خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

دوشنبه، 25 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

اقتدار موشکی ایران چگونه ساخته شد؟/ مردی که معادلات آسمان را برهم زد

مهر | فرهنگی و هنری | دوشنبه، 25 خرداد 1405 - 07:54
یک نویسنده گفت: در سال‌هایی که ایران از کمبودها و محدودیت‌های جدی در حوزه نظامی عبور می‌کرد، مسیر شکل‌گیری توان موشکی کشور با تکیه بر ایده خودباوری و تلاش نیروهای داخلی آغاز شد.
شهيد،كتاب،موشكي،مسير،نوجوان،زندگي،روايت،نوجوانان،توان،تلاش،ا ...

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: در سال‌های اخیر، نام سردار شهید امیرعلی حاجی‌زاده به‌عنوان یکی از چهره‌های اثرگذار در حوزه قدرت موشکی و بازدارندگی دفاعی ایران شناخته می‌شود؛ فرمانده‌ای که مسیر حرفه‌ای خود را از روزهای دفاع مقدس آغاز کرد و در ادامه، در شکل‌گیری و توسعه یگان موشکی سپاه نقش محوری ایفا کرد.
او به‌عنوان یکی از نمادهای اتکا به توان داخلی و عبور از محدودیت‌ها در حوزه نظامی شناخته می‌شود.
شهید سردار حاجی‌زاده سرانجام در سحرگاه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، در پی حمله تروریستی رژیم صهیونیستی به شهادت رسید؛ رخدادی که بازتاب گسترده‌ای در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی داشت و نام او را بیش از پیش در کانون توجه رسانه‌ها و تحلیل‌ها قرار داد.
در همین زمینه، کتاب «سردار موشکی» نوشته محمدعلی جابری و از انتشارات کتابک، با هدف روایت زندگی و مسیر حرفه‌ای این فرمانده شهید برای مخاطب نوجوان منتشر شده است.
این اثر تلاش دارد علاوه بر پرداختن به ابعاد شخصیتی حاجی‌زاده، روند شکل‌گیری توان موشکی و پدافندی ایران را نیز در بستر تاریخی و عملیاتی آن روایت کند.
به مناسبت سالگرد شهادت سردار امیرعلی حاجی‌زاده، با محمدعلی جابری، نویسنده این کتاب به گفت‌وگو پرداختیم.
* برای نگارش این کتاب از چه منابع، اسناد و گفت‌وگوهایی استفاده کردید؟
درباره شهید امیرعلی حاجی‌زاده، منابع مکتوب مستقلی به آن معنا وجود نداشت و کتاب مشخصی نیز پیش‌تر درباره ایشان منتشر نشده بود.
از سوی دیگر، شرایط پس از جنگ ۱۲ روزه نیز روند پژوهش و گردآوری اطلاعات را دشوارتر کرده بود.
به همین دلیل، بخش قابل‌توجهی از روند تحقیق بر پایه مصاحبه‌ها، روایت‌ها و خاطراتی شکل گرفت که خود شهید حاجی‌زاده یا خانواده، دوستان و همرزمانش در سال‌های مختلف بیان کرده بودند و در فضای رسانه‌ای و اینترنتی منتشر شده بود.
یکی دیگر از منابع مورد استفاده، کتاب «مرد ابدی» بود که معصومه سپهری درباره حسن طهرانی مقدم نوشته بود.
از آنجا که شهید طهرانی‌مقدم و شهید حاجی‌زاده سال‌ها در کنار یکدیگر فعالیت داشتند، در بخش‌هایی از این کتاب به روایت‌هایی مرتبط با شهید حاجی‌زاده نیز اشاره شده بود که در فرآیند نگارش مورد استفاده قرار گرفت.
بخش مهم دیگری از منابع کتاب، به خانواده ایشان، به‌ویژه فرزند شهید حاجی‌زاده، مربوط می‌شد.
