افول پارادایم «پیروزی مطلق» نظامی؛ ایران چگونه آمریکا را به میز مذاکره وادار کرد؟
تحلیلها از یادداشت تفاهم اسلامآباد نشان میدهد آنچه واشنگتن آن را «پیروزی» میخواند، در واقع به رسمیت شناختن برتری راهبردی تهران در میدان و دیپلماسی است.
باشگاه خبرنگاران جوان؛ اعظم پورکند - تقریباً هر جنگی بلافاصله این سوال را ایجاد میکند: چه کسی پیروز شد؟
با این حال، سوال مهمتر این است که آیا هر یک از طرفین میتوانند فشار میدان نبرد را به یک نظم سیاسی پایدار تبدیل کنند که بتواند آن را حفظ کند.
یادداشت تفاهم اسلامآباد که در ۱۷ ژوئن توسط ایالات متحده و ایران امضا شد، این تمایز را به وضوح نشان میدهد.
این یک چارچوب ۶۰ روزه است که پایان عملیات نظامی و کشتیرانی در تنگه هرمز را به مذاکرات درباره تحریمها، برنامه هستهای ایران و یک راهحل سیاسی گستردهتر پیوند میزند.
اهمیت آن کمتر به وعدههای سند بستگی دارد تا واقعیتی که آن را تولید کرد: واقعیتی که در آن ایران با استفاده از اهرمهای قدرتمند خود، به ویژه کنترل بر تنگه هرمز، آمریکا را به پذیرش شرایطی وادار کرد که پیش از جنگ هرگز تصور نمیشد.
این یادداشت، گواهی بر محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا در برابر هوشمندی استراتژیک ایران است.
در حالی که واشنگتن با اتکا به برتری نظامی خود، جنگ را با هدف «سرنگونی رژیم» و «نابودی کامل توانمندیهای هستهای» آغاز کرد، اما ایران با درک درست از نقاط قوت خود، بازی را به سمت دیگری برد.
چارچوب یادداشت تفاهم، شکست راهبرد حداکثری آمریکا را آشکار میسازد.
این سند به جای تأمین اهداف اعلامشده واشنگتن، به ایران اجازه داد تا با حفظ زیرساختهای هستهای، نقش کلیدی خود را در معادلات منطقهای تثبیت کند.
هر یک از مفاد این سند – از جمله کشتیرانی تجاری از طریق هرمز، پایان محاصره دریایی بنادر ایران، کاهش تحریمها و مذاکرات درباره ذخایر اورانیوم – حکایت از عقبنشینی آمریکا از خواستههای حداکثری خود دارد.
برای واشنگتن، این یادداشت یک درس تلخ بود: برتری نظامی بدون درک صحیح از معادلات ژئوپلیتیکی، نمیتواند به پیروزی سیاسی منجر شود.
تجربه عراق و افغانستان نشان داد که موفقیت تاکتیکی نمیتواند ادعاهای امنیتی رقیب را حل کند.
در مورد ایران، حملات بیشتر نه تنها نتوانست تهران را به زانو درآورد، بلکه هزینههای سرسامآوری را بر اقتصاد و جایگاه بینالمللی آمریکا تحمیل کرد.
امضای این یادداشت توسط ترامپ، نه یک عقبنشینی، بلکه پذیرش یک واقعیت جدید توسط آمریکا بود: ایران به عنوان یک قدرت منطقهای که نمیتوان آن را نادیده گرفت، به میز مذاکره بازگشته است.
تهران با اتکا به توانمندیهای خود، به ویژه در حوزه موشکی و پهپادی، و با بهرهگیری از اهرم فشار تنگه هرمز، معادلات را به نفع خود تغییر داد و آمریکا را مجبور به عقبنشینی از مواضع پیشین خود کرد.
این یادداشت، بیش از آنکه یک توافق موقت باشد، نقطه عطفی در تاریخ روابط ایران و آمریکا محسوب میشود.
ایران با استفاده از ابزارهای فشار، نه تنها از فروپاشی نظامی جلوگیری کرد، بلکه توانست به اهداف استراتژیک خود از جمله لغو محاصره دریایی، کاهش تحریمها و به رسمیت شناخته شدن نقش خود در منطقه دست یابد.
حتی شکنندگی توافق فعلی نیز به نفع ایران است، زیرا تهران نشان داده است که در صورت نقض توافق، میتواند بار دیگر اهرمهای فشار خود را فعال کند.
در این بازی پیچیده ژئوپلیتیکی، نتیجهای که رقم خورد، بیش از هر چیز نشاندهنده برتری راهبردی ایران است.
ایران با هزینهای بسیار کمتر از آنچه آمریکا متحمل شد، توانست به اهداف اصلی خود دست یابد: تثبیت جایگاه خود به عنوان یک قدرت منطقهای، حفظ برنامه هستهای و لغو تحریمها.
آمریکا نیز در بهترین حالت، توانست از یک جنگ فرسایشی و پرهزینه اجتناب کند، اما در مقابل، ناچار به پذیرش شکست راهبردهای اولیه خود و عقبنشینی از خواستههای حداکثری شد.
پایداری توافق؛ چالش جدید برای آمریکا
پایداری این توافق، چالش جدیدی برای آمریکاست.
تهران نشان داده است که در صورت بروز هرگونه اختلاف نظر، میتواند با استفاده از اهرمهای فشار، واشنگتن را به میز مذاکره بازگرداند.
این تغییر در موازنه قدرت، دستاوردی بزرگ برای ایران و نشاندهنده افول پارادایم «پیروزی مطلق» نظامی در روابط بینالملل است.
در این بازی جدید، کشوری که بتواند از ابزارهای غیرنظامی و اهرمهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی به درستی استفاده کند، پیروز میدان خواهد بود.
و در این میدان، ایران ثابت کرد که استاد این بازی است.
منبع: آنتی وار