بریتانیا در بن بست بحران مشروعیت
به گزارش مشرق، علی تتماج فعال رسانه در تلگرام نوشت:
انگلیس با رویکرد به اتحادیه اروپا، اصرار بر ادامه جنگ افروزی در اوکراین و نیز رفتارهای متناقض پیرامون تحولات غرب آسیا، نظیر ادعای خودداری از ورود به جنگ افروزیهای آمریکایی- صهیونی در حالی که همزمان حمایت نظامی و سیاسی از رژیم صهیونی و دادن حمایتهای لجستیکی و پایگاهی از آمریکا را اجرا میسازد، در حالی به دنبال نمایش جایگاه جهانی خویش است که تحولات داخلی این کشور بیانگر حقیقتی به نام بحران مشروعیت ساختار سیاسی حاکم است که پایان پادشاهی و نخست وزیری و رسیدن به جمهوی واقعی را مطالبه میکند.
در تحولی قابل توجه صدها نفر از مخالفان پادشاهی در انگلیس مقابل کاخ باکینگهام تجمع کرده و به سیستم پادشاهی اعتراض کردند.
مخالفان سلطنت در بریتانیا، تظاهراتی با عنوان «نه به سلطنت» در بیرون کاخ باکینگهام در لندن برگزار کردند و شعار «مرگ بر تاج و تخت» سر دادند و خواستار یک رئیس جمهور منتخب شدند.
طبق گزارش ایندیپندنت، بسیاری از آنها تیشرتهای اعتراضی پوشیده و پلاکاردهایی با شعارهایی مانند "سلطنت را لغو کنید" و "پادشاه من نیست" حمل میکردند."الیزابت مکاینتایر"، عضو جمهوری مستقر در لندن، اعتراضات خود را با بیان این جمله آغاز کرد: من واقعاً به سیستم طبقاتی در این کشور اعتراض دارم.
فکر میکنم این سیستم سلسله مراتبی ایجاد میکند که کاملاً غیرقابل قبول است.
در صدر این سلسله مراتب، یک سلطنت غیرمنتخب قرار دارد، به این معنی که از بالا تا پایین نابرابری وجود دارد و این باید از بین برود.
در کنار اعتراضات به نظام سلطنت، انتخابات شورایی نیز در حالی برگزار شد که حزب حاکم کارگر ۱۳۰۰ کرسی را از دست داد که بیانگر اوج گیری نارضایتی مردمی از ساختار حاکم بر این کشور است.
مجموع این تحولات در یک واژه خلاصه می شود و آن اینکه انگلیس با بحران مشروعیت ساختار سیاسی حاکم مواجه شده، بگونهای که از یک سو جامعه پذیرش استمرار ساختار انحصارطلب سلطنتی را ندارد و از سوی دیگر نظام پارلمانی تشریفاتی که در آن نخست وزیر بر اساس آرای محدود اعضای حزب جا به جا می شود و ناکارآمدی احزاب در اجرای مطالبات مردم مسلم شده است، دیگر برای مردم قابل پذیرش نمی باشد که دوری مردم از احزاب اصلی همچون کارگر و محافظهکار بیانگر این حقیقت است.
در باب چرایی این وضعیت مولفههای متعددی قابل طرح است.
در باب خاندان سلطنتی سالهاست که مردم انگلیس از هزینههای چند صد میلیون پوند در سال خاندان سلطنتی در کنار فساد گسترده آنها نظیر نام شاهزاده اندور در پرونده متهم جنسی اپستین و رسواییهای اخلاقی و مالی پادشاه چارلز سوم به تنگ آمده است.
آنها خاندان سلطنتی را نه یک بازیگر تشریفاتی، بلکه تصمیم گیر اصلی کشورشان می دانند که سالانه صدها میلیون پوند نیز در شرایط بحران اقتصادی به مالیات دهندگان تحمیل میکنند.
سیاستهای اقتصادی دولتمردان که امروز در نام نخست وزیری استارمر میباشد در کنار سیاست خارجی بحران سازی که از یک سو انگلیس را از مزایای اتحادیه اروپا دور ساخته و از سوی دیگر انگلیس را به مطیع آمریکا و رژیم صهیونیستی در بحران سازی های جهانی مبدل کرده، بگونهای که حتی صدای آزادی خواهی و مخالفت با نسل کشی غزه با ادعای یهود ستیزی سرکوب می گردد، آیندهای نامعلوم را پیش روی شهروندان انگلیسی قرار داده است.
بویژه آنکه نتیجه این رفتارها تشدید بحران اقتصادی و رشد فقر و بی ثباتی مالی بوده است.
در این میان نظام سلطنتی و ساختار سیاسی حاکم بر انگلیس برآن بوده اند تا با سلطه بر رسانهها و نیز مداخله در امور سایر کشورها با برجسته سازی آنچه سلطنت طلبی ملتها معرفی می کردند تا با به زعم خویش، برای خاندان سلطنتی مشروعیت سازی کنند، جنگ افروزی در اوکراین و بحران سازی در غرب آسیا و برخی گرایشها به اتحادیه اروپا به دنبال مدیریت شرایط فعلی بودهاند، اما میزان انزجار و گسست جامعه از ساختار حاکم چنان شدت گرفته است که از یک سو زمزمههای جمهوریخواهی در انگلیس در حال اوج گرفتن است و از سوی دیگر استقلال خواهی اسکاتلند بار دیگر به اصل اساسی مبدل شده است.
به نظر میرسد انگلیسی که همواره با بر هم زدن ساختارهای اجتماعی و تحریک افکار عمومی، اغتشاش و ناآرامی و تجزیه طلبی را در سایر کشورها اجرا کرده، اکنون خود گرفتار چنین وضعیتی شده است.
شاید در مقطع کنونی بتواند از شعلههای این آتش بکاهد، اما روند تحولات و استمرار داشتن بحرانهای داخلی و انزوای جهانی این کشور، آتش زیر خاکستر را حفظ و گسلهای فروپاشی درونی آن همچنان فعال خواهد ماند.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.