آن‌ها متن‌ها و خاطرات را مطالعه و بررسی کردند، برخی روایت‌ها را تأیید کردند و چند خاطره جدید نیز در اختیار ما قرار دادند که در نهایت به تکمیل روند نگارش کتاب کمک کرد.
* در کتاب، علاوه بر زندگی شهید حاجی‌زاده، به روند شکل‌گیری یگان موشکی سپاه نیز پرداخته‌اید.
چرا این بخش را برای مخاطب نوجوان ضروری دانستید؟
در کتاب «سردار موشکی» تلاش شده صرفاً به شخصیت شهید امیرعلی حاجی‌زاده به‌صورت فردی پرداخته نشود، بلکه مسیر شکل‌گیری یگان موشکی ایران نیز در کنار زندگی ایشان روایت شود؛ چرا که این دو موضوع در واقع از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند و فهم درست شخصیت شهید، بدون درک روند توسعه توان موشکی ایران ممکن نیست.
هدف کتاب این بوده که به مخاطب نوجوان نشان دهد جمهوری اسلامی ایران در حوزه موشکی از نقطه صفر و در شرایطی کاملاً ابتدایی حرکت کرده است؛ زمانی که امکانات بسیار محدود بود و حتی در مواردی برای کسب تجربه یا اجرای عملیات، وابستگی‌هایی به خارج از کشور وجود داشت.
این روایت در واقع برای نشان دادن مسیر «از ناتوانی تا توانمندی» طراحی شده است.
کتاب می‌خواهد این نگاه را در ذهن مخاطب تقویت کند که گفتمان «نمی‌توانیم» در مقابل گفتمان «می‌توانیم» قرار دارد؛ در حالی که تجربه افرادی مانند شهید حاجی‌زاده و حسن طهرانی مقدم نشان داد که اتکا به توان داخلی می‌تواند خلأهای بزرگ را جبران کند و مسیرهای جدیدی پیش روی کشور بگذارد.
در این روایت، به بخشی از سال‌های ابتدایی شکل‌گیری توان موشکی نیز اشاره شده است؛ دورانی که امکانات محدود بود و حتی در برخی مقاطع، برای دسترسی به تجهیزات یا اجرای برخی مأموریت‌ها، وابستگی‌هایی به کشورهایی مانند لیبی وجود داشت.
این بخش‌ها از این جهت در کتاب آمده که نوجوان امروز درک کند این مسیر چگونه آغاز شده و چه مسیری طی شده تا به وضعیت فعلی رسیده‌ایم.
هدف نهایی کتاب این است که نسل نوجوان با شناخت این مسیر تاریخی، قهرمانان خود را نه صرفاً در مقام یک شخصیت نظامی، بلکه در قالب یک جریان فکری و عملی درک کند؛ جریانی که بر خودباوری، حل مسئله و عبور از محدودیت‌ها تأکید دارد.
* به نظر شما نوجوان امروز تا چه اندازه با نقش افرادی مانند شهید حاجی‌زاده در توسعه توان دفاعی کشور آشناست؟
باید ابتدا یک تفکیک جدی میان گروه‌های مختلف نوجوانان قائل شد.
بخشی از نوجوانان در خانواده‌ها و فضاهای مذهبی و انقلابی رشد کرده‌اند؛ در محیط‌هایی که پدر و مادرها به شدت به کشورشان علاقه‌مندند، مطالعه آثار دفاع مقدس در خانه‌ها رایج است و مدارس و معلمان نیز در همین فضا تنفس می‌کنند.
طبیعتاً این گروه از نوجوانان شناخت عمیق‌تر و دقیق‌تری از این چهره‌ها دارند.
اما واقعیت این است که بخش قابل توجهی از نوجوانان ما در این فضا قرار ندارند و با فرهنگ دفاع مقدس و شخصیت‌هایی مانند شهید حاجی‌زاده فاصله گرفته‌اند.
حتی در مواردی می‌توان گفت برخی از نوجوانان ما شناختی از چهره‌های مهم کشور، حتی در سطح رهبر شهید، ندارند؛ چه برسد به سردارانی مانند حاجی‌زاده.
