«کلانتری ۱۱»، سقوط آزاد در تولید و کپی بیرمق از شاهگوش/ سریالی با شوخیهای تاریخمصرفگذشته
امیر دژاکام در این مجموعه حضوری متفاوت نسبت به نقشهای پیشین خود دارد و تلاش کرده از قالبهای تکراری فاصله بگیرد. همچنین تینو صالحی در این سریال با وجود متن ضعیف کار درخشانی انجام میدهد.
سرویس فرهنگ و هنر مشرق - سریال «کلانتری ۱۱» که از ابتدای نوروز روی آنتن شبکه دو سیما رفت، یکی از ضعیفترین تولیدات تلویزیون در سالهای اخیر به شمار میآید؛ اثری بیهویت و کمرمق که بیش از هر چیز یادآور نسخهای سطحی و کاریکاتوری از سریال «شاهگوش» است.
این مجموعه در حالی پس از بیش از ۳۰ قسمت همچنان پخش میشود که نه در جذب مخاطب موفق بوده و نه توانسته کیفیتی قابل دفاع ارائه دهد.
«کلانتری ۱۱» ادامه سیاست تولید و پخش سریالهای کماثر و خستهکننده در شبکه دو است؛ مجموعهای محصول مرکز سیمرغ با کارگردانی ابتدایی محمد اسفندیاری و فیلمنامهای آشفته از محسن جهانی که انسجام روایی و جذابیت نمایشی در آن دیده نمیشود.
تلاش سریال برای بازآفرینی قالب آثار پلیسی نیز نتیجهای جز تکرار کلیشهها و ایجاد فضایی سرد و بیروح نداشته است.
تقلید کمجان از شاهگوش؛ بدون خلاقیت، بدون هویت
یکی از مهمترین ضعفهای «کلانتری ۱۱» به قلاب داستانی کمرمق و آغاز بیاثر آن بازمیگردد؛ جایی که ورود رئیس جدید کلانتری به شکلی کاملاً باسمهای و غیرمنطقی طراحی شده است.
پیش از حضور فرمانده تازه، اداره کلانتری موقتاً در اختیار سروان امیر هدایت با بازی مهرداد بخشی قرار دارد؛ شخصیتی سردرگم که در سه ماه مدیریت خود نهتنها نظمی ایجاد نکرده، بلکه اوضاع را آشفتهتر کرده است.
یک سوءتفاهم سطحی در برخورد با نامزد انتخاباتی، ناگهان جمعیتی معترض را مقابل کلانتری جمع میکند و درست در همین فضای شلوغ، سرگرد حسن جهانی با بازی تینو صالحی وارد ماجرا میشود.جهانی برای بررسی اوضاع میان مردم میرود اما به شکلی مضحک همراه معترضان بازداشت میشود؛ موقعیتی که از کلیشهایترین لحظات سریال به حساب میآید.
«کلانتری ۱۱» با الگوبرداری سطحی و کمرمق از سریال «شاهگوش» تلاش میکند فضایی طنز و موقعیتمحور خلق کند، اما در عمل به تکرار مجموعهای از شوخیهای بیاثر و کلیشهای میرسد.
شوخیهایی که نه خلاقیتی در طراحی دارند و نه توان ایجاد موقعیتی کمیک و جذاب را پیدا میکنند.
این الگوی فرسوده در طول سریال بارها میان کارکنان کلانتری تکرار میشود؛ از نگرانی درباره اضافهخدمت گرفته تا ترس آبدارچی از اخراج و تلاش تصنعی شخصیتها برای توجیه رفتارهای قبلیشان.
سریال میکوشد از دل سوءتفاهمهای تکراری و موقعیتهای شلوغ، طنز استخراج کند، اما نتیجه نهایی چیزی جز روایتی خستهکننده، بیکشش و فاقد هویت مستقل نیست.
همین تقلید سطحی از «شاهگوش» باعث شده «کلانتری ۱۱» از همان قسمتهای ابتدایی ناتوانی خود را در جذب مخاطب و خلق لحظات ماندگار آشکار کند.
چهلرود؛ شهری ساختگی با بحرانهای سطحی
سریال در منطقهی فرضی و ساختگی «چهلرود» میگذرد؛ شهری نیمهروستایی که نهتنها بازتابی کلیشهای از مسائل امروز جامعه است، بلکه حتی در همین سطح هم نمیتواند تصویری منسجم و قابلقبول ارائه دهد.
تغییرات اجتماعی، بحران آب، چاههای غیرمجاز و کشمکش میان کشاورزان و ویلانشینان تازهوارد، همگی بهشکلی پراکنده و سطحی مطرح میشوند و در نهایت به نمونهای ناموفق و بیاثر از پرداخت این مسائل تبدیل شدهاند.
دیالوگ بهاصطلاح بهیادماندنیِ «اینجا قبلاً به گندمآباد معروف بود… حالا شده گندمگون!» نیز نهتنها جذاب نیست، بلکه نمادی از همان شعارزدگی و بیمزهبودن فضای کلی این جