جوهره عاطفی و تشکیلاتی در سنت مناسکسازی اهل بیت/علت افول برخی سنتها
فروکاستن علت افول برخی سنتهای اصیل اجتماعی به برگزاری یک جشن ملی، آدرس غلط دادن و فرار از ریشهیابی واقعی بحرانهای فرهنگی جامعه مدرن است.
به گزارش خبرنگار مهر،«مهمونی کیلومتری غدیرخم» در سالهای اخیر به یکی از بزرگترین و پرشورترین کلانرویدادهای مذهبی و مردمی در سراسر کشور تبدیل شده است.
این حرکت جمعی که با هدف گرامیداشت سالروز ولایت حضرت امیرالمومنین (ع) در مسیرهای مشخصی از شهرهای بزرگ و کوچک برپا میشود، در کنار ابعاد زیباشناختی و ایجاد نشاط عمومی، بستر مباحثات و تحلیلهای جامعهشناختی و فرهنگی فراوانی میان صاحبنظران بوده است.
یکی از دغدغههای جدی منتقدان، نسبت میان این آیینهای کلانِ حاکمیتی با سنتهای خرد محلی و خانگی است.
برای بررسی ریشهای این موضوع، ابعاد جامعهشناختی نوسازی، مدل مطلوب حکمرانی فرهنگی و سنت مناسکسازی اهلبیت (ع)، به سراغ حجتالاسلام عابدی، پژوهشگر حوزه و دانشگاه رفتهایم تا در گفتگویی، به کالبدشکافی این پدیده بپردازیم.آنچه در ادامه می خوانید بخش نخست این گفتگوست:
*هسته مرکزی دغدغه منتقدان در لایه نقد اجتماعی نسبت به پدیده «مهمونی کیلومتری غدیر» چیست و آنها دقیقاً نگران چه آسیبی در بافت سنتی جامعه هستند؟
دغدغهای که از سوی برخی منتقدان مطرح میشود، یک دغدغه جدی، قابل تامل و دلسوزانه است.
هسته مرکزی بحث آنها این است که آیا ورود نهادهای دولتی و تزریق بودجههای کلان به حوزه برگزاری جشنهایی مانند مهمانی غدیر، در نهایت باعث به حاشیه رفتن، خنثی شدن و مرگ ایستگاههای صلواتی خودجوش، جشنهای سنتی محلی و شور و اشتیاق بومی محلات نمیشود؟
در واقع منتقدان نگرانند که پدیده جدید «شهربازیهای چند کیلومتری»، جایگزین آن آذینبندیهای ساده اما پر از عشق و صفای کوچهپسکوچهها شود که در گذشته توسط خود نوجوانان و اهل محل مدیریت و برپا میشد.
*آیا این نگرانی از نظر تحلیلهای میدانی و قواعد جامعهشناختی تایید میشود؟
به عبارت دیگر، آیا واقعاً رابطه علیت تاریخی میان رونق جشنهای کلان و افول مناسک خرد وجود دارد؟
تحلیلهای میدانی و مشاهدات تجربی، وجود یک ملازمه و علیت تاریخی میان این دو پدیده را تایید نمیکنند.
ما اگر یک بررسی تطبیقی در حوزه مناسک سوگواری انجام دهیم، میبینیم که شکلگیری و رونق یافتن هیئتهای مذهبی بسیار بزرگ و کلانراستهها در مراکز شهرها، هرگز به معنای نابودی یا تضعیف تکایا، حسینیهها و هیئتهای کوچک محلی نبوده است.
اتفاقاً برعکس؛ در بسیاری از موارد، آن شور و هیجان عظیمی که در کلانرویدادها ایجاد میشود، به عنوان یک نیروی محرکه و تغذیهکننده عاطفی برای محافل کوچکتر عمل کرده و به آنها انرژی تزریق میکند.
*با این حساب، تعبیر شما از رابطه میان کارناوالهای عظیم مذهبی و سنتهای محلی چیست؟
چگونه میتوان این دو لایه را در کنار هم تحلیل کرد؟
ادعای اینکه پیدایش کارناوالهای عظیم مذهبی به طور مستقیم عامل افول سنتهای محلی است، نوعی تقلیلگرایی در تحلیل اجتماعی است.