این فاصله، یک مسئله واقعی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.
همین فاصله موجب شده شناخت‌ها غالباً سطحی و کلیشه‌ای باشد.
بسیاری از نوجوانان تنها عنوان «سردار موشکی» را شنیده‌اند، بدون اینکه بدانند این عنوان حاصل چه مسیر طولانی، چه تلاش‌ها و چه شرایط دشواری بوده است.
گاهی تصور می‌شود این دستاوردها به‌سادگی و بدون زحمت به دست آمده، در حالی که واقعیت کاملاً متفاوت است و پشت این واژه‌ها یک تاریخ پیچیده و پرچالش وجود دارد.
این نوع شناخت سطحی، به‌طور طبیعی بر میزان درک و قدردانی نسل جدید از این شخصیت‌ها اثر می‌گذارد.
در حالی که اگر روایت درست و عمیق‌تری ارائه شود، نوجوانان می‌توانند نسبت واقعی‌تری با این قهرمانان برقرار کنند.
به باور من، نوجوانان ذاتاً پاک، صادق و آماده پذیرش هستند و اگر شناخت درست به آن‌ها داده شود، تا انتهای مسیر با این مفاهیم همراه خواهند شد.
هدف اصلی از نگارش این کتاب نیز همین بوده است؛ اینکه نوجوان امروز صرفاً با یک عنوان یا تصویر کلی از شهید حاجی‌زاده مواجه نشود، بلکه بتواند او و امثال او را در بستر واقعی زندگی، تلاش‌ها و شرایط تاریخی‌شان بشناسد و نسبت دقیق‌تری با آن‌ها پیدا کند.
* در فرآیند نگارش کتاب، کدام مقطع از زندگی شهید حاجی‌زاده برای شما جذاب‌تر یا کمتر شناخته‌شده بود؟
شناخت عمومی از شهید امیرعلی حاجی‌زاده، حتی برای بسیاری از افرادی که بعدها درباره او نوشتند، چندان عمیق و گسترده نبود.
معمولاً پس از شهادت این چهره‌هاست که تازه توجه‌ها به سمت ثبت و روایت زندگی آن‌ها جلب می‌شود؛ در حالی که تا پیش از آن، شناخت جامعه اغلب محدود به چند سخنرانی، کلیپ یا تصویر رسانه‌ای باقی می‌ماند.
برای یک نویسنده، بخش‌های مربوط به کودکی و نوجوانی شخصیت‌ها معمولاً جذاب‌ترین قسمت زندگی آن‌هاست؛ اینکه این افراد در سال‌های ابتدایی زندگی چگونه زیسته‌اند و چه مسیری را طی کرده‌اند که بعدها توانسته‌اند چنین اثرگذاری‌ای داشته باشند.
با این حال، در بسیاری از آثار مربوط به شهدا، دقیقاً در همین بخش با کمبود روایت و خاطره مواجه هستیم؛ یا اطلاعات کمی وجود دارد یا خانواده و اطرافیان به دلایل مختلف امکان همکاری گسترده ندارند.
نباید شهدا را از ابتدای زندگی به‌عنوان شخصیت‌هایی کاملاً قدسی، دست‌نیافتنی و بی‌نقص معرفی کرد.
بسیاری از شهدا نیز مانند دیگر انسان‌ها فراز و فرود، اشتباه، تغییر مسیر و تجربه‌های انسانی داشته‌اند و اتفاقاً همین جنبه‌هاست که آن‌ها را برای مخاطب واقعی‌تر و قابل لمس‌تر می‌کند.
آنچه در زندگی شهید حاجی‌زاده بیش از همه برای من جذاب بوده، روحیه «کم نیاوردن» و حرکت از نقطه صفر است.
شهید حاجی‌زاده و همراهانش زمانی کار را آغاز کردند که اساساً چیزی به نام یگان موشکی در کشور وجود نداشت و بسیاری از امکانات اولیه نیز در اختیارشان نبود.
