خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

چهارشنبه، 13 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

هتل تسخیرشده، جادوگر مرموز و کابوسی فراموش‌نشدنی/ «مزخرفات» ثابت می‌کند وحشت هنوز می‌تواند غافلگیرکننده باشد +عکس

مشرق | فرهنگی و هنری | چهارشنبه، 13 خرداد 1405 - 17:57
«مزخرفات» زبان بصری منحصربه‌فردی دارد و وحشت خود را با تصاویری به نمایش می‌گذارد که شبیه تکرار فرسوده‌ی الگوهای رایج آثار «جیمز وان» یا تولیدات «بلوم‌هاوس» نیستند.
فيلم،مزخرفات،وحشت،اوهام،هتل،ترسناك،آثار،اسكات،ژانر،مخاطب،داس ...

سرویس فرهنگ و هنر مشرق - «مزخرفات» سومین فیلم بلند «دیمین مک‌کارتی» پس از فیلم «هشدار» (۲۰۲۰) و فیلم «عجیب‌الخلقه» (۲۰۲۴) ــ که هر دو ارزش تماشا دارند ــ نشان‌ از تثبیت نویسنده و کارگردانی در هالیوود است که با بودجه‌ای نسبتاً محدود و تنها با حضور یک بازیگر شناخته‌شده در نقش اصلی(آدام اسکات) دستاوردهای پیشین خود را در «سینمای وحشت» ارتقاء می‌دهد.
«مزخرفات»؛ دیمین مک‌کارتی با تلفیق وحشت گوتیک، افسانه‌های ایرلندی و درامی روان‌شناختی، یکی از ترسناک‌ترین آثار سال را خلق کرده است.
همانند فیلم «عجیب‌الخلقه»، بخش عمده‌ای از «مزخرفات» نیز شخصیت اصلی خود را در فضاهایی منزوی و دورافتاده قرار می‌دهد؛ مکان‌هایی که در هر لحظه ممکن است چیزی وحشتناک پشت درها شروع به چنگ زدن کند یا ناگهان از دل تاریکی بیرون بجهد.
هرچند این شگردها ممکن است در ظاهر کلیشه‌ای به نظر برسند اما مک‌کارتی آن‌ها را در دل فیلمی صبورانه، اتمسفریک و سرشار از حال‌وهوای خاص به کار می‌گیرد؛ فیلمی که هم ترسناک است و هم از نظر احساسی تأثیرگذار.
فیلم‌ساز ایرلندی، دیمین مک‌کارتی، به ما یادآوری می‌کند که ترفندهای بسیاری از فیلم‌های ترسناک برای ترساندن مخاطب، زمانی خسته‌کننده (کلیشه‌ای) می‌شوند که فیلم‌ساز کم‌مهارتی از آن استفاده می‌کند.
«مک‌کارتی» فیلم‌سازی توانا است که می‌تواند از «جامپ‌اسکرها» (شوکه کردن با صدا و تصویر)، سایه‌هایی که از مقابل دوربین عبور می‌کنند و افزایش یا کاستن منابع نوری غیرقابل اعتماد، کابوس‌هایی واقعی بسازد.
آدام اسکات در نقش نویسنده‌ای افسرده و خودویرانگر، مخاطب را به سفری کابوس‌وار در دل یک هتل تسخیرشده می‌برد.
«آدام اسکات» در نقش «اوهام باومن» ظاهر می‌شود؛ نویسنده‌ای آمریکایی، مشهور اما افسرده و الکلی، که در آستانه به پایان رساندن سه‌گانه‌ی رمان‌های «فاتحان» خود قرار دارد، ناگهان حین نوشتن بخش‌های پایانی رمانش، سایه‌ای تاریک از گذشته‌اش او را به وحشت می‌اندازد.
او که نیاز دارد از خانه دور شود و کتابش را تمام کند، به نقطه‌ای دورافتاده پناه می‌برد: هتل «بیلبری وودز» در ایرلند، همان جایی که والدینش سال‌ها پیش ماه عسل خود را در آن گذرانده بودند.
«اوهام» قصد دارد خاکستر پدر و مادرش را در جنگل اطراف هتل، کنار درختی که مادرش در دوران ماه عسل در کنار آن عکس گرفته بود، پراکنده کند.
به محض ورود، این نویسنده‌ بدخلق و همیشه ناراضی شروع به دخالت در کار دیگران می‌کند.
«مزخرفات» ثابت می‌کند که هنوز هم می‌توان با تکیه بر تعلیق، فضاپردازی و تخیل، مخاطب را عمیقاً ترساند.
