چین؛ بازیگر پشت پرده تنشزدایی
آنچه محمتل است تداوم حضور پشت پرده چین و نقش مشورتی و در ظرفیت بالاتر، توصیهای برای میانجی و طرفهای درگیر است.
به گزارش مشرق، میراحمدرضا مشرف ، پژوهشگر مسائل بین الملل نوشت: سفر چهار روزه شهباز شریف نخستوزیر پاکستان و هیئت همراه وی به چین موجب شده تا با در نظر گرفتن نقش میانجیگرانه اسلامآباد میان تهران و واشنگتن، بحث مواضع و نقش چین در قبال این مسئله نیز یکبار دیگر در کانون توجه قرار گیرد.
البته این نکتهای درخور تأمل است که بر عکس اصرارهای پیش از سفر نخستوزیر و مقامات وزارت خارجه پاکستان بر محوریت این موضوع در گفتوگوهای دوجانبه سران، وزارت خارجه چین ظاهراً تمایلی چندانی بر تصریح مذاکرات بر سر این مسائل نشان نمیدهد؛ کما اینکه سخنگوی وزرات خارجه چین صرفاً بر گفتوگوی رهبران در حوزه مسائل مورد علاقه تأکید میکند.
بر این اساس درحالیکه سفر نخستوزیر پاکستان به چین روز پایانی خود را سپری میکند، اخبار تقریباً محدودی در مورد گفتوگوها و مواضع مشترک رهبران دو کشور در قبال تنشهای خاورمیانه انتشار یافته است.
اما بهرغم شرایط ذکرشده، تلاش میکنیم تا در اینجا مواضع چین در قبال تحولات و تنشهای اخیر خاورمیانه و مهمتر از همه، نسبت به تلاشهای میانجیگرانه پاکستان را مورد واکاوی قرار دهیم.
نگاهی اجمالی به مواضع چین در قبال جنگ رمضان
مواضع چین در قبال جنگ رمضان و تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی را میتوان تابعی از رویکرد کلی و محتاطانه این کشور نسبت به تنشهای بینالمللی فراتر از محدوده سرزمینی و امنیت ملی این کشور ارزیابی کرد.
برایناساس پکن در طول دوران جنگ رویکرد دیپلماتیک محتاطانهای را در پیش گرفت که بر خاتمه هر چه سریعتر جنگ، برقراری آتشبس فوری و شفافسازی پیامدهای مخرب تداوم آن بر اقتصاد جهانی تأکید داشت.
در چهارچوب این سیاست چین رویه دیپلماتیک ملایم مبتنی بر برقراری تماس و حفظ سطوحی از ارتباط با تمامی طرفهای درگیر را دنبال کرد.
با این وجود، چنین موضعی مانع از آن نمیشد که پکن در فرصتهای مغتنم از سرزنش متجاوزان و آغازکنندگان این درگیری ابایی نشان دهد؛ کما اینکه در جریان پیشنهاد تصویب قطعنامههای مرتبط در سازمان ملل، لزوم روشن شدن منشأ درگیری یکی از اصول ثابت و مبنای اصلی رأی چینیها محسوب میشد.
علاوه بر این وقتی از ژای جون، فرستاده ویژه چین در خاورمیانه در مورد چگونگی دستیابی به آتش بس سؤال شد، وی بهصراحت گفت: «کسی که زنگ را زده، باید همان کسی باشد که در را باز میکند.» اما صرفنظر از این رویکرد کلی، شفافترین مواضع پکن نسبت به چگونگی حل و فصل این منازعه را باید در قالب ابتکار ۵ مادهای مشترک این کشور با پاکستان مورد توجه قرار داد.
در این ابتکار ۵ مادهای که در جریان سفر اسحاقدار وزیر خارجه پاکستان به چین در حدود دو ماه قبل اعلام شد، بر چند مورد مهم بهعنوان راهکار احیای صلح و ثبات در منطقه خلیجفارس و خاورمیانه تصریح شده است؛ ۱) توقف فوری خصومتها، ۲) آغاز مذاکرات صلح در اسرع وقت و در چهارچوب حفظ حاکمیت، تمامیت ارضی، استقلال ملی و امنیت ایران و کشورهای خلیجفارس، ۳) امنیت اهداف غیرنظامی، ۴) امنیت خطوط کشتیرانی، تنگه هرمز و آبهای مجاور آن، ۵) اولویت منشور سازمان ملل؛ در راستای اجرای چندجانبهگرایی واقعی و تحقق صلح پایدار بر اساس اهداف و اصول منشور سازمان ملل و حقوق بینالملل.
انگیزهها و ظرفیتهای چین برای ایفای نقش در تنش خاورمیانه
۱- ارتباط با توسعه اقتصادی و تأمین منابع انرژی؛ بهرغم آن که تنشها در خاورمیانه در لایه اول اولویتهای سیاست خارجی پکن، یعنی تمامیت ارضی و امنیت ملی این کشور ارتباط مستقیم و نزدیکی ندارد، اما موقعیت اقتصادی و بهویژه ارتباط خلیجفارس با شریانهای تأمین انرژی موجب میشود این بحران به شکلی مستقیم با دومین لایه سیاستخارجی چین، یعنی مباحث کلان توسعه اقتصادی ارتباطی تنگاتنگ پیدا کند.