حتی درباره شکل‌گیری یگان توپخانه نیز نقل شده که در مقطعی، نیروها هنوز تجهیزاتی در اختیار نداشتند و امیدشان به غنیمت گرفتن تجهیزات دشمن بود.
این روایت‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از این مجموعه‌ها با حداقل امکانات و در شرایط بسیار دشوار شکل گرفتند.
آنچه بیش از همه من را تحت تأثیر قرار داده، همین مسیر دشوار و تدریجی شکل‌گیری توان موشکی کشور بوده است؛ مسیری که با دست خالی، اتکا به توان داخلی و تلاش مستمر آغاز شد و امروز نتایج آن قابل مشاهده است.
* با توجه به توجه گسترده افکار عمومی به موضوع توان موشکی ایران در ماه‌های اخیر، انتشار این کتاب را تا چه اندازه مرتبط با نیاز امروز نوجوانان می‌دانید؟
این روزها، در فاصله کمتر از یک سال، جامعه ایران تجربه دو جنگ را پشت سر گذاشته و همین مسئله باعث شده مفاهیمی مانند موشک‌های هایپرسونیک، موشک‌های فراصوت و نام‌هایی چون «خرمشهر» و «فتاح» برای بسیاری از نوجوانان آشنا باشد.
امروز کمتر نوجوانی را می‌توان پیدا کرد که این نام‌ها را نشنیده باشد؛ نوجوانانی که با دیدن این توان نظامی، احساس غرور می‌کنند و حالا می‌خواهند بدانند این مسیر از کجا آغاز شده است.
همین حس غرور، زمانی عمیق‌تر می‌شود که نوجوان بداند این توانایی‌ها چگونه و با چه مسیری شکل گرفته‌اند.
وقتی یک نوجوان می‌فهمد موشکی که امروز از پیشرفته‌ترین سامانه‌های پدافندی جهان عبور می‌کند، حاصل سال‌ها تلاش و شروع از «هیچ» بوده، نگاهش به این دستاورد متفاوت می‌شود.
امروز دیگر به نظر می‌رسد آمریکا و اسرائیل هرآنچه از فناوری نظامی و پدافندی در اختیار داشتند وارد میدان کرده‌اند.
با این حال، موشک‌هایی که توسط نیروهای ایرانی ساخته شده‌اند توانسته‌اند از چندین لایه پدافندی عبور کنند و به اهداف خود برسند.
طبیعی است که برخی موشک‌ها رهگیری شوند، اما اصل ماجرا این است که ایران توانسته در بخشی از فناوری نظامی، با لبه دانش روز دنیا رقابت کند.
نوجوان امروز نیاز دارد منشأ این توانمندی را بشناسد؛ اینکه این مسیر چگونه آغاز شد و چه افرادی پایه‌گذار آن بودند.
کتاب «سردار موشکی» نیز با همین هدف نوشته شده تا نسل نوجوان با بنیان‌گذاران قدرت موشکی ایران آشنا شود.
در ادامه همین مسیر، کتاب «پدر موشکی» نیز به‌زودی منتشر خواهد شد؛ اثری که در آن، زندگی و نقش شهید حسن طهرانی‌مقدم با همین رویکرد برای مخاطبان نوجوان روایت می‌شود.
* آیا فکر می‌کنید تحولات و درگیری‌های اخیر منطقه باعث شده نسل جدید نگاه متفاوتی به موضوع بازدارندگی و توان دفاعی پیدا کند؟
پس از جنگ دوازده‌روزه و همچنین جنگ چهل‌روزه، نگاه بسیاری از نوجوانان و جوانان تغییر کرد و بخشی از آن‌ها بار دیگر به هویت ملی و باورهای پیشین خود بازگشتند.
همان‌طور که سردار شهید سلامی گفته بود، «با همان بچه‌هایی که از ما گرفتید و فریب دادید، به نبرد با شما خواهیم آمد.» امروز نیز می‌توان حضور نسل‌های مختلف را در میدان‌های شهری مشاهده کرد؛ جوانانی با سلیقه‌ها و تیپ‌های متفاوت که بسیاری از آن‌ها در گذشته دچار فاصله یا سوءبرداشت شده بودند، اما تحولات اخیر باعث بازگشت و تغییر نگاهشان شد.
