ایران؛ باتلاق استراتژیها
به گزارش مشرق، محمد رستمپور فعال رسانه در تلگرام نوشت:
۵ سال و ۹ ماه پیش، مجله فارنپالیسی در گزارشی تفصیلی به بهانه آسیبشناسی معماری سایبری آمریکا، از نسل جدید بازدارندگی سیاسی به جای تحریم و فشار سیاسی پرده برداشت.
الیزابت براو، نویسنده گزارش تأکید کرده بود نشانه گرفتن اعتبار و شهرت سیاستمداران و کشورها مؤثرتر از مسدودسازی داراییها و تحریم اقتصادی است؛ مثلاً اینکه فرزندان این مقامات در دانشگاههای آمریکا تحصیل میکنند.
بدنامسازی آنان تأثیرگذارتر از تحریم آنان است.
نامتقارن بودن جنگ اقتضا میکند به شکل غیرنظامی و در یک دوره زمانی پاسخ داد.
از نظر او وقت آن است که آمریکا از استراتژی «پدرخوانده» در مقابله با دشمنانش استفاده کند.
در استراتژی پدرخوانده، مانند فیلم پدرخوانده فرانسیس فورد کوپولا وقتی یکی از مدیران هالیوود با او مخالفت میکند، پدرخوانده سر بریده اسب محبوبش را برایش میفرستد.
نسل جدید بازدارندگی سیاسی در تلاش است منابع قدرت را به صورت شخصی و شبکهای هدف قرار دهد و با ترور شخصیت، بیاعتبارسازی اجتماعی و تأثیرگذاری مستقیم بر اعضای خانواده مقامات و تصمیمگیران، پیش از هر چیز محاسبه آنان را به هم بریزد.
این هدف البته جدید نیست و مدتهای متمادی است تحت عنوان «تخریب شخصیت» پیگیری و دنبال میشود اما آنچه توجه بدان را جدی میکند، کوشش آمریکا برای شخصیسازی مسائل ملی و تلاش برای هزینهسازی مستقیم بر چهرههایی است که راهبردهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران را ترسیم و تثبیت میکنند.
در مقابل، آنچه رخ داده، نشان میدهد به رغم جنجالهای رسانهای پرشمار، مقامات، فرماندهان و تصمیمگیران بهخوبی توانستهاند در برابر این استراتژی بایستند.
نوع مقابله و پیامدها و نتایجی که از زد و خورد میان طرفین پدید آمده، نشان میدهد فراتر از استانداردهای حفاظتی معمول در همه کشورها برای صیانت از زندگی، افراد خانواده و دوستان و شناسایی نقاط تهدید، کمتر فرمانده یا چهره نظامی و امنیتی است که بر اساس یک تصمیم شخصی و انتخاب خویشتندارانه، تأثیرگذاری منفی بر ذهن را از طریق اطرافیان خنثی نکرده باشد.
ساختاری که در ۱۰۰ روز گذشته توانست روند عادی زندگی ایرانیان را بازگرداند و در بحبوحه جنگ سخت با ۲ قدرت نظامی و امنیتی جهان، نهتنها عقب ننشیند، بلکه به صورت مبتکرانه و فعالانه رو به جلو حرکت کند و دست برتر در مذاکره را داشته باشد، بیش از هر چیز مدیون چهرههای گمنام و ایثارگری است که در حوزههای راهبردی زمینه ارتقای منابع ملی را برای جمهوری اسلامی ایران فراهم کردند.
این چهرهها اتفاقاً در برابر استراتژی «پدرخوانده» که در پی تحمیل هزینه هنگفت به ایشان در مقابل ادای نقش و کارکردی که آنان در سیستم دارند است، با مجموعهای از خصایص همچون تقوا، مراقبت، کفّ نفس، شجاعت و جسارت کم کردن دامنههای تهدید از خودشان با راه ندادن خویشان و خانوادهشان به عرصه قدرت، مقابله جدی داشتند.
از جمله ایشان میتوان به سردار «مرتضی سعیدیراد» از شهدای کتوم و خدوم و بادانش دفتر نظامی دفتر رهبر انقلاب اشاره کرد که روز نخست جنگ در حمله به بیت رهبری به شهادت رسید.
