روایتی از شهید پاکپور که در 9 ماه به اندازه 9 سال کار کرد
خواهرسپهبد شهید پاکپور، از فرمانده سپاه که در 9 ماه فرماندهی به اندازه 9 سال کار کرد روایت دارد.
به گزارش مشرق،خواهر شهید بودن، یک عنوان تشریفاتی نیست؛ یک عمر سوگواری و حسرت در سکوت است چراکه عشق خواهر شهید به برادرش، از سنت و رسم فراتر میرود؛ به «فطرت» میرسد.
حال اگر روایتگر، خانواده و خواهر سپهبد شهید حاج محمد پاکپور، فرمانده شهید و نام آشنای سپاه باشد که مردم جز خوبی از او چیزی به خاطر ندارند؛ و این شاید بتوان گفت یک مصاحبه سنگین و درعین حال احساسی است درباره برادری که واژه واژه جملات خواهرش بوی عشق و بوی احساس میدهد.
سپهبد شهید پاکپور از آن دسته انسانهایی است که وقتی نامش به میان میآید از مردم سیستان و بلوچستان و محرومان در این خطه محروم تا نقاط صفر مرزی غرب کشور، تا قلب پایتخت ایران و شهرهای مختلف کشور و تا دهسد خنداب، روستای زادگاهش، همه با تاسف و سحرت عروجش، از خوبی و یکرنگیش میگویند، فرماندهای که نورچشم مناطق محروم بود و قوت قلب ملت ایران، و اکنون سخت گفتن از چنین شخصیتی کاری است دشوار که اگر قلم خبرنگار غفلت کند ممکن است نقطه ای از خوبی و ویژگی فرمانده خوشنام سپاه را جا بیندازد.
گفتوگو با وجیهه پاکپور" خواهر سپهبد شهید محمد پاکپور فرصتی مغتنم بود تا از خاطرات، شخصیت و منش این شهیدوالامقامن سخن گفته شود، هرچند این مصاحبه تفصیلی بارها به سبب تالمات روحی خواهر شهید توقف داشت، گاهی میانه مصاحبه با مکث هایی همراه بود که گویی خواهر شهید را به دنیای خاطرات برادر می برد و آهی که از سرحسرت جای خالیش ادا میشد، مشروح این گفتوگوی تفصیلی در زیر می آید:
از وقتی که در اختیار گ گذاشتید سپاسگزاریم، چه خاطراتی از شهید پاکپور در ذهن شما مانده است؟
ایشان چه رفتاری با شما و خانواده داشتند؟
کمی از اخلاق و روحیاتشان برایمان بگویید؟
خواهر شهید پاکپور: اگر بخواهم از اخلاق و رفتار حاج محمد بگویم، باید بگویم که ایشان در خانواده به خوشاخلاقی، مهربانی و توجه عمیق به اعضای خانواده شناخته میشدند.
حاجآقا از نظر اخلاقی در خانواده سرآمد بودند.
همانطور که سایر اعضای خانواده هم اشاره کردند، ایشان بسیار خوشبرخورد و مهربان بودند.
در نگاه ایشان، «مادر» جایگاه ویژهای داشت و اولویت اول زندگیشان بود و همواره توجه خاص و قلبی به ایشان داشتند.
رابطه ایشان با ما خواهرها هم بینظیر بود و بسیار مهربان و دلسوز بودند.
یادم هست پیش از ماجرای جنگ دوازدهروزه، هر زمان که قصد داشتند به اراک بیایند، هنوز در راه بودند که با مادر یا برادرانم تماس میگرفتند و تأکید میکردند که به همه اطلاع دهید تا وقتی من میرسم، همه حضور داشته باشند.
ایشان عاشق دورهمیهای خانوادگی بود و دوست داشت همه را ببیند و به همه محبت کند، تلاش میکردند فضای خانواده را گرم و صمیمی نگه دارند.
