ایشان نورالدین یک عالم سنی وحدتی است
به اعتقاد یکی از کارشناسان مذهبی تاجیک، یکی از ویژگیهای برجسته ایشان نورالدین، عالم برجسته اهل سنت این کشور وحدتی بودن وی است، به نحوی که همیشه میگفت شیعیان برادران ما هستند و علت مخالفتها و دشمنیهای وهابیت با وی نیز همین موضوع است.
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، ایشان نورالدینجان تورجانزاده، یکی از عالمان و روحانیون برجسته اهل سنت تاجیکستان است که طی سالهای اخیر و پس از برگزاری مراسم مرثیهخوانی امام حسین(ع) در مسجد جامع محمدیه شهر وحدت، با محدودیتهایی مواجه شده است.
طی این سالها مسجد محمدیه بسته شده و ایشان نورالدین و برادرانش اجازه منبر رفتن ندارند.
در همین راستا، پیرامون ابعاد شخصیتی، جایگاه و خانواده تورجانزادهها، مصاحبهای را با آقای خیرالدین عبدالله، کارشناس مذهبی تاجیک ترتیب دادهایم.
آقای خیرالدین عبدالله عضو هیات نویسندگان و مشاور اداره امور دینی روسیه و رهبر کمیته دین و فرهنگ در جمعیت مهاجران روسیه نیز هستند و تا کنون 2 کتاب و بیش از 60 مقاله را به چاپ رساندهاند.
در ادامه این مصاحبه را میخوانید.
فعالیت مذهبی تورجانزادهها در دوره خفقان شوروی
20 مارس 1953 میلادی در جمهوریای که از سوی اتحاد جماهیر شوروی «تاجیکستان» نامگذاری شد و بخش کوچکی از سرزمین بزرگ ایرانی بود، در منطقه ترکآباد که امروز وحدت است، در خانوادهای بزرگ از ایشان تورجان پسری به دنیا آمد، که نام وی را نورالدینجان گذاشتند.
اجداد وی از شهر سمرقند بودند که در زمان حمله مغول به سمت شهر خجند مهاجرت میکنند.
پدر ایشان تورجان، یعنی پدربزرگ ایشان نورالدین، یکی از روحانیونی بود که درس طریقت را نزد یکی از شاگردان مولوی جنونی میآموزد و در طریقت قادریه مرید میشود.
بعدا تقریبا سالهای 1903 میلادی روسها او را از تاجیکستان دستگیر میکنند و در زندانهای روسیه حدودا 5 سال زندانی میشود.
بعضی از برادرانش هم در همان زندان فوت میکنند، اما پدربزرگ ایشان نورالدین در نهایت به تاجیکستان باز میگردد.
پدر ایشان نورالدین هم یک روحانی بودند و تلاش زیادی برای آموزش فرزندان خود صرف میکرد.
باید این را هم در نظر داشت که در دوره شوروی این کار خیلی خطرناک بود و هر کسی که دعوت به دین و دینداری میکرد، به سیبری زندانی میشد.
یا اگر خانهای را با کتابی با خط نیاکان پیدا میکردند، او را باسماچی و یا مخالف انقلاب و دشمن ملت معرفی کرده و زندانی یا اعدامش میکردند.
وضعیت روحانیون در تاجیکستان پس از استقلال
یک نکته مهم در فضای پس از فروپاشی شوروی، آن است که تا زمان استقلال دیگر در تاجیکستان تقریبا روحانی نمانده بود.
هزاران دانشمند فرهنگ و دینی را از جمله پیران طریقت و تصوف و ...
همه را دستگیر کرده و یا به سیبری تبعید میکردند.
در آن زمان در خراسان بزرگ خیلی از اینها بودند.
آن معدود نفراتی هم که باقی مانده بودند، یا در خانههایشان نشستند و یا به بلخ، هندوستان و ایران و دیگر مناطق فراری شدند.
امروز در زمان ما در سراسر کشور تاجیکستان در کل 4 یا 5 نفر از عزیزان طریقت ماندهاند که اجازه و حق دست پیر دادن دارند، درس طریقت تصوف میدهند، مرید تربیت میکنند، حلقه ذکر دارند و در واقع پیر کاملاند.
