سنت دبهکردن آمریکایی
به گزارش مشرق، رضا رحمتی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
در شرایطی که مذاکرات ایران و آمریکا گامهای اولیه را به سوی یک توافق احتمالی برمیدارد، بار دیگر بحث «اعتماد» و «پایبندی به تعهدات» به محور اصلی گفتمان دیپلماتیک تبدیل شده است.
خبرها حاکی از آن است آمریکا احتمالاً در یکی از بندهای توافق اولیه «دبه» خواهد کرد؛ رفتاری که طی دهههای گذشته به یک الگوی تکراری در تعاملات واشنگتن با تهران تبدیل شده است.
با نگاهی به پیشینه رفتار آمریکا - از خروج از برجام تا جنگ ۴۰ روزه - ضرورت واقعبینی و حفظ مواضع اصولی ایران را تشریح میکنم.
دبه کردن آمریکا؛ یک سنت، نه استثنا
بسیاری از تحلیلگران روابط بینالملل بر این باورند «پایبندی به تعهدات» در فرهنگ سیاسی آمریکا جایگاه متزلزلی دارد.
نمونه بارز آن خروج یکجانبه ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ بود؛ توافقی که با ماهها مذاکره فشرده حاصل شده و به تأیید شورای امنیت سازمان ملل رسیده بود اما رئیس جمهور آمریکا، در دولت نخست خود نهتنها از آن خارج شد، بلکه با راهبرد «فشار حداکثری» تلاش کرد اقتصاد ایران را به زانو درآورد.
حالا همان رئیس جمهور و تیم مذاکرهکنندهاش که تا همین چند روز پیش حامی سرسخت حملات سنگین به مردم و زیرساختهای ایران بودند، از مذاکره میگویند.
این موضوع در حالی در حال اتفاق افتادن است که مشخص است هیچ قاعده و سنتی در رفتارهای آمریکا برای پایبندی به توافقهایش وجود ندارد.
همچنین منابع آگاه از احتمال تخطی واشنگتن از یکی از بندهای توافق اولیه خبر میدهند.
این چندمینبار است که این الگو تکرار میشود: خروج از معاهده موشکهای ضدبالستیک (ABM) در ۲۰۰۲، خروج از توافق اقلیمی پاریس (۲۰۱۷ و مجدداً تهدید به خروج در ۲۰۲۵)، خروج از برجام (۲۰۱۸)، نقض مکرر قطعنامههای شورای امنیت در قبال یمن و فلسطین و...
.
جنگ سوم تحمیلی؛ شکستی که اعتماد را محو کرد
جدیدترین و تلخترین نمونه بدعهدی آمریکا، حملات همهجانبه و جنگ ۴۰ روزه علیه ایران بود.
این جنگ که با مشارکت مستقیم نظامی آمریکا و اسرائیل علیه زیرساختهای ایران به راه افتاد، تلفات انسانی سنگین و خسارات اقتصادی و زیرساختی عظیمی (در حوزه انرژی، ترابری و فناوری) به کشور وارد کرد.
در این مدت، آمریکا نهتنها به تعهدات بشردوستانه خود پایبند نماند، بلکه با ارسال تسلیحات پیشرفته، نقض حریم هوایی و اعمال تحریمهای همزمان، عملاً نشان داد «توافق» برایش یک ابزار تاکتیکی است، نه یک تعهد استراتژیک.
از این رو، بدبینی از منظر ایران به آمریکا نه یک «احساس» که یک «وضعیت واقعبینانه» تاریخ معاصر است.
توافق بین ایران و آمریکا هم نزدیک است، هم دور
به همین دلیل است که از دیدگاه ایران، مذاکره و در نهایت توافق با آمریکا «هم نزدیک و هم دور» توصیف میشود.
این عبارت دقیقاً منعکسکننده ۲ واقعیت موازی است.
این توافق میتواند نزدیک باشد، چرا که طرفین در برخی بندهای فنی به تفاهمهایی رسیدهاند و نیاز به توافق برای کاهش تنش وجود دارد.
در سوی دیگر این توافق میتواند دور باشد، چون سابقه بدعهدی آمریکا و تداوم تحریمها و حملات نظامی، فاصله اعتماد را بسیار زیاد کرده است.
ایران اعلام کرده برای همه گزینهها - ادامه مذاکرات، توقف یا ادامه جنگ - آمادگی کامل دارد؛ این همان تجربهای است که ایران طی سالها رفتار خصمانه آمریکا با ایران، آن را به «خرد سیاسی ایرانی» اضافه کرده است.
این یعنی دیپلماسی «چشم باز» در برابر «مذاکره از موضع ضعف» که در آن تهران نهتنها رویکرد انفعال ندارد، بلکه ابزارهای نظامی و دفاعی خود را همزمان با فرآیند دیپلماتیک بهروز نگاه داشته است.