( خواهر شهید به الینجای خاطرات سپهبد شهید پاکپور که می رسد، لبخندی می زند، گویی خاطرات مانند یک فیلم سریع از جلوی چشمانش عبور می کند، نام حاج محمد را با چنان علاقه و عشق خواهرانه ای میگوید که می توان از آن دلبستگی حاج محمد و خانواده را به وضوح دید)
ایشان به همه محبت میکردند و علاقه داشتند اعضای خانواده، بهویژه بچهها، دور هم جمع باشند.
خانواده را جمع میکردند و با محبت و حوصله با آنها وقت میگذراندند.
گاهی از بچهها میخواستند برایشان نقاشی بکشند و حتی خودشان هم برای آنها نقاشی میکشیدند.
این رفتارها نشان میداد که با وجود مسئولیتها و مشغلههای سنگین کاری، چقدر به عواطف خانوادگی اهمیت میدادند و سعی میکردند با مهر و محبت، دل همه را به دست بیاورند.
ایشان بسیار اهل تفقد و دلجویی بودند و نسبت به همه اعضای خانواده توجه داشتند.
با اینکه به دلیل مسئولیتهای فراوان، خودشان کمتر فرصت حضور مستقیم و مداوم در کنار خانواده را داشتند، اما همیشه سایهشان را بالای سر همه ما احساس میکردیم.
حضور فیزیکیشان شاید کم بود، اما حمایت، توجه و محبتشان همیشه با ما بود.
با توجه به مشغلههای سنگین ایشان در حوزههای نظامی و امنیتی، چطور به امورات شخصی و خانوادگی شما رسیدگی میکردند؟
خواهر شهید پاکپور: با اینکه خودشان مشغله کاری بسیار زیادی داشتند و کمتر فرصت میکردند حضور فیزیکی داشته باشند، اما هرگز از حال ما غافل نبودند.
ایشان همیشه به فرزندشان (آقازادهشان) سفارش ما عمهها را میکردند.
میگفتند «مواظب عمهها باش؛ اگر کار پزشکی داشتند یا در تهران نیاز به پیگیری و نوبت گرفتن برای دکتر بود، حتماً کمکشان کن.» همیشه از دور مراقب بودند و هیچوقت اجازه نمیدادند احساس تنهایی کنیم.
همیشه به فکر ما بودند و از دور مراقب احوالمان بودند.
گرچه خودشان کمتر امکان حضور داشتند، اما حمایت و توجهشان هیچگاه قطع نمیشد، در مورد مادرمان هم که حساسیت مضاعفی داشتند.
من چون خودم پیش مادر زندگی میکنم، شاهد ارادت قلبی ایشان بودم.
حدود دو سال پیش، ایشان به من گفتند: «اگر روزی احساس کردی مشکلی داری یا نمیتوانی پیش ننه (مادر) باشی و از او مراقبت کنی، من تمام کار و مقام و جایگاهم را رها میکنم و میآیم پیش ننه زندگی میکنم.»
ایشان روی این حرفشان قسم خوردند و کاملاً جدی بودند.
این میزان از ارادت و احترامی که برای پدر و مادرمان قائل بودند، در رفتارشان با هر کسی که به والدینش احترام میگذاشت هم دیده میشد؛ ایشان چنین افرادی را صمیمانه دوست داشتند.
البته این احترام و علاقه تنها به مادر محدود نمیشد.
زمانی که پدرم هم در قید حیات بودند، نسبت به ایشان نیز همینگونه رفتار میکردند.
در مجموع، شهید پاکپور احترام بسیار ویژهای برای پدر و مادر قائل بودند.
این مسئله در منش و رفتارشان کاملاً آشکار بود.
در مجموع حاج محمد در کنار مسئولیتها و مشغلههای فراوان، انسانی خانوادهدوست، مهربان، باعاطفه، اهل احترام و وفادار به خانواده بود.
برای پدر و مادر جایگاه ویژهای قائل بودند، به خواهرها و دیگر اعضای خانواده محبت میکردند، جویای احوال همه بودند و حتی از دور هم مراقبت و حمایت خود را از خانواده دریغ نمیکردند.
این روحیه، یکی از برجستهترین ویژگیهای اخلاقی ایشان بود که در ذهن همه ما به یادگار مانده است.
