تفاوت رهبران دینی با دیکتاتورها
به گزارش مشرق، مصطفی علیجانزاده فعال رسانه در تلگرام نوشت:
در طول تاریخ، قدرت همواره دو چهره داشته است: چهرهای که آن را امانتی از جانب مردم و خدا، و چهرهای که آن را طعمهای برای کامجویی میداند.
در نگاه اول، رهبران دینی و دیکتاتورها هر دو در رأس هرم قدرت ایستادهاند، اما اگر اندکی در انگیزهها و رفتارشان تأمل کنیم، فاصله میان آن دو از زمین تا آسمان است.
رهبران الهی همچون امامین انقلاب اسلامی، قدرت را نه یک دستاورد شخصی، که تکلیفی سنگین و امانتی زودگذر میبینند.
امام خمینی (ره) در اوج طلوع انقلاب، هنگامی که میلیونها ایرانی نام او را فریاد میزدند، در جملهای شگفتآور فرمود: «هیچ حسی ندارم.» این نه از سر بیمحلی به مردم، که نشاندهنده عمق نگاه توحیدی به قدرت بود.
ایشان حتی خطاب به شهید بهشتی تأکید کردند: «اگر مردم به جای درود بر خمینی، خلاف آن بگویند، در من اثری ندارد.» این وارستگی در برابر ستایش و نقد، مختص کسانی است که خود را در برابر حقیقتی فراتر از رأی جمعی مسئول میبینند.
این نگاه، نقطه مقابل تمام عیار دیکتاتورهایی، چون محمدرضا پهلوی است؛ کسانی که قدرت را نه امانت، که غنیمت میدانند.
دیکتاتور به قدرت میچسبد، چون هویت خود را در آن گم کرده است.
فرار ذلیلانه محمدرضا از ایران در ۲۶ دیماه ۱۳۵۷، تصویری فراموشنشدنی از این وابستگی به تاج و تخت ثبت کرد.
کسی که سالها با ذرهای قدرت، خود را شاهنشاه آریامهر مینامید، در لحظه سقوط، حتی برای ماندن و دفاع از تخت و تاج، غیرتی از خود نشان نداد.
چرا؟
چون دیکتاتور به قدرت به چشم ابزار سلطه مینگرد، نه امانت؛ و هرگاه امانت از او گرفته شود، چیزی جز پوچی برایش باقی نمیماند.
شاید تأملبرانگیزترین تفاوت، در لحظهای باشد که قدرت به سنگینترین شکل خود را بر دوش مینهد.
امام شهید سید علی خامنهای، آن فرمانده جنگ و مبارز سالهای زندان، تمام بحرانها را با صلابت پشت سر گذاشتند، اما تنها لحظهای که اضطراب در چهره ایشان دیده شد، لحظه پذیرش رهبری بود.
باری که بر دوش یک رهبر الهی سنگینی میکند، نه ترس از دست دادن قدرت، که ترس از کوتاهی در برابر خدا و مسئولیت تاریخی است.
رهبران الهی شبانهروز برای پیشرفت کشور و رفاه مردم تلاش میکنند، بیآنکه چشمداشتی شخصی داشته باشند.
دغدغه اصلی آنها، حفظ مسیر حق و صیانت از ارزشهاست.
در مقابل، تنها وسواس دیکتاتورها، ترس از سقوط است؛ هر روز با توهم توطئه، هر شب با کابوس از دست دادن.
برای همین است که دیکتاتورها بدترین مشاوران خود را برمیگزینند؛ کسانی که تملق میگویند نه آنان که حقیقت را بازگو میکنند.
پهلوی از کودتای ۲۸ مرداد تا انقلاب سفید، همواره در مشاوران خود به دنبال تأیید بود، نه نقد.
تاریخ، اما قضاوت نهایی را ثبت خواهد کرد.
رهبران دینی همچون امامین انقلاب، در دلها ماندگار میشوند، چون با مردم زیستهاند و برای مردم.
دیکتاتورها، اما در ذهن تاریخ، تنها به عنوان عبرتی برای آیندگان ثبت میشوند؛ تصاویری که یادآور این حقیقت ساده است: قدرت اگر امانت نباشد، سرانجام صاحبش را به ذلت میکشاند.
فرق است میان کسی که در اوج، «هیچ حسی» ندارد، چون خدا را دیده، و کسی که در فرود، همه چیز را باخته، چون جز قدرت، هیچ ندیده است.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.