خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

شنبه، 16 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

نه ایران و نه آمریکا تمایلی به جنگ فراگیر ندارند / تهران و واشنگتن به توافق دست پیدا می‌کنند؟

اعتماد | همه | شنبه، 16 خرداد 1405 - 09:13
سيدمحمدعلي سيدحنايي گفت: تجربه روابط ايران و امريكا در چهار دهه گذشته و انباشت پرونده‌هاي پيشين نشان مي‌دهد كه حجم اختلافات هويتي و ساختاري ميان دو كشور به اندازه‌اي است كه دستيابي به يك توافق فراگير در كوتاه‌مدت چندان واقع‌بينانه نيست.
ايران،ديپلماسي،توافق،امريكا،كارشناس،همزمان،تنش،سطح،جنگ،سياسي ...

کد خبر: 776492 | ۱۴۰۵/۰۳/۱۶ ۰۸:۵۵:۰۰
نوشین محجوب-از فوریه ۲۰۲۵ پرونده ایران به محور اصلی تحولات امنیتی و دیپلماتیک خاورمیانه تبدیل شده است.
در فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵، با میانجیگری پاکستان، آتش‌بسی موقت میان تهران و واشنگتن برقرار شد؛ آتش‌بسی که چندین‌بار نقض شده اما همچنان به عنوان چارچوب اصلی مهار تنش حفظ شده و همزمان مذاکرات غیرمستقیم برای تمدید آن و دستیابی به توافقی گسترده‌تر در جریان است.
به گزارش اعتماد، تنگه هرمز در مرکز این کشمکش قرار دارد؛ جایی که هم تهدیدهای نظامی و تحریمی امریکا مطرح است و هم عبور نفتکش‌های ایرانی - ازجمله عبور چهار نفتکش حامل حدود هفت میلیون بشکه نفت- به عنوان نشانه‌ای از تداوم ظرفیت ایران برای اثرگذاری بر بازار انرژی و معادلات منطقه‌ای لحاظ می‌شود.
در این بستر، پس از نقض‌های مکرر آتش‌بس توسط امریکایی‌ها و حملات پهپادی و موشکی، از هدف قرار گرفتن مقرهای نظامی ایالات‌متحده در منطقه تا ادعاهای مربوط به حمله (ادعایی) به فرودگاه کویت و تکذیب رسمی آن ازسوی منابع رسمی نظامی ایران، عملا به بخشی از فضای تنش کنترل‌ شده و جنگ روایت‌ها تبدیل شده است.
در کنار این روند، بامداد چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ نقطه عطف دیگری در این تنش‌ها رقم خورد.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بیانیه‌ای اعلام کرد که پس از هدف قرار گرفتن یک نفتکش ایرانی در حوالی تنگه هرمز و حمله به تاسیسات راداری و کنترل پهپاد در جنوب جزیره قشم توسط ارتش امریکا، در چارچوب «پاسخ متقابل»، شناور متعلق به «دشمن امریکایی-صهیونیستی» و سپس مرکز ناوگان پنجم نیروی دریایی امریکا در بحرین و یک پایگاه هوایی در منطقه را با موشک و پهپاد هدف گرفته است.
در مقابل، فرماندهی مرکزی ارتش امریکا (سنتکام) ضمن تایید شلیک موشک‌ها و پهپادهای ایرانی به سمت کویت و بحرین، مدعی شد که دو موشک به سمت کویت پیش از رسیدن به هدف سقوط یا در مسیر متلاشی شده و سه موشک شلیک‌شده به سمت بحرین توسط پدافند مشترک امریکا و بحرین رهگیری و منهدم شده‌اند و «هیچ‌یک از نیروهای امریکایی آسیب ندیده‌اند.»
سنتکام ضمن اعلام انجام حملات «دفاعی» علیه اهدافی در جزیره قشم، می‌گوید همه حملات ایران علیه نیروهای امریکایی ناموفق بوده و آتش‌بس ازسوی تهران نقض شده است؛ این ادعاها درحالی رسانه‌ای شده که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کنش ایران را پاسخ به «تجاوز» و هشدار دوباره نسبت به برهم ‌زدن امنیت تنگه هرمز قلمداد می‌کند.
