نقض تفاهم از دروازه هرمز
هنوز اجرای یادداشت تفاهم پایان جنگ وارد نخستین هفته خود نشده بود که حمله دوباره آمریکا به سواحل جنوبی ایران، تنگه هرمز را به نخستین میدان اختلاف جدی تهران و واشنگتن بر سر نحوه اجرای توافق تبدیل کرد؛ اختلافی که فراتر از یک درگیری نظامی، به رقابت بر سر تثبیت نظم امنیتی جدید در خلیج فارس گره خورده است.
باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - تنها چند روز از آغاز اجرای «یادداشت تفاهم اسلامآباد» میان ایران و آمریکا میگذرد، اما نخستین بحران جدی پس از امضای این تفاهم، نه در اتاق مذاکرات، بلکه در آبهای راهبردی تنگه هرمز و با تبادل آتش میان دو طرف رقم خورد؛ رخدادی که از نگاه بسیاری از کارشناسان و عموم جامعه، آزمون واقعی نحوه اجرای توافقی است که قرار بود نقطه پایان جنگ و آغاز مرحلهای تازه از گفتوگوها باشد.
شامگاه جمعه، ارتش آمریکا با حمله به چند نقطه در سواحل بندر سیریک ایران، تأسیسات نظارت ساحلی را هدف قرار داد؛ حملهای که واشنگتن آن را پاسخی به آنچه «اختلال ایران در تردد کشتیها» خواند، توصیف کرد.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران این اقدام را نقض آشکار بند نخست تفاهم پایان جنگ، تجاوز به حاکمیت ملی و مغایر با منشور سازمان ملل دانست و ساعاتی بعد، نیروی دریایی سپاه پاسداران با هدف قرار دادن چند موضع مرتبط با نیروهای آمریکایی در منطقه به این حمله پاسخ داد.
وزارت امور خارجه ایران نیز در بیانیهای کمسابقه، حمله آمریکا را نقض صریح بند نخست یادداشت تفاهم ۲۸ خرداد و بند چهار ماده دو منشور سازمان ملل متحد خواند و تأکید کرد که جمهوری اسلامی ایران بر اساس حق ذاتی دفاع مشروع، از امنیت، حاکمیت و منافع ملی خود دفاع خواهد کرد.
در همین بیانیه، تهران بار دیگر از کشورهای ساحل جنوبی خلیج فارس خواست اجازه ندهند قلمرو و امکانات آنها برای اقدامات نظامی علیه ایران مورد استفاده قرار گیرد و از نهادهای بینالمللی خواست در برابر این اقدام آمریکا سکوت نکنند.
همزمان، سپاه پاسداران نیز با انتشار اطلاعیهای اعلام کرد حمله آمریکا به بهانه جلوگیری از برخورد ایران با یک شناور متخلف در تنگه هرمز صورت گرفته است؛ شناوری که به گفته سپاه، خارج از مسیرهای اعلامشده از سوی جمهوری اسلامی ایران در حال تردد بود.
در این بیانیه تصریح شد که مطابق بند پنجم تفاهم اسلامآباد، ترتیبات کنترل عبور و مرور در تنگه هرمز بر عهده جمهوری اسلامی ایران است و هرگونه تلاش برای نادیده گرفتن این سازوکار، با پاسخ متناسب مواجه خواهد شد.
در سوی دیگر، مقامهای آمریکایی کوشیدند دامنه بحران را محدود نشان دهند.
یک مقام آمریکایی در گفتوگو با رسانههای این کشور تأکید کرد که عملیات انجامشده به معنای آغاز جنگی تازه نیست و هدف آن صرفاً پاسخ به حادثه رخداده در تنگه هرمز بوده است.
با این حال، انتشار تصاویر حمله از سوی فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام)، آمادهباش پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه و هشدارهای دریایی صادرشده برای کشتیهای تجاری، نشان داد که تنش ایجادشده فراتر از یک عملیات محدود ارزیابی میشود.
آنچه اهمیت این رخداد را دوچندان میکند، این است که زنجیره حوادث از چند روز پیش و با اعلام یک مسیر دریایی جدید از سوی عمان آغاز شد؛ مسیری که بدون هماهنگی با جمهوری اسلامی ایران برای تردد کشتیها در تنگه هرمز معرفی شد.
نیروی دریایی سپاه این اقدام را غیرقابل قبول و خطرناک خواند و هشدار داد تنها مسیرهای اعلامشده از سوی ایران برای عبور شناورها معتبر است.
پس از آن، برخورد با یک شناور متخلف، واکنش آمریکا و در نهایت حمله نظامی، مجموعهای از وقایع را شکل داد که اکنون به نخستین بحران جدی در روند اجرای تفاهم تبدیل شده است.
در نگاه نخست، این حوادث ممکن است صرفاً یک تنش نظامی محدود به نظر برسد، اما اگر رخدادهای چند روز گذشته کنار یکدیگر قرار گیرد، تصویر متفاوتی آشکار میشود.
