واشنگتن و تلآویو بدنبال اجرای پروژه دولت عون در بغداد و تلاش برای خلع سلاح مقاومت
دولت جدید بغداد که زیر فشار واشنگتن روی کار آمده، نهتنها سد راه پروژه اسرائیل نیست، بلکه با تضعیف اهرم بازدارنده عراق، یعنی مقاومت، عملاً مسیر نفوذ اسرائیل را در معادلات امنیتی منطقه هموارتر میکند.
سرویس جهان مشرق - با پایان موقت در جنگ غزه، ادامه جنگ در لبنان، جنگ و تنشهای فعلی میان ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی و سایر تحولات منطقهای در سه سال گذشته، نظم امنیتی غرب آسیا در یکی از بیسابقهترین مقاطع گذار خود قرار گرفته است.
در این میان، عراق بهعنوان عمق راهبردی محور مقاومت و پل ارتباطی ایران با مدیترانه، به کانون فشارهای آمریکا و اسرائیل بدل شده است.
روی کار آمدن دولت جدید در بغداد به نخستوزیری فالح الزیّادی ـ چهرهای کمتجربه که با وساطت و وتوی مکرر آمریکا از دل بنبست سیاسی بیرون آمد ـ این پرسش را به میان آورده که آیا این دولت میتواند در برابر پروژه صهیونیستی بایستد یا سناریوی لبنان در عراق تکرار خواهد شد؛ سناریویی که در آن دولتی ضعیف و تحتفشار، بهتدریج به ابزاری برای مهار و خلع سلاح مقاومت تبدیل میشود.
دولتی برآمده از فشار، نه اراده ملی
برخلاف ادوار پیشین که نخستوزیر عراق محصول توازن قوای درون چارچوب هماهنگی شیعیان بود، کابینه کنونی بیش از هر چیز زاده مدیریت بحران با آمریکاست.
وتوی واشنگتن بر نخستوزیری نوری المالکی و سپس ممانعت از تمدید دوره محمد شیاع السودانی، پیام روشنی داشت: عراق پس از طوفان الاقصی و درگیریهای منطقهای، حق ندارد دولتی در رأس ببیند که «خط قرمز» آمریکا و رژیم صهیونیستی را در حمایت عملی از مقاومت رد کند.
دولت الزیّادی از همان آغاز، نه با اختیارات یک دولت مستقل، بلکه با چکلیستی از خواستههای کاخ سفید متولد شد؛ از جمله کاهش نفوذ گروههای مسلح شیعه در ساختار اجرایی، جلوگیری از واگذاری وزارتخانههای کلیدی به جناحهای تحتتحریم و آغاز فرایند «محدودسازی و تنظیم سلاح» در چارچوبی که عملاً خلع سلاح مقاومت را هدف گرفته است.
در چنین بستری، این پرسش که «آیا این دولت میتواند جلوی پروژه صهیونیستی بایستد»، تقریباً پرسشی است از پیش پاسخدادهشده: دولتی که برای بقای خود ناگزیر از مهار مهمترین عامل بازدارنده در برابر اسرائیل است، طبیعتاً خود به بخشی از پروژه بدل میشود.
پروژه صهیونیستی در عراق: نه اشغال، بلکه خلع سلاح ژئوپلیتیک
برخلاف لبنان یا غزه، پروژه تلآویو که از طریق آمریکا در عراق دنبال میشود، لزوماً بهمعنای اشغال نظامی یا بمباران گسترده نیست.
هدف راهبردی، از کار انداختن برگهای برندهای است که عراق را به «جبهه دوم» در هر رویارویی با ایران تبدیل کرده است.
این برگها عبارتاند از:
موقعیت جغرافیایی عراق که مسیر مستقیم پرتابههای ایرانی به فلسطین اشغالی را کوتاه و امکان رهگیری را پیچیده میکند.
پایگاههای آمریکایی در عراق که میتوانند در هر جنگی به سکوی تهاجم علیه ایران تبدیل شوند؛ پایگاههایی که مقاومت عراق با حملات خود کارکرد آنها را مختل کرده است.
توان زمینی و پهپادی گروههای عراقی برای ورود به خاک سوریه و تهدید رژیم صهیونیستی و همچنین دولت تروریستی جولانی.
ظرفیت حملات ترکیبی به عمق مواضع آمریکا در منطقه، از کویت و اردن تا عربستان و امارات، که در جریان «جنگ رمضان» به وضوح نمایان شد.
بنابراین، ایستادن در برابر پروژه صهیونیستی فقط به معنای محکومیت دیپلماتیک یا بستن سفارتخانه نیست، بلکه در گرو حفظ و تقویت همین اهرمهای بازدارنده است و این دقیقاً همان نقطهای است که دولت جدید تحت هدایت واشنگتن، بر خلاف جهت آن حرکت میکند.
کارزار خلع سلاح و تفاوت میان تاکتیک و تسلیم
همزمان با فشار بر دولت، آمریکا پروژه خلع سلاح گروههای شیعه را با جدیت پیش میبرد.
اعلام آمادگی جریان صدر برای جداسازی شاخه نظامی خود (سرایا السلام) و سپس پیوستن عصائب اهل حق و گردانهای امام علی به فرایند تحویل سلاح، در ظاهر نشانهای از تضعیف مقاومت تلقی شد.