این رفت ‌و برگشت محدود، در عین حال که سطح درگیری را از کنترل کامل خارج نکرده، شکنندگی آتش‌بس و فاصله میان روایت طرفین از وضعیت میدانی را برجسته‌تر کرده است.
همزمان، پرونده هسته‌ای و دیپلماسی چندجانبه نیز در فضایی پرابهام دنبال می‌شود.
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ادعاهایی را درباره نبود دسترسی به برخی تاسیسات آسیب‌دیده و نداشتن اطلاعات به‌روز درباره وضعیت مواد هسته‌ای ایران مطرح کرده و بر ضرورت راستی‌آزمایی فوری طبق تعهدات پادمانی تاکید کرده؛ متغیری که به‌گفته ناظران، توافق جدید را از برجام ۲۰۱۵ متمایز و پیچیده‌تر می‌کند.
روسیه از آمادگی برای استفاده صلح‌آمیز از اورانیوم ایران در پروژه‌های مشترک انرژی سخن می‌گوید و همزمان، کشورهای منطقه‌ای مانند قطر، عمان و پاکستان نقش فعال‌تری در میانجیگری ایفا می‌کنند.
در همین چارچوب، سفرها و تماس‌های مکرر مقامات پاکستانی و اظهاراتی مانند ابراز امیدواری وزیر کشور پاکستان نسبت به «به نتیجه رسیدن مذاکرات کاهش تنش ایران و امریکا با میانجیگری اسلام‌آباد» نشان می‌دهد که تلاش برای حفظ کانال‌های سیاسی در کنار تنش‌های میدانی ادامه دارد.
در چنین شرایطی، که آتش‌بس موقت، تبادل محدود حملات و مذاکرات غیرمستقیم همزمان در جریان است و هر تحول میدانی می‌تواند بر مسیر گفت‌وگوها تاثیر بگذارد، پرسش درباره چشم‌انداز دیپلماسی ایران، آینده ترتیبات امنیتی در خلیج‌فارس و سرنوشت پرونده هسته‌ای بیش از پیش مطرح است.
در همین راستا، روزنامه «اعتماد» با هدف بررسی ابعاد دیپلماتیک و راهبردی این تحولات و واکاوی سناریوهای پیش‌رو در قبال تنگه هرمز، مذاکرات هسته‌ای و نقش میانجی‌های منطقه‌ای، با سیدمحمدعلی سیدحنایی، رییس اندیشکده دیپلماسی ملل و کارشناس ارشد دیپلماسی گفت‌وگو کرده است.
سیدمحمدعلی سیدحنایی، رییس اندیشکده دیپلماسی ملل، در پاسخ به پرسشی درباره ارزیابی توافق احتمالی میان ایران و امریکا توضیح داد: اگر چنین روندی در جریان باشد، نباید آن را یک توافق جامع و نهایی تلقی کرد، بلکه بیشتر باید از آن در قالب یک «crisis management agreement» (توافق مدیریت بحران) و یک توافق گذار یا «transition» (مرحله گذار) یاد کرد.
به اعتقاد این کارشناس، تجربه روابط ایران و امریکا در چهار دهه گذشته و انباشت پرونده‌های پیشین نشان می‌دهد که حجم اختلافات هویتی و ساختاری میان دو کشور به اندازه‌ای است که دستیابی به یک توافق فراگیر در کوتاه‌مدت چندان واقع‌بینانه نیست.
این کارشناس ارشد دیپلماسی با تاکید بر اولویت‌های مقطع کنونی افزود: آنچه امروز اهمیت دارد، جلوگیری از بازگشت به چرخه تشدید تنش و ایجاد یک چارچوب حداقلی حقوقی و سیاسی برای کنترل بحران است.
