چرا نفت ۶۰ دلاری دیگر برنمی گردد؟
رؤیای نفت ۶۰ دلاری با شکست آمریکا در نبرد با ایران و تسلط مقتدرانه بر تنگه هرمز پایان یافت.
به گزارش مشرق، پس از ۴۰ روز نبرد مستقیم نظامی و ناکامی مطلق ائتلاف متخاصم غربی-صهیونیستی در دستیابی به اهداف اعلامی خود در قبال جمهوری اسلامی ایران، اکنون بیش از ۵۰ روز است که دو طرف در وضعیت «توقف آتش» به سر میبرند.
نگاهی موشکافانه به فرآیند این نبرد صراحتاً نشان میدهد که تقریباً هیچ تحلیلگر صاحبنامی در فضای سیاسی و اقتصادی جهان، بازنده این رویارویی را تهران نمیداند.
برعکس، اجماع بیسابقهای میان کارشناسان بینالمللی شکل گرفته که ایران با اتکا به برتریهای ژئوپلیتیک خود در طول این جنگ، هماکنون دست بالاتر و ابزار حاکمیتی مطلقی را در مدیریت معادلات جهانی در اختیار دارد.
از «دارون عجماوغلو» تا «پل کروگمن»، از مشهورترین چهرهها و برندگان جایزه نوبل اقتصاد، تا سناتورهای تندروی آمریکایی مانند «لیندسی گراهام» (چهره نزدیک به دونالد ترامپ) و حتی اعضای کلیدی کابینه بنیامین نتانیاهو، همگی به یک واقعیت تلخ برای جبهه غربی اعتراف دارند: دونالد ترامپ در باتلاق جنگ با ایران گرفتار شده است.
فراتر از تصورات واشنگتن، این جنگ نه تنها دستاوردی برای آنها نداشت، بلکه برگ برنده و اهرم استراتژیک «تنگه هرمز» را از یک تهدید بالقوه، به یک واقعیت بالفعل و عینی تبدیل کرد؛ مزیتی راهبردی که اکنون تهران با اقتدار کامل از آن برای کسب امتیازهای کلان بهره میگیرد.
همانطور که پل کروگمن به درستی تبیین کرد، ماجراجویی، جنایت و قلدری دولت تروریستی آمریکا عامل اصلی انسداد تنگه هرمز بوده و جهان خطر یک رکود شدید و ساختاری ناشی از این انسداد را دستکم گرفته است.
حذف میلیونها بشکه نفت از بازارهای جهانی، بحرانی است که اثرات واقعی آن تازه در ماههای آتی به طور کامل تبلور خواهد یافت.
برای جمهوری اسلامی ایران، تضمین امنیت پایدار، اعمال حاکمیت مطلق بر تنگه هرمز و متعاقب آن مدیریت هوشمندانه قیمت نفت، از اهمیت بالایی برخوردار است.
در ادامه، وضعیت توقف آتش کنونی را در قالب دو سناریوی اساسی تحلیل میکنیم تا مشخص شود چرا بازگشت نفت به قیمتهای پیش از جنگ، گزارهای ممتنع است.
سناریوی اول؛ تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و شبح نفت ۲۰۰ دلاری
در سناریوی نخست، فرض بر ادامه وضعیت موجود (توقف آتش بدون توافق جامع) است؛ شرایطی که میتوان آن را «نه جنگ، نه صلح» نامید.
ادامهیافتن این فضا لزوماً نیاز به اقدام نظامی جدیدی از سوی ایران ندارد.
اتمام ذخایر استراتژیک جهان: واضح است که با ادامه مسدودیت یا کنترل شدید تنگه هرمز در ماههای آینده، ذخایر نفت کشورهای مختلف به پایان خواهد رسید و بازار با خلاء شدید عرضه مواجه میشود که نتیجه آن، جهش قیمت نفت به سطوحی بسیار بالاتر از میزان کنونی است.
مشروعیت برخورد با زیرساختهای انرژی متخاصمان: این تازه مربوط به شرایط آرامش نسبی است؛ چنانچه جرقه درگیریهای نظامی مجدداً روشن شود، جمهوری اسلامی ایران همانطور که پیشتر نیز هشدار داده، زیرساختهای نفتی منطقه و حامیان رژیم صهیونیستی را جزو اهداف مشروع خود قلمداد خواهد کرد.
در آن صورت، دنیا با شوک مطلق و نفت ۲۰۰ دلاری مواجه خواهد شد.
سناریوی دوم؛ توافق سیاسی و رمزگشایی از سراب «نفت ۶۰ دلاری»
برخی محافل رسانهای غرب و شخص دونالد ترامپ با راهبردهای مدیریت افکار عمومی تلاش میکنند این ادعا را تزریق کنند که به محض دستیابی به یک توافق یا پایان قطعی درگیریها، قیمت نفت فوراً سرازیر شده و به سطوح پیش از جنگ یعنی محدوده ۶۰ دلار بازمیگردد.
اما ادله متقن اقتصادی و ژئوپلیتیک نشان میدهد این ادعا فاقد کمترین ارزش علمی و محلی از اعراب است.