اگر ممکن است، از دیدارها و ارتباطهای پس از جنگ دوازدهروزه و همچنین میزان توجه و دلبستگی ایشان به مادرشان هم برایمان بگویید؟
خواهر شهید پاکپور: بعد از جنگ دوازدهروزه، متأسفانه دیدارهای ما با ایشان بسیار محدود و تقریباً قطع شد.
شرایط بهگونهای بود که دیگر مثل گذشته امکان دیدار و رفتوآمد منظم وجود نداشت.
البته این محدودیتها بیشتر بهدلیل مسائل امنیتی بود و طبیعی هم بود که بسیاری از رفتوآمدها و برنامهها از قبل به ما گفته نشود.
با این حال، حدوداً یک ماه بعد از جنگ، یکبار که ما در باغ بودیم، ایشان به آنجا آمدند.
البته از قبل به ما اطلاع نداده بودند و بهخاطر ملاحظات امنیتی چیزی نگفته بودند.
ما زمانی متوجه شدیم که گوشیهایمان جمع شد و بعد فهمیدیم که داداش قرار است بیاید.
همان یکبار توانستیم ایشان را در آن مقطع ببینیم.
این دیدار برای ما خیلی ارزشمند و شیرین بود، چون بعد از آن شرایط سخت و نگرانیهایی که وجود داشت، دیدن ایشان برای همه ما آرامشبخش بود.
یک بار دیگر هم نزدیک شب یلدا، زمانی که در اراک بودند، دوباره فرصتی برای دیدار پیش آمد.
در آن دوره، دیدارها بسیار کوتاه و محدود شده بود، اما همان فرصتهای اندک هم برای خانواده غنیمت بود و ارزش زیادی داشت.
یک خاطره هم از ایام نیمه شعبان دارم؛ مادرم مشهد بودند و داداشم با وجود تمام محدودیتها تماس گرفته و گفته بودند: «خیلی دلم برای ننه تنگ شده» و خواسته بودند ترتیبی بدهند که بتوانند ایشان را ببینند.
بالاخره با هر سختی بود این دیدار در مشهد میسر شد.
این ماجرا بهخوبی نشان میدهد که با وجود همه محدودیتها، دلبستگی عاطفی ایشان به مادر چقدر عمیق و واقعی بود و چقدر برایشان مهم بود که بتوانند او را ببینند.
ایشان با وجود ملاحظات امنیتی شدید، هر دو روز یکبار با مادر تماس میگرفتند و و این ارتباط را قطع نمیکردند؛ چون میدانستند مادر بعد از آن دوازده روز چقدر استرس دارد و نگران است.
ایشان کاملاً از نگرانی و اضطراب مادر خبر داشتند و سعی میکردند با همین تماسها، هرچند کوتاه، به او آرامش بدهند.
واقعیت این است که بعد از آن دوازده روز، مادرم دچار استرس و نگرانی شدیدی شده بود.
انگار خود ایشان هم این حال مادر را خوب میفهمیدند.
مادرم مدام پیگیر اخبار بود.
صبح که از خواب بیدار میشد، تلویزیون را روشن میکرد و زیرنویسهای خبری را با دقت دنبال میکرد تا ببیند چه اتفاقی افتاده و آیا خبری از فرزندش هست یا نه.
اگر جایی بود که خودش نمیتوانست تلویزیون را خوب ببیند، مرا صدا میزد و میگفت: «وجیه، بیا این زیرنویس قرمز تلویزیون را بخوان ببین چه شده، از داداشت چه خبر؟» این نگرانی، همیشگی و عمیق بود و نشان میداد که دل مادر لحظهای از فکر فرزندش جدا نمیشود.
از همین رو، تماسهای شهید پاکپور با مادر فقط یک ارتباط معمولی نبود، بلکه نوعی دلجویی، آرامکردن و همراهی عاطفی بود.
ایشان میدانستند که مادر چشمانتظار و نگران است و برای همین، با وجود همه ملاحظات، تلاش میکردند این پیوند عاطفی را حفظ کنند و نگذارند مادر بیش از این در اضطراب بماند.