منافع ملی ایران
با توجه به این پیشینه، از منظر ایرانیان، هرگونه توافق احتمالی باید مبتنی بر ۲ نکته باشد: نخست عدم اعتماد به وعدهها و دوم اتکا به تضامین عینی.
تجربه برجام نشان داد «قول» رئیس جمهور آمریکا یا حتی قطعنامه شورای امنیت نمیتواند مانع خروج یکجانبه شود.
بنابراین هر توافقی باید شامل ضمانتهای اجرایی باشد؛ از جمله تضمین درباره بانک مرکزی و سامانه مالی ایران، تعهد به عدم خروج یکجانبه (مثلاً از طریق ضمانت کنگره یا شورای امنیت) یا سازوکار داوری و جبران خسارت در صورت نقض.
با این حال هیچیک از این ضمانتها نیز نمیتواند وضعیت را در شرایط توافق نسبتا خوب قرار دهد.
حفظ توان بازدارندگی نظامی
جنگ ۴۰ روزه نشان داد آمریکا و رژیم صهیونی در صورت احساس ضعف، از هیچ تجاوزی فروگذار نمیکنند.
بنابراین مشخص است توان موشکی و دفاع هوایی و پهپادی ایران نه قابل مذاکره است و نه محدودشدنی.
توافق نباید به بهای تضعیف امنیت ملی تمام شود.
موضوع دیگر این است که دیپلماسی در برابر عمل باید مورد ارزیابی و سنجش قرار گیرد، نه در برابر حرف یا حتی توافقهای نوشتهشده طرف آمریکایی.
تیم مذاکرهکننده ایران بهدرستی اعلام کرده «هیچ اعتمادی به آمریکا ندارد».
این بدان معناست که هر امتیازی از طرف ایران باید در ازای امتیاز عملی و قابل راستیآزمایی از طرف آمریکا باشد.
«حرف» و حتی «سند» دیگر کافی نیست.
واقعبینی و صبر راهبردی
واقعیت آن است که آمریکا با بحرانهای داخلی (بدهی ملی، شکاف سیاسی، نارضایتی عمومی ناشی از افزایش سرسامآور قیمتها به واسطه بسته شدن تنگه هرمز) و چالشهای بینالمللی (اوکراین، چین و غزه) مواجه است.
این شرایط میتواند فرصتی برای ایران باشد تا از یک سو مذاکرات را با جدیت دنبال نکند و نقاط ضعف طرف مقابل را به رخ بکشد، از سوی دیگر با تقویت همکاریهای منطقهای (چین، روسیه و همسایگان) و توسعه اقتصاد مقاومتی، وابستگی به توافق با آمریکا را کاهش دهد.
از همین رو به نظر میرسد صبر راهبردی ایران باید در اولویت قرار گیرد؛ بدین معنی که ایران عجلهای برای توافق از خود نشان نداده و اینگونه مخابره کند که اگر آمریکا واقعاً خواهان حل تنش است، باید در عمل ثابت کند این بار متفاوت است.
در غیر این صورت، هر توافق مکتوبی، صرفاً تکرار تجربه تلخ برجام خواهد بود.
بنابراین ترجیعبند باید پیرامون این گزاره معنایابی شود که «توافق هم نزدیک است، هم دور».
این وضعیت، یک پارادوکس نیست؛ تبیین دقیق وضعیت با در نظر گرفتن ۲ متغیر است: از یک سو نیاز به تنشزدایی وجود دارد، از سوی دیگر سابقه دبه و بدعهدی آمریکا (از خروج از برجام گرفته تا جنگ ۴۰ روزه) اعتماد را به حداقل رسانده.
منافع ملی ایران ایجاب میکند هر توافقی با تضامین عینی همراه باشد، توان بازدارندگی نظامی حفظ شود و مذاکرات در چارچوب «اعتماد نکن، راستیآزمایی کن» پیش رود.
جمهوری اسلامی با این رویکرد، هم از موضع خود عقبنشینی نکرده و هم درهای دیپلماسی را نبسته است.
این دقیقاً همان «چشم باز و واقعبین»ی است که در بیانیههای تیم مذاکرهکننده باید بازتاب یابد.
آمریکا در طول دههها ثابت کرده «تعهد» برایش یک مفهوم نسبی است.
این بار نیز تا زمانی که واشنگتن با نقض بندهای توافق اولیه عملاً نشان دهد «دبه» بخشی از استراتژیاش است، ایران باید با قدرت بر مواضع خود بایستد و هزینه بدعهدی را برای طرف مقابل افزایش دهد.
دیپلماسی موفق، دیپلماسیای است که از خوشباوری فاصله گرفته و بر پایه منافع ملی و واقعیتهای میدانی استوار باشد.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.