۵ مانع پیشروی بومگردی که باید برطرف شود
علی ربیعی نوشت: چند مانع جدی باید برطرف شود؛ نخست، تعدد و پیچیدگی مجوزهاست. فعال بومگردی نباید میان چند دستگاه سرگردان شود. لازم است در هر استان، مسیر مشخص و واحدی برای پیگیری امور وجود داشته باشد. دوم، ضعف زیرساختهاست؛ از جاده، حمل و نقل و اینترنت گرفته تا مدیریت پسماند، خدمات بهداشتی و امکانات اورژانسی. سوم، دشواری تامین مالی و کمبود سرمایه است. چهارم، ضعف آموزش است. فعالان بومگردی به آموزش در زمینه زبان، میزبانی، ارتباط با گردشگر، بازاریابی، محیطزیست و مدیریت تجربه سفر نیاز دارند. پنجم، اختلافات محلی بر سر مالکیت و منافع است که بدون میانجیگری و تدبیر نهادی، میتواند به آسیب جدی تبدیل شود.
کد خبر: 774532 | ۱۴۰۵/۰۳/۰۲ ۱۲:۲۵:۰۰
علی ربیعی در یادداشتی با عنوان «بومگردی از اقامتگاه تا احیای معنا» در روزنامه اعتماد نوشت: بومگردی در ایران، حتی اگر سیاستگذاری منسجم و دقیقی هم درباره آن انجام نشود، مسیر رشد خود را ادامه خواهد داد.
تغییر سبک زندگی، خستگی از شهرهای بزرگ، میل به تجربههای اصیلتر و جستوجوی دوباره طبیعت و زیست محلی، جامعه را به سمت روستا، اقلیم، فرهنگ بومی و سفرهای متفاوت سوق داده است.
اما پرسش اصلی این نیست که بومگردی رشد میکند یا نه؛ پرسش این است که این رشد چگونه مدیریت میشود: پایدار، مشارکتی و معناساز، یا پراکنده، فرسایشی و صرفا اقامتگاهمحور؟
مشکل بسیاری از سیاستگذاریهای ما، بهویژه در حوزه فرهنگ، این بوده که از دل گفتوگو با ذینفعان بیرون نیامدهاند.
گاه سیاست، به جای آنکه حاصل شنیدن میدان باشد، به بخشنامه تبدیل شده است.
در بومگردی، این خطر جدیتر است؛ زیرا این حوزه با زندگی واقعی مردم، با خانه، روستا، آیین، غذا، موسیقی، معماری و حافظه محلی سروکار دارد.
نمیتوان درباره آن از پشت میز تصمیم گرفت و انتظار داشت نتیجه، زنده و پایدار بماند.
از این منظر، هر تلاشی برای نشستن با فعالان بومگردی، شنیدن تجربههای آنان و باز کردن مسیر گفتوگوی مستقیم با جامعه محلی، اقدامی درست و ضروری است.
در ماههای اخیر نیز در وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی نشانههایی از توجه جدیتر به همین رویکرد دیده میشود؛ رویکردی که اگر با تداوم همراه شود، میتواند بومگردی را از سطح یک فعالیت اقتصادی محدود، به بخشی از سیاست فرهنگی و توسعه محلی کشور تبدیل کند.
تأکید وزیر میراث فرهنگی بر شنیدن صدای فعالان این حوزه و نزدیک شدن به مسائل میدانی، از همین جهت قابل توجه است.
البته روشن است که بومگردی فقط مساله یک وزارتخانه نیست؛ دولت نیز باید آن را موضوعی میانبخشی بداند؛ در پیوند با محیطزیست، اقتصاد روستا، زیرساخت، ارتباطات، آموزش، فرهنگ و انسجام اجتماعی.
افزایش گرایش به بومگردی، فقط مساله قیمت سفر یا کمبود هتل نیست.
در پس آن، تغییری آرام اما مهم در ذائقه جامعه دیده میشود.