در مجموع، آنچه از این دوره در ذهن ما مانده، دلتنگی عمیق متقابل میان ایشان و مادر، محدود شدن دیدارها بهدلیل شرایط امنیتی، و در عین حال تلاش مستمر ایشان برای حفظ ارتباط و آرامکردن خانواده، بهویژه مادر، است.
این بخش از زندگی ایشان هم بهخوبی نشان میدهد که با وجود همه مسئولیتها و شرایط خاص، عاطفه خانوادگی، بهویژه عشق و احترام به مادر، در وجودشان بسیار پررنگ و زنده بود.
اگر بخواهید بهعنوان خواهر شهید پاکپور بگویید چرا مردم اینقدر نسبت به ایشان محبت و ارادت دارند؛ بهخصوص کسانی که با اخلاص خاصی به دیدار خانواده میآیند؛ چه پاسخی میدهید؟
خواهر شهید پاکپور: من فکر میکنم ریشه این محبت در «اخلاص» ایشان است.
برادر من واقعاً مخلص بود.
او سالها برای اسلام و مردم خدمت کرد و در این راه جان و حتی زندگی خانوادگیاش را فدا کرد.
ایشان هیچوقت به معنای متعارف، «سرِ زندگیاش» نبود.
از دوران دفاع مقدس تا فرماندهی جبههها، همیشه در میدان بود.
زمانی که بچههایش کوچک بودند، همسر و فرزندانش یا تنها بودند یا در خانه مادر بودند، چون ایشان دائم در مأموریت بود.
برادر من سالها کار کرد؛ برای اسلام، برای مردم، جانش را فدا کرد.
حتی میشود گفت خانوادهاش را هم فدا کرد.
ایشان زندگیاش را وقف کار و مسئولیت کرده بود.
دورههای سخت زیادی را پشت سر گذاشت؛ از دوران دفاع مقدس و مسئولیتهای میدانی گرفته تا فرماندهی و اداره جبههها.(خواهر شهید سکوت میکند و به فکر فرو میرود گویا در فکرش بار دیگر خیلی کوتاه و سریع خاطرات حاج محمد عبور می کند و مرور می شود و باز مصاحبه را ادامه می دهد)
در همان سالها هم همسر و بچههایشان کوچک بودند؛ خیلی وقتها یا بچهها پیش مادرشان بودند یا شرایط زندگیشان تحتتأثیر مأموریتها بود.
الان هم واقعیت این است که خانهای که هست، خانه بچههاست؛ چون خودِ داداشم دیگر نیست.
بعد از جنگ دوازدهروزه هم، دیدارهایشان با خانواده خیلی کم شد؛ شاید در مجموع سه بار ما ایشان را دیدیم و با خانواده هم نهایتاً یکی دو بار بیشتر دیدار اتفاق نیفتاد.
ارتباطها گاهی در حد یک تماس تلفنی بود.
این در حالی بود که ایشان علاقه عجیبی به خانواده داشت، به نوههایش خیلی وابسته بود، عاشق نوهها بود، بچههای خودش را خیلی دوست داشت؛ اما از همه چیز گذشت.
با اخلاص و مخلصانه.
یکی از چیزهایی که بهنظر من مردم هم حس میکنند، این است که ایشان اصلاً دنبال دیدهشدن نبود.
اهل رسانه نبود.
دنبال مطرحکردن خودش نبود؛ هیچوقت دنبال اسم و تصویر و نمایش کارها نبود.
هیچوقت نمیخواست کارهایش را جار بزند؛ مرد میدان بود و همه کارها را بیسروصدا خودش انجام میداد.
در نگاه شما، اثر و نتیجه این نوع کار و مجاهدت بیوقفه چه بود؟
مردم امروز این را در کجا میبینند؟
خواهر شهید پاکپور: به نظر من اگر امروز داریم امنیت مرزهایمان را میبینیم؛ از مرزهای شمالغرب، شمالشرق تا جنوب را میبینیم که یک امنیت پایدار وجود دارد و دشمن نمیتواند بهراحتی رخنه کند، این نتیجه زحمتهای همین آدمهاست و برادر من هم یکی از همانها بود.