بنابراین مسائل اقتصادی و در رأس آن تأمین انرژی یکی از اولویتها و در واقع شاید مهمترین انگیزه پکن برای مداخله در حوزه خلیجفارس را شکل میدهند.
۲- تلاش چین برای ایفای نقشی پیشگام در صحنه بینالمللی؛ تحولات بینالمللی و به خصوص افول هژمونی آمریکا در جهان، میتواند انگیزه خوبی برای چینیها ایجاد کند تا دوره جدیدی از نقشآفرینی در صحنه بینالمللی را آغاز کنند.
حسین حقانی محقق مؤسسه هادسون در واشنگتن و سفیر سابق پاکستان در آمریکا در این رابطه میگوید: «چین به دنبال آن است که خود را به عنوان تامینکننده امنیت در نقاط مختلف جهان- بهویژه در مناطقی که ایالات متحده از آن عقبنشینی میکند یا به اعتبار خود آسیب میرساند- نشان دهد.
خاورمیانه یکی از این مناطق است.» این همان نکتهای است که تونگ ژائو، عضو ارشد بنیاد آمریکایی کارنگی هم بر آن باور دارد: «چین انگیزه زیادی برای به نمایش گذاشتن میانجیگری دیپلماتیک خود دارد.
این کشور میخواهد جهان شاهد یک تضاد باشد؛ درحالیکه ایالات متحده آشفتگی و هرجومرج ایجاد میکند، چین خود را به عنوان نیرویی برای کاهش تنش و ثبات و صلح معرفی میکند.»
۳- اعتقاد به حفظ توازن در ارتباط با کشورهای مختلف؛ چینیها همواره تلاش داشتهاند که در راستای پیشبرد ثبات بینالمللی و همچنین برنامهها و اهداف کلان توسعه اقتصادی خود، روابطی متوازن و به دور از تنش با کشورهای مختلف را حفظ کنند.
بر این اساس بالا گرفتن تنش و آشوب در یک منطقه در نهایت ممکن است آنها را به موضعگیری جانبدارانه، عدول از اصل توازن و ورود به «بازی با حاصل جمع صفر» وادار کند؛ مواردی که به هیچوجه در فلسفه سیاست خارجی کنونی پکن جایی ندارند.
دلایل عدم مداخله مستقیم چین در بحران کنونی خلیجفارس
با وجود انگیزههای ذکرشده که میتوانند زمینهساز مداخله چین در بحران خلیجفارس و خاورمیانه باشند، این کشور تاکنون نهتنها از هر گونه مداخله صریح و آشکار در این بحران پرهیز کرده، بلکه از میانجیگری مستقیم برای حل این تنشها نیز طفره رفته است.
در مورد دلایل و عوامل اتخاذ چنین رویکردی از جانب چین، میتوان به نکات زیر اشاره کرد؛
۱- عدم اجماع داخلی چینیها در رابطه با نقشآفرینی جدید در عرصه بینالمللی؛ اگر چه افول تدریجی هژمونی آمریکا در جهان فرصت خوبی را در اختیار چینیها قرار داده است تا به تثبیت جایگاه بینالمللی خود و حتی ایجاد نظم بینالمللی جدید بیندیشند، اما همانطور که تونگ ژائو باور دارد، به نظر میرسد هنوز در این مورد اعتماد کاملی در میان چینیها شکل نگرفته است: «مطمئناً با افزایش قدرت سخت و نرم چین، در مورد اینکه پکن باید قابلیتهای خود را برای گسترش نفوذ جهانی و تثبیت جایگاهش بهعنوان قدرت پیشرو به طور فعالتری به کار گیرد، بحثهای داخلی فزایندهای مطرح میشود...» در این بین ژائو تأکید دارد که بعید است ایران مکان ورود به این عرصه و یا عصر جدید باشد.
۲- عدم اطمینان پکن نسبت به ثمر بخشی میانجیگری؛ همانطور که رحمانی فضلی سفیر ایران در چین اشاره میکند، پکن همواره ترجیح میدهد در جایی وارد میانجیگری شود که امکان دستیابی به نتیجه واقعی فراهم باشد.
با توجه به پیچیدگی روند میانجیگری در پرونده تنش ایران و آمریکا، دستیابی به چنین شرایطی دور از انتظار به نظر میرسد.
این همان نکتهای است که تحلیلگران «سیانان» هم به شکلی دیگر بر آن اشاره دارند؛ اینکه آگاهی دقیق چین از چالشهای ریشهدار در حل مناقشهای که دوطرف اعتماد کم و دشمنی شدیدی با یکدیگر دارند: «چین از دو طرف درخواست آتشبس فوری دارد، اما من شک دارم که هیچیک از طرفین در این مرحله واقعاً به چنین توصیهای گوش دهند.» (ژوبو؛ سرهنگ بازنشسته چینی و عضو ارشد مرکز امنیت و راهبرد دانشگاه تسینگهوا پکن)
۳- الگوی نقش آفرینی چینی در صحنه بینالملل؛ دلایل ذکرشده به این معنا نیست که چین در غالب تحولات مهم بینالمللی نقشی منفعل ایفا کرده است.
