مقایسه ظرفیتهای گازی ایران با هابهای جهانی و چالشهای مسیر چیست؟
بررسی فاصله ایران با هنری هاب و تیتیاف نشان میدهد که ناترازی داخلی و نبود زیرساخت مایعسازی مانع اصلی تبدیل شدن به قطب انرژی است.
به گزارش خبرنگار مهر، ایران به عنوان دارنده دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی در جهان همواره در سودای تبدیل شدن به مرکز ثقل انرژی در منطقه بوده است.
اما واقعیتهای موجود در بازار جهانی نشان میدهد که داشتن مخازن زیرزمینی به تنهایی برای رسیدن به این جایگاه کافی نیست.
در دنیای امروز هابهای گازی مانند هنری هاب در ایالات متحده و تیتیاف در هلند نقش تعیینکنندهای در اقتصاد سیاسی جهان ایفا میکنند.
هنری هاب به عنوان قلب تپنده بازار گاز در آمریکای شمالی شناخته میشود.
این نقطه جغرافیایی تلاقی بیش از سیزده خط لوله بزرگ است که گاز را از ایالتهای مختلف به مراکز مصرف میرساند.
در مقابل ایران اگرچه دارای یکی از گستردهترین شبکههای خط لوله در جهان است اما این شبکه عمدتا برای تامین نیاز داخلی طراحی شده است.
یکی از بزرگترین تفاوتهای زیرساختی میان ایران و هابهای جهانی در موضوع تکنولوژی الانجی نهفته است.
هابهای بزرگ دنیا برای اینکه بتوانند فراتر از مرزهای جغرافیایی عمل کنند به پایانههای صادرات گاز مایع مجهز شدهاند.
این پایانهها به آنها اجازه میدهد تا گاز را به هر نقطهای از جهان که قیمت بالاتری دارد ارسال کنند.
ایران به دلیل دههها تحریم و محدودیت در دسترسی به دانش فنی روز دنیا هنوز موفق به ساخت حتی یک واحد فعال الانجی نشده است.
این موضوع باعث شده است که تجارت گاز ایران تنها به چند خط لوله محدود به همسایگانی چون ترکیه و عراق خلاصه شود.
بدون دسترسی به بازارهای دوردست از طریق کشتیهای حمل گاز ایران عملا در یک بنبست جغرافیایی گرفتار شده است.
از سوی دیگر ظرفیت ذخیرهسازی یکی دیگر از نقاط ضعف جدی ایران در مقایسه با هابهایی مانند تیتیاف هلند است.
کشورهای اروپایی در فصلهای گرم که قیمت گاز کاهش مییابد مقادیر عظیمی از گاز را در مخازن نمکی و میادین تخلیه شده ذخیره میکنند تا در زمستان با بحران روبرو نشوند.
اما در ایران ظرفیت ذخیرهسازی نسبت به حجم کل تولید بسیار ناچیز است.
این مسئله باعث میشود که ایران در هر زمستان با ناترازی شدید مواجه شود و برای تامین گرمایش خانگی مجبور به قطع گاز صنایع سنگین و نیروگاهها گردد.
کشوری که نمیتواند توازن داخلی خود را حفظ کند در نگاه خریداران جهانی به عنوان یک تامینکننده پایدار و قابل اعتماد شناخته نمیشود.
برای تبدیل شدن به یک هاب گازی ایران نیازمند میلیاردها دلار سرمایهگذاری در بخش فشارافزایی میادین و ساخت مخازن ذخیرهسازی مدرن است.
در حال حاضر میدان پارس جنوبی که تامینکننده اصلی گاز کشور است با افت فشار طبیعی مواجه شده است.
اگر تکنولوژیهای پیشرفته برای نصب سکوهای فشارافزایی وارد کشور نشوند ایران در آینده نزدیک حتی برای مصارف داخلی خود نیز با مشکل روبرو خواهد شد.
این در حالی است که هابهای جهانی با جذب سرمایههای بینالمللی مدام در حال بروزرسانی زیرساختهای خود هستند.
ناترازی در مکانیزمهای مالی و چالش قیمتگذاری دستوری در بورس انرژی
هابهای گازی بزرگ در دنیا تنها یک نقطه فیزیکی برای جابجایی گاز نیستند بلکه مراکز مهم مالی محسوب میشوند.
در شاخصهای معتبری مانند تیتیاف هلند قیمت گاز بر اساس مکانیزمهای شفاف عرضه و تقاضا تعیین میشود.
روزانه هزاران معاملهگر در این بازارها حضور دارند و با خرید و فروش قراردادهای آتی قیمت را در یک فضای رقابتی کشف میکنند.
این شفافیت باعث شده است که قیمتهای تعیین شده در این هابها به عنوان مرجعی برای کل دنیا قرار گیرد.
اما در ایران سیستم قیمتگذاری کاملا دستوری و تحت کنترل دولت است.
دولت با پرداخت یارانههای سنگین به بخش خانگی و صنایع عملا امکان شکلگیری یک بازار رقابتی را از بین برده است.
وقتی قیمت گاز در داخل کشور واقعی نباشد هیچ انگیزهای برای صرفهجویی و یا ورود بخش خصوصی به حوزه تجارت انرژی باقی نمیماند.
در بورس انرژی ایران معاملات گاز بسیار محدود است و ابزارهای مالی مدرن مانند قراردادهای مشتقه یا آپشنها وجود ندارند.
این ابزارها به بازیگران بازار اجازه میدهند که ریسک نوسانات قیمت را در بلندمدت مدیریت کنند.
فقدان این ابزارها در کنار نوسانات شدید نرخ ارز باعث شده است که سرمایهگذاران خارجی تمایلی به ورود به بازار انرژی ایران نداشته باشند.
علاوه بر این تحریمهای بانکی مانع بزرگی برای تسویه حسابهای بینالمللی در معاملات گازی است.
در هابهای جهانی نقدینگی حرف اول را میزند.
حجم معاملات کاغذی در هنری هاب چندین برابر حجم گاز فیزیکی است که واقعا جابجا میشود.
این نقدینگی بالا باعث میشود که بازار در برابر شوکهای ناگهانی مقاوم باشد.
اما در ایران به دلیل انحصار کامل دولت بر تولید و توزیع هیچ فضای رقابتی برای شکلگیری یک هاب مالی وجود ندارد.
برای اصلاح این وضعیت ایران باید به سمت آزادسازی تدریجی قیمتها و تقویت بخش خصوصی حرکت کند.
ایجاد یک مرکز داوری بینالمللی برای حل اختلافات تجاری و پذیرش استانداردهای گزارشگری مالی جهانی نیز از الزامات اولیه برای جذب معاملهگران خارجی است.
تا زمانی که بورس انرژی ایران نتواند اعتماد بازیگران منطقهای را جلب کند ایران تنها یک تولیدکننده بزرگ باقی خواهد ماند که قیمتهایش توسط دیگران دیکته میشود.
همسایگان ایران ترجیح میدهند با کشورهایی معامله کنند که دارای ثبات قوانین و سیستمهای بانکی شفاف هستند.
اصلاحات ساختاری در اقتصاد انرژی ایران باید فراتر از شعارهای سیاسی باشد و به سمت ایجاد یک اکوسیستم مالی پایدار حرکت کند.
موانع دیپلماتیک و بحران ناترازی داخلی در مسیر تبدیل شدن به قطب انرژی
تبدیل شدن به هاب گازی یک پروژه بزرگ ملی است که نیازمند دیپلماسی فعال و روابط حسنه با جهان است.
هاب شدن به معنای پیوند خوردن امنیت ملی با امنیت انرژی دیگر کشورها است.
در حال حاضر ایران به دلیل تنشهای سیاسی از بسیاری از پروژههای بزرگ انتقال گاز حذف شده است.
برای مثال خط لوله تاپی که گاز ترکمنستان را به افغانستان و پاکستان و هند میبرد نمونهای از تلاش کشورها برای دور زدن ایران است.
در حالی که کوتاهترین و اقتصادیترین مسیر برای انتقال گاز کشورهای آسیای میانه به بازارهای جهانی از خاک ایران میگذرد اما مسائل سیاسی مانع از تحقق این پتانسیل شده است.
از سوی دیگر ناترازی شدید مصرف داخلی بزرگترین دشمن رویاهای صادراتی ایران است.
ایران یکی از بالاترین نرخهای شدت مصرف انرژی در جهان را دارد.
الگوی مصرف در بخش خانگی به هیچ وجه با استانداردهای جهانی همخوانی ندارد.
وقتی نیمی از تولید عظیم گاز کشور در بخاریهای خانگی با راندمان پایین سوخته میشود دیگر گازی برای ایفای نقش هاب باقی نمیماند.
کشورهای توسعه یافته با سرمایهگذاری بر روی بهینهسازی ساختمانها و ارتقای راندمان نیروگاهها توانستهاند مصرف خود را کنترل کنند.
ایران برای هاب شدن نیاز دارد که سالانه میلیاردها دلار صرف بهینهسازی مصرف کند تا مازاد گاز برای صادرات و سواپ فراهم شود.
سواپ یا همان معاوضه گاز یکی از راهکارهای کلیدی برای هاب شدن ایران است.
ایران میتواند گاز را در شمال از روسیه و ترکمنستان تحویل بگیرد و معادل آن را در جنوب به مشتریان تحویل دهد.
این کار باعث کاهش هزینههای انتقال و افزایش نفوذ راهبردی ایران میشود.
اما این امر مستلزم اعتماد سیاسی و ثبات در قراردادها است.
بدعهدیهای گذشته در قراردادهای گازی با همسایگان باعث شده است که برخی کشورها نسبت به پایداری تامین گاز از سوی ایران تردید داشته باشند.
همچنین رقابت تنگاتنگی در منطقه وجود دارد.
کشورهایی مانند ترکیه با سرعت در حال توسعه زیرساختهای خود هستند تا به عنوان پل ارتباطی گاز میان شرق و غرب شناخته شوند.
قطر نیز با سرمایهگذاری عظیم در بخش الانجی بازار را به تسخیر خود درآورده است.
ایران برای عقب نماندن از این رقابت باید رویکرد خود را از نگاه صرفا امنیتی به نگاه اقتصادی تغییر دهد.
جذب تکنولوژیهای نوین برای استخراج از لایههای عمیقتر پارس جنوبی و همکاری با شرکتهای بزرگ نفتی دنیا برای انتقال دانش فنی ضروری است.
بدون رفع تحریمها و بازگشت به چرخه مالی جهانی تمامی برنامهها برای تبدیل شدن به هاب گازی در سطح روی کاغذ باقی خواهد ماند.
در نهایت ایران باید توازنی میان نیازهای داخلی و تعهدات بینالمللی ایجاد کند تا به عنوان یک گره حیاتی در شبکه انرژی جهان پذیرفته شود.
این مسیر طولانی و دشوار است اما با توجه به موقعیت جغرافیایی ایران و حجم ذخایر آن تنها راه برای نجات اقتصاد ملی و افزایش قدرت چانهزنی در سطح بینالمللی محسوب میشود.
ایران باید از تجربیات موفق هابهای جهانی درس بگیرد و با اصلاح ساختارهای داخلی خود را برای عصر جدید انرژی آماده کند.
عصر جدیدی که در آن امنیت با وابستگی متقابل اقتصادی گره خورده است و تنها کشورهای هوشمند میتوانند از منابع خود برای کسب قدرت پایدار استفاده کنند.
تحول در بخش گاز ایران میتواند پیشران تحول در کل اقتصاد کشور باشد به شرط آنکه اراده سیاسی برای انجام اصلاحات سخت فراهم شود.
نگاه به آینده نشان میدهد که تقاضا برای گاز به عنوان سوخت پاکتر در دوره گذار انرژی همچنان بالا خواهد بود و ایران نباید این فرصت تاریخی را از دست بدهد.
تبدیل شدن به هاب گازی نه تنها یک هدف اقتصادی بلکه یک ضرورت برای حفظ امنیت ملی در قرن بیست و یکم است.
ایران باید با بهرهگیری از توان داخلی و تعامل هوشمند با جهان این مسیر را با سرعت بیشتری طی کند تا از رقبای منطقهای خود عقب نماند.
این گزارش نشان داد که شکاف میان وضعیت فعلی و جایگاه مطلوب بسیار زیاد است اما با برنامهریزی دقیق و رفع موانع ساختاری میتوان به این هدف بزرگ دست یافت.