به نظر می‌رسد پس از جنگ اخیر، هر دوطرف به این جمع‌بندی رسیده‌اند که هزینه رویارویی مستقیم و جنگ بسیار بالاست و باید نوعی «deterrence stability» (ثبات بازدارنده) ایجاد شود.
با این حال، شکاف‌های جدی همچنان پابرجاست؛ از جمله اختلاف بر سر سطح غنی‌سازی، دامنه رفع تحریم‌ها، سازوکارهای راستی‌آزمایی و مهم‌تر از همه، مساله تضمین‌های اجرایی که پس از تجربه خروج امریکا از برجام، به یکی از مهم‌ترین موانع هر توافق جدید برای ایران تبدیل شده است.
بنابراین، اگر هر تفاهمی شکل بگیرد، به احتمال زیاد مرحله‌ای، محدود و مبتنی بر اعتمادسازی تدریجی خواهد بود.
سیدحنایی در ادامه با اشاره به ملاحظات راهبردی ایران تصریح کرد: توافق‌های محدود و متمرکز بر یک موضوع خاص، به ‌مراتب شکننده‌تر و در عین حال گاه پیچیده‌تر از توافق‌های جامع و گسترده‌اند؛ زیرا در یک توافق جامع، موضوعات متعددی همزمان در حال بحث است و همین مساله دست مذاکره‌کننده را بازتر می‌کند تا بتواند میان محورهای مختلف موازنه برقرار کند، در یک حوزه امتیاز بدهد و در حوزه‌ای دیگر امتیاز بگیرد.
به گفته این کارشناس، زمانی که توافقی جامع، مفصل و همه‌جانبه باشد و ابعاد مختلفی را در بر بگیرد، بر هم زدن و شکستن آن بسیار دشوارتر از توافقی است که فقط یک حوزه خاص را پوشش می‌دهد و طبیعتا احتمال گسستن آن بیشتر است.رییس اندیشکده دیپلماسی ملل خاطرنشان کرد: حکمرانان و سیاستگذاران کشور باید به این نتیجه برسند که همان‌طور که در روابط قدرت‌های بزرگ نیز دیده می‌شود، حتی اصلی‌ترین رقیب و شاید مهم‌ترین دشمن امریکا یعنی چین، از منظر بسیاری از اندیشکده‌ها و سیاستمداران امریکایی، در عین حال یکی از بزرگ‌ترین شرکای امریکا نیز به شمار می‌رود و دو طرف به نقطه‌ای رسیده‌اند که نمی‌توانند یکدیگر را نادیده بگیرند و هر ضربه‌ای که می‌توانند به هم وارد کنند، متقابلا هزینه‌زا است.
سیدمحمدعلی سیدحنایی در ادامه تاکید کرد: در این مقطع، مهم‌ترین و کارآمدترین اقدام، ایجاد تغییر در بنیان‌های فکری و رویکردهای کلان سیاستگذاری است تا در دوره جدیدی که آغاز شده، میدان مزیت‌های کشور از حوزه‌های صرفا امنیتی به عرصه مزیت‌های اقتصادی و فرهنگی منتقل شود و به این ترتیب، حرکت در جهت تامین منافع ملی و بهبود واقعی وضعیت مردم سامان یابد.
رییس اندیشکده دیپلماسی ملل، در توضیح نسبت «میدان» و دیپلماسی در بحران‌های اخیر خاطرنشان کرد: در بسیاری از بحران‌های بین‌المللی، دیپلماسی و میدان به‌ صورت همزمان پیش می‌روند و الزاما در تضاد با یکدیگر نیستند.
به اعتقاد این کارشناس، بخش مهمی از تقابل‌های کنونی در واقع در کشاکش روند مذاکره شکل می‌گیرد و باید آن را در چارچوب تلاش دو طرف برای رسیدن به تعادل فهم کرد.
این کارشناس ارشد دیپلماسی با استفاده از تمثیل ترازو توضیح داد: جنگ اخیر این توازن را برهم زده و برای رسیدن به یک «balance» (موازنه)، ناگزیر باید از «وزنه‌های» دیپلماسی و میدان به‌ صورت موازی و همزمان استفاده شود.