مسئله اصلی نه یک کشتی متخلف و نه حتی حمله محدود آمریکا، بلکه اختلاف دو طرف بر سر نحوه تفسیر و اجرای بند پنجم تفاهم است؛ بندی که قرار بود مبنای ترتیبات جدید کشتیرانی و مدیریت آینده تنگه هرمز باشد.
به بیان دیگر، آنچه امروز در آبهای خلیج فارس در جریان است، نخستین رویارویی عملی دو برداشت متفاوت از یک متن واحد است؛ برداشتی که میتواند سرنوشت اجرای کل تفاهم و حتی مسیر مذاکرات آینده را تحت تأثیر قرار دهد.
نخستین آزمون تفاهم؛ اختلاف بر سر بند پنجم
اگرچه واشنگتن تلاش میکند رخدادهای دو روز گذشته را صرفاً پاسخی به آنچه «اخلال در آزادی کشتیرانی» میخواند معرفی کند، اما کنار هم قرار دادن مجموعه تحولات نشان میدهد اختلاف اصلی، نه بر سر یک شناور، بلکه بر سر خوانش بند پنجم یادداشت تفاهم اسلامآباد است؛ بندی که نحوه اداره آینده تنگه هرمز را به یکی از مهمترین موضوعات پس از پایان جنگ تبدیل کرده است.
بر اساس این بند، ایران موظف است با ترتیباتی که اتخاذ میکند، طی یک بازه زمانی مشخص شرایط تردد شناورها را به وضعیت عادی بازگرداند و همزمان با عمان، به عنوان دو کشور ساحلی تنگه هرمز، سازوکاری مشترک برای اداره آینده این آبراه راهبردی طراحی کند.
از منظر تهران، مفهوم این بند روشن است؛ هرگونه ترتیبات جدید باید با مشارکت و توافق دو کشور ساحلی شکل بگیرد و هیچ بازیگر ثالثی نمیتواند پیش از دستیابی به این سازوکار مشترک، قواعد جدیدی را بر تنگه تحمیل کند.
اما سلسله حوادث اخیر نشان میدهد واشنگتن برداشت دیگری از این بند ارائه میدهد.
اعلام یکجانبه مسیر جدید دریایی از سوی عمان، آن هم پیش از نهایی شدن مذاکرات دوجانبه تهران و مسقط درباره سازوکار آینده تنگه، از نگاه ایران اقدامی خارج از چارچوب تفاهم بود.
واکنش سیاسی و سپس هشدار عملیاتی نیروی دریایی سپاه نیز دقیقاً بر همین مبنا صورت گرفت؛ اینکه تنها مسیرهای اعلامشده از سوی جمهوری اسلامی ایران تا زمان توافق نهایی معتبر است و هرگونه تردد خارج از این چارچوب، تخلف محسوب میشود.
در واقع، خوانش ایران از تفاهم در میدان عمل مشخص شد.
متوقف کردن شناور متخلف پیش از حمله آمریکا و سپس پاسخ نظامی به تجاوز شامگاه جمعه، نشان داد تهران بند پنجم را به معنای استقرار ترتیبات جدیدی میداند که مدیریت آن در اختیار ایران و عمان خواهد بود و هرگونه اقدام خارج از این سازوکار را فاقد وجاهت حقوقی تلقی میکند.
در مقابل، آمریکا با حمله به تأسیسات ساحلی ایران این پیام را مخابره کرد که برداشت خود از آزادی کشتیرانی را بر ترتیبات مورد نظر ایران مقدم میداند؛ اختلاف مهمی که مبنی آن تفسیر و روایت طرف امریکایی از متن تفاهم است در حالی که تهران مبنی عمل خود را دقیقا متنی میداند که از سوی طرفین امضا شده است.
تنگه هرمز؛ نقطه تقابل دو روایت
اهمیت این اختلاف زمانی آشکارتر میشود که جایگاه تنگه هرمز در معادلات جدید منطقه مورد توجه قرار گیرد.
برای ایران، موضوع صرفاً مدیریت یک مسیر دریایی نیست.
تجربه جنگ اخیر نشان داد که بخش مهمی از تهدیدهای امنیتی علیه کشور از زیرساختها، پایگاهها و مسیرهای دریایی مستقر در جنوب خلیج فارس شکل گرفته است.
از همین رو، در نگاه تهران، ترتیبات جدید تنگه هرمز تنها یک مسئله کشتیرانی نیست، بلکه بخشی از بازتعریف نظم امنیتی پس از جنگ به شمار میرود.
در این چارچوب، اعمال حاکمیت مؤثر بر تنگه هرمز از منظر ایران صرفاً یک حق حاکمیتی نیست، بلکه یکی از مهمترین دستاوردهای راهبردی دوره پس از جنگ تلقی میشود؛ دستاوردی که میتواند هم به تضمین اجرای تعهدات طرف مقابل کمک کند، هم امنیت بلندمدت کشور را تقویت کند و هم به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی در برابر هرگونه نقض احتمالی تفاهم عمل کند.
