سخنی تلخ با «برادرزادگان» نامشروع ترامپ و نتانیاهو+ عکس و فیلم
خیالپرداز برایشان واژه قشنگیست، آنها متوهم بودند. با همین توهم برای شهادت بهترین بندگان خدا کِل کشیدند. دنیای بعد از خامنه ای در نظرشان شبیه کارتونهای والت دیزنی، پر از ستاره و اکلیل و هدیه بود.
به گزارش مشرق، یک کاربر فضای مجازی، با پیوستکردن بخشی از مطلب منتشرشده در یک سایت ضدانقلاب وابسته به جریان خائن بهائیت(سایت آسو) که در آن یکی از پهلویچیهای مقیم ایران از پرپرشدن توهم خود درباره «جنگ» نوشته است، مطلبی بسیار تلخ و عبرتآموز نوشت.
در مطلب این کاربر آمده است:
خیال میکردند جنگ قرار است برایشان دقایق خوشی به همراه بیاورد.
خیال میکردند عمو ترامپ برایشان آخرین نسخه آیفون را به همراه بالشی از پر قو، میبندند سر موشک و سوغات میفرستد.
ذوق داشتند که یکی از آن خلبانهای درستکار فیلمها که نجات دنیا را با سر انگشتانشان رقم میزنند، با بازوهای بیرون زده و ۲متر قد، از پنجره جنگنده بهشان لبخند میزند و روی سرشان برف شادی میپاشد و خدا را چه دیدی شاید از همان بالا عاشقشان هم شد.
و برد آمریکا خوشبختشان کرد.
خیالپرداز برایشان واژه قشنگیست، آنها متوهم بودند.
با همین توهم برای شهادت بهترین بندگان خدا کِل کشیدند و هلهله کردند.
دنیای بعد از خامنه ای در نظرشان شبیه کارتونهای والت دیزنی، پر از ستاره و اکلیل و هدیه بود.
پرنسسهای به تاج و تخت نرسیده، مسخشدگان هالیوود زده، تحلیلگرانِ کتاب نخوانده، اینترنشنالپرستانِ گاوشده، متوقعینِ بیدستاورد، همیشه آماده به مصرفانِ بیخاصیت، طلبکارانِ هیچی ندار.
عقلشان آنقدر دست نخورده مانده که میخواستند بچهخواران و بچهبازان و بچهکُشان بیایند و نجاتشان بدهند.
و حالا تعجب میکنند چرا همه چیز اینقدر ترسناک است؟
چرا صدای انفجار نزدیک خانه ما میآید؟
چرا بعد از خامنهای بابانوئل با آن لباس قرمز نیامد کادو بگذارد زیر تختمان؟
ببینید.
بچشید، بکِشید.
این دنیاییست که شما ساختید، شما خواستید.
نه فقط با گدایی از عموی اپستینیتان، بلکه با تمام کلماتی که هر روز به سمت امنیت کشور شلیک کردید.
به هر ناملایمتی که برخوردید یک پوزخند نثار حافظان مردم کردید که: «عوضش امنیت داریم».
گفتند اگر در سوریه نجگیم باید در ایران بجنگیم و این سیاست عالمانه شد اسباب شوخیهای سفیهانهتان.
حالا کیف کنید که دیگر در سوریه نمیجنگیم.
در ایران میجنگیم.
به چهره امن زندگی چنگ کشیدید، با نطقهایتان، یادداشتهایتان، تجمعهایتان، وراجیهای روزانهتان توی واگن تمیز مترو، پشت چراغ قرمز سوار بر ماشینی که داشتنش را حق مسلمتان میدانید، کنار بخاری و شومینه ای که بر خلاف بهشت اروپاییتان اجازه دارید هرچقدر میخواهید شعلهاش را بالا بدهید، توی دانشگاه رایگان همین کشور «لعنتی»، روی صندلی های فضای سبز همین «جهنم سیاه».
هر جا توانستید توی سر ایران زدید.
در این وضع شما هم سهیم هستید وقتی باید خوب کار میکردید و نکردید.
وقتی باید فلسفه ای فراتر از لذت و رفاه برای زندگی تان پیدا میکردید و نکردید.
وقتی دینتان انسانیت بود اما مرگ انسان در فلسطین را ندیدید.
وقتی مقاومت را جنگ طلبی خواندید و جنگ طلبان را هارتر کردید...