جویس کرول اوتس با «دیوانگی» قصه میگوید؛ ترامپ از همه بدتر است
نویسندهای که ثروتمندترین مرد جهان را به نداشتن شادی، فرهنگ و حس زیبایی متهم کرد، در زندگی خودش در تلاش برای درک و توضیح جهان بوده است.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از گاردین، جویس کرول اوتس نویسنده مشهور آمریکایی میگوید: بسیاری از مردم، از جمله خود من، زمان زیادی را صرف فکر کردن به گذشته میکنند و اگر در همان خانهای زندگی میکنید که با همسر درگذشتهتان زندگی میکردید، همسرتان همه جا هست.
اما زندگی در گذشته سالم نیست؛ فکر میکنم همه ما این را میدانیم.
جویس کارول اوتس که در خانهاش در پرینستون زندگی و در دانشگاه پرینستون و همچنین در دانشگاه راتگرز تدریس میکند، به تازگی ۸۸ ساله شد.
او از دهه ۱۹۶۰ که به شهرت رسید، تغییر چندانی نکرده است: کموزن مانند یک روح، متمرکز و جدی مانند یک کتابدار.
او نویسندهای پرکار بوده که از آغاز کارش بیش از ۶۰ رمان و تعداد زیادی داستان کوتاه نوشته و 5 بار نامزدی جایزه پولیتزر و یک جایزه ملی کتاب را در کارنامه دارد.
«بلوند» روایتی دلهرهآور و تخیلی از زندگی مرلین مونرو، «آنها» بخشی از چهارگانه سرزمین عجایب، و «زامبی»که رمانی آزادانه است که با الهام از قاتل زنجیرهای جفری دامر شکل گرفته؛ به عنوان اوج دوران حرفهای او شناخته میشوند.
وقتی این نویسنده تصمیم گرفت داستانهای معمایی بنویسد، این کار را با نامهای مستعار رزاموند اسمیت و لورن کلی منتشر کرد و آثار غیرداستانیاش بیشتر نقد و خاطرات هستند که به خودی خود یک کار تخصصی محسوب میشود.
سخنان او در این مصاحبه مختصر و واضح است، اما برخی از سخنانش به نوعی در استتار بیان میشوند و او به قلمرویی که به آن علاقهای ندارد کشیده نمیشود، اما اگر حرف درباره موضوعی باشد که همه درباره آن صحبت میکنند، چنان واضح، بیپیرایه و در عین حال راحت اظهار نظر میکند که بقیه پچپچها از بین میروند.
این همان چیزی است که نوامبر گذشته اتفاق افتاد، زمانی که او وارد چیزی شد که مجله فوربس آن را دعوای آنلاین شدید با ایلان ماسک توصیف کرد، چون او ماسک را در پلتفرم خودش [X] به باد انتقاد گرفت؛ با این توییت: «خیلی عجیب است که چنین مرد ثروتمندی هرگز چیزی منتشر نمیکند که نشان دهد از چیزهایی که تقریباً همه از آنها قدردانی میکنند لذت میبرد یا حتی از آنها آگاه است - صحنههایی از طبیعت، سگ یا گربه خانگی، ستایش یک فیلم، موسیقی، کتاب (اما شک دارم که او کتاب بخواند)؛ افتخار به موفقیت یک دوست یا خویشاوند؛ تسلیت برای کسی که فوت کرده؛ لذت بردن از ورزش، تحسین برای تیم مورد علاقه؛ اشاره به تاریخ.
در واقع، او کاملاً بیسواد و بیفرهنگ به نظر میرسد.
فقیرترین افراد در توییتر ممکن است به زیبایی و معنای بیشتری در زندگی نسبت به «ثروتمندترین فرد جهان» دسترسی داشته باشند».
شاید چیزی که اوتس در ذهن داشت این ایده بود که هر کس دیگری میتواند از ماسک ثروتمندتر باشد، حداقل از نظر معنوی.
مجموعه داستانهای کوتاه جدید اوتس «دیوانگی» نام دارد که به سه بخش تقسیم شده است.
به گفته خودش کتاب با دخترانی شروع میشود که به جوانانی بالغ تبدیل میشوند و راه خود را پیدا میکنند.
بخش دوم بزرگسالانی هستند که مشکلات خود را دارند و در نهایت با دو زن که تحت تأثیر عاطفی هم، دوستی را کشف میکنند، پایان مییابد.
تجربه سوگواری و فقدان
میگوید این دو زن بیوه، از دوستان بیوه خودش الهام گرفته شدهاند و میافزاید: قطعاً یک چنین رفاقتی بسیار مهم و از نظر احساسی غنی است و بخش زیادی از این غنا، از به اشتراک گذاشتن تجربه فقدان میآید.
احتمالاً این همان چیزی است که ما را به هم پیوند میدهد.
در واقع، آن تجربه سوگواری از دریچههای مختلف و روابط مختلف در سراسر کتاب روایت میشود - رنج تلخ در یک داستان و اندوهی وهمآلود در داستانی دیگر.