در نقطه مقابل این نوع نگاه، چینیها در سالهای اخیر موارد موفق یا حداقل در دست اقدامی از میانجیگری را نیز داشتهاند.
میانجیگری موفق میان عربستان و ایران یا اخیراً میانجیگری فعال و تا حدی موفق آنها در تنشهای میان پاکستان و طالبان را میتوان نمونههایی از این رویکرد تلقی کرد.
با این حال به نظر میرسد حتی همین میانجیگریهای پکن نیز در شرایط و فضایی خاص انجام گرفتهاست؛ میانجیگری محتاطانه، تدریجی و با حوصله و مهمتر از همه به دور از هیاهوی و جنجال رسانهای.
۴- اعتماد کامل به میانجیگری صادقانه پاکستان؛ در شرایطی که پکن هنوز در مرحله پرهیز از ورود به درگیریهای مستقیم، حفظ توازن در روابط با کشورهای مختلف و عدم قطعیت در مورد تقابل با آمریکا و نقشآفرینی جدید در صحنه بینالملل قرار دارد، سپردن برخی امور به نیروها و کشورهای نیابتی قابل اعتماد میتواند گزینه بسیار مناسبی برای عبور از این تنگناها تلقی شود.
به نظر میرسد پاکستان در حال حاضر در جایگاه شریک راهبردی قابلاطمینان، همسو با اهداف چین و بهعنوان بهترین مکمل در راهبرد چین برای رقابت با نفوذ آمریکا در منطقه ایندوپاسفیک و حتی خاورمیانه تلقی میشود.
همراهی چین با پاکستان در پرونده میانجیگری ایران و آمریکا
«بدون چین جهان نمیتواند رو به جلو حرکت کند.» این جملهای است که شهباز شریف در آستانه سفر به چین بیان کرده و بهخوبی عمق روابط و همکاریهای دو کشور را نشان میدهد.
به نظر میرسد این ارتباط تنگاتنگ در رابطه با پرونده میانجیگری نیز بهخوبی حفظ شده، کمااینکه وزیرخارجه پاکستان در مجلس ملی این کشور به قانونگذاران گفته اسلامآباد در طول جنگ [رمضان] همواره با چین در تماس بوده است.
اعلام ابتکار ۵ مادهای مشترک چین و پاکستان نیز میتواند بخشی دیگر از راهبرد و برنامههای مشترک پکن و اسلامآباد را بازنمایی کند.
علاوه بر این تأکید شده که پاکستان در تمامی مراحل میانجیگری در مشورت مستمر با چین قرار داشته است، چنان که منابع پاکستانی نقل کردهاند که همزمان با اجلاس چهارجانبه پاکستان، ترکیه، عربستان و مصر در اسلامآباد، آصف علی زرداری، رئیسجمهور این کشور نیز جلساتی مشورتی را با چینیها در سفارت این کشور در اسلامآباد برگزار کرده است.
دقیقاً بر همین اساس است که وزارت خارجه چین بهطور مکرر بر اعتماد به میانجیگری پاکستان و حمایت قاطع پکن از آن تأکید کرده است.
این ارتباطات و مشورتهای وسیع میان چین و پاکستان موجب شده است که سفیر ایران در چین، آقای رحمانیفضلی، روند فعلی میانجیگری را نه فقط مرتبط با پاکستان، بلکه برآیند همکاری ایران، چین و پاکستان ارزیابی کند.
چشمانداز نقش و جایگاه چین در معادلات آینده صلح
در شرایطی که مقامات پکن در چندین موقعیت از جمله در سازمان ملل و نیز در ابتکار ۵ مادهای مشترک خود با پاکستان، مواضع خود در قبال تنش خلیجفارس را تا حد زیادی شفافسازی کردهاند، این سؤال مهم همچنان پا برجا باقی میماند که آیا چینیها همچنان به این نقشآفرینی مشورتی و پشت پرده خود در قبال تحولات خلیجفارس و خاورمیانه ادامه خواهند داد یا اینکه سرانجام وارد گود شده و به نقشآفرینی عملی روی خواهند آورد؟
یک مسیر این درگیری عملی، در واقع همان پیشنهادی است که گفته شده از طرف پاکستانیها به پکن ارائه شده است؛ اینکه در صورت دستیابی به یک توافق، پکن در جایگاه تضمینکننده صلح ایفای نقش کند.
هرچند مقامات چین در رابطه با این موضوع تاکنون به شکل رسمی اظهار نظر نکردهاند، اما از حواشی و جوانب اظهارنظرها میتوان برداشت کرد که آنها رضایت چندانی برای گام برداشتن در این مسیر ندارند.
سکوت سخنگوی وزارت خارجه چین و طفره رفتن او از پاسخ دادن به این پرسش میتواند گواه همین امر باشد.
در نهایت آنچه محمتل است تداوم حضور پشت پرده چین و نقش مشورتی و در ظرفیت بالاتر، توصیهای برای میانجی و طرفهای درگیر است.