واقعیت این است که این دو پدیده نه تنها متضاد نیستند، بلکه میتوانند در قالب یک «زیستبوم همافزا» همزیستی داشته باشند.
در این تعادل، رویداد ملی در حکم «قله» است که مظهر اقتدار، انسجام و نشاط عمومی جامعه دیندار را به نمایش میگذارد؛ و در مقابل، محافل محلی در حکم «قاعده» هستند که شبکه مویرگی پیوندهای عاطفی، تربیتی و اخلاقی را در بافت مویرگی جامعه حفظ میکنند.
وجود یکی، ضرورت وجود دیگری را نفی نمیکند، بلکه مکمل آن است.
*اگر بپذیریم که کلانجشنهای ملی علت تامه تضعیف آیینهای خرد نیستند، پس علت آن کاهش ملموس و چشمگیری که امروزه در محافلی مثل روضههای خانگی فامیلی، جلسات دعای ندبه زنان یا آن شور سابق چراغانی نیمه شعبان محلهها میبینیم، چیست؟
این پرسش اساسی است.
واقعیت آن است که جامعه ایران طی دهههای اخیر زیر سایه سنگین تحولات ساختاری مدرنیته، تغییر سبک زندگی و دگرگونی در مناسبات ارتباطی قرار داشته است.
این آسیبها و چالشهای فرساینده، سالها پیش از آنکه پدیدهای به نام مهمانیهای کیلومتری غدیر متولد شود، آغاز شده بود و ارتباطی به این جشنها ندارد.
*اگر بخواهید به طور مصداقی به این عوامل ساختاری دگرگونی جامعه مدرن اشاره کنید، چه مواردی در اولویت قرار دارند؟
سه عامل عمده و ساختاری در این زمینه نقش دارند:
اول، کوچک شدن فضاهای زیستی است.
تبدیل خانههای ویلایی و حیاطدار به آپارتمانهای کوچک و کمظرفیت مدرن، امکان میزبانی از فامیل و همسایگان را برای روضهها و جشنهای خانگی به شدت کاهش داده است.
دوم، تغییر نهاد خانواده و اتمیزه شدن جامعه است.
کاهش بعد خانوار، اشتغال همزمان زنان و مردان، و کمرنگ شدن روابط خویشاوندی سنتی، فرصت و انگیزه سازماندهی جلسات دورهای فامیلی را از خانوادهها سلب کرده است.
سوم، ظهور فضاهای موازی فراغت و سرگرمی است.
رسانههای دیجیتال، شبکههای اجتماعی و بازیهای رایانهای، بخش عمدهای از وقت آزاد و توجه کودکان و نوجوانان را بلعیدهاند و طبیعی است که جاذبه فعالیتهای فیزیکی جمعی مانند آذینبندی محله را تحتالشعاع قرار داده باشند.
*با این توصیف، نسبت دادن فرسایش خردهفرهنگها به جشنهای ملی را چگونه ارزیابی میکنید؟
فروکاستن علت افول این سنتهای اصیل اجتماعی به برگزاری یک جشن ملی، آدرس غلط دادن و فرار از ریشهیابی واقعی بحرانهای فرهنگی جامعه مدرن است.
این خردهفرهنگها به دلیل اقتضائات نوسازی، شهرنشینی و مدرنیته در حال فرسایش بودهاند، نه به خاطر تلاقی با آیینهای حاکمیتی.
*مدل مطلوب تعامل حاکمیت با هستههای خودجوش مردمی در اقامه شعائر چیست؟
مرز میان حضور مشروع و خطای استراتژیک دولتها کجاست؟
حضور حاکمیت در اقامه شعائر امری مشروع و حتی واجبی حاکمیتی است؛ اما نقد اصولی و سازنده باید متوجه «رویکرد و شیوه تصدیگری» دولتها باشد، نه اصل حضور آنها.
خطای استراتژیک درست زمانی رخ میدهد که دستگاههای رسمی و دولتی، به جای ایفای نقش «تسهیلگر، حامی و شبکهساز»، خود را در مقام «برگزارکننده منحصربهفرد، مالک و کارفرما»ی مناسک قرار دهند.
مدل مطلوب حکمرانی فرهنگی در اسلام، دقیقاً مبتنی بر فعالسازی سلولهای بنیادی جامعه، یعنی همان هستههای خرد مردمی است.
ادامه دارد...