حتی شخصیتی که در سوگ زندگی نزیستهاش است، حال و هوایی بسیار بیوه، یعنی «جا مانده» دارد.
اوتس ۴۸ سال با همسرش ریموند جی اسمیت زندگی کرد، که سردبیر مجله ادبی «انتاریو ریویو» بود، مجلهای که این زوج در سال ۱۹۷۴ با هم تأسیس کردند.
مرگ ناگهانی او در سال ۲۰۰۸، در نتیجه ذاتالریه، او را نابود کرد.
«داستان یک بیوه» خاطرات او از پیامدهای این فقدان است که سال ۲۰۱۱ منتشر شد.
جویس سال ۲۰۰۹ دوباره ازدواج کرد و یک دهه بعد، همسر دومش هم درگذشت.
جزئیات عملی این فقدان در «بازگشت» روایت شده که یکی از داستانهای کوتاه مجموعه «دیوانگی» است.
در داستان دختران جوانی که راه خود را پیدا میکنند، صدای درونی یک جوان، گاهی کمتر از ۱۰ سال، طنینانداز میشود؛ گویی اوتس کودکی را دیروز تجربه کرده است.
میگوید: کودکی را خیلی خوب به یاد دارم.
من تا حدودی با دختران نوجوان و حتی پسران نوجوان، قرابت یا همذاتپنداری طبیعی دارم.
او میگوید وضعیت هنرمند و نوجوان مشابه است.
«آنها در دیدن نادرستی و نادرستی، سازشهایی که بزرگسالان بدون فکر یا آگاهی انجام میدهند، زیرک هستند.»
او از نیچه نقل قول میکند: «او از شخصیت گلهوار صحبت میکرد.» سپس از ون گوگ یاد میکند: «میتوانید ببینید که چقدر احساس تنهایی میکرد و چقدر با شور و اشتیاق قلممو میزد.
هیچ راهی وجود ندارد که کسی مانند او در میان جمعیت جا بیفتد.»
انگار اوتس باور دارد برای یک هنرمند، هویت و بیگانگی جداییناپذیرند، که حداقل به عنوان یک عنصر، ناامیدی را تداعی میکند.
میگوید: نیچه سرشار از شور و شوق فراوان بود، بسیار خوشبین به آیندهی بشر، در حالی که رنجهای ون گوگ احتمالاً بیوشیمیایی بودند.
فکر میکنم بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و شاعران دائماً عاشق هستند؛ آنها آرزو میکنند و عشق میورزند.
اما دنیا همیشه تلافی نمیکند.
در حالی که اوتس ستون فقرات این مجموعه را با عباراتی خنثی و حتی شیرین توصیف میکند و از مراحل چرخه زندگی انسان، قدرت دوستی، ارتباط بیکلام میگوید، بیشتر داستانها با ضربآهنگ کنترل و خشونت مردانه پیش میروند.
او این برداشت را با تکان دادن سر رد میکند.
او به همان اندازه به کمبودهای زنانه، به ویژه کمبودهای مادرانه، علاقهمند و میگوید: اگر مادرتان از شما محافظت نکند، در معرض خشونت قرار میگیرید.
دو دوست صمیمی، هر دو زنانی هستند که مادرانشان واقعاً آنها را ناامید کرده، و به آنها حمایت و عشقی را که نیاز داشتند، ندادهاند.
من یک مادر فوقالعاده داشتم.
مادر خودم خیلی خیلی مهربان بود.
خشونت و پیامدهای آن
با این حال، سؤالی که مطرح میشود این است که مادرتان باید در مقابل چه چیزی از شما محافظت کند؛ بسیاری از نقاط عطف زندگی قهرمانان زن در جوانی با اعمال خشونت تعیین میشود.
این موضوع از داستان کوتاه خیرهکننده اوتس در سال ۱۹۶۶ به نام «کجا میروی، کجا بودهای؟» که بر اساس قاتل زنجیرهای چارلز اشمیت نوشته شده بود، مورد توجه او بوده است.
این داستان به باب دیلن تقدیم شد و گفته بود که داستان را تحت تأثیر آهنگ «الان همه چیز تمام شده، عزیزم آبی» خلق کرده است.
میتوان گفت تجاوز و قتل، رویدادهای قطعی زندگی از نظر او هستند و آثارش بیشتر حول آنها میچرخند.
او از زمان کشف اولین عشق ادبیاش، لوئیس کارول خالق «آلیس در سرزمین عجایب»، از جهانهای واقعی و خیالی الهام گرفته و از او «آگاهی فلسفی، بسیار شکاک و بازیگوشانه» را آموخته است.
دنیایی که بذر آن در کتاب «باغی از لذات زمینی» در سال ۱۹۶۷، اولین کتاب از چهارگانه «سرزمین عجایب»، کاشته شد و با خشونتی نژادی، اجتماعی، ظریف و تحت لفظی آشنا شد.