باقی مانده علما بخشیشان مخلص اهل طریقتاند، اما جرات در طریقت در آمدن و دست پیر گرفتن را ندارند.
صوفی میبایست کسب و کار خود را داشته باشد و در تاریخ هم میبینیم همه اینها خودشان کشت میکردند و میخوردند و حتی از بازار هم خیلی به ندرت خرید میکردند که شک و شبههای در خوراکشان نباشد.
هیچ مبلغی هم از هدایای مردم جز در امور دین خرج نمیکردند.
اما بیشتر علمای امروز تاجیسکستان کسب و کار ندارند و کارشان همین است تا در ازای آن هدیهای بگیرند.
مانند آن علما که گوشهنشینی کنند و با ذکر و دعا شب و روز گذرانند، و خودشان در زمین بکارند و از همان هم فقط بخورند و چنین باشند، بسیار کماند امروز.
مانند ایران نیستند که شب و روز کتاب بنویسند و بخوانند و شاگرد تربیت کنند و این قدر فعالیت داشته باشند.
اصلا اهل مطالعه نیستند و جز چند کتاب دینی دیگر مطالعه نکردهاند.
در کل اینها نمیخواهند در طریقت باشند، اما چون طریقت این روش را نمیپذیرد و خودشان هم قبول نمیکنند.
خیرالدین عبدالله در کنار ایشان نورالدین
محدودیتهای ایشان نورالدین به دلیل عملکرد وهابیت است
قسمت دیگر علما نیز که به تصوف میتازند و دشمنی میکنند، گروهی است که از سوی سلفیها و وهابیها شستشوی مغزی دیدند، در صورت خود را حنفی مینامند ولی در سیرت یک تکفیری و وهابیاند و کار خود را تکفیر شیعهمذهبان و اهل تصوف میدانند.
استادانشان هم شبکههای فتنهگر آل سعود با نام وصال حق و کلمه، نور، یاسین و دیگر شبکههای وابسته به وهابیت است.
خود تصور کنید که برای کسی چنین افرادی استاد شوند.
ناگفته نماند که تمام ممنوعیتهایی که از طرف حکومت بر مردم گذاشته شد همه بر عهده تفسیر ملاهای وهابی بود که در همه جا افکار وهابی و سلفی خود را در قالب حنفی به مردم خورانیده و آنها را گمراه میکردند.
از این رو، حکومت که نمیدانست چگونه مردم را از دام این تکفیریها خارج کند، کلا همه چیز را ممنوع کرد.
اینها جلسه میگذاشتند علیه شیعیان و صوفیان و حتی علیه عرف و پسند حنفیها و مردم همچون نوروز سخن میگفتند و تکفیر میکردند.
حکومت هم چون برنامه خاصی نداشت که با دانش جلوی آن را بگیرد، چرا که هیچ مبلغان خوبی در دولت نبود که پاسخدهنده اینها باشند، لذا از روی این وهابیها و سلفیها همه را منع کردند و ممنوعیتها زیاد شد.
حتما میدانید که مقابله با این وهابیها نیاز به دانش و ایدئولوگ قوی دارد که در دولت امروز بسیار اندک هستند و تقریبا وجود ندارد.
در نهایت این را حکومت برای حفظ مردم خودش انجام داد.
ایشان نورالدین یک عالم وحدتی بود
ایشان نورالدینجان از کودکی شوق زیادی به علمآموزی داشت.
پدرش نیز او را نزد داملا عبدالصمد رامیتی گذاشت تا قرآن را حفظ کند و درسهای اولیه را بیاموزد.
سپس درس فقه را نزد داملا میرزا طاهری رامیتی آموخت و بعد از آن برای آموزش علم تفسیر، تاریخ، حدیث و ادب و اخلاق، نزد یکی از داملاهای خوقند امروز ازبکستان، به نام محمدجان هندوستانی شاگردی کرد.
بیشتر علمای امروز تاجیکستان شاگردان ایشان بودند.
سال 1970 مکتب میانه ناحیه را ختم میکند و 1976 عائلهدار میشود.
از 1992 تا 1998 میلادی که سالهای جنگ شهروندی بود، در کشور قزاقستان مهاجر میشود.
ایشان نورالدین از اولین دانشمندانی بود که در مسائل داغ روز توسط منبر و مراسمها آواز خویش را بلند میکند و در مقابل دشمنان ملت تاجیک ایستاده و پشتیبانی از مذهب حنفی و علیه سلفیها مینماید.
اینچنین ایشان به حیث یک واعظ حقگو که در گفتن سخن حق از کسی احساس خوف و خطر نمیکند، شهرت و آبروی بسیار بزرگی مییابد.
ایشان را مردم یک مسلمان حنفی و دور از سلفیه و وهابیه، و همچنین یکی از محبان اهل بیت پیامبر گرامی میدانند.
یکی از صفتهای بزرگ ایشان این است که علیه اختلاف شیعه و سنی بوده است.
شیعهمذهبان مذهب جعفریه را در کنار چهار مذهب اهل سنت و جماعت گذاشته و همچون مذهب پنجم در جهان اسلام میپذیرد و شیعیان عزیز میدارد.
ایشان همیشه در سخنرانیهایشان میگفتند که شیعیان برادران ما هستند.
برنامههای شبکه وهابی علیه ایشان نورالدین
در نتیجه این اقدامات، سلفیه تکفیری خیلی ناراحت شدند و رهبر سلفیه تاجیکستان که فردی معروف به نام محمدی بود در آن زمان، همراه با یاران و هممذهبانش آشکارا و پنهان ایشان را متهم بر شیعهمذهب بودن کرده و علیه وی دشمنی و فتنهانگیزی را شروع کردند.
برنامههای تلویزیونی زیادی نیز علیه ایشان نورالدین از شبکههای تلویزیونی وابسته به وهابیت پخش شد.
خود برنامه وصال حق بود که چند برنامه علیه ایشان نورالدین سخنرانی کرده و به مردم میگفت که ایشان نورالدین شیعه است و فتوا میداد علیه ایشان که مردم پیش وی نروند.
خصوصا زمانی که ایشان قصه کربلا را در چهار جمعه در ماه محرم چگونه شهید شدن سیدالشهدا را چنان با سوز و گداز تعریف کرد که دیگر طاقت پیروان یزید ملعون نمانده و بیطاقت گشتند.
در نهایت نیز دیگر آواز ایشان را بستند و از مفتیگی و امامتی آزادش کردند.
اینچنین مدرسهای که داشت با نام محمدیه، بستند و حالا ایشان خانهنشین است.
چه خودش و چه برادرش ایشان محمود.
برادران کوچکتر ایشان نورالدین
ایشان نورالدین همچنین فعالیتهای علمی نیز داشته و چندین کتاب به رشته تحریر در آوردهاند.
پدر وی، یعنی ایشان تورجان، یکی از پیران طریقت بود و در طریقت قادریه پیر و مرید بود.
سلسله پیرانش به حضرت پیر طریقت، مولوی جنونی میرسد.
دیگر این که یقین میدانم که پس از وفات پدرش دیگر حلقه ذکر قادریه نداشتند.
زمان پدرش البته یادم است داشتند.
میگویند که ایشان تورجان پسرش اکبر را به مکتب بخارا برای دانشجو شدن میفرست و پس از ختم مدرسه میر عرب، حاج اکبر تورجانزاده برای ادامه تحصیل به کشور دیگری میرود و آنجا هم تحصیل کرده و با تجربه بزرگ باز میگردد و وظیفه قاضی کلان تاجیکستان تعیین میشود.
اینچنین پسر دیگرش ایشان محمود نیز یکی از چهرههای شناخته میشود که نویسنده چند کتاب است.
ایشان احمدجان و دیگر پسرانش نیز صاحب معلومات بودند و رشتههایی را در دانشگاههای تاجیکستان ختم کردند.
انتهای پیام/