سیاست ترامپ نظم لیبرال که پایه هژمونی آمریکا بود را به حاشیه برد
سیاست «آمریکا اول» و بیتوجهی به نهادهای بین المللی، نظم لیبرال مبتنی بر ارزشهای مشترک غربی را که پایه ی هژمونی آمریکا به عنوان دولت هسته بود را به حاشیه راند.
خبرگزاری مهر ،یادداشت مهمان، محدثه قشقایی خواص، دانشجوی دکتری دانش اجتماعی مسلمین:ساموئل هانتینگتون حوالی سه دهه قبل، نظریهی «برخورد (جنگ) تمدنها» را مطرح نمود و این نظریه در دهه نود نیز در کتابی با همین عنوان منتشر شد.
هانتینگتون تمدن را بالاترین سطح هویت فرهنگی وگستردهترین سطحی میداند که فرد با آن هویت خود را تعریف میکند.
وی هشت تمدن اصلی را شناسایی میکند؛ تمدن غربی، تمدن کنفوسیوسی (چینی)، تمدن ژاپنی، تمدن هندو، تمدن ارتدکس، تمدن آمریکای لاتین، تمدن آفریقایی و تمدن اسلامی.
مفهوم «خطوط گسل» تمدنی وی اشاره به بیشترین احتمال وقوع منازعات شدید میان تمدنهاست که در این میان مرز میان تمدن اسلامی و تمدن غربی از فعالترین خطوط گسل مورد توجه قرار گرفته است.
وی برخلاف نظریهپردازانی چون فوکویاما که پایان تاریخ را در دست تمدن غرب میدانند، بر احیای تمدنهای غیرغربی و افول نسبی قدرت غرب تاکید دارد.
از منظر وی جهان پس از جنگ سرد، چند قطبی و تمدنی است و نه یک قطبی و حتی دوقطبی.
او پیشبینی میکند که قدرتهای اصلی جهان، هستههای تمدن خود خواهند بود و همگرایی کشورها در درون هر تمدن افزایش مییابد.
اما آنچه بهعنوان یکی از مؤلفههای کلیدی نظریه هانتینگتون حائز اهمیت است، این امر است که سلطه غرب در قرون اخیر نه بر پایه ی برتری ارزشهای اخلاقی یا فرهنگی که شاکله هر تمدنی را می سازد، بلکه بر برتری در «کاربرد خشونت سازمانیافته» استوار بوده است.
این گزاره مبنای نظری تحلیل او از آیندهی روابط میان تمدنها و آسیبپذیریهای غرب را شکل میدهد.
از منظر هانتینگتون، برتری غرب در سه حوزه متجلی شد: فناوری نظامی، راهبرد و سازماندهی دولت-ملت.
این سه مؤلفه به قدرتهای اروپایی امکان داد تا سرزمینهای وسیعی را مستعمره کنند، رقبای خود را از میدان به در کنند و بر تجارت جهانی و توزیع منابع مسلط شوند.
پیشرفتهای فناورانه در جنگافزارها، نقشی محوری در تثبیت و تداوم هژمونی غرب ایفا کردند.
این تحلیل هانتینگتون پیامدهای مهمی برای فهم هژمونی آمریکا به عنوان دولتی که عهده دار نقش دولت هسته (به تعبیر هانتیگتون) در تمدن غربی است، دارد.
اگر سلطه غرب و بهطور خاص آمریکا، بر بنیادهایی مادی و مبتنی بر زور استوار بوده، آنگاه تداوم این سلطه نیز مستلزم حفظ و بازتولید مستمر این قابلیتهای مادی و راهبردی خواهد بود.
به عبارت دیگر، هژمونی آمریکا نه بر جذابیت فرهنگی یا آرمانهای دموکراتیک، که بر توانایی در اعمال «خشونت سازمانیافته» در مقیاس جهانی استوار بوده است.
و حفظ این وضعیت نابرابری ناشی از خشونت سازمانیافته، توسط بسطِ مستمر ِ بیرونی تنشهای آمریکا است، که این بسط چه از طریق مداخلات نظامی و چه از طریق گسترش بازار میسر شده بود؛ به عبارتی این حرکت بیوقفه و پایانناپذیر به سوی بیرون، در چارچوب این خشونت سازمانیافته به مثابهی بنیانی برای هژمونی آمریکا تلقی شده بود.
با این حال، چرخهی بسط امپریالیستی آمریکا از اوایل قرن بیست و یکم با نشانههایی از فرسایش مواجه شد.
جنگهای عراق و افغانستان که با آرمانهای نئوکانها در صدور دموکراسی خیالیشان آغاز شد، دستآخر نه تنها نتوانست منافع راهبردی آمریکا را تأمین کند، بلکه به اعتبار نظامی و سیاسی این کشور آسیب جدی وارد آورد.
همچنین بحران مالی ۲۰۰۸ که از دل والاستریت برخاست، نشان داد که نظام اقتصادی لیبرال نه تنها قادر به حل مشکلات داخلی نیست، بلکه خود منبع اصلی بیثباتی محسوب میشود.
در نتیجه، این ایده که سازوکار بسط بیرونی به ثبات داخلی آمریکا و درنهایت حفظ هژمونی آن پیوند میخورد، عملا از کار افتاد.
ظهور دونالد ترامپ را باید مقطعی قابلتوجه در تاریخ هژمونی آمریکا دانست.
رویکرد ترامپ را میتوان تجسم عملیِ پیشبینی هانتینگتون در «برخورد تمدنها» دانست، اما با این تفاوت که آمریکا به جای رهبری ائتلاف تمدن غرب، خود به عامل شکاف در آن تبدیل شد.
سیاست «آمریکا اول» و بیتوجهی به نهادهای بین المللی، نظم لیبرال مبتنی بر ارزشهای مشترک غربی را که پایه ی هژمونی آمریکا به عنوان دولت هسته بود را به حاشیه راند.
در چارچوب نظریه هانتینگتون، زمانی که دولت هسته از وظایف خود شانه خالی کند یا منافع کوتاهمدت ملی را بر منافع بلندمدت تمدن ترجیح دهد، تمدن مربوطه دچار «بحران مشروعیت درونی» میشود و شکافهای درون تمدنی، عمیقتر از تضادهای میان تمدنها در اضمحلال یک تمدن عمل خواهند کرد.
بدین ترتیب، آنچه امروز شاهدیم نه فروپاشی یکجانبه قدرت آمریکا، بلکه افول نقش رهبری نهادی آن در نظام بین الملل به عنوان دولت هسته تمدن غربی است؛ نقشی که هانتینگتون آن را شرط لازم برای تداوم تمدن غرب در قرن بیست و یکم میدانست.