(نکته مهم مصاحبه که چشمگیر بود در این گونه سوالات بود، هرجا از ایران، اقتدار کشور و امنیت سوال و صحبت میشود خواهر شهید، با روحیه حماسی پاسخ قاطع میدهد، طوریکه یادآور سخنان امام شهید امت است که درباره خواهران و مادران شهدا فرمودند "من در هیچ کتاب و هیچ مقتلی ندیدم که این زینب بزرگوار، این عمّه سادات، این عقیله بنیهاشم، وقتی که دو پسر خودش، دو علی اکبر خودش هم در کربلا شهید شدند - یکی «عون» و یکی «محمّد» - عکسالعملی نشان داده باشد؛ مثلاً فریادی کشیده باشد، گریه بلندی کرده باشد، یا خودش را روی بدن آنها انداخته باشد!
به نظرم رسید این مادران (خانواده، همسر، خواهر و...) شهدای زمان ما، حقیقتاً نسخه زینب را عمل و پیاده می کنند!
")
بعد از جنگ دوازدهروزه، همکارهایشان میگفتند ایشان در یک بازه نهماهه، به اندازه نه سال کار کرده بود.
ما امروز نتیجهاش را در میدان میبینیم.
اینکه در یک دوره طولانی دفاع انجام شد و بدون وقفه استمرار داشت، نتیجه برنامهریزی و تلاش مستمر خیلیهاست.
همه رزمندگان زحمت کشیدند، اما ایشان از قبل برای شرایط سخت آمادهسازی کرده بود، چون میدانست بالاخره زمزمههای جنگ وجود دارد.
شب و روز زحمت کشید.
حتی فرمانده نیروی زمینی یکبار به منزل ما آمد و با مادرم صحبت کرد.
گفت: «حاجآقا نه ماه است که نخوابیده…» این را بهعنوان شاهد عینی میگویم؛ یعنی سطح فشار کار و حجم مسئولیت، واقعاً در حدی بود که نزدیکان و همکارانش هم از آن صحبت میکردند.
از نظر اعتقادی و خط فکری، چه ویژگیای در ایشان برجسته بود؟
خواهر شهید پاکپور: حاج محمد نسبت به ولیفقیه، نسبت به حضرت آقا، واقعاً «سمعاً و طاعتاً» بود.
با باور و عمل پای کار بود.
همین مسیر و همین اخلاص هم باعث شد به فیض شهادت نائل شود.ما هم وظیفه داریم همان مسیر را ادامه بدهیم؛ مثل خود ایشان و مثل همه رزمندهها، محکم بایستیم، میدان را خالی نکنیم و راهشان را ادامه بدهیم.
در این جنگ تحمیلی خیلی از خانوادهها داغدار شدند؛ بعضیها یک نفر از دست دادند، بعضیها چند نفر.من الان که خودم در این شرایط قرار گرفتهام، میفهمم داغ برادر چقدر سخت است، بهخصوص برای آنهایی که خانوادگی در این مسیر ایثار کردهاند؛ واقعاً مصیبت بزرگی است.( به اینجای مصاحبه که می رسیم خواهر شهید بغض میکند، بغض سنگینی که ناگزیریم مدتی گفتوگو را نگه داریم، اینجا میتوان فهمید جای خالی امام شهید و حاج محمدها برای خانواده شهدا چقدر سخت و سنگین است)
انشاءالله که بتوانیم رهروان خوبی باشیم، میدان را خالی نکنیم و این راه را ادامه دهیم تا دشمن کاملاً نابود شود؛ و حتماً هم اینگونه خواهد شد، چون دشمن اکنون در موضع ضعف است و نفسهای آخرش را میکشد.
تسنیم: اگر در پایان این بخش بخواهید یک جمعبندی کوتاه از علت ماندگاری نام شهید پاکپور در دل مردم بگویید، چه میگویید؟
خواهر شهید پاکپور: من فکر میکنم مردم اخلاص را میفهمند.
وقتی کسی خودش را خرج مردم میکند، بیادعا کار میکند، دنبال رسانه و نمایش نیست، و با همه وجودش پای مسئولیت میایستد، اثرش در دلها میماند.
برای همین است که این ارادت و محبت را میبینیم.