جنگ با ایران چگونه هژمونی نظامی آمریکا بر جهان را از بین برد؟
جنگ با ایران اصول هژمونی آمریکا را به چالش کشید و ثابت کرد پیروزی تنها با قدرت نظامی محقق نمیشود.
به گزارش مشرق، همانطور که قدرت همیشه و لزوماً به معنای داشتن توانایی جنگ نیست، هژمونی یا برتری نظامی آمریکا قبل از جنگ با ایران، در کل جهان تثبیت شده بود، اما بعد از این جنگ حقایق دیگری فاش شد.
به گزارش المیادین، از اواسط قرن گذشته، جنگهای جنبشهای آزادیبخش ملی در سراسر جهان علیه قدرتهای استعماری غربی قدرتمند ادامه یافت و کشورهای تحت استعمار، به پیروزی، استقلال و اخراج استعمارگران از کشورهایشان دست یافتند.
این جنگها یک فرض اساسی در مورد هژمونی قدرتهای بزرگ با این مضمون که « اینکه اندازه و قدرت نظامی برای تحمیل اراده کافی است» را در هم شکست.
بعد از این جنگها ثابت شد که با استراتژی صحیح، موقعیت جغرافیایی مناسب و عزم راسخ، یک کشور ضعیفتر میتواند در برابر یک دشمن بسیار بزرگتر و قویتر در جنبههای کلیدی مقاومت کند، آن را تضعیف کند و حتی شکست دهد.
تریتا پارسی، معاون رئیس موسسه کوئینسی، میگوید که ایالات متحده اکنون با وضعیتی مشابه استعمارگران در قرن گذشته روبرو است؛ به طوری که جنگ با ایران به طور فزایندهای محدودیتهای قدرت آمریکا را آشکار میکند.
برای دههها، استراتژی بزرگ آمریکا بر این باور استوار بود که تواناییهای نظامی بینظیر آمریکا، این کشور را قادر ساخته تا ثبات جهانی را حفظ کرده و نتایج رویدادها را در مناطق وسیعی طبق منافع خود شکل دهد.
هژمونی نظامی بیفایده
پس از شکست اهداف تجاوز و اشغالگری آمریکا در عراق و افغانستان، و عملکرد آشفته در رویارویی اخیر با ایران، بسیاری از آمریکاییها به یک نتیجهگیری تلخ رسیدند: هژمونی نظامی دیگر پایدار نیست و منافع آنها را تأمین نمیکند.
همانطور که جان مرشایمر، استاد روابط بینالملل در دانشگاه شیکاگو، اشاره میکند، استراتژیای که بر هژمونی نظامی در هر مکان و زمان متکی شده باشد، ناگزیر به معنای اثبات قدرت با به راه انداختن جنگ در هر مکانی است.
اما این لزوماً به معنای پیروزی واقعی یا تأمین کنترل سیاسی و پیشبرد امور مطابق با اهداف آمریکا نیست.
تریتا پارسی، معاون رئیس موسسه کوئینسی، معتقد است که جنگهای بیپایان آمریکا تصادفی نیستند، بلکه نتیجه این رویکرد هستند و اگر دیدید که واشنگتن از توافق با کشوری که سیاستهایی مغایر با اهداف آمریکا دارد، حرف میزند، به این معناست که آمریکاییها از جنگ و نظامیگری و پیامدهای آن خسته شدهاند.
به گفته پارسی، سوال مطرح شده اکنون این است: آیا فاجعه ترامپ در ایران سرانجام به این الگوی سیاستهای هژمونی آمریکا پایان خواهد داد؟
به ویژه اینکه نشانههای اولیه حاکی از آن است که پیامدهای جنگ با ایران برای آمریکا، ممکن است حتی از پیامدهای جنگ انتخابی جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا در عراق فراتر رود.
در واقع، ایالات متحده توانست در جنگ عراق در کمتر از سه هفته پیروز شود و برتری نظامی واشنگتن هم مورد تردید قرار نگرفت، اما صلح را از دست داد و علاوه بر آن موجب شکلگیری گروههای مقاومت در عراق شد که تا امروز هم حضور دارند و بسیار قدرتمندتر از قبل، منافع آمریکا را تهدید میکنند؛ همانند اتفاقی که در جریان جنگ اخیر رخ داد و مقاومت اسلامی عراق در کنار ایران، مواضع ایالات متحده را هدف حملات شدید خود قرار داد.
اما در ایران، ایالات متحده با وجود رویارویی با یک نیروی سنتی بسیار ضعیفتر و به کارگیری حداکثر قدرت خود، حتی در مرحله نظامی درگیری نیز پیروز نشد.
در این جنگ، ایران از موقعیت جغرافیایی و تاکتیکهای نامتقارن خود برای تضعیف نفوذ آمریکا و وارد آوردن یک شکست استراتژیک به آن استفاده کرد و شگفتانگیزتر اینکه، ادعاهای اولیه مبنی بر اینکه حملات هوایی آمریکا به طور قابل توجهی تواناییهای پهپادی و موشکی ایران را تضعیف کرده است، اکنون طبق شواهد، اغراقآمیز به نظر میرسد.
چشمانداز ژئوپلیتیکی خلیج فارس
درسی که در این جنگ، آمریکا و متحدانش باید بگیرند، واضح است: کنترل آسمانها تضمینکننده کنترل نتایج نیست، و بدون اراده برای استقرار نیروهای زمینی، و بدون توانایی تبدیل قدرت هوایی و کنترل آن بر آسمانها به نتایج قاطع، هژمونی نظامی آمریکا توخالی به نظر میرسد.
در همین حال، همانطور که برخی کارشناسان اشاره کردند، آمریکا با وجود شکست نهایی در جنگ عراق، اما به هدف فوری خود که سرنگونی رژیم صدام بود، دست یافت.
اما در ایران، به نظر میرسد عکس آن اتفاق افتاده است؛ یعنی به جای آسیب رساندن یا سقوط نظام، جنگ، نظام این کشور را تقویت کرده و کنترل آن را افزایش داده است و مردم بیش از پیش پایبندی خود را به آن ثابت کردند.
استیون والت، استاد دانشگاه هاروارد، در این زمینه معتقد است که در حالی که جنگ عراق، منطقه را بیثبات کرد، اما پیامدهای جهانی آن نسبتاً محدود و مهار شده بود.
این جنگ منجر به بحران نفتی، کمبود شدید غذا، یا اختلالات عمده در زنجیرههای تأمین نشد.
وی افزود: اما جنگ ایران در واقع بازارهای انرژی را مختل کرد، که منجر به افزایش قیمت نفت و گاز به سطوح بیسابقه شد و بحرانهای انرژی را در بسیاری از کشورها آغاز کرد.
تریتا پارسی، معاون رئیس موسسه کوئینسی، اشاره میکند که این جنگ ممکن است چشمانداز ژئوپلیتیکی خلیج فارس را برای سالها یا دهههای آینده به طور اساسی بازسازی کرده باشد.
استراتژی مبتنی بر سلطه از طریق تشدید تنش زمانی فرو میریزد که استفاده از خود تشدید تنش و جنگ، پرخطر شود.
همچنین استراتژیای که بر پیروزیهای قاطع تکیه دارد، زمانی فرو میریزد که دشمنان بتوانند به طور مداوم مسیر تشدید تنش را به سمت بنبست سوق دهند.
نظم جهانی بدون سلطه
پارسی نتیجه میگیرد که آنچه بعد از این جنگ ظاهر میشود، به احتمال زیاد، نوع متفاوتی از نظم جهانی است: یک نظم جهانی که با سلطه تعریف نمیشود، بلکه با ممانعت متقابل از سلطه تعریف میشود.
در چنین نظم جهانی، قدرتهای بزرگ نمیتوانند به سادگی اراده خود را تحمیل کنند، و کشورهای کوچکتر میتوانند با هزینههای قابل قبول در برابر آنها مقاومت کنند.
نتیجه، هرج و مرج نیست، بلکه محدودیت است.
بنابراین، محتملترین نتیجه رویارویی کنونی بین ایالات متحده و ایران، نه یک معامله یا توافق، و نه بازگشت به جنگ تمامعیار، بلکه یک تعادل شکننده و طولانیمدت خواهد بود.
و این نیز از ویژگیهای عصر حاضر است.
دولت ترامپ ممکن است از مذاکرات عقبنشینی کند، اما بعید است که به جنگ تمامعیار بازگردد؛ نه به این دلیل که ایالات متحده فاقد توانایی جنگی است، بلکه به این دلیل که فاقد آزادی استراتژیک برای استفاده از آن است.
برای کشورهایی که به شدت به حمایت آمریکا وابسته هستند، این باید زنگ خطری برای بیدار شدن باشد.
این لزوماً به معنای فروپاشی ائتلافها نیست، بلکه به این معناست که آنها تغییر خواهند کرد.
کشورها به احتیاط بیشتری روی خواهند آورد، روابط امنیتی خود را متنوع خواهند کرد و به جای تکیه بر یک ضامن، توجه بیشتری به توازن قدرت منطقهای خواهند داشت.
بر این اساس، نتایج جنگ آمریکا علیه ایران به همان اندازه که تسریعکننده روند موجود است که کارایی و اثربخشی سیاستهای قدرت و سلطه از طریق جنگ را کاهش میدهد، نشاندهنده گسست در مسیر قدرت آمریکا نیز هست.
جنگهای عراق و افغانستان محدودیتهای اثربخشی اشغالگری غربی و تغییر رژیمها را آشکار کردند.
جنگ اوکراین نیز شکنندگی نیروهای سنتی بزرگ را آشکار کرد.
اما ایران، اکنون محدودیتهای خود اجبار نظامی را آشکار میکند.
در این زمینه، مونیکا توفت، پژوهشگر موسسه کوئینسی، اشاره میکند که قدرتهای کوچکتر نیازی به یک آبراه حیاتی –مانند تنگه هرمز– برای محدود کردن یک قدرت بزرگ مانند کاری که ایران با آمریکا کرد، ندارند، بلکه کافی است که آنها زمین و جغرافیا را شکل دهند، همانطور که در اوکراین اتفاق افتاد.
به طور خلاصه: استراتژی ایران در جاهای دیگر نیز قابل اجرا است.
جهان چندقطبی
این درگیریها در مجموع نشانههای یک جهان چندقطبی را نشان میدهند، نه به دلیل ظهور قدرتهای بزرگ جدید، بلکه به این دلیل که قدرتهای موجود دیگر قادر به سلطه مانند گذشته نیستند.
پارسی معتقد است که خطر قریبالوقوع برای ایالات متحده در از دست دادن اهمیت یا قدرت آن نیست، بلکه در ادامه پیروی از استراتژیای است که برای جهانی طراحی شده که دیگر وجود ندارد.
همین امر در مورد کشورهایی مانند انگلیس نیز صدق میکند که به شدت به سلطه نظامی آمریکا وابسته شدهاند.
سلطه آمریکا وعده کنترل آن بر جهان را میداد، اما جنگ ایران محدودیتهای قدرت آمریکا را آشکار کرد.
به این ترتیب ما در آستانه یک جهان چندقطبی قرار گرفتهایم و برندگان نهایی کسانی خواهند بود که خود را با آن وفق دهند.