او از فرگال (مایکل پاتریک)، پسر صاحب هتل، درباره تیراندازی با کمان‌ به یک بز در پارکینگ هتل سؤال می‌کند.
با مَل (پیتر کونان)، مدیر پذیرش هتل، رفتاری ناخوشایند دارد و با آلبی (ویل اوکانل)، پادو و باربر خوش‌برخورد هتل که آرزوی نویسنده شدن در سر دارد، حتی بی‌رحمانه رفتار می‌کند؛ زیرا «اوهام» معتقد است آلبی آن‌قدر حساس و زودرنج است که نمی‌تواند نویسنده موفقی شود.
با این حال، تندی و بدخلقی او تا حدی در برخورد با فیونا (فلورنس اوردش)، متصدی بار هتل که دلش برای او می‌سوزد و با او مهربانی می‌کند، نرم‌تر می‌شود.
فیلم در منطقه‌ی «وست کورک» ایرلند فیلم‌برداری شده و از مناظر طبیعی چشم‌نوازی بهره می‌برد.
همچنین، افسانه‌ها و باورهای محلی در این منطقه حضوری زنده و پررنگ دارند؛ به‌ویژه شخصیتی مانند جری (با بازی دیوید ویلموت)، مردی منزوی در جنگل که برای گشودن ذهن خود به نیروهای ماورایی، عصاره‌ی قارچ‌های روان‌گردان مصرف می‌کند.
در میان افسانه‌های محلی، یکی از مشهورترین‌ها داستانی است که آقای کاب (برندن کانروی)، مالک هتل، برای چند کودک تعریف می‌کند؛ قصه‌ی جادوگری است که کودکان را با زنجیر می‌بندد و آن‌ها را به جهان زیرین می‌کشاند.
صاحب هتل باور دارد که این جادوگر در سوئیت ماه‌عسل ــ اتاقی که ورود به آن ممنوع است ــ به دام افتاده است.
بنابراین، وقتی فیونا ناپدید می‌شود، هیچ‌کس حاضر نیست آن اتاق قفل‌شده را بررسی کند.
دیمین مک‌کارتی با دوری از فرمول‌های تکراری هالیوود، هویتی مستقل برای سینمای وحشت خود خلق کرده است.
اما اوهام تصمیم می‌گیرد خودش دست به تحقیق بزند، زیرا تا حدی خود را در قبال فیونا مسئول می‌داند؛ زنی که پیش‌تر او را از یک اقدام به خودکشی در اتاقش نجات داده بود.
با بسته شدن هتل در پایان فصل، اوهام و جری با یکدیگر همراه می‌شوند تا در سوئیت ممنوعه به جست‌وجوی فیونا بپردازند.
تحقیقات آن‌ها راز ناپدید شدن فیونا را آشکار می‌کند، رازی که بسیار واقع‌گرایانه‌تر از آن چیزی است که در ابتدا انتظار می‌رود، بلکه حقیقت هولناک مربوط به جادوگر را نیز برملا می‌سازد.
از جادوگران و ارواح تا زخم‌های روانی؛ «مزخرفات» فراتر از یک داستان ساده ارواح حرکت می‌کند.
در آغاز و پایان فیلم، صحنه‌هایی از آخرین جلد مجموعه رمان‌های «فاتحان» اوهام را می‌بینیم که در ذهن او هنگام نوشتن شکل می‌گیرند.
دستانش هنگام نوشیدن و تایپ کردن در اتاقی کم‌نور، لرزش خفیفی دارند.
«آستین آملیو» نقش قهرمان داستان اوهام را بازی می‌کند؛ مردی که با زرهی متعلق به قرن شانزدهم در بیابان ظاهر می‌شود و پسربچه‌ای او را همراهی می‌کند.
آن‌ها در پی نقشه‌ای برای یافتن گنجی مدفون هستند، اما در نهایت مرد با تصمیمی ناممکن روبه‌رو می‌شود؛ تصمیمی که به تمثیلی از رابطه‌ی اوهام با والدینش تبدیل می‌شود.
این لایه‌ی نمادین، چارچوبی برای درک وضعیت روانی اوهام فراهم می‌آورد و پس از بررسی آن، مخاطب بهتر می‌تواند خلق‌وخوی تند و خشن او را درک کند.
آدام اسکات به‌خوبی از پس نمایش طعنه‌پردازی خشک و حس استحقاق‌طلبی آمریکایی اوهام برمی‌آید، در حالی که همچنان ظرفیت شخصیت برای رستگاری و تغییر را حفظ می‌کند.