انسان امروز، در برابر شتاب زندگی شهری، تنهایی، مصرفزدگی و تجربههای استانداردشده، دوباره به سادگی، طبیعت، سنت و اصالت توجه نشان میدهد.
استفاده از درهای قدیمی، پنجرههای چوبی، غذاهای محلی، موسیقی نواحی، لباسهای بومی و معماری سنتی در زندگی امروز، فقط انتخابی تزئینی نیست؛ نشانهای از میل به بازگشت به ریشههاست.
در این میان، بومگردی میتواند پاسخی به یکی از مسائل پنهان انسان معاصر هم باشد: تنهایی.
بسیاری از آدمها در شلوغی شهرها تنها شدهاند.
این تنهایی فقط جغرافیایی نیست؛ نوعی مهاجرت به درون است.
بومگردی، اگر درست فهمیده شود، فرصتی برای بازگشت به رابطه انسانی است؛ به گفتوگو، سفره مشترک، تجربه زندگی محلی، طبیعت، آیین و معاشرت بیواسطه.
البته بخشی از جذابیت بومگردی به تفاوت آن با فضاهای رسمی و استاندارد شده اقامت نیز بازمیگردد.
هتل، هرقدر مجهز باشد، تجربهای کم و بیش مشابه تولید میکند؛ اما بومگردی میتواند تجربهای یگانه، محلی و انسانی باشد.
در کنار این، در شرایط فشار اقتصادی، بومگردی برای بسیاری از خانوادهها امکان سفر ارزانتر و در دسترستری فراهم میکند.
این مزیت باید حفظ شود، اما نباید همه معنای بومگردی به ارزانی و اقامت کاهش یابد.
تجربه کشورهای موفق نیز نشان میدهد هر کشور بر مزیت خاص خود تکیه کرده است.
کاستاریکا گردشگری را با محیطزیست پیوند زده، نپال بر مدیریت بازدید و اقتصاد محلی تمرکز کرده و کنیا و تانزانیا از ظرفیت حیاتوحش بهره بردهاند.
ایران نیز باید مزیتهای خود را دقیقتر بشناسد: تنوع اقلیمی، روستاهای تاریخی، معماری بومی، غذاهای محلی، صنایعدستی، موسیقی نواحی، آیینها، اقوام، طبیعت و مهمتر از همه، پیوند عمیق میان فرهنگ و زندگی روزمره.
بنابراین، بومگردی را نباید فقط یک صنعت دانست.
اگر نگاه ما صرفا اقتصادی باشد، همه چیز در اشتغال، درآمد و سهم از تولید ناخالص داخلی خلاصه میشود.
این شاخصها مهماند، اما کافی نیستند.
بومگردی میتواند به شادی اجتماعی، توسعه محلی، تقویت هویت ایرانی، احیای روابط انسانی و حتی حفاظت فرهنگی کمک کند.
بومگردی فقط محل خوابیدن مسافر نیست؛ ظرفی برای انتقال معناست.
در بومگردی، فرهنگ محلی فرصت دیده شدن و ادامه یافتن پیدا میکند؛ آداب و رسوم، صنایعدستی، غذاهای بومی، موسیقی، معماری، زبان و شیوههای زندگی.
اینجا اهمیت وزارت میراث فرهنگی نیز بیشتر روشن میشود.
میراث فرهنگی فقط دیوار، بنا و اثر تاریخی نیست؛ بخشی از آن در زندگی مردم جریان دارد.
اگر وزارتخانه بتواند این نگاه را در سیاستگذاری خود تقویت کند، بومگردی میتواند به یکی از ابزارهای حفظ میراث ناملموس ایران تبدیل شود.
یکی دیگر از ظرفیتهای مهم بومگردی، کاهش فاصلههای فرهنگی است.
هرچه مراوده میان مردم بیشتر شود، شناخت متقابل نیز افزایش مییابد.
بومگردی، بهویژه در مناطق مرزی و چندقومیتی، میتواند به فهم بهتر اقوام و فرهنگها از یکدیگر کمک کند.
این ظرفیت، در کشوری مانند ایران که تنوع فرهنگی یکی از سرمایههای اصلی آن است، اهمیت ویژهای دارد.