به گفته او، دو طرف در حال استفاده از ابزارها و مهره‌های خود هستند تا به این موازنه جدید دست پیدا کنند؛ از این رو، هرگاه در مسیر دیپلماسی شکاف یا اختلافی به وجود می‌آید، طرفین ترجیح می‌دهند آن خلأ یا امتیاز از دست‌رفته را در حوزه نظامی جبران کنند یا در پی کسب امتیاز تازه برآیند و این امر، تا حدی طبیعی و بخشی از فرآیند حل‌وفصل بحران است.
از همین رو هم از منظر تهران و هم از منظر واشنگتن، حفظ اهرم‌های قدرت بخشی از فرآیند مذاکره محسوب می‌شود و هدف آن جلوگیری از شکل‌گیری این تصور است که یک طرف، تحت فشار و از موضع ضعف وارد گفت‌وگو شده و طرف مقابل او را وادار به مذاکره کرده است.
بر این اساس، هر طرف در عین رسیدن به این جمع‌بندی که تداوم درگیری به سودش نیست، تلاش می‌کند آمادگی خود در میدان را نیز به طرف مقابل نشان دهد و این تا حدی قابل انتظار است.
با این حال مساله اصلی و نگران‌کننده، «کنترل تشدید تنش» یا «escalation control» (کنترل روند تشدید تنش) است، زیرا اگر تحرکات میدانی از سطح قابل مدیریت خارج شود، ممکن است دوباره موازنه موجود را برهم بزند و مانع تداوم دیپلماسی شود.
به گفته حنایی، یک خطای محاسباتی یا گسترش دامنه درگیری می‌تواند فضای گفت‌وگو را به‌ شدت آسیب‌پذیر کند و حتی آن را از بین ببرد.
سیدمحمدعلی سیدحنایی در جمع‌بندی این بخش از سخنان خود افزود: در شرایط فعلی، به نظر می‌رسد نه ایران، نه امریکا و نه بسیاری از بازیگران منطقه‌ای تمایلی به یک جنگ فراگیر ندارند.
از این رو، احتمالا در ماه‌های پیش رو شاهد تداوم وضعیتی خواهیم بود که در آن رقابت و فشار در میدان ادامه دارد، اما کانال‌های ارتباطی و دیپلماتیک نیز حفظ می‌شود.
سیدمحمدعلی سیدحنایی در بخش دیگری از سخنان خود با انتقاد از رویکرد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اظهار کرد: عملکرد رافائل گروسی و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به ‌شدت تحت تاثیر فشار لابی‌های غربی قرار داشته است.
به اعتقاد این کارشناس، هم در جنگ دوازده‌ روزه و هم در جنگ اخیر، گزارش‌های نادرست و یک‌جانبه آژانس، به امنیتی‌سازی بیشتر پرونده ایران کمک کرده و این تصور را تقویت کرده که می‌توان برای اقدام علیه ایران، نوعی مشروعیت حقوقی و سیاسی دست‌وپا کرد.
این کارشناس ارشد دیپلماسی با اشاره به انگیزه‌های شخصی مدیرکل آژانس افزود: رافائل گروسی با توجه به اینکه خود را نامزد احتمالی دبیرکلی سازمان ملل متحد می‌داند، تلاش می‌کند نقش‌آفرینی پررنگ‌تری داشته باشد تا خود را در سطح افکار عمومی و محافل دیپلماتیک برجسته کند.
از نگاه تهران، با توجه به اینکه موضوع هسته‌ای همچنان کانون اصلی اختلاف میان ایران و غرب است، هرچه فاصله زمانی میان بازرسی‌ها و نظارت‌های فنی بیشتر می‌شود، سطح عدم قطعیت گروسی درباره وضعیت واقعی برنامه هسته‌ای ایران افزایش می‌یابد و او همان الگوی گزارش‌های قبلی را ادامه می‌دهد؛ وضعیتی که می‌تواند زمینه‌ساز فشارهای سیاسی و حقوقی جدید در شورای حکام شود.
سیدحنایی تاکید کرد: مساله هسته‌ای برای ایران صرفا یک پرونده فنی نیست، بلکه به ‌شدت سیاسی و امنیتی است و مهم‌تر از همه، به یک موضوع حیثیتی برای کشور تبدیل شده است، از همین رو تداوم وضعیت فعلی می‌تواند خطر بازگشت پرونده به مسیر تقابلی را افزایش دهد و گزارش‌های جدید آژانس، به جای تسهیل زمینه برای یک توافق سیاسی، نگرانی جامعه بین‌المللی درباره شفافیت برنامه هسته‌ای ایران را تشدید کند.
این کارشناس مسائل بین‌الملل در جمع‌بندی این بخش هشدار داد: افزایش این نگرانی‌ها می‌تواند به تعمیق دغدغه‌های امنیتی و حقوقی نسبت به برنامه هسته‌ای ایران منجر شود و در ادامه، فشارها و تنش‌های تازه‌ای را به همراه بیاورد؛ وضعیتی که احتمال شکل‌گیری دوباره تقابل و حتی بروز رویارویی‌های مستقیم یا غیرمستقیم را افزایش می‌دهد.
رییس اندیشکده دیپلماسی ملل، در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به پیوند خوردن پرونده‌های مختلف در منطقه تاکید کرد: یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سیاست در خاورمیانه امروز، «به‌هم‌تنیدگی پرونده‌ها» است؛ پدیده‌ای که در ادبیات روابط بین‌الملل از آن با عنوان «cage» (قفس / درهم‌ قفل ‌شدگی پرونده‌ها) یاد می‌شود.
به گفته این کارشناس، هر چند مذاکرات هسته‌ای در ظاهر یک موضوع مستقل به نظر می‌رسد، اما در عمل، تحولات لبنان، غزه، سوریه و حتی دریای سرخ بر فضای سیاسی این مذاکرات تاثیر مستقیم می‌گذارد.
بدین معنا که اگر تنش میان حزب‌الله و اسراییل تشدید شود، مخالفان هرگونه توافق در هر دو سوی منازعه دست بالا را پیدا می‌کنند، اما در مقابل، کاهش تنش در لبنان می‌تواند فضای مساعدتری برای پیشبرد دیپلماسی فراهم کند.
به باور حنایی، آینده هر توافق احتمالی را نمی‌توان صرفا به پرونده لبنان گره زد، اما تردیدی نیست که هرگونه بی‌ثباتی منطقه‌ای، هزینه سیاسی مصالحه را افزایش می‌دهد و روند مذاکرات را پیچیده‌تر می‌کند.
سیدحنایی با اشاره به نقش اسراییل در برهم زدن روندهای دیپلماتیک افزود: نتانیاهو و حاکمیت صهیونیستی به‌خوبی از این درهم‌تنیدگی پرونده‌ها آگاه هستند و متاسفانه از آن سوءاستفاده می‌کنند؛ به این معنا که هرگاه فرآیند صلح یا مصالحه در مسیر نسبتا مثبتی قرار می‌گیرد و مذاکرات رو به پیشرفت است، از طریق مداخله نظامی یا امنیتی -چه در سطح محدود و چه در سطح گسترده- کوشش می‌کنند «زمین بازی» را به‌هم بزنند و روند دیپلماسی را مختل کنند.
به گفته این کارشناس، باتوجه به وابستگی شدید پرونده‌های منطقه‌ای، تغییر یک مولفه در یک پرونده می‌تواند سایر پرونده‌ها را نیز دچار اختلال کند.
این کارشناس مسائل بین‌الملل در ادامه با اشاره به نقش امریکا تصریح کرد: اگر واشنگتن واقعا اراده پایان دادن به این تنش‌ها را داشته باشد، باید نوعی کنترل موثر بر رفتار اسراییل اعمال کند.
از نگاه حنایی، راهکار حقوقی و سیاسی برای کاهش تنش‌ها در خاورمیانه آن است که ایران و امریکا در توافق احتمالی آینده، ‌بندی با مضمون «عدم تخاصم» یا «non-aggression» (عدم تعرض / عدم تخاصم) میان خود و متحدانشان بگنجانند؛ ‌بندی که هم به ‌صورت مستقیم تنش میان تهران و واشنگتن و هم به‌صورت غیرمستقیم تنش‌های منطقه‌ای را در چارچوب همان توافق تنظیم کند.
سیدمحمدعلی سیدحنایی در جمع‌بندی این بخش خاطرنشان کرد: این بندها و چارچوب‌های حقوقی باید در قالب توافقی گنجانده شود که قرار است با تضمین قدرت‌های مهم و همچنین در سطح شورای امنیت سازمان ملل متحد به اجرا درآید تا بتواند تاحد قابل توجهی از تنش‌ها جلوگیری کند؛ هرچند اسراییل در عمل نشان داده که فراتر از قواعد و هنجارهای حقوق بین‌الملل رفتار می‌کند و توجه چندانی به این ملاحظات ندارد.
با این حال، وجود این چارچوب‌های حقوقی -even اگر در ابتدا بیشتر جنبه شکلی و اسمی داشته باشد- برای نظم‌بخشی به رفتار بازیگران و ایجاد مبنای حقوقی برای مطالبه‌گری و فشار بین‌المللی ضروری است.
سیدمحمدعلی سیدحنایی همزمان رفتار دونالد ترامپ را ترکیبی از دو عنصر «نمایشی» و «راهبردی» دانست و توضیح داد: در ارزیابی این رفتار، هر دو بعد به‌طور همزمان قابل مشاهده است.
به اعتقاد این کارشناس، ترامپ سیاستمداری است که به‌شدت به دستاوردهای نمادین و شخصی اهمیت می‌دهد و همواره تلاش کرده خود را فردی معرفی کند که قادر است «توافقی بهتر» از توافق‌های پیشین به دست بیاورد.
این کارشناس ارشد دیپلماسی افزود: یکی از ویژگی‌های ثابت در رفتار ترامپ، استفاده از
«strategic ambiguity» (ابهام راهبردی) است؛ به این معنا که تلاش می‌کند به‌صورت همزمان، هم گزینه توافق و هم گزینه نظامی را معتبر و روی میز نگه دارد تا قدرت چانه‌زنی خود را افزایش دهد.
با این حال، شرایط امروز با سال ۲۰۱۵ تفاوت بنیادین دارد؛ جنگ اخیر، تغییر موازنه‌های منطقه‌ای، افزایش نقش چین و روسیه در معادلات بین‌المللی و کاهش اعتماد متقابل میان تهران و واشنگتن، همگی باعث شده‌اند که بازگشت به مدل برجام عملا امکان‌پذیر نباشد.
سیدحنایی در ادامه تصریح کرد: از این رو، اگر توافقی هم شکل بگیرد، به احتمال زیاد نه «احیای برجام» خواهد بود و نه یک توافق حداکثری و جامع، بلکه محتمل‌ترین سناریو، یک توافق مرحله‌ای و چندلایه است که هدف آن «مدیریت بحران»، «جلوگیری از جنگ» و ایجاد زمینه برای گفت‌وگوی گسترده‌تر در آینده خواهد بود.
به گفته این کارشناس، مساله اصلی امروز نه حل کامل اختلافات ایران و امریکا، بلکه «مدیریت تخاصم» و جلوگیری از تبدیل آن به رویارویی مستقیم است.چنین هدفی شاید بلندپروازانه نباشد، اما در شرایط فعلی می‌تواند مهم‌ترین دستاورد ممکن برای هر دو‌طرف تلقی شود و در عین حال، به عنوان نقطه آغازینی برای حرکت به سمت صلح، امنیت و آرامش در منطقه و حتی در سطح جهان عمل کند.