اسکات از آن دسته بازیگرانی است که می‌تواند به‌آسانی میان نقش‌های کاملاً متفاوت جابه‌جا شود: از یک آدم نفرت‌انگیز و خودخواه در برادران ناتنی (۲۰۰۸)، تا یک آدم دست‌وپاچلفتی دوست‌داشتنی در سریال پارک‌ها و تفریحات (۲۰۰۹–۲۰۱۵)، و سپس یک شخصیت پیچیده و معمولی اما چندلایه در سریال جداسازی (از ۲۰۲۲ تاکنون).
«مزخرفات» با خلق تصاویری کابوس‌وار و فضایی خفقان‌آور، مرز میان واقعیت و توهم را از بین می‌برد.
مک‌کارتی نیز به‌خوبی از این توانایی بهره می‌برد، به‌گونه‌ای که مخاطب همچنان به سرنوشت اوهام اهمیت می‌دهد، حتی وقتی می‌پذیرد که او گاهی واقعاً آدمی آزاردهنده و خودخواه است.
فیلمنامه‌ی مک‌کارتی سرشار از نمادگرایی ادبی است؛ تا حدی که آشکارا می‌توان دید او به همان اندازه که به خلق ترس علاقه‌مند است، به کاوش در ذهن و روان «اوهام» نیز اهمیت می‌دهد.
البته «مزخرفات» از نظر ترس و دلهره نیز چیزی کم ندارد.
مک‌کارتی تصاویری کابوس‌وار خلق می‌کند؛ از جمله موجودی نیمه‌خرگوش و نیمه‌انسان که نگاه‌های جنون‌آمیز و جملات طعنه‌آمیزش عمیقاً آزاردهنده و نگران‌کننده است.
با این حال، وحشتناک‌ترین تصویر فیلم، تنها نگاهی گذرا به جهان زیرین است؛ چشم‌اندازی هولناک که مملو از موجودات سیاه و حریصی است که دست‌هایشان را به‌سوی دیگران دراز کرده‌اند و چشمانی براق و انعکاس‌دهنده دارند.
مک‌کارتی هرگز تصویری کامل از این جهان به مخاطب ارائه نمی‌دهد؛ فقط آن‌قدر نشان می‌دهد که بذر ترس را در ذهن بیننده بکارد.
همین رویکرد درباره‌ی «جادوگر» فیلم نیز صدق می‌کند.
او هرگز به یک موجود کاملاً دیجیتالی و مبتنی بر CGI تبدیل نمی‌شود؛ برخلاف بسیاری از موجودات ماورایی در فیلم‌های ترسناک امروزی.
فیلمی که از دل افسانه‌های فولکلور ایرلندی، روایتی مدرن درباره گناه، فقدان و رستگاری می‌سازد.
این فیلم زبان بصری منحصربه‌فردی دارد و وحشت خود را با تصاویری به نمایش می‌گذارد که شبیه تکرار فرسوده‌ی الگوهای رایج آثار «جیمز وان» (کارگردان مجموعه ترسناک مشهور احضار) یا تولیدات «بلوم‌هاوس» (کمپانی تولید کننده آثار ترسناک) نیستند.
این فیلم هویت بصری مستقل خود را دارد و از همین رو، تجربه‌ای تازه و متمایز در ژانر وحشت ارائه می‌دهد.
دامین مک کارتی، در ژانر «ترسناکِ وهم‌آلود» همان جایگاهی را دارد که دیمین لئونه (کارگردانِ) در ژانر گورکور (سورئالیسم تاریک و طرح‌های هیولا) دارد.
اگر لئونه با فیلم‌هایش همچون سینمایی تجربی برخورد می‌کند که هدف آن رساندن امر غریب‌ و دلهره‌آورِ گروتسک است، مک کارتی نیز مرزهای سینمای وهم‌آلود را تا حدود مشابهی به افراط می‌کشاند.
اگرچه فیلم اثری کامل نیست، اما به شکلی افراطی ترسناک است و برای طرفداران ژانر وحشت که به فضای کلاسیک و گوتیک علاقه دارند، اثری انقلابی محسوب می‌شود.
برای کسانی که با فیلم‌های قبلی مک‌کارتی، یعنی «اعجوبه»، «هشدار» آشنا هستند، این مسیر تکاملی کاملاً طبیعی و قابل‌درک به نظر می‌رسد.
این فیلم‌ساز سبک مشخصی دارد و بی‌هیچ تردیدی به قلمرو وحشت سنتی و گوتیک کاملاً تکیه می‌کند.