اکنون بخش قابل‌توجهی از نوجوانان و جوانان به توان موشکی کشور افتخار می‌کنند و تقویت بازدارندگی دفاعی را ضروری می‌دانند.
تجربه مستقیم جنگ و ناامنی، باعث شد بسیاری از آن‌ها اهمیت این توان دفاعی را درک کنند و متوجه شوند که چنین ظرفیتی تا چه اندازه در تأمین امنیت کشور مؤثر است.
پیش از این، برخی تصور می‌کردند ایران در برابر آمریکا توان مقاومت طولانی نخواهد داشت و حتی گمان می‌کردند در مدت کوتاهی شرایط تغییر خواهد کرد، اما رخدادهای اخیر نشان داد این پیش‌بینی‌ها با واقعیت فاصله دارد و جمهوری اسلامی توانسته در برابر فشارها و تهدیدها ایستادگی کند.
* در کتاب، از نوجوانی روایت می‌کنید که بعدها به یکی از چهره‌های شناخته‌شده صنعت موشکی کشور تبدیل شد.
به نظر شما کدام ویژگی دوران نوجوانی او بیشترین تأثیر را در این مسیر داشت؟
البته باید بگویم که اطلاعات ما درباره دوران نوجوانی ایشان چندان گسترده نبود.
حتی در ابتدای مسیر نگارش کتاب، ارتباط مستقیمی با خانواده شهید نداشتیم و تلاش‌ها برای برقراری ارتباط از مسیرهای مختلف به نتیجه نمی‌رسید.
من حتی پسر شهید حاجی‌زاده را در مراحل پایانی نگارش کتاب پیدا کردم؛ زمانی که بخش عمده کتاب تکمیل شده بود.
به همین دلیل، شناخت ما از نوجوانی ایشان محدود بود.
با این حال، آنچه از روایت‌ها و خاطرات برمی‌آید، نشان می‌دهد که ولایت‌پذیری و تربیت خانوادگی مذهبی از مهم‌ترین ویژگی‌های ایشان بوده است.
خانواده‌ای متدین و پایبند به اصول دینی داشتند و همین تربیت در شکل‌گیری شخصیت او تأثیر جدی گذاشته بود.
برای مثال، در یکی از خاطرات آمده که مدادی را پیدا کرده و به خانه آورده بود، اما مادرش او را مجبور می‌کند مداد را به محل اولیه بازگرداند و تأکید می‌کند که حتی در حد یک مداد هم نباید حق کسی وارد زندگی انسان شود.
این نوع تربیت، قطعاً در آینده شخصیتی ایشان اثرگذار بوده است.
به نظر من، آنچه بعدها باعث شد شهید حاجی‌زاده به شخصیتی اثرگذار تبدیل شود، ترکیبی از کنجکاوی و صبر انقلابی بود.
او فردی بسیار کنجکاو بود و همواره تلاش می‌کرد از تجربه‌ها و امکانات جدید یاد بگیرد.
برای نمونه، در سفری که ظاهراً به بلاروس داشت، زمانی که سیلوی موشکی را مشاهده می‌کند، همان تصویر را در ذهن خود نگه می‌دارد و تصمیم می‌گیرد نمونه‌ای مشابه در ایران ساخته شود.
این روحیه جست‌وجوگر و کنجکاو، ریشه در سال‌های نوجوانی او داشت.
در کنار این ویژگی، صبر و روحیه مسئولیت‌پذیری شهید حاجی‌زاده نیز بسیار قابل توجه بود.
نمونه بارز آن را می‌توان در ماجرای سقوط هواپیمای اوکراینی دید؛ جایی که با وجود آنکه شخصاً مقصر مستقیم ماجرا نبود، مسئولیت شرایط را پذیرفت و جمله معروف آبروی خودم را با خدا معامله کردم را مطرح کرد.