اما برای تحلیل دقیق باید میان گروهها تمایز قائل شد.
سرایا السلام از سالها پیش از محور مقاومت خارج و در مواردی رودرروی آن قرار داشت؛ خلع سلاح این گروه نه تنها تضعیف مقاومت نیست، بلکه میتواند حاشیه امنیت داخلی را افزایش دهد.
عصائب اهل حق اما داستان متفاوتی دارد.
این گروه با سابقه مبارزاتی درخشان، اکنون در چرخشی بحثبرانگیز به سمت واگذاری سلاح حرکت کرده است.
با این حال، باید توجه داشت که ظرفیت واقعی میدانی مقاومت عراق هرگز بر شانههای عصائب یا گردانهای امام علی استوار نبوده است.
هسته سخت و اصلی مقاومت شامل کتائب حزبالله، جنبش نجبا و کتائب سیدالشهدا میشود که نه تنها بر سر سلاح خود مذاکره نمیکنند، بلکه ذخایر تسلیحاتی آنها با ارتشهای کوچک قابل مقایسه است و از نظر ایدئولوژیک، تسلیمناپذیرند.
بنابراین، آنچه در صحنه سیاسی رخ میدهد را میتوان نوعی «عقبنشینی تاکتیکی» از سوی برخی جناحهای شیعی برای کاهش فشار و حفظ هسته اصلی مقاومت تفسیر کرد.
این بازی پیچیده به دولت امکان میدهد به واشنگتن بگوید خلع سلاح در جریان است در حالی که موازنه قوا در میدان تغییر چندانی نمیکند.
با این حال، خطر اینجاست که این عقبنشینی، به رویهای دائمی بدل شود و راه را برای مشروعیتبخشی به خلع سلاح کامل باز کند.
سناریوی لبنان: تله تاریخی برای شیعیان عراق
مقایسه با لبنان گویای این مسئله است.
در لبنان نیز دولتی تحتفشار آمریکا و رژیم صهیونیستی و سایر کشورهای متخاصم (دولت تمام سلام و سپس دولتهای پس از آن) به بهانه «انحصار سلاح در دست دولت» و اجرای قطعنامه ۱۷۰۱، تلاش کرد حزبالله را در ساختار رسمی محدود کند.
هرچند حزبالله تسلیم نشد، اما فشارهای سیاسی و اقتصادی، فضای مانور آن را تنگ کرد و در نهایت تلآویو با سوءاستفاده از این شکاف، جنگی فرسایشی را به لبنان تحمیل کرد.
در عراق اما تفاوتی اساسی وجود دارد: اولاً سلاح در اختیار یک گروه واحد نیست، بلکه شبکهای گسترده از گروههای مسلح با پایگاه اجتماعی میلیونی و تجربه جنگی بیبدیل آن را در دست دارد.
ثانیاً ساختار قومی ـ مذهبی عراق بهگونهای است که هرگونه خلع سلاح اجباری شیعیان، بهسرعت به جنگ داخلی با ابعاد منطقهای منتهی میشود.
کردها در شمال و اهل سنت در غرب نیز بههیچوجه حاضر به خلع سلاح نیستند.
بنابراین، پروژه خلع سلاح کامل، یک خیال خام است و هر دولتی که بخواهد آن را به اجرا بگذارد، با فروپاشی حاکمیت روبرو خواهد شد.
دولت نمیتواند؛ مقاومت میتواند
با این اوصاف، پاسخ به پرسش اصلی دوگانه است.
دولت جدید بغداد، آنگونه که امروز شکل گرفته، نه توان ایستادن در برابر پروژه صهیونیستی را دارد و نه اراده آن را.
این دولت در بهترین حالت، حائل موقتی است برای خرید زمان و جلوگیری از یک تهاجم نظامی فوری.
اما «عراق» بهعنوان یک کشور و یک میدان، همچنان مهمترین سد در برابر طرحهای رژیم صهیونیستی برای نفوذ به شرق فرات باقی خواهد ماند.
نیرویی که این سد را حفظ میکند، دولت تحتالحمایه الزیّادی نیست، بلکه همان مقاومتی است که امروز زیر فشار، بخشی از توان سیاسی خود را از دست داده اما توان نظامیاش دستنخورده باقی مانده است.
بازی بزرگ در عراق تازه آغاز شده است.
آمریکا میخواهد پیش از هر توافق یا جنگ احتمالی مجدد با ایران، اهرم عراق را از دست تهران و محور مقاومت خارج کند.
اما تاریخ عراق پس از ۲۰۰۳ نشان داده که هرگاه فشار خارجی به نقطه بحرانی رسیده، مقاومت نه تنها عقبنشینی نکرده، بلکه با جهشی کیفی به صحنه بازگشته است.
دولتها میآیند و میروند، آنچه میماند سلاحی است که در دست مردم مسلحی است که به یاد دارند که در نهایت پروژه خلع سلاح در لبنان، طرفداران سرنگونی دولت اسد چه بر سر حامیان و کشورشان آورد.
همین حافظه تاریخی، تضمینی است برای اینکه عراق، لبنان دوم نشود.