در دستان فیلم‌سازان ضعیف‌تر، این عناصر ممکن است حالتی تصنعی و «کلیشه‌ای» پیدا کنند: هتل قدیمی، موتیف عروسک‌های دست‌سازِ وهم‌آلود، و عناصر فولکلور وحشت شامل ارواح، جادوگران، کودکان و مردان به‌غایت خطرناک…
اما در کار مک‌کارتی، این کلیشه‌ها به چیزی بسیار ترسناک‌تر و تکامل‌یافته‌تر تبدیل می‌شوند.
او زبان روایت‌های کلاسیک «سرزمین اکتبر» را گرفته و آن را به شکلی پیچیده‌تر و هنرمندانه‌تر دگرگون کرده است.
روایت‌های کلاسیک «سرزمین اکتبر» تاثیر شگرفی در سازندگان آثار وحشت دارد.
«سرزمین اکتبر» مجموعه‌ای از نوزده داستان کوتاهِ وهم‌آلود نوشته‌ی نویسنده‌ی آمریکایی «ری بردبری» است که در سال ۱۹۵۵ منتشر شد.
این مجموعه، پانزده داستان از بیست‌وهفت داستان کتاب کارناوال تاریک (۱۹۴۷) است و علاوه بر آن، چهار داستان دیگر را نیز که پیش‌تر در جاهای دیگری منتشر شده بودند، به خود اضافه می‌کند.
نسخه‌ی گالینگور ۱۹۵۵ و نسخه‌های جلدکاغذی ۱۹۵۶ و ۱۹۶۲ دارای طراحی‌های هنری جوزف موگناینی بودند، اما در سال ۱۹۷۱ این تصاویر با مجموعه‌ای کاملاً جدید از تصویرسازی‌های باب پِپر جایگزین شدند.
کتاب در سال ۱۹۹۶ دوباره منتشر شد و در این نسخه، تصاویر داخلی دوباره از آثار موگناینی استفاده شد.
این چاپ همچنین شامل مقدمه‌ای از خود بردبری با عنوان «باشد که پیش از صداهایم بمیرم» بود که در تاریخ ۲۴ آوریل ۱۹۹۶ در لس‌آنجلس، کالیفرنیا نوشته شده است.
سرزمین اکتبر در روایت‌گری و تصویر سازی یکی از آثار تاثیرگذار در میان سازندگان آثار وحشت و گوتیک است.
فیلم «مزخرفات» مثل مجموعه داستانی – گرافیکی «سرزمین اکتبر» انواع مختلفی از هیولاها را در خود دارد.
مک‌کارتی همواره در به تصویر کشیدن مردان ترسو و بی‌رحمی که با زنان زندگی‌شان همچون موجوداتی فروتر رفتار می‌کنند، مهارت ویژه‌ای داشته است.
این شخصیت‌ها خود به‌تنهایی هیولا هستند.
اما این‌بار، هیولاهای واقعی و عینی فیلم حتی به‌یادماندنی‌ترند.
و در این زمینه، مک‌کارتی واقعاً از خودش پیشی گرفته است.
کمپانی نئون (Neon) طی سال‌های اخیر به‌تدریج جایگاه خود را به‌عنوان بزرگ‌ترین استودیوی فیلم‌های ترسناک در هالیوود تثبیت کرده و حتی از کمپانی A24 که زمانی مسلط بود پیشی گرفته است.
سلیقه و عملکرد این شرکت به‌قدری قوی بوده که هر اثر جدیدشان به رویدادی مهم برای طرفداران ژانر وحشت تبدیل می‌شود.
«مزخرفات» نیز در همان مسیر حرکت می‌کند؛ روایتی از ارواح ایرلندی که یک هتل وهم‌آلود را تسخیر کرده‌اند، اما با انتخاب یک بازیگر آمریکایی یعنی آدام اسکات در نقش بدبینانه‌ی «اوهام باومن»، احتمالاً دسترس‌پذیرترین اثر مک‌کارتی تا امروز است؛ فیلمی خوش‌ساخت که در قالب یک داستان ارواح، در واقع به‌طرزی غافلگیرکننده به یک تم اخلاقی قدرتمند تبدیل می‌شود.
مک‌کارتی به‌خوبی اوهام را به‌عنوان یک ضدقهرمان معرفی می‌کند؛ شخصیتی که هرچند در ابتدا به‌شدت متکبر و غیرقابل‌تحمل است، اما رفته‌رفته نشانه‌هایی از شجاعت در او آشکار می‌شود، و همین موضوع فیلم را بیش از هر چیز به یک روایت رستگاری تبدیل می‌کند.
این فیلم دلهره‌آور ر نیمه اول با تصاویر ظریف و ترسناک، زمینه‌سازی می‌کند و سپس به‌تدریج به سمت موجوداتی هولناک و تحریف‌شده) و واقعاً ترسناک پیش می‌رود.
