بنویس از آنان که گفتند: یا مرگ یا سرفرازی!
سیمین بهبهانی در تقدیم این شعر نوشته است: به مدافعان دلیر «خونین شهر» و همه شهرهای خونین وطنم. این شعر یادآور عکسی است از آخرین مدافعان خرمشهر، پنج رزمندهای که رفتند و هیچ وقت بازنگشتند.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: با آغاز حمله سراسری عراق به ایران در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، شهر مرزی خرمشهر بهدلیل موقعیت راهبردی خود در کنار اروندرود و نزدیکی به مرز عراق، به یکی از اهداف اصلی ارتش بعث تبدیل شد.
نیروهای عراقی با پشتیبانی زرهی و آتش سنگین به سمت شهر پیشروی کردند، اما مدافعان شهر شامل نیروهای ارتش، سپاه، ژاندارمری و نیروهای مردمی مقاومت شدیدی از خود نشان دادند.
نبردهای سنگین خیابانی حدود ۳۴ روز ادامه داشت، اما بهدلیل کمبود تجهیزات و فشار شدید نیروهای عراقی، سرانجام خرمشهر در ۴ آبان ۱۳۵۹ به اشغال ارتش عراق درآمد و بخش زیادی از شهر در جریان درگیریها ویران شد.
از آن روز بود که خرمشهر را خونین شهر نامیدند.
آخرین تصویر از ۵ مدافع خرمشهر، مردانی که هرگز باز نگشتند
«بهرام محمدیفرد» از عکاسان دوران دفاع مقدس است که عکسها و روایتهای خواندنی از این دوران دارد.
یکی از عکسهای مشهور این عکاس دفاع مقدس، مربوط به ۵ رزمندهای است که از روی پلی در حال عبور هستند؛ او درباره این عکس میگوید: «روزهای اول آبان ماه ۱۳۵۹ زمزمههایی از اشغال کامل خرمشهر شنیده میشد.
صبح یکی از روزهای قبل از سقوط خرمشهر، این ۵ رزمنده که ۲ نفرشان از نیروهای تکاور ارتش و ۳ نفرشان از مدافعان مردمی خرمشهر بودند، از تنها پل باقیمانده میان آبادان و خرمشهر میگذشتند تا با چند هجوم کوچک، شاید بتوانند انبوه نظامیان عراقی را کمی عقبتر برانند.
این ۵ رزمنده رفتند و هیچ وقت بازنگشتند و کسی هم خبری از آنها ندارد که چه سرنوشتی برایشان رقم خورده است.
من حتی اسم این رزمندگان را نمیدانم فقط میتوانم این را بگویم که آن روز من با چشمهای نمناک آنها را بدرقه کردم و امروز بخاطر همین فداکاریها با آرامش این عکس را میبینیم و باز هم با چشمانمان بدرقهشان میکنیم.»
اشغال خرمشهر و دفاع کوچه به کوچه مردم و نیروهای نظامی میهن، تمام مردم ایران را متاثر کرده بود.
سیمین بهبهانی در همان ایام آبان ۵۹ شعری برای مدافعان این شهر سرود، که آن را اینطور تقدیم کرده است:
به مدافعان دلیر «خونین شهر» و همه ی شهرهای خونین وطنم
بنویس بنویس بنویس
اسطورۀ پایداری
تاریخ ای فصل روشن
زین روزگاران تاری
بنویس ایثار جان بود
غوغای پیر و جوان بود
فرزند و زن خان و مان بود
از بیش و کم هرچه داری
بنویس: پرتاب سنگی
حتی ز طفلی به بازی
بنویس زخم کلنگی
حتی ز پیری به یاری
بنویس قنداق نوزاد
بر ریسمان تاب میخورد
با روز با هفته با ماه
بر بام بی انتظاری
بنویس کز تن جدا بود
آن ترد، آن شاخۀ عاج
با دستبندش طلایی
با ناخنانش نگاری
بنویس کانجا عروسک
چون صاحبش غرق خون بود
این چشمهایش پر از خاک
آن، شیشههایش غباری
بنویس کانجا کبوتر
پرواز را خوش نمیداشت
از پس که در اوج میتاخت
رویینه باز شکاری
بنویس کان گربه در چشم
اندوه و وحشت به هم داشت
بیزار از جفت جویی
بیبهره از پخته خواری
نستوه، نستوه مردا!
این شیر دل این تکاور
بشکوه، بشکوه، مرگا
این از وطن پاسداری
بنویس از آنان که گفتند
یا مرگ یا سرفرازی
مردانه تا مرگ رفتند
بنویس!
بنویس!
آری...
پس از اشغال خرمشهر، ایران در سال ۱۳۶۰ با سازماندهی بهتر نیروها و انجام چند عملیات مهم مانند ثامنالائمه، طریقالقدس و فتحالمبین توانست بخشهایی از مناطق اشغالی را بازپس بگیرد و شرایط را برای حملهای بزرگتر فراهم کند.
در ادامه، عملیات گسترده «بیتالمقدس» با همکاری نیروهای ارتش و سپاه با هدف آزادسازی خرمشهر طراحی شد و از اردیبهشت ۱۳۶۱ در چند مرحله آغاز گردید.
در این عملیات نیروهای ایرانی با عبور از موانع و خطوط دفاعی عراق در غرب خوزستان بهتدریج حلقه محاصره خرمشهر را تنگتر کردند.
وقتی رادیو اعلام کرد: شنوندگان عزیز توجه فرمایید...
سرانجام در سوم خرداد ۱۳۶۱، پس از هفتهها درگیری شدید، شهر خرمشهر بهطور کامل آزاد شد و تعداد زیادی از نیروهای عراقی به اسارت درآمدند.
صدای اعلام مجری رادیو، محمود کریمی علویجه، که اعلام کرد: خونین شهر، شهر خون آزاد شد!
هنوز برای آنانی که این روز را به خاطر دارند، صدایی خاطره انگیز است.
این پیروزی یکی از مهمترین نقاط عطف جنگ ایران و عراق بهشمار میآید و تأثیر زیادی بر روحیه مردم و نیروهای ایرانی داشت.
آزادسازی خرمشهر نشاندهنده تغییر موازنه جنگ به نفع ایران بود.
امروز و پس از گذر این همه سال سوم خرداد، بهعنوان نمادی از مقاومت و پیروزی در ایران گرامی داشته میشود.
هرچند این مدافعان گمنام و شهید «محمد جهان آرا» که نامش با نام خرمشهر گره خورده است، روز آزادی این شهر در کنار ما نبودند.
جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان نشان داد که بعد از گذشت این همه سال ایران، هنوز هم مردان و زنانی دارد که بدون اینکه نامشان را بدانیم، در هر سنگر و قرارگاهی که بتوانند از وطن پاسداری میکنند و از رویارویی با دشمن و مرگ هراسی ندارند.