اوتس سال ۱۹۸۱ در مقالهای با لحنی سرد و خشمگین با عنوان «چرا نوشتههایت اینقدر خشونتآمیز است؟» نوشت: «نوشتههای من معمولاً آشکارا خشونتآمیز نیستند، بلکه بیشتر اوقات به پدیده خشونت و پیامدهای آن میپردازند.» او خود این سوال را جنسیتزده (از سر نادانی و توهینآمیز) میداند.
پدربزرگ پدری او سعی کرد همسرش را بکشد و بعد خودش را کشت.
از سوی دیگر پدربزرگ مادری اوتس به قتل رسید و برای همین او باور دارد: خشونت و پیامدهای آن همه جا هست.
تقریباً جالبتر این است که بپرسیم چرا نویسندگانی که هرگز به آن نمیپردازند، احساس میکنند دارند به ما پناه میدهند؟
با این حال، در این مجموعه جدید، چیز خاصتری وجود دارد: مردان خشن خودشان را متقاعد میکنند که اینطور نیستند؛ شکارچیان جامعه را متقاعد میکنند که سخاوتمند هستند؛ و مردانی که خشن نیستند، مستبد، بیعشق یا غایب هستند.
یک صحنه، که در آن هیچ چیز فیزیکیتری از پیادهروی اتفاق نمیافتد، چنان ظریف و چنان غمانگیز ترسیم شده که خواننده، و در واقع شخصیت مرد داستان، را با نوعی تحجر عمیق و بیزاری از کنترل مردسالارانه رها میکند.
سیاستهای وحشتناک ترامپ و پیامدهای نترسی از قانون
اوتس حتماً سیاستهای مرد قدرتمند کشورش را وحشتناک میداند.
او میگوید زمانی به سن بلوغ رسیده که آمریکا بر سر ویتنام به شدت دچار اختلاف نظر بود.
او میگوید: نسلها کاملاً با هم اختلاف داشتند و تا قبل از آمدن ترامپ، نیکسون نماد یک رئیسجمهور «نادرست، دسیسهچین و جنایتکار» بود.
او اذعان میکند که ترامپ بدتر است، تا جایی که به نظر نمیرسد از قانون بترسد و از موقعیت خود پول بیشتری به دست آورده است.
این نویسنده درباره زندگی در کشوری که «تحت سلطه ثروت شدید» است، میگوید: «ثروتمند کلمهای نیست که بتواند میزان پول این افراد را منتقل کند.» او نگران میلیونها دلاری است که آنها برای پیشبرد اهداف خود وارد دنیای سیاست میکنند.
به طور مشخص، موضع اوتس همزمان فوقالعاده ساده و عمیقاً پیچیده است: مفهوم نویسنده به عنوان شخصی که زندگی مدنی و آشفتگی آن را از فاصله مشاهده میکند، با این حال، امتناع او از تعمیم هر پیامد، قربانیانی متفاوت میآفریند و باور دارد اگر نکته اصلی منحصر به فرد بودن و ارزشمندی هر فرد و دیدگاهش نباشد، پس فقط یک مشت اراذل و اوباش هستند که به شما میگویند چه کار کنید.
او میگوید بسیاری از نویسندگان و هنرمندان سیاسی هستند و از نورمن میلر، آلن گینزبرگ و باب دیلن نام میبرد و میگوید: اما من واقعاً اینطور نیستم.
من واقعاً آدم مغروری نیستم.
او درباره شرایط مدرن چه فکر میکند؟
اوتس درباره هوش مصنوعی میگوید: یک نسل کامل از جوانان نمیتوانند شغل پیدا کنند، حتی تا ۱۰۰۰ نامه درخواست میفرستند که همه توسط هوش مصنوعی رد میشوند، گاهی آنها توسط هوش مصنوعی مصاحبه میشوند.
این دارد این جوانان را میکشد.
داستان «تصادف دوچرخه»، سومین داستان از مجموعه «دیوانگی»، پیشتر در نیویورکر منتشر شد و واکنشهای زیادی برانگیخت.
این داستان، تصادفی را که اوتس در ۱۲ سالگیاش تجربه کرده بود، به یاد میآورد.
او میگوید: من به اندازه شخصیت داستان محکم زمین نخوردم، اما ضربه فیزیکی و این که چطور لنگ لنگان به خانه برگشتم را به یاد دارم.
پایم خون میآمد، لباسم پاره شده بود، پوستم پاره شده بود.
وقتی داشتم این داستان را مینوشتم، همه چیز دوباره به ذهنم آمد، آن حس درماندگی درونی.
و فکر کردم: چطور داستانی میشد؟
اگر دخترک موقع فرار آن تصادف را تجربه میکرد، داستان میشد فرار از ناامیدی بزرگسالان.
«دیوانگی» نوشته جویس کارول اوتس به تازگی از سوی انتشارات رندوم هاوس، آمریکا، به قیمت ۲۷ پوند منتشر شده است.