همین مسئله، حساسیت آمریکا نسبت به تحولات اخیر را نیز قابل فهمتر میکند.
اگر ترتیبات مورد نظر ایران و عمان در نهایت به سازوکار رسمی اداره تنگه تبدیل شود، معادله امنیتی خلیج فارس نسبت به سالهای گذشته دستخوش تغییر خواهد شد؛ تغییری که به باور بسیاری از تحلیلگران، میتواند آزادی عمل گذشته آمریکا در این آبراه را بسیار محدود کند.
از این منظر، مخالفت واشنگتن با نحوه اجرای بند پنجم را میتوان صرفاً یک اختلاف حقوقی ندانست، بلکه بخشی از رقابت گستردهتر بر سر شکلگیری نظم امنیتی جدید در خلیج فارس ارزیابی کرد.
از اختلاف تفسیری تا رویارویی نظامی
یکی از مهمترین درسهای توافقهای بینالمللی این است که اختلافها معمولاً نه از متن توافق، بلکه از نحوه اجرای آن آغاز میشوند.
تجربه برجام نیز نشان داد که گاه فاصله میان آنچه روی کاغذ نوشته شده و آنچه در میدان اجرا رخ میدهد، میتواند سرنوشت یک توافق را تغییر دهد.
اکنون نیز به نظر میرسد یادداشت تفاهم اسلامآباد در حال ورود به چنین مرحلهای است.
اگر زنجیره رخدادهای اخیر بهصورت یکپارچه بررسی شود، الگویی نسبتاً روشن به دست میآید؛ ابتدا اعلام مسیر جدید عبور از تنگه هرمز از سوی عمان، سپس واکنش رسمی و هشدار عملیاتی ایران، بعد توقف یک شناور متخلف، در ادامه متهم کردن ایران به نقض تفاهم از سوی آمریکا و در نهایت حمله نظامی به تأسیسات ساحلی ایران.
این توالی نشان میدهد که اختلاف از یک برداشت متفاوت نسبت به بند پنجم آغاز شد، اما در مدت کوتاهی به سطح رویارویی نظامی رسید.
در این میان، نکته قابل توجه آن است که اقدام ایران در برخورد با شناور متخلف، بنا بر روایت رسمی تهران، در چارچوب اجرای بند پنجم تفاهم و اعمال مقررات مربوط به مسیرهای اعلامشده صورت گرفته بود؛ اقدامی که از منظر ایران متوجه آمریکا نبود و در نتیجه، نمیتوانست مجوزی برای استفاده از زور علیه جمهوری اسلامی ایران باشد.
به همین دلیل، تهران حمله آمریکا را نه واکنشی به یک تهدید مستقیم، بلکه نقض صریح بند نخست تفاهم ارزیابی میکند؛ بندی که دو طرف را از توسل به زور یا تهدید علیه یکدیگر منع میکند.
اگر این برداشت پذیرفته شود، حمله اخیر صرفاً یک حادثه نظامی محدود نخواهد بود، بلکه نخستین نمونه از اختلاف میان متن تفاهم و شیوه اجرای آن خواهد بود؛ اختلافی که در صورت تکرار، میتواند اعتماد لازم برای ادامه مذاکرات را با چالش روبهرو کند.
تفاهم زمانی پایدار میماند که متن، جایگزین روایت نشود
تحولات اخیر نشان میدهد که آینده تفاهم، بیش از هر چیز به نحوه تفسیر مفاد آن وابسته خواهد بود.
اگر هر یک از طرفها بتواند برداشت سیاسی خود را به مبنای اجرا تبدیل کند، بهتدریج متن توافق اهمیت خود را از دست خواهد داد و جای آن را روایتهای متعارض خواهد گرفت.
از این منظر، تنگه هرمز اکنون صرفاً یک آبراه راهبردی نیست؛ بلکه به نخستین میدان آزمون تفاهم تبدیل شده است.
آنچه در روزهای اخیر رخ داد، نشان داد اختلاف اصلی بر سر چند مایل دریایی یا عبور یک شناور نیست، بلکه بر سر این پرسش اساسی است که چه کسی قواعد نظم جدید پس از جنگ را تعریف خواهد کرد.
آنچه امروز در خلیج فارس در حال شکلگیری است، صرفاً یک اختلاف نظامی یا حقوقی نیست؛ بلکه رقابتی بر سر تثبیت نظم امنیتی پس از جنگ است.
اگر یادداشت تفاهم قرار است به توافقی پایدار تبدیل شود، اجرای آن باید بر اساس عین به عین مفاد مورد توافق طرفین و از مسیر گفتوگو و سازوکارهای پیشبینیشده در خود تفاهم دنبال شود.
در غیر این صورت، هر اختلاف در برداشت میتواند به بحرانی تازه تبدیل شود و فاصله میان «پایان جنگ» و «بازگشت تنش» را کوتاهتر از آن چیزی کند که در زمان امضای تفاهم تصور میشد.