به نظرم همین تلفیق کنجکاوی، صبر و مسئولیت‌پذیری بود که از او شخصیتی اثرگذار و متفاوت ساخت.
* بسیاری از نوجوانان نام شهید حاجی‌زاده را با موشک می‌شناسند.
شما در این کتاب تلاش کرده‌اید چه تصویری فراتر از این عنوان به مخاطب ارائه دهید؟
چیزی که برای من اهمیت داشت این بود که شخصیت شهید حاجی‌زاده را از حالت تک‌بعدی خارج کنم.
البته خود ایشان ذاتاً شخصیت تک‌بعدی نداشتند، منظورم این است که در روایت کتاب تلاش کردم کاری کنم که نوجوان و دانش‌آموز امروز بتواند او را به‌عنوان شخصیتی چندوجهی ببیند.
بسیاری از شهدای بزرگ ما همین‌گونه بوده‌اند؛ از شهید سلیمانی گرفته تا شهید سلامی و رهبر شهید انقلاب.
این شخصیت‌ها در عین صلابت و قاطعیت در برابر دشمن، در زندگی شخصی و خانوادگی بسیار مهربان و عاطفی بودند.
همان ویژگی اشداء علی‌الکفار را در میدان داشتند، اما در مواجهه با خانواده، کودکان و اطرافیان، رفتاری سرشار از محبت و آرامش از خود نشان می‌دادند.
در این کتاب سعی کردم این وجوه مختلف شخصیتی شهید حاجی‌زاده دیده شود؛ شخصیتی که اهل توسل بود، غرور نداشت و خود را محور نمی‌دانست.
او همواره به اهل‌بیت(ع) متوسل می‌شد و باور داشت که باید از آن مسیر کمک گرفت.
تلاش کردم این ویژگی‌ها را در قالب خاطرات مختلف به تصویر بکشم تا مخاطب با شخصیتی روبه‌رو شود که هم معنویت دارد، هم اهل تلاش و کوشش است، هم نسبت به حلال و حرام حساسیت دارد و هم در عین حال شجاعت و جسارت تصمیم‌گیری دارد.
یکی دیگر از ویژگی‌های مهم شهید حاجی‌زاده این بود که صرفاً فرمانده‌ای نبود که دستور بدهد و دیگران عمل کنند.
او خودش در میدان حضور داشت و پابه‌پای نیروهایش کار می‌کرد.
همین همراهی با زیردستان و حضور عملی در کنار نیروها، یکی از جلوه‌های مهم شخصیتی ایشان بود که تلاش کردیم در کتاب به آن بپردازیم.
* آیا هنگام نگارش کتاب نگران بودید که موضوعات فنی و نظامی برای مخاطب نوجوان خشک و دشوار به نظر برسد؟
این چالش را چگونه حل کردید؟
اقتضای این مجموعه کتاب‌ها «قهرمان من» از ابتدا این بود که از فضای خشک و صرفاً نظامی فاصله بگیریم.
ما تلاش نکردیم اصطلاحات تخصصی و نظامی را پشت سر هم برای مخاطب کودک و نوجوان ردیف کنیم، بلکه سعی کردیم برش‌هایی از زندگی سرداران شهید را روایت کنیم که هر کدام بتواند یک درس و تجربه برای بچه‌ها داشته باشد.
البته در برخی بخش‌ها ناچار بودیم به موضوعات فنی هم اشاره کنیم.
برای مثال، وقتی قرار است درباره سیلوی موشکی توضیح بدهیم، انتقال این مفهوم به کودک و نوجوان کار ساده‌ای نیست؛ اینکه چگونه می‌توان توضیح داد سازه‌ای در دل زمین وجود دارد که از آن موشک پرتاب می‌شود.
طبیعی بود که درباره قابل فهم بودن این مفاهیم برای مخاطب نگرانی‌هایی وجود داشته باشد.
با این حال، از ابتدا تصمیم داشتیم این مفاهیم را در قالب خاطره، روایت و داستان بیان کنیم و تا جای ممکن از زبان ساده، تمثیل و تصویرسازی استفاده کنیم تا فهم موضوع برای بچه‌ها دشوار نباشد.
