مذاکره یا مدیریت جنگ؟ تأملی بر الگوی «جنگ دورهای» علیه ایران
به گزارش مشرق، علی حسن حیدری فعال رسانه در تلگرام نوشت:
یکی از مهمترین پرسشهای راهبردی در قبال رفتار آمریکا این است؛ که چرا هرگاه سخن از مذاکره و دیپلماسی به میان میآید، همزمان نشانههایی از تشدید فشارهای نظامی، امنیتی و رسانهای نیز مشاهده میشود؟
اگر هدف واقعی مذاکره، حل اختلافات و کاهش تنش باشد، منطقاً باید در میدان عمل نیز شاهد کاهش اقدامات خصمانه بود؛ اما هنگامی که حملات نظامی، تهدیدات امنیتی و فشارهای سیاسی در میانه مذاکرات ادامه پیدا میکند، این پرسش مطرح میشود؛ که آیا مذاکره واقعاً برای پایان دادن به منازعه است یا بخشی از یک طراحی بزرگتر برای مدیریت و تداوم آن؟
در سالهای اخیر، نوعی الگوی جدید در مدیریت منازعات توسط آمریکا و برخی متحدانش شکل گرفته که نه مبتنی بر جنگ تمامعیار و نه مبتنی بر صلح پایدار است.
در این الگو، هدف اصلی حفظ یک وضعیت «نه جنگ، نه صلح» است؛ وضعیتی که در آن طرف مقابل به طور مستمر تحت فشار قرار گیرد، اما بحران نیز به نقطهای نرسد که هزینههای غیرقابل کنترل برای طراحان آن ایجاد کند.
در چنین مدلی، جنگ به یک رویداد مقطعی تبدیل نمیشود، بلکه به یک فرآیند بلندمدت، فرسایشی و چندلایه تبدیل میگردد.
از این منظر، حملات مقطعی و دورهای در خلال مذاکرات را میتوان نه یک تناقض، بلکه بخشی از همان راهبرد دانست.
مذاکره در این چارچوب، مأموریت پایان دادن به جنگ را ندارد؛ بلکه مأموریت آن تنظیم سرعت جنگ، کنترل دامنه درگیری و مدیریت هزینههای آن است.
به بیان دیگر، جنگ و مذاکره به جای آنکه دو مسیر متضاد باشند، به دو ابزار مکمل در یک راهبرد واحد تبدیل میشوند.
در چنین الگویی، هدف اصلی شکست فوری ایران نیست؛ زیرا شکست فوری مستلزم هزینههای سنگین نظامی و سیاسی است و میتواند منطقه را وارد یک جنگ غیرقابل پیشبینی کند.
هدف، فرسایش تدریجی قدرت ملی ایران در ابعاد مختلف است؛ فرسایش اقتصادی از طریق تحریم، فرسایش امنیتی از طریق تهدیدات مستمر، فرسایش روانی از طریق عملیات رسانهای و فرسایش سیاسی از طریق ایجاد فشارهای دیپلماتیک و بینالمللی.
به همین دلیل، هر دوره مذاکره میتواند فرصتی برای بازآرایی این فشارها و هر دوره درگیری میتواند ابزاری برای افزایش امتیازگیری در مذاکرات باشد.
در این چارچوب، حمله به نظامی و زیرساختی مرتبط با ایران در میانه مذاکرات، صرفاً یک اقدام نظامی نیست؛ بلکه بخشی از یک پیام راهبردی است.
این پیام میگوید که حتی در شرایط گفتوگو نیز اهرم فشار نظامی کنار گذاشته نخواهد شد و طرف مقابل باید همواره هزینههای تقابل را احساس کند.
بنابراین، مذاکره از نگاه طراحان چنین راهبردی نه جایگزین فشار، بلکه مکمل فشار است.
بعد دیگر این راهبرد، حوزه رسانه و جنگ شناختی است.
در جنگهای جدید، هدف صرفاً تخریب زیرساختها نیست؛ بلکه تغییر ادراکات نیز اهمیت دارد.
در این چارچوب، حملات نظامی با عملیات رسانهای همراه میشود تا این تصور القا گردد که ایران در یک وضعیت دائمی از فشار و آسیبپذیری قرار دارد.
همزمان، مذاکرات نیز بهعنوان ابزاری برای ایجاد انتظار، مدیریت افکار عمومی و تأثیرگذاری بر محاسبات سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد.
نتیجه این فرآیند، انتقال میدان نبرد از عرصه نظامی صرف به عرصه ذهن و ادراک جامعه است.
نکته مهمتر آن است که با وجود فرضیه راهبرد جنگ مرحلهای، بزرگترین خطای راهبردی آن است؛ که هر دور مذاکره به منزله نشانهای از پایان خصومت تلقی شود.
در الگوی جنگ دورهای، مذاکره لزوماً مقدمه صلح نیست؛ بلکه ممکن است، مقدمه مرحله بعدی فشار و جنگ باشد.
همانگونه که فشار نظامی میتواند به مذاکره منتهی شود، مذاکره نیز میتواند به بازتولید فشارهای جدید و درگیریهای برنامهریزی شده بیانجامد.
بر همین اساس، مسئله اصلی برای ایران نه مخالفت با مذاکره، بلکه فهم دقیق جایگاه مذاکره در راهبرد طرف مقابل است.
اگر مذاکره بخشی از یک پروژه بزرگتر برای فرسایش بلندمدت قدرت ایران باشد، آنگاه موفقیت صرفاً در نشستن بر سر میز گفتوگو تعریف نمیشود، بلکه در جلوگیری از تبدیل شدن مذاکرات به ابزاری برای مدیریت جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران معنا پیدا میکند.
در نهایت، آنچه اهمیت دارد این است که سیاستگذاران ایرانی میان «دیپلماسی بهعنوان ابزار حل مسئله» و «دیپلماسی بهعنوان ابزار مدیریت و طولانیسازی منازعه» تمایز قائل شوند.
زیرا با فرضیه جنگ دورهای و فرسایشی، آنگاه مهمترین هدف راهبردی آمریکا نه پایان دادن به تقابل با ایران، بلکه تبدیل این تقابل به یک روند مستمر، کنترلشده و بلندمدت جهت به زانو درآوردن جمهوری اسلامی ایران خواهد بود؛ روندی که در آن جنگ نظامی، فشار اقتصادی، عملیات رسانهای و مذاکرات سیاسی، همگی اجزای یک پازل واحد محسوب میشوند و نه پدیدههایی مستقل از یکدیگر.
یعنی حرکت در چارچوب راهبرد جنگ بیپایان «یادلین آموس» عنصر اطلاعاتی صهیونیستی.
این دقیق همان مدل در حال اجراء در لبنان و غزه است.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.