هنر گمشده مذاکره با ایران؛ نگاهی به برتری راهبردی تهران در توافق اخیر
تحلیلها از یادداشت تفاهم ایران و آمریکا نشان میدهد آنچه واشنگتن آن را «پیروزی» میخواند، در واقع به رسمیت شناختن برتری راهبردی تهران در میدان و دیپلماسی است.
باشگاه خبرنگاران جوان؛ اعظم پورکند - بیشتر نقدهای منتشرشده درباره یادداشت تفاهم دولت ترامپ با ایران، بر تعهدات مشخصی متمرکز است که هر طرف انتظار می رود انجام دهد.
اما این یادداشت تفاهم یک توافق صلح نیست؛ بلکه چارچوبی برای یک توافق بالقوه است.
یکی از مشکلات اصلی در همین نکته نهفته است: شرایط واقعی یک توافق قراردادی بین دولتهای آمریکا و ایران، موضوع مذاکرات آینده است، در حالی که تنها تعهد مشخص، بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران در ازای پایان محاصره بنادر ایران توسط آمریکا است.
با این حال، آنچه در این توافق به عنوان یک دستاورد بزرگ برای ایران محسوب میشود، این است که تهران توانست با استفاده از اهرم فشار کنترل بر تنگه هرمز، آمریکا را به پای میز مذاکره وادار کند.
در حالی که واشنگتن در ابتدا با ادعای «شکست نظامی ایران» وارد جنگ شد، اکنون مجبور است برای بازگشایی آبراهی که پیش از جنگ نیز آزاد بود، با تهران مذاکره کند.
این واقعیت، نشاندهنده برتری استراتژیک ایران در این رویارویی است.
راه اوباما در مقابل راه ترامپ؛ شکست راهبرد زور
دو مسئله دیگر در مذاکرات ایران و آمریکا، عدم مشارکت سایر طرفهای ذینفع و فقدان تخصص آمریکا در مذاکرات است که با وضعیت سال ۲۰۱۵ بسیار متفاوت است.
توافق هستهای ۲۰۱۵ فقط یک توافق دوجانبه نبود و چین، روسیه، آلمان، فرانسه، بریتانیا و اتحادیه اروپا نیز در آن نقش داشتند.
همچنین در سال ۲۰۱۵، تیم آمریکا دارای نمایندگی علمی قابل توجهی در امور هستهای بود، در حالی که امروز تیم مذاکرهکننده متشکل از چهرههای سیاسی با تجربهای در امور هستهای است.
در مطالعه موردی مذاکرات ۲۰۱۵، مشخص شد که دولت اوباما سالها پیش از توافق، گاهی به تهدید و گاهی به تعامل متوسل میشد.
در نهایت، اوباما راه تعامل را انتخاب کرد.
از جمله درسهای آموختهشده از توافق با ایران این بود که احترام متقابل بهتر از تهدید عمل میکند، درک تاریخ و فرهنگ ایران اهمیت دارد، و مذاکرهکنندگان آمریکایی باید از لفاظیهای خصمانه خودداری کرده و حرفهای رفتار کنند.
اما دولت ترامپ با رویکردی کاملاً متفاوت، از ابتدا با لفاظیهای خصمانه و تهدیدهای مداوم، فضای مذاکره را تخریب کرد.
نتیجه این رویکرد، توافقی شکننده است که در آن ایران توانسته است بدون ارائه امتیازات راهبردی، محاصره دریایی آمریکا را لغو کند و تعهدات هستهای خود را به مذاکرات آینده موکول نماید.
برتری راهبردی ایران در میدان و دیپلماسی
با نبود شرایط احترام متقابل و وجود بیاعتمادی بنیادین ایران به آمریکا، حل و فصل جنگ دور از دسترس به نظر میرسد.
با این حال، آنچه در این میان برای ایران یک پیروزی بزرگ محسوب میشود، تثبیت جایگاه خود به عنوان یک قدرت منطقهای است که حتی ابرقدرت جهان را مجبور به عقبنشینی از خواستههای حداکثری خود کرده است.
ایران با کنترل تنگه هرمز، نشان داد که میتواند اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد و این اهرم فشار را به یک برگ برنده در مذاکرات تبدیل کند.
هنر یک توافق واقعی؛ درسهایی که نادیده گرفته شد
جان کری، وزیر امور خارجه پیشین آمریکا، در مصاحبهای یادداشت تفاهم را با توافق ۲۰۱۵ مقایسه کرد و تأکید کرد که یادداشت تفاهم صرفاً وعدهای برای مذاکره است.
کری گفت که ترامپ تنها باید متعهد میشد که آماده مذاکره برای تغییرات مورد نظر خود در رفتار ایران است، اما چنین تلاشی صورت نگرفت.
به اعتقاد کری، دو دلیل برای این موضوع وجود دارد: نفوذ نتانیاهو و عزم ترامپ برای پیشی گرفتن از اوباما.
ترامپ به وضوح نشان داده است که وقتی فکر میکند یک حریف ضعیف است، دیپلماسی و تخصص سیاست خارجی را کنار میگذارد و با زور یا تهدید به دنبال مزیت میرود.
با ایران، ترامپ از ابتدا دائماً به تهدید متوسل میشد.
هیچ «هنر مذاکرهای» در کار نبود، بلکه صرفاً لافزنی، اعتماد به نفس بیش از حد و حماقت بود.
در نهایت، آنچه این توافق نشان میدهد، برتری راهبردی ایران در استفاده از ابزارهای فشار و دیپلماسی هوشمندانه است.
تهران با درک صحیح از نقاط قوت خود و آسیبپذیریهای آمریکا، توانست در این رویارویی به عنوان یک بازیگر مسلط ظاهر شود.
در حالی که واشنگتن با هزینههای سنگین مالی و انسانی و با دستاوردی کمتر از آنچه پیش از جنگ داشت، از این درگیری خارج میشود.
این واقعیت، نشاندهنده یک تغییر اساسی در موازنه قدرت در منطقه به نفع ایران است.
منبع: کانتر پانچ