حرم امام رضا(ع) در سوگ سیدالشهدا؛ روایتی از عاشورا در میان زائران رضوی
مشهد- همزمان با روز عاشورا، حرم مطهر امام رضا(ع) میزبان زائرانی است که در سوگ سیدالشهدا(ع) به عزاداری و تجدید عهد با آرمانهای حسینی پرداختهاند.
خبرگزاری مهر، گروه استان ها: امروز پنجشنبه، پنجم تیرماه، مشهد مقدس از نخستین ساعات بامداد حال و هوایی دیگر دارد.
هنوز آفتاب کامل بالا نیامده که صحن و سرای حرم مطهر امام رضا (ع) آرام آرام در سیاهی پرچمها و نوای روضهها غرق میشود.
هوا گرم است، اما نسیمی از اشک و ارادت در میان جمعیت میوزد؛ نسیمی که انگار از دشت کربلا گذشته و به اینجا رسیده است.
از همان سپیده صبح، زائران دسته دسته وارد حرم میشوند.
بعضی با چهرههایی خسته از سفرهای طولانی، بعضی با کودکان خردسال در آغوش و برخی با چشمانی که از شبزندهداری شب عاشورا هنوز سرخ است.
اما در میان همه این چهرهها یک چیز مشترک دیده میشود؛ بغضی که در گلو مانده و نام حسین که آرام زیر لبها جاری است.
در صحن انقلاب اسلامی، جمعیت حلقههای فشردهای تشکیل دادهاند.
صدای مداحی از میان بلندگوها در فضا میپیچد؛ نوایی که از عطش، غربت و مظلومیت میگوید.
وقتی مداح به فراز روضه میرسد، ناگهان صدای جمعیت در هم میآمیزد: «یا حسین».
صدایی که از هزاران سینه برمیخیزد و در میان دیوارهای کهن حرم میپیچد.
در کنار پنجره فولاد، صفهای طولانی زائران شکل گرفته است.
برخی دست بر شبکههای فولادی گذاشتهاند و بیصدا اشک میریزند.
برخی دیگر زیر لب زیارت عاشورا میخوانند.
پیرمردی که عصایی چوبی در دست دارد، سرش را بر پنجره تکیه داده و آرام میگوید: «السلام علیک یا اباعبدالله».
انگار فاصله مشهد تا کربلا در این لحظه از میان برداشته شده است.
در میانه صحن، علمها و پرچمهای سیاه و سرخ در حرکتاند.
جوانانی که لباسهای مشکی بر تن دارند، علمهای عزاداری را با احترام حمل میکنند.
بر پارچههای سیاه، نامهای آشنا نوشته شده است: «یا حسین»، «یا ابوالفضل»، «یا قمر بنیهاشم».
هر بار که علم بالا میرود، جمعیت با صدای بلند صلوات میفرستد و اشکها دوباره جاری میشود.
آفتاب ظهر آرام آرام بالا میآید.
گرمای تیرماه بر سنگفرشهای صحن مینشیند اما جمعیت همچنان پابرجاست.
خادمان حرم با مشکهای آب و بطریهای خنک میان زائران حرکت میکنند.
برخی لیوانهای آب را میان مردم پخش میکنند و برخی با دستگاههای مهپاش، هوای گرم را اندکی خنکتر میکنند.
زائرانی از راه دور در جوار امام مهربانی ها
در این میان، سقاخانه اسماعیل طلایی بیش از هر زمان دیگری شلوغ است.
زائران لیوانهای آب را به نیت سقای کربلا برمیدارند و به دیگران تعارف میکنند.
نوجوانی که ظرف بزرگی از آب در دست دارد، میان جمعیت میچرخد و میگوید: به یاد تشنگان کربلا آب بخورید.
هر بار که لیوانی به دست کسی میدهد، زیر لب نام عباس را زمزمه میکند.
اندکی آنسوتر، در سایه یکی از رواقها، مادری جوان کنار دو کودک نشسته است.
کودک کوچکتر که شاید پنج یا شش سال بیشتر نداشته باشد، با صدای آهسته میپرسد: مامان، چرا همه گریه میکنند؟
مادر مکثی میکند و بعد میگوید: چون امروز روزی است که امام حسین برای دفاع از حق شهید شد.
کودک لحظهای سکوت میکند و بعد آرام میگوید: پس ما هم باید دوستش داشته باشیم.
این گفتگوی کوتاه، شاید ساده به نظر برسد اما حقیقتی عمیق را در خود دارد؛ اینکه داستان کربلا از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و در دلهای کوچک نیز ریشه میدواند.
در رواق امام خمینی (ره)، مراسم سوگواری با حضور گروههای مختلف عزاداری در حال برگزاری است.
صدای سنج و طبل با نوحه مداحان در هم آمیخته و فضایی حزنآلود پدید آورده است.
عزاداران با ریتمی آرام سینه میزنند و نام حسین را فریاد میزنند.
هر ضربه سینه گویی یادآور لحظهای از ظهر خونین عاشورا است.
یکی از خادمان قدیمی حرم که سالهاست در این ایام خدمت میکند، میگوید: عاشورا در حرم امام رضا حال و هوای خاصی دارد.
انگار همه زائران میدانند که اینجا خانه فرزند همان امامی است که در کربلا شهید شد.
برای همین دلها زودتر میشکند.
در میان جمعیت، زائرانی از شهرها و حتی کشورهای مختلف دیده میشوند.
گروهی از زائران پاکستانی با پرچمهای سیاه در گوشهای از صحن حلقه زدهاند و نوحهای اردو میخوانند.
کمی آنطرفتر، زائرانی از شهرهای جنوبی ایران با لهجه شیرین خود نوحهای محلی زمزمه میکنند.
تفاوت زبانها مانع همدلی نشده است؛ همه در یک چیز مشترکاند: عشق به حسین.
بسیاری از زائران میدانند که این لحظات یادآور سختترین ساعات تاریخ است؛ همان زمانی که کاروان کوچک کربلا در محاصره دشمن قرار داشت.
مداح با صدایی بغضآلود از لحظههای آخر نبرد میخواند و جمعیت بیاختیار اشک میریزد.
در همین لحظه، سکوتی کوتاه میان جمعیت حاکم میشود.
گویی همه به یک نقطه مشترک فکر میکنند؛ لحظهای که تاریخ اسلام برای همیشه تغییر کرد.
کمی آنطرفتر، چند نوجوان داوطلبانه به زائران خدمت میکنند.
یکی کفشهای مردم را مرتب میکند، دیگری بطریهای آب میان عزاداران پخش میکند و سومی به سالمندان برای نشستن کمک میکند.
وقتی از یکی از آنها میپرسم چرا در این گرما مشغول خدمت است، لبخند میزند و میگوید: اگر امروز خدمت نکنیم، پس چه روزی بهتر از روز حسین؟
در چایخانه حضرتی نیز جنب و جوش زیادی دیده میشود.
خادمان با سرعت در حال آماده کردن چای و شربت برای زائران هستند.
لیوانهای چای یکی پس از دیگری میان مردم توزیع میشود.
بسیاری از زائران چای را با احترام میگیرند و قبل از نوشیدن زیر لب صلوات میفرستند.
در گوشهای از صحن، پیرزنی روی زمین نشسته و تسبیحی در دست دارد.
او آرام آرام ذکر میگوید و گاهی دستهایش را به سوی گنبد طلایی بلند میکند.
وقتی از او درباره حال و هوایش میپرسم، تنها یک جمله میگوید: هر سال عاشورا میآیم تا بگویم هنوز پای عهدی که با حسین بستهایم ایستادهایم.
این جمله ساده شاید خلاصه همه آن چیزی باشد که امروز در حرم رضوی جریان دارد؛ تجدید عهدی جمعی با آرمانی که قرنها پیش در صحرای کربلا شکل گرفت.
خورشید آرام آرام از میانه آسمان عبور میکند اما جمعیت همچنان در صحنها موج میزند.
صدای روضه و سینهزنی همچنان ادامه دارد و اشکها هنوز جاری است.
در این میان، آنچه بیش از هر چیز به چشم میآید پیوند عمیقی است که میان مردم و مکتب عاشورا برقرار است.
این پیوند نه تنها در مراسم عزاداری بلکه در رفتارها، نذرها و خدمتها نیز دیده میشود.
عاشورا در حرم مطهر امام رضا روایتی زنده از فرهنگی است که قرنهاست در جان مردم این سرزمین جریان دارد.
فرهنگی که از کربلا آغاز شد و امروز در گوشه گوشه ایران و جهان ادامه یافته است.