بررسی مذاکرات ترامپ و پوتین با شی / چین چه نقشی در مدیریت بحران در سیاست بینالمللی خواهد داشت؟
ابراهیم متقی نوشت: مذاکرات ترامپ و پوتین با رهبران سیاسی و اقتصادی چین را میتوان به عنوان یکی از نشانههای اصلی تحول مرحلهای در اقتصاد و سیاست جهانی دانست.
کد خبر: 774830 | ۱۴۰۵/۰۳/۰۴ ۰۹:۳۵:۰۰
ابراهیم متقی در یادداشتی با عنوان «چین و مدیریت بحران در سیاست بینالملل» در روزنامه اعتماد نوشت: چین از سالهای دهه 1970 راهبرد «ظهور آرام» را در دستور کار قرار داد.
چنین نگرشی را میتوان به منزله جلوههایی از «شیفت پارادایمیک» رهبران سیاسی چین در حوزه اقتصاد جهانی دانست.
از آن مقطع زمانی به بعد، چین توانست روابط خود با کشورهای مختلف در نظام جهانی را ارتقا داده و از همه مهمتر اینکه به موازات حفظ نظام سیاسی، زمینه توسعه اقتصادی و گسترش روابط سازنده با سایر کشورها را در دستور کار قرار دهد.
مدل چین از دهه 1980 مورد توجه بسیاری از کشورهای جهان ازجمله ایران قرار گرفت.
برنامه اول و دوم توسعه اقتصادی ایران براساس مدل چین سازماندهی شد.
رهبران سیاسی چین در تلاش بودند تا همکاریهای خود با اقتصاد جهانی را گسترش و شکلبندیهای نظم اقتصادی را مورد پذیرش قرار دهند.
این گروه از رهبران سیاسی از طریق همکاریهای سازنده با اقتصاد و سیاست جهانی به مازاد مطلوبی در عرصه نهادهای بینالمللی نایل شدهاند.
هرگونه شکلبندی اقتصادی را میتوان به منزله بخشی از حوزه کنش سیاسی و اقتصادی در نظم جهانی دانست.
رهبران سیاسی چین به این موضوع واقف بودند که «راهبرد ظهور آرام» میتواند مطلوبیتهای اقتصادی چین در نظم جهانی را ارتقا دهد.
ساز و کار کنش همکاریجویانه با اقتصاد و سیاست جهانی توانست شرایط لازم برای حفظ نشانههای ناسیونالیسم چینی، اقتصاد آزاد، همکاریهای بینالمللی و کنترل سیاسی را فراهم و بازتولید نماید.
خویشتنداری راهبردی و تلاش پردامنه اقتصادی چین تاثیر خود را بر جایگاه سیاسی و شکلبندی راهبردی آن کشور بهجا گذاشت.
راهبرد ظهور آرام موقعیت اقتصادی، سیاسی و امنیتی چین را ارتقا بخشید.
رهبران سیاسی چین تلاش نمودند تا نقش سازنده و سازوکارهای مدیریت بحران را به عنوان محور اصلی سیاست خارجی خود مورد استفاده قرار دهند.
رهبران سیاسی امریکا در قرن 21 الگوی کنش همکاریجویانه اقتصادی و راهبردی با چین را در دستور کار قرار داده و از این طریق زمینه سامانبخشی اقتصاد و سیاست جهانی را در ابعاد مشارکتی و همکاریجویانه فراهم آوردند.
گذار از بحرانهای سیاسی را میتوان به عنوان بخش محوری راهبرد چین در تحقق جهتگیری کنش مسالمتآمیز در عرصه کنش سیاسی و رشد اقتصادی با دوام دانست.
ارتقای موقعیت چین منجر به شکلگیری شرایطی شد که در اواسط مه 2026 روسای جمهور امریکا و پس از آن روسیه دیدارهایی را از پکن به انجام رساندند.
دیدار رهبران سیاسی جهان از چین به مفهوم آن است که شکلبندیهای اقتصاد و سیاست جهانی در حال موازنه میباشد.
اگرچه امریکا از قدرت اقتصادی، نظامی و راهبردی بیشتری نسبت به سایر کشورها برخوردار است، اما در سالهای قرن 21 نشانههایی از موازنه تدریجی در روابط قدرتهای بزرگ به وجود آمده که تاثیر خود را در اقتصاد و سیاست جهانی بهجا میگذارد.
در شرایط موجود اقتصاد و سیاست جهانی، هیچ بازیگری نمیتواند نقش چین به عنوان یکی از بازیگران اصلی نظام بینالملل را نادیده انگارد.
الگوی رفتاری چین را میتوان مدل مناسبی برای جابهجایی اولویتهای سیاسی، اقتصادی و راهبردی کشورهای انقلابی دانست.
واقعیت آن است که جدایی کشورها از ساختار نظام جهانی، موقعیتشان را به گونه تدریجی کاهش داده و در نتیجه زمینه برای ظهور نشانههایی از انزوا، حاشیهای شدن و افول جایگاه ساختاری آنان فراهم میشود.
مدل چین در زمره سازوکارهای رفتار بازیگرانی است که موقعیت خود را در قالب کنش همکاریجویانه سیاسی و اقتصادی با سایر کشورها و نهادهای بینالمللی ارتقا داده و از این طریق قادر خواهند بود تا نقش موثرتری در ساختار جهانی ایفا نمایند.
علت اصلی جایگاهیابی چین در نظم منطقهای را میتوان مبتنی بر الگوی «همکاری متوازن» و «کنش عامگرایانه راهبردی» با طیف گستردهای از کشورها دانست.
چین سیاست به حداقل رساندن چالشهای سیاسی خود با سایر کشورها را در دستور کار قرار داده و این امر مازاد اقتصادی و امنیتی قابلتوجهی برای آن کشور به وجود آورده است.
1.
اولویتها و نتایج سفر ترامپ به چین- انگاره و تفکر سیاسی ترامپ مبتنی بر «هنر معامله» بوده است.
چنین اندیشهای الهام گرفته از آرای «سون تزو» بوده که برای اولینبار و در 2300 سال گذشته کتاب «هنر جنگ» را منتشر نمود.
مبانی تفکر و انگاره سیاسی سون تزو به میزان قابلتوجهی مورد استفاده نظریهپردازان مختلف سیاسی و اقتصادی قرار گرفته است؛ حتی «ریچارد نفیو» که در زمره تیم مذاکرهکننده وزارت خزانهداری امریکا در ارتباط با ایران بوده نیز کتاب «هنر تحریم» را براساس انگارههای ذهنی و قالبهای اندیشهای سون تزو تنظیم و تبیین نموده است.
سون تزو راهبرد کنش تدریجی برای غلبه راهبردی را در دستور کار قرار داده و بر این اساس تلاش داشته تا شکل جدیدی از کنش ارتباطی مبتنی بر تحقق مرحلهای اهداف را در روابط بازیگران به وجود آورد.
چنین رویکرد و اندیشهای را میتوان به عنوان بخشی از سیاست کنش مرحلهای برای تحقق اهداف راهبردی کشورها دانست.
اندیشه اقتصادی و راهبردی ترامپ به گونهای شکل گرفته که با قالبهای شناختی و ادراکی چین به ویژه «شی جین پینگ» ارتباط درهم تنیدهای داشته است.
همکاریهای اقتصادی گام نخستین سیاست مشارکت فراگیر و چندجانبه چین و امریکا محسوب میشود.
اندیشه ترامپ ماهیت اقتصادی داشته و تحقق چنین اهدافی عموما از طریق سازوکارهای فشار سیاسی و تهدید نظامی پیگیری میشود.
سفر ترامپ به چین براساس حضور غولهای اقتصادی و تکنولوژیک معنا پیدا میکرد.
«ایلان ماسک»، «تیم کوک» و «دیوید سولومون» مدیرعامل گلدمن ساکس را میتوان اصلیترین چهرههای تیم همراه ترامپ در سفر به پکن دانست.
افراد یاد شده در این سفر موضوعاتی ازجمله تجارت، فناوریهای موج چهارم انقلاب تکنولوژیک و هوش مصنوعی را در دستور کار مذاکراتی قرار دادند.
علاوه بر آن، افراد دیگری ازجمله «لری فینک» مدیرعامل بلک راک، «جین فریزر» مدیرعامل سیتیگروپ، «استیون شوارتزمن» مدیرعامل بلک استون و «کلی اورتبرگ» مدیرعامل بوئینگ در این سفر حضور داشتند.
طیف گستردهای از شرکتهای مالی و مجموعههای استارتآپ نیز درصدد بودند تا موقعیت خود برای گسترش همکاریهای اقتصادی و فنی را در همکاریهای سازمانیافته اقتصادی و تکنولوژیک با چین مورد آزمون قرار دهند.
حضور طیف گستردهای از صاحبان صنایع، مجموعههای بانکی و مالی در تیم اقتصادی ترامپ بیانگر آن میباشد که محور اصلی سیاستهای امریکا در ارتباط با چین را بهینهسازی موازنه اقتصادی بوده و در نتیجه امریکا توانست زمینه فروش 200 فروند هواپیمای مسافربری بویینگ را به چین فراهم آورد.
طیف گستردهای از قراردادهای اقتصادی نیز تنظیم شده که تاثیر خود را در حوزه سیاست و اقتصاد جهانی بهجا میگذارد.
همکاریهای اقتصادی و تکنولوژیک امریکا و چین نه تنها برای ایالاتمتحده، بلکه برای هر بازیگر دیگری از اهمیت و مطلوبیت لازم برخوردار میباشد.
سیاست چین در ارتباط با جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران نیز ماهیت محافظهکارانه داشته است.
رهبر چین براساس درایت راهبردی اجتناب از جنگ به ترامپ هشدار داد که گسترش جنگهای منطقهای میتواند آثار و پیامدهای پرمخاطره برای قدرتهای بزرگ به همراه داشته باشد.
رهبر چین همچنین به ترامپ یادآور شد که جنگهای منطقهای میتواند زمینه افول قدرتهای بزرگ را در طولانیمدت به وجود آورد.
اجتناب از جنگ و مدیریت بحران به منزله محورهای اصلی سیاست چین برای گذار از جنگ منطقهای علیه ایران تلقی میشود.
گسترش همکاریهای اقتصادی با ایران در نگرش چین را میتوان بخشی از سیاست راهبردی جهانی دانست که زمینه صلحسازی و ثبات منطقهای را ایجاد مینماید.
رهبر چین به امریکا توصیه نمود که از عملیات و جنگ جدید علیه ایران اجتناب نموده و سیاست مدیریت بحران در قالب حل و فصل مسالمتآمیز چالشها را در دستور کار قرار دهد.
چنین رویکردی به عنوان بخشی از راهبرد صلحسازی از طریق همکاری، دیپلماسی و موازنه مطالبات بازیگران رقیب و کشورهای متخاصم تلقی میشود.
2.
محورهای راهبردی مذاکرات چین و روسیه - سفر پوتین به پکن نیز در 19 مه 2026 به انجام رسید.
این سفر را میتوان به عنوان تلاش سازمان یافته دو قدرت بزرگ جهانی دانست که با هژمونی امریکا در سیاست بینالملل مخالفت دارد.
محور اصلی همکاریهای چین و روسیه شامل بهینهسازی موضوعات سیاسی، منطقهای، اقتصادی و راهبردی میباشد.
مولفههای ژئوپلیتیکی نیز از شاخصهای اصلی همکاریهای چین و روسیه محسوب میشود.
همکاریهای چین و روسیه را میتوان در قالب «راهبرد موازنه تهدید» مورد توجه قرار داد.
راهبرد موازنه تهدید معطوف به طرح و پیگیری این موضوع میباشد که هرگاه کشورها با تهدید مشترک روبرو شوند، در آن شرایط میبایست اهداف و سیاستهای خود را برای کنترل تهدیدات متوازن نموده و از این طریق به نتایج و مطلوبیتهای موثرتری در اقتصاد و سیاست جهانی نایل شوند.
در نگرش رهبران چین و روسیه، هرگونه ارتقای قدرت سیاسی و راهبردی امریکا در نظم جهانی، زمینه لازم برای ثبات، تعادل و موازنه جهانی را به وجود میآورد.
چنین انگارههایی به مفهوم تلاش سازمانیافته چین و روسیه برای گذار از تهدیدات امریکا جهت ساماندهی نظم هژمونیک بوده است.
رهبران دو کشور در بیانیه مشترک خود به این موضوع اشاره داشتند که روابط چین و روسیه در قرن 21 به نتایج مهم و تاریخی رسیده است.
«راهبرد همزیستی» را میتوان محور اصلی سیاست چین و روسیه در فضای نظم جهانی دانست.
دو کشور به این موضوع توجه داشتند که سیاست و راهبرد آنان علیه هیچ بازیگر دیگری نبوده و از گسترش مبادلات و همکاریهای اقتصادی فراگیر و چندجانبه حمایت به عمل میآورند.
رهبران سیاسی چین و روسیه بر ضرورت «حفظ تعادل استراتژیک جهانی» تاکید داشته و آن را به عنوان زمینهساز ثبات منطقهای و بینالمللی در فضای جهان آشوبزده بیان داشتهاند.
جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران را میتوان در زمره موضوعات دیگری دانست که سیاست چین و روسیه را تحت تاثیر قرار داده است.
جنگ علیه ایران موقعیت روسیه در نظم جهانی را ارتقا داده است.
روسیه که در سال 2024 با فشارهای گسترده ناتو و اتحادیه اروپا روبرو بود، از زمان به قدرت رسیدن ترامپ به مازاد تاکتیکی و راهبردی فراگیرتری نایل شده است.
در این سفر که «سرگئی لاوروف» وزیر امور خارجه روسیه نیز حضور داشت، در دیدار با وزیر امور خارجه چین به این موضوع اشاره داشت که روسیه آماده مذاکره درباره اوکراین با واشنگتن میباشد.
بیان چنین رویکردی به مفهوم آن است که قدرتهای بزرگ در نظم جهانی عموما تلاش دارند تا اهداف و سیاست خود در منازعات منطقهای را با یکدیگر هماهنگ و متوازن سازند.
نتیجه - مذاکرات پکن را میتوان نقطه عطفی برای «جهش ژئوپلیتیکی» چین در اقتصاد و سیاست جهانی دانست.
رهبران سیاسی چین که دورههای طولانی تلاش داشتند تا سیاست ظهور آرام و همکاریهای فراگیر سازنده را در دستور کار قرار دهند، در سومین دهه قرن 21 موقعیت بهتری در اقتصاد، سیاست و امنیت جهانی به دست آوردهاند.
مذاکرات ترامپ و پوتین با رهبران سیاسی و اقتصادی چین را میتوان به عنوان یکی از نشانههای اصلی تحول مرحلهای در اقتصاد و سیاست جهانی دانست.
هرگاه رهبران سیاسی قدرتهای بزرگ موضوعات راهبردی را در دستور کار قرار میدهند، به مفهوم آن است که نشانههایی از موازنه جدید در حال شکلگیری است.
هرگونه موازنه میتواند الگوی نوینی از همکاریهای سیاسی و اقتصادی بازیگران را به وجود آورده و از این طریق زمینه برای شکلبندیهای آینده کنش ارتباطی آنان فراهم شود.
مذاکرات پکن را میتوان ادامه «مذاکرات یالتا» و «مذاکرات پوتسدام» دانست که در سال 1945 شکل گرفته بود.
در سالهای پس از جنگ سرد، مذاکرات پکن اگرچه ماهیت مرحلهای داشته، اما واقعیتهای جدیدی را منعکس میسازد که مبتنی بر ساماندهی نظم جدید جهانی است.
در روند جدید، قدرتهای بزرگ هنوز به عنوان محور اصلی نظمبخشی منطقهای محسوب میشوند.
همکاریهای اقتصادی آنان میبایست ماهیت متوازن داشته و از سوی دیگر، زمینه برتری آنان در اقتصاد و سیاست جهانی را فراهم آورد.
به طور کلی میتوان تاکید داشت که مذاکرات پکن سه عنصر موازنه جهانی، نظمبخشی امنیت منطقهای و ارتقای سطح همکاریهای اقتصادی در نظام جهانی را منعکس کرده است.
نظم جدیدی در حال شکلگیری است که از یکسو مبتنی بر موازنه بوده و ازسوی دیگر، محوریت و نقش قدرتهای بزرگ در مدیریت نظم جهانی و بحرانهای منطقهای را فراهم میسازد.