قیمت نفت دیگر هرگز مسیر همواری برای سقوط نخواهد داشت؛ به ۵ دلیل عمده:
۱.
تثبیت حاکمیت نوین ایران بر تنگه هرمز
تهران بارها صراحتاً اعلام کرده است که شرایط تنگه هرمز هرگز به پیش از جنگ باز نخواهد گشت.
حاکمیت، نظارت و مدیریت عالیه ایران بر این آبراه راهبردی باید از سوی نظام بینالملل به رسمیت شناخته شود.
مولفههایی نظیر:
ترسیم مسیرهای نوین عبور و مرور دریایی توسط ایران.
تعیین پروتکلهای سرعت و بازرسی کشتیها.
ترافیک انباشتهشده کشتیهای تجاری پشت تنگه.
همگی فاکتورهای هزینهزایی هستند که به عنوان «حق بیمه ریسک ژئوپلیتیک» برای همیشه روی قیمت نفت سایه خواهند انداخت و بازارهای جهانی این پیام را به خوبی دریافت کردهاند.
۲.
قحطی در ذخایر استراتژیک (SPR) و هجوم برای جایگزینی
کشورهای بزرگ مصرفکننده مانند چین، هند و حتی خود ایالات متحده آمریکا، در طول ماههای گذشته برای سرپا نگه داشتن صنایع خود، بخش عظیمی از ذخایر استراتژیک نفتیشان را بلعیدهاند.
به محض بازگشایی یا تسهیل تردد در تنگه هرمز، علاوه بر تقاضای جاری و روزانه بازار، یک تقاضای انفجاری و ثانویه جهت بازسازی و پر کردن مجدد این ذخایر خالیشده شکل خواهد گرفت که خود به عنوان محرکی قدرتمند، مانع از افت قیمت نفت میشود.
۳.
عبور از رکود دستوری و بیداری غول تقاضا
ترامپ برای فرار از پاسخگویی به افکار عمومی جهان در خصوص تورم فزاینده، با ابزارهای مختلف و همراهی کشورهای G۷ و برخی پترودلارهای منطقه، سعی کرد جلو رشد سرسامآور قیمت را بگیرد.
اگرچه نفت از ۶۰ دلار به بالای ۱۰۰ دلار رسید، اما طبق پیشبینیها، حذف ۸ الی ۹ میلیون بشکه نفت از بازار باید قیمت را به ۱۳۰ تا ۱۴۰ دلار میرساند.
دلیل عدم تحقق این رقم، سرکوب دستوری تقاضا و ورود اقتصاد جهان به رکود بود (مانند کاهش شیفتهای کاری پالایشگاهها و کاهش حجم تولید صنعتی).
به محض توافق، اقتصادها به سمت رونق متمایل خواهند شد؛ بیداری این غول تقاضا یعنی مصرف بیشتر و صعود مجدد قیمتها.
۴.
هراس از بدعهدی واشنگتن در بازه مذاکراتی ۶۰ روزه
طبق گمانهزنیهای رسانهای، احتمالاً یک بازه زمانی ۶۰ روزه پس از تفاهم اولیه برای مذاکرات تکمیلی در نظر گرفته خواهد شد.
از آنجا که ایالات متحده به بدعهدی مفرط در جهان شهره است، تمامی خریداران بینالمللی نفت از این فرصت ۶۰ روزه برای هجوم به بازار و خرید حداکثری استفاده خواهند کرد.
آنها میخواهند انبارها را پر کنند تا در صورت شکست مذاکرات و انسداد مجدد تنگه، مانند دفعه قبل غافلگیر نشوند.
این اقدام احتیاطی، تقاضا را در کوتاهمدت به اوج میرساند.
۵.
تقارن با فصول سرد سال و دیپلماسی فعال اوپکپلاس
نمیتوان فاکتور زمانبندی را نادیده گرفت؛ فصول سرد سال در راهند و تقاضای فصلی سوخت به طور طبیعی افزایش مییابد.
علاوه بر این، جمهوری اسلامی ایران با یک دیپلماسی انرژی فعال میتواند از ظرفیت ائتلافهای قدرتمند استفاده کند.
همپیمانی سیاسی و اقتصادی با قطبهای بزرگی چون روسیه و قطر در چارچوب «اوپک پلاس» برای مدیریت هوشمندانه سقف تولید، ابزار تکمیلی تهران برای بالا نگه داشتن قیمتها خواهد بود.
مجموع ادله فوق اثبات میکند که «نفت ۶۰ دلاری» دستکم در سال جاری میلادی به آرزویی محال برای غرب تبدیل شده است؛ آرزویی که رویاپردازیهای نسنجیده ترامپ و نتانیاهو آن را به باد داد.
واشنگتن آغازکننده جنگی بود که اکنون نه تنها در ابعاد نظامی دستاوردی در آن نداشته، بلکه کلید پایان آن و مدیریت پیامدهای ویرانگر اقتصادیاش، به طور کامل در دستان تهران قرار گرفته است.