در ۱۰ سال اخیر میتوان چندده مورد از فرزندان یا خانوادههایی از مسؤولان جمهوری اسلامی ایران را نام برد که دشمن از طریق آنان کوشیده به تصمیمسازان و تصمیمگیران در مجموعه نظام نزدیک شود و ضمن جمعآوری اطلاعات، افراد را برای آن چهره، نقطه تهدید کند اما در مقابل، انبوهی از مدیران و مقامات و چهرهها و شخصیتها هستند که حتی یک خط از زندگی و کار و اقدام آنان در اینترنت و هیچ منبع باز اطلاعاتی موجود نیست.
جنگ سوم تحمیلی، درسها و عبرتهای پرشماری دارد اما از جمله آنها این است که جمهوری اسلامی ایران، همان آقازادهها یا چهرههایی نیست که روزانه، با دروغ و جعل، به غلط یا درست، اطلاعاتی از زندگی و باورهایشان منتشر میشود.
جمهوری اسلامی بیش از هر کسی، به چهرههایی مانند شهید مرتضی سعیدیراد تکیه دارد که برای استخدام فرزندش در سپاه، حتی یک تماس ساده هم نگرفت.
کسانی که خدم و حشمی ندارند ولی پیچیدهترین استراتژیها و چندلایهترین راهبردهای آفندی دشمن را به سادهترین و جامعترین شکل ممکن پاسخ میدهند و از این حیث است که به مدد طراحی سناریوهای ابتکاری در لحظه، به جای آنکه سیستم کارآمد نظام اسلامی ناتوان شود، این آمریکا و رژیم صهیونیستی هستند که در برابر ایران -یکصد روز پس از ترور رهبر انقلاب و فرماندهان و مقامات عالیرتبهاش- به زانو درآمدهاند.
کم کردن نقاط تهدید و تلاش برای کاهش مناطق مستعد برای بروز درد، پیشگیرانهترین راهبردی است که میتواند ایران را از نظر نظامی، پولادین و آبدیده کند.
جنگ برای اثبات اینکه مسؤولان، مدیران و مقامات نظامی جمهوری اسلامی ایران فاسد و ناکارآمد نیستند، هزینه گزاف و سنگینی بود اما در نهایت آنچه به دست آمد، یک تجربه ملموس از زندگی در کنار و همراه با کسانی است که از نظر دارایی اقتصادی همسطح مردم معمولی زندگی میکنند و حتی برخی مواهب حلال را هم بر خود حرام میکنند تا در وقت خطر بتوانند بهروزترین واکنشهای ممکن را از خود نشان دهند.
استراتژی «پدرخوانده» برای عقب راندن چهرههای مؤثر اداره کشور در شرایط تحریم که هر کشوری را به زانو درمیآورد، در برابر ایران بهرهمند از چهرههای نابغهای مانند مرتضی سعیدیراد ناکافی است.
۲ سال اخیر در تنگ کردن شرایط محاصره و ترور چهرههای وزینی که سیاست و راهبرد ایران در منطقه را پیش میبردند، قابل بررسی است.
بقای جمهوری اسلامی و بروز آن واقعیتی که همه رؤسای جمهور آمریکا از آن واهمه داشتند، به مدد خرد، دانش و بیش از آن، «تقوا»ی چهرههایی است که کسی آنها را نمیشناسد اما پیش از همه در معرکه خطر حاضرند و بیش از همه سعی دارند ایران را بر قله شکوه و عزتمندی بنشانند.
به فهرست چهرههایی که ایران را عزیز کردند و حالا نام شهید ابتدای اسمشان حک شده، از سلامی و باقری و رشید و حاجیزاده و عبدالرحیم موسوی و پاکپور و نصیرزاده و طهرانچی و عباسی و لاریجانی و تنگسیری و...
مرتضی سعیدیراد را اضافه کنیم؛ اگرچه مانند او آنقدر زیادند که این فهرست بسیار طولانی خواهد شد.
ایران به واسطه این نامهاست که باید باتلاق استراتژیها نام گیرد.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.