آخر الزمان در ادبیات نوجوان؛ کتاب «شهر امبر» نقد شد
مشهد- چهاردهمین نشست از سلسله نشستهای ابکتاب با موضوع نقد و نظریه درباره آخرالزمان در ادبیات نوجوان و بررسی نمونهای کتاب «شهر امبر» برگزار شد.
به گزارش خبرنگار مهر، چهاردهمین نشست از سلسله نشستهای ابکتاب، در قالب باشگاه دانشافزایی و بهرهوری ادبیات دینی کودک و نوجوان (بادبادک) با موضوع نقد و نظریه درباره آخرالزمان در ادبیات نوجوان و بررسی نمونهای کتاب «شهر امبر» نوشته جین دوپرا نویسنده معاصر امریکایی، با حضور مهدی فردوسی مشهدی دینپژوه و مبتکر برنامه آموزشی ـ پژوهشی الهیات برای کودکان (ابک) و با مشارکت مؤسسه پردیس هنر و رسانه شامگاه پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ برگزار شد.
دینپژوه و مبتکر برنامه آموزشی ـ پژوهشی الهیات برای کودکان در این نشست پس از تعریف مفاهیم آخرالزمان، پساآخرالزمان، آرمانشهر، ویرانشهر و فرجامشناسی به ترسیم جغرافیای ادبیات منجیباورانه کودک و نوجوان پرداخت و افزود: داستانهای آخرالزمانی از داستانهای علمی ـ تخیلیاند که زمین را رو به پایان عمرش توصیف میکنند، اما داستانهای پسا آخرالزمانی بیشتر از آینده خبر میدهند و برخی از آنها، پایان تمدنهای گذشته را توصیف میکنند که دیگر وجود ندارند.
وی با تأکید بر اینکه فقط شماری از ادبیات موسوم به «ادبیات مهدوی» در فارسی، آخر الزمانی به شمار میروند، به یکی از پژوهشهای خودش اشاره کرد که در آن نزدیک به ۲۵۰ عنوان کتاب فارسیزبان کودک و نوجوان را در پنجاه سال گذشته با موضوع مهدویت به نظم و نثر برای این دسته از مخاطبان شناسایی کرده است.
فردوسی مشهدی افزود: این آثار را با توجه به کارکردشان در سه دسته گزارشی، آموزشی و انگیزشی میتوان گنجاند.
مقصود از آثار گزارشی، سرگذشتنامههای امام غائب شیعیان و چگونگی ولادت و غیبت اوست که بیش از هشتاد درصد آثار در این گروه جای میگیرند.
مقصود از آثار آموزشی، کتابهای توصیفگر مفاهیم وابسته به «امام زنده غائب»؛ یعنی مفاهیمی مانند «انتظار»، «غیبت»، «ظهور»، «رجعت» و «نجات» است و مقصود از آثار انگیزشی، دلنوشتهها یا سرودههایی در فراق امام غائب و آرزوی بازگشت و دیدار اوست.
این استاد دانشگاه با تقسیم ادبیات آخرالزمانی به روایتها و فراروایتها، به بیان مفهوم و ویژگیهای هر یک از آن دو پرداخت و دامنه گسترده، حقیقت جهانشمول، چشمانداز کلان، مرجعیت، سوگیری فرجامشناختی و سلسله مراتب ساختاری را ذیل مفهوم فراروایت با اشاره به مصادیق و مثالهای آن، توضیح داد و افزود: داستان ظهور منجی آخر الزمان دوازده مضمون دارد و خود آخرالزمان شامل هفت مضمون پیشگویی، نشانهمندی، نویدبخشی، پایانپذیری، رویارویی یا آرماگدون، رهایی یا رستگاری و فرمانروایی یا هژمونی است.
وی با تأکید بر مضمون فراگیری شر، به بررسی کتاب «شهر امبر» پرداخت و گفت: رمان «شهر امبر»، بهرغم بسیاری از داستانهای آخرالزمانی که بر خشونت، بقای وحشیانه یا فروپاشی ناگهانی متمرکزند، روایتگر فروپاشی تدریجی و خاموشی تمدنی زیرزمینی است.
آثار آخرالزمانی کلاسیک، فاجعهای ناگهانی، خشن و مخرّب (جنگ هستهای، بیماری فراگیر و...) را روایت میکنند، اما ماهیت «فاجعه بزرگ و فراگیر» به شکل دقیق و شفاف توضیح داده نمیشود، بلکه خواننده فقط میداند که سازندگان شهر را برای بقای بشریت ساختهاند؛ سپس منتظرند که بازماندگان پس از دویست سال، به سطح زمین بازگردند.بنابراین، تمرکز از «چگونگی پایان جهان» به «چگونگی زندگی میان ویرانههای جهان» معطوف میشود و به همین سبب، کسانی آن را نوعی آخرالزمان نرم در برابر آخر الزمان سخت (با تأکید بر بحرانهایی مانند هیولاها، تشعشعات، فضاییها و...) خواندهاند؛ یعنی فرسایش تدریجی امید، دانش و منابع زمین.
فردوسی مشهدی افزود: این کتاب به موضوع کمبود انرژی میپردازد؛ زیرا ژنراتور شهر همواره از کار میافتد، لامپها ضعیفتر میشوند و کرمهای نورانی روشنایی خیابانها را تأمین میکنند و حتی آنها نیز به تدریج میمیرند.
این فضا تداعیگر و بازتابی از دغدغههای واقعی جهان معاصر (سوختهای فسیلی و فروپاشی زیرساختها)، است.
بهرغم بسیاری از آثار آخرالزمانی که به ماجراجوییهای هیجانآمیز میپردازند، «شهر امبر» میگوید: قحطی، خاموشیهای مکرر و نقص تجهیزات، قاتلان خاموشتری از هر دشمن بیرونیاند.
دینپژوه و مبتکر برنامه آموزشی ـ پژوهشی الهیات برای کودکان تأکید کرد: عمیقترین لایه آخرالزمانی این کتاب، فراموشی دانش است.
پیشینیان، جعبهای در بردارنده شیوهنامه خروج ساخته و آن را همراه با قفلی زمانی، به جا گذاشتهاند، اما شهرداران بعدی به تدریج اهمیتش را فراموش میکنند.
این «آخرالزمان حافظه» شاید تلختر از هر فروپاشی فیزیکی باشد.