اما بومگردی بیخطر نیست.
یکی از آسیبهای جدی آن، کالایی شدن فرهنگ است.
اگر لباس، آیین، موسیقی و سبک زندگی مردم فقط برای نمایش به گردشگر بازسازی شود، فرهنگ از زندگی جدا و به صحنه تبدیل میشود.
در چنین وضعی، اصالت فرهنگی آرامآرام فرسوده میشود.
بومگردی نباید مردم محلی را به بازیگران نمایشی برای مصرف گردشگر تبدیل کند.
چالش دیگر، نسبت بومگردی با جامعه محلی است.
سود این فعالیت باید به مردم همان منطقه بازگردد.
توسعه زمانی واقعی است که مردم محلی در مرکز آن باشند، نه اینکه سرمایهگذار بیرونی وارد شود، سود را ببرد و برای روستا فقط فشار، تغییرات سطحی یا نارضایتی باقی بماند.
توسعهای که حرمت مردم را از بین ببرد، توسعه نیست.
در یکی از تجربههای میدانی در بلوچستان، نگهبان سدی که کنار روستا ساخته شده بود، جملهای گفت که فراموشکردنی نیست: «این سد حرمت من را برد.» او پیشتر در روستای خود جایگاهی اجتماعی داشت، اما پس از جابهجایی روستا، شأن و موقعیتش فرو ریخته بود.
این جمله، خلاصه یک حقیقت بزرگ است: توسعه اگر منزلت انسان را حفظ نکند، فقط سازه میسازد، نه زندگی.
از همین منظر، در بومگردی باید مراقب رابطه قدرت و سرمایه بود.
جامعه محلی نباید حاشیهنشین توسعهای شود که به نام او انجام میشود.
زنان، جوانان، هنرمندان، کشاورزان، صاحبان دانش بومی و ساکنان روستا باید در مرکز زنجیره ارزش بومگردی قرار بگیرند.
بومگردی بدون مردم محلی، فقط یک نام زیبا برای شکل تازهای از بهرهبرداری است.
نکته مهم دیگر این است که هدف بومگردی نباید فقط اقامت باشد.
امروز در برخی مناطق، اقامتگاه جای خود تجربه بومگردی را گرفته است.
اگر قرار باشد فقط خوابگاهی در کنار کویر، جنگل یا روستا ساخته شود، تفاوت چندانی با مسافرخانه نخواهد داشت.
مزیت واقعی زمانی شکل میگیرد که گردشگر، زندگی در فرهنگ محلی را تجربه کند؛ کنار یک هنرمند صنایعدستی بنشیند، بخشی از فرآیند بافت، پخت، ساخت، موسیقی، آیین یا زیست روزمره مردم را لمس کند.
گردشگر خارجی برای هتل لوکس به ایران نمیآید.
او در جستوجوی فرهنگ، طبیعت، روایت و سبک زندگی ایرانی است.
از همین رو، حمایتها و تسهیلات باید به سمت خلق مزیتهای بومی بروند، نه فقط ساخت اقامتگاههای بیشتر.
اگر جهتگیریهای جدید وزارت میراث فرهنگی بتواند از نگاه صرفا کالبدی عبور کند و بر تجربه، روایت، هویت و زیست محلی متمرکز شود، بومگردی ایران میتواند وارد مرحلهای جدیتر شود.
این مسیر البته بدون همراهی دستگاههای دیگر دولت ممکن نیست؛ از راه و ارتباطات گرفته تا محیطزیست، آموزش، نظام بانکی و مدیریت محلی.
رسانه و شبکههای اجتماعی نیز در این میان نقشی تعیینکننده دارند.
امروز بسیاری از مقصدهای سفر، پیش از آنکه در نقشه انتخاب شوند، در تصویر و روایت انتخاب میشوند.
یک عکس از خانهای بومی، یک روایت انسانی از میزبان محلی، یک ویدیو از غذای روستایی یا یک داستان کوتاه از زندگی مردم، میتواند مقصد سفر را تغییر دهد.
توسعه بومگردی بدون روایت، تصویر، اعتماد و ارتباطات ممکن نیست.
پیوند بومگردی با محیطزیست نیز حیاتی است.
اگر گردشگری به تخریب طبیعت، تولید پسماند، فشار بر منابع آب و نابودی زیستبومهای محلی منجر شود، دیگر نمیتوان آن را بومگردی نامید.
بومگردی باید به جای مصرف طبیعت، به حفاظت از آن کمک کند.
سیاستگذاری در این حوزه باید گردشگری و محیطزیست را دو مساله جدا از هم نداند.
از امروز باید به نسبت بومگردی با حافظه تاریخی نیز فکر کرد.
مکانهایی که جنگ، آسیب، مهاجرت، مقاومت یا تجربههای دشوار تاریخی را از سر گذراندهاند، نباید لزوما به موزههای خشک و رسمی تبدیل شوند.
گاهی میتوان آنها را به گونهای حفظ کرد که زیست، روایت و حافظه مردم در آن باقی بماند.
چنین مکانهایی میتوانند ظرفی برای آموزش تاریخی، گردشگری حافظه و انتقال تجربههای جمعی باشند.
از نظر اقتصادی نیز بومگردی میتواند آثار مهمی داشته باشد: کاهش مهاجرت، تقویت مهاجرت معکوس، ایجاد اشتغال محلی، افزایش مشارکت زنان و جوانان، حفظ صنایعدستی و فعالسازی اقتصاد روستا.
بسیاری از فعالان بومگردی در سنین فعال اقتصادی قرار دارند و همین امر میتواند به تغییر ساختار اشتغال در مناطق کمتر برخوردار کمک کند.
با همه این ظرفیتها، چند مانع جدی باید برطرف شود؛ نخست، تعدد و پیچیدگی مجوزهاست.
فعال بومگردی نباید میان چند دستگاه سرگردان شود.
لازم است در هر استان، مسیر مشخص و واحدی برای پیگیری امور وجود داشته باشد.
دوم، ضعف زیرساختهاست؛ از جاده، حمل و نقل و اینترنت گرفته تا مدیریت پسماند، خدمات بهداشتی و امکانات اورژانسی.
سوم، دشواری تامین مالی و کمبود سرمایه است.
چهارم، ضعف آموزش است.
فعالان بومگردی به آموزش در زمینه زبان، میزبانی، ارتباط با گردشگر، بازاریابی، محیطزیست و مدیریت تجربه سفر نیاز دارند.
پنجم، اختلافات محلی بر سر مالکیت و منافع است که بدون میانجیگری و تدبیر نهادی، میتواند به آسیب جدی تبدیل شود.
در نهایت، بومگردی فقط یک فعالیت اقتصادی نیست؛ بخشی از فرآیند احیای معنا، هویت و زیست ایرانی است.
اگر آن را صرفا اقامتگاه ببینیم، ظرفیت آن را کوچک کردهایم.
بومگردی میتواند روستا را به متن توسعه بازگرداند، فرهنگ محلی را از حاشیه به مرکز بیاورد، طبیعت را به شریک سیاستگذاری تبدیل کند و میان مردم، سرزمین و حافظه تاریخی پیوندی تازه بسازد.
از این منظر، گامهایی که در دولت و وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی برای توجه جدیتر به بومگردی، شنیدن فعالان آن و کاهش موانع اداری و حمایتهای مالی برداشته میشود، میتواند نقطه آغاز مسیر مهمتری باشد؛ مسیری که البته فقط با اراده یک وزارتخانه به نتیجه نمیرسد.
دولت باید بومگردی را یکی از ظرفیتهای جدی توسعه محلی، بازسازی اجتماعی، اقتصاد روستا و حفظ سرمایه فرهنگی ایران بداند.
بومگردی - اگر درست فهمیده و عادلانه سیاستگذاری شود - فقط راهی برای سفر نیست؛ راهی برای بازگشت جامعه به ریشههای زنده خود است.