فیلم همچنین یک معمای جنایی بسیار جذاب است، حتی بدون در نظر گرفتن عناصر ماورایی که در نیمه دوم نقش مهمی پیدا می‌کنند.
مک‌کارتی فیلمی زیبا خلق کرده که در لوکیشن‌هایی فیلم‌برداری شده و فیلمبرداری چشم‌نواز آن توسط کولم هوگان انجام شده است.
تهیه‌کنندگی فیلم را روی لی، تهیه‌کننده باسابقه ژانر وحشت، برعهده دارد و موسیقی آن توسط جوزف بیشارا آهنگساز احضار ساخته شده که فضایی به‌شدت دلهره‌آور ایجاد می‌کند.
در برخی لحظات، «مزخرفات» تقریباً شبیه یک قسمت «ارتقایافته» از مجموعه «احضار» با حال‌وهوایی مستقل و بین‌المللی به نظر می‌رسد.
فراتر از فضای هالووینی و جنگلی، تسلط «مزخرفات» بر فضا و مکان» کاملاً قانع‌کننده است.
کارگردان در فیلم عجیب الخلقه نشان داده بود که حتی در فضاهای محدود نیز چه توانایی‌هایی دارد، اما این فیلم زمین بازی بزرگ‌تری در اختیار او می‌گذارد؛ هرچند داستان همچنان عمدتاً در همان هتلی می‌گذرد که والدین شخصیت اصلی در آن ماه عسل بوده‌اند و او اکنون برای پراکندن خاکستر آن‌ها به آن بازگشته است.
با این حال مک‌کارتی در همین مکان نسبتاً معمولی، جهانی تازه خلق می‌کند.
حتی ساده‌ترین عنصر—مثل یک سوئیت ماه‌عسل که گفته می‌شود تسخیرشده است—در فیلم او به چیزی بسیار فراتر از توصیف روی کاغذ تبدیل می‌شود.
مک‌کارتی در «مزخرفات» نشان می‌دهد چرا یکی از مهم‌ترین فیلمسازان نسل جدید ژانر وحشت محسوب می‌شود.
یکی از عناصر مهمی که این فیلم را از آثار مشابه متمایز می‌کند، توانایی مک‌کارتی در ترکیب کمدی و وحشت است.
نه به معنای استندآپ، بلکه در نحوه استفاده از طنز در دل موقعیت‌های ترسناک، بدون ایجاد نوسانات لحن آزاردهنده.
این کار به‌مراتب دشوارتر از چیزی است که به نظر می‌رسد.
از شوخ‌طبعی خشک شخصیت اسکات گرفته تا تعاملات بامزه‌ی میان کاراکترها، این لحظات سبک‌تر برای کارایی کلی فیلم به اندازه‌ی عناصر وحشت‌آور ضروری هستند.
و اطمینان داشته باشید که از دومی نیز کم نیست.
مک‌کارتی دقیقاً همان چیزی را به مخاطب می‌دهد که واقعاً می‌خواهند: تعلیق.
و این کار را باز هم با موفقیت کامل انجام می‌دهد.
صحنه‌های نفس‌گیر در «مزخرفات» فراوان‌اند اما هرگز خسته‌کننده نمی‌شوند.
نگه داشتن مخاطب در لبه‌ اضطراب، با استفاده از تاریکی ایستا و سکوت تقریباً کامل، تخصص اصلی این کارگردان است.
هرچند ارتباط گرفتن با شخصیت اصلی در برخی لحظات دشوار است، آدام اسکات به‌خوبی به لایه‌های احساسی این مرد بدخلق دست پیدا می‌کند و او را به شخصیتی تبدیل می‌کند که حتی در لحظات تسلیم شدن نیز ارزش همدلی دارد.
«مزخرفات» همچنین دارای نوعی رهایی احساسی است که با توجه به فیلمی نظیر «عجیب الخلقه» غافلگیرکننده نیست، اما در اینجا آشکارتر و برجسته‌تر شده است.
در این زمینه، احساسات فیلم هرگز تحمیلی یا ناخواسته به نظر نمی‌رسند؛ کاملاً به‌دست‌آمده و سنجیده‌اند.
فیلم‌های ترسناک مشابه، معمولاً صرفاً الگوی «هتل تسخیرشده و ساکنان آسیب‌دیده‌اش» را تکرار می‌کنند.
اما «مزخرفات» در مقابل، همه چیز را با صداقت و جدیت اجرا می‌کند.
و همین ویژگی است که آن را به‌مراتب بالاتر از دیگر آثار این ژانر قرار می‌دهد.