یکی از بازخوردهایی که درباره مجموعه «قهرمان من» دریافت کردیم همین بود که بچه‌ها با کتاب ارتباط برقرار می‌کنند و متن برایشان قابل فهم است.
برخی کتاب‌ها به دلیل نثر پیچیده و اصطلاحات دشوار، مخاطب نوجوان را خسته می‌کنند.
اما من همیشه تلاش کرده‌ام به گونه‌ای با بچه‌ها صحبت کنم که همان لحظه مفهوم را دریافت کنند و نیازی نباشد برای فهم متن سراغ توضیح اضافه یا ابزارهای دیگر بروند.
احساس می‌کنم در این مسیر تا حد زیادی موفق بوده‌ایم و امیدوارم مخاطبان نوجوان نیز همین ارتباط را با کتاب حفظ کنند.
* اگر بخواهید کتاب «سردار موشکی» را در یک جمله به نوجوانی معرفی کنید که هیچ شناختی از شهید حاجی‌زاده ندارد، چه خواهید گفت؟
به نظرم می‌توان گفت این کتاب روایت زندگی مردی است که با دستان خالی و از نقطه صفر آغاز کرد و توانست کشور جمهوری اسلامی ایران را در برابر ابرقدرت‌ها به سطحی از بازدارندگی و امنیت برساند.
* امروز که نام شهید حاجی‌زاده بیش از گذشته در رسانه‌ها و میان نسل جوان شنیده می‌شود، فکر می‌کنید مهم‌ترین بخشی از میراث او که باید به نوجوانان منتقل شود چیست؟
به نظرم مهم‌ترین مسئله، همان خودباوری و اعتماد به نفس است.
امروز یکی از خلأهایی که میان بخشی از نوجوانان ما دیده می‌شود، این است که خودشان را باور ندارند و تصور می‌کنند علم، فناوری، اخلاق و پیشرفت فقط در کشورهای دیگر وجود دارد.
این نگاه، خطرناک‌ترین بخش استعمار فکری است؛ اینکه ما روایت دیگران درباره خودمان را بپذیریم و احساس عقب‌ماندگی کنیم.
در حالی که تجربه زندگی افرادی مانند شهید حاجی‌زاده نشان می‌دهد می‌توان از نقطه صفر آغاز کرد.
این عزیزان زمانی دور هم جمع شدند که نه شناخت دقیقی از فناوری موشکی داشتند و نه امکانات گسترده‌ای در اختیارشان بود، اما با اتکا به خدا و باور به توانایی خودشان مسیر را آغاز کردند و توانستند به نتیجه برسند.
مهم‌ترین درسی که نوجوان امروز باید از این شهدا بگیرد، همین نترسیدن از مسیر دشوار و باور داشتن به توانایی‌های خود است.
این شهدا باور داشتند که اگر انسان تلاش کند و به خدا توکل داشته باشد، می‌تواند از دشوارترین مسیرها عبور کند.
همان وعده‌ای که در آیه «هو معکم أین ما کنتم» به آن اشاره شده است.
به نظرم این نگاه و این روحیه، اصلی‌ترین میراثی است که باید به نسل نوجوان منتقل شود.
یکی دیگر از نکات مهم در شخصیت ایشان، تربیت نیرو و جانشین‌پروری بود.
ایشان کاری کرده بود که مجموعه هوافضای سپاه متکی به یک فرد نباشد.
یعنی اگر شخصی از میان رفت، مسیر متوقف نشود.
شهید حاجی‌زاده نیروهایی را در کنار خود تربیت کرده بود که بعد از شهادتش نیز این مجموعه همچنان با قدرت به کار خود ادامه داد و خللی در مسیر آن ایجاد نشد.
امیدوارم ما هم بتوانیم ادامه‌دهنده راه این شهدا باشیم و دست‌کم در حد توان خود، نسبت به میراثی که برای کشور باقی گذاشته‌اند، احساس مسئولیت داشته باشیم.