دختران شهید محمد قنبری در بهت از دست دادن بابا + فیلم- اخبار خوزستان - اخبار استانها تسنیم
انتظار دیدار سخت است و طاقت فرسا، حتی اگر برای چند ساعت باشد و وقتی پایان می گیرد که قامت بلند بابا در چارچوب در نقش می بندد و آغوش باز می کند.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از اهواز، «بابا» زیباترین واژه در گنجینه ی لُغت دختر بچه ها است.
اصلاً این که می گویند دخترها «بابایی» هستند را همه جوره می شود حس کرد؛ اصلاً وقتی دختربچه ها در بغل بابایشان می روند، حس دیگری دارند.
باباها هم همین طور.
علاقه ی عجیب و غریبی به دخترهایشان دارند.
به قول یکی از بچه ها، انگار تا وقتی که آدم صاحب دختر نشود، پدر بودن را احساس نمی کند.
خصوصاً اگر دختر، تازه زبان بازکرده باشد و شیرین زبانی ها و زبان ریختن هایش، قند توی دل بابا آب کند.
این جا دیگر بابا بی تاب تر از دختر است برای دیدار و باباها بیشتر از دخترها دلشان بهانه گیر می شود و جز به در آغوش کشیدن نازدانه شان آرام نمیگیرند و از طرف دیگر دختربچه ها را نگو!
بال بال میزنند برای رسیدن بابا.
مدام طرح عقربههای ساعت را از مادر میپرسند که وقتی عقربهها چه شکلی شدند، بابا برمیگردد.
انتظار این دیدار سخت است و طاقت فرسا، حتی اگر برای چند ساعت باشد و وقتی پایان می گیرد که قامتی به بلندی بابا در چهارچوب در نقش می بندد و آغوش باز می کند.در آن چند ثانیه ای که دختر در آغوش بابایش غرق می شود، آرامش می گیرد.
هم دل دختر و هم سینه ی بی قرار بابا و این وسط مادر است که از دیدن این صحنه لبخند روی لبش نقش می بندد و از آرامش بابا و دخترش آرام می شود.
حالا مابین این همه علاقه و دلبستگی دوطرفه بین دخترها و بابا ها، تو فکر کن فاصله بینشان بیفتد.
حالا این فاصله می تواند از جنس همان ساعت هایی باشد که بابا سر کار است.این فاصله می تواند از جنس فاصله هایی باشد که با سفر رفتن بابا شکل می گیرد و هرچه سفر طولانی تر می شود، تکلیف مادر سخت تر می شود با بهانه گیری های دختر.
با سوالات گاه و بی گاه و تکراری دختر.
با گریه های مکرر دختر که حتی وعده ی عروسک آوردن بابا از سفر هم بی فایده است .
اما یک جور فاصله هم وجود دارد که نمی دانم چگونه از این جنس فاصله بگویم!؟
از فاصله ای که ابدی است و هیچ گاه به وصال ختم نمی شود.
در این جنس از فاصله، بابا هیچ گاه از سفر بر نمی گردد و این جا مادر می ماند با دو مشکل بزرگ.
یکی دلتنگی های خودش و یکی دلتنگی های دخترش.
حالا به هر طریقی که بخواهد آرامش تزریق کند به خودش بماند.
این که دلتنگی هایش را ببرد روی سجاده ی نماز و دور از چشم دختر بماند.
این که گاهی در غیاب دختر آرام آرام با عکس در قاب همکلام شود و اشک بریزد بماند.
این که در و دیوار خانه که سرشار از خاطرات تک سوار زندگیاش است، روضه می شود برایش بماند.
همه ی این ها بماند و در این بماند که می گویم، طوفان هاست که به ساحل آرام رسیدنش کار سادهای نیست.مشکل بزرگتر، دختر است.
آرام کردن دختر.
خودش را و دل خودش را می تواند با گره زدن به قرآن و اهل بیت(ع) به آرامش گونه ای برساند، اما این دختربچه ، چه می شود؟
این کوه دلبستگی به بابا را چگونه آرام کند؟
بهانه های مکرر دختر را چه کند؟
نقشِ عقربه های ساعت را چگونه تصویر کند برای زمانی که هیچ گاه از راه نمی رسد؟
«نیامدن» را، «ندیدن» را چگونه بیاموزد به دختری که فقط به آغوش بابا آرام می گیرد؟
چه بگوید ؟
چه داستانی باید تعریف کند ؟
واقعیت را بگوید یا اصلاً نگوید؟
اگر بگوید چگونه بگوید که در باور و فهم دختر بگنجد و اگر نگوید ، پس به کدام وعده آرامش بریزد برآتش وجود دختر؟
همه اینها را گفتم تا برسم به دختران شهید قنبری از شهدای امنیت استان خوزستان.
امروز دخترانش رقیهوار بیقرار بابا هستند و مادری که زینبوار کوه صبوری شده است و «ام وهب» وار باید آرامشان کند.
عصر روز گذشته، در جریان برگزاری مراسم تولد کیان پیرفلک، پویا مولایی پسرعموی مادر کیان، با خودروی شخصی به سمت مأموران پلیس هجوم برد و باعث شهادت سروان محمد قنبری از مأموران پلیس ایذه شد.
در ادامه ویدئویی جانسوز از حال و هوایی فرزندان شهید قنبری مشاهده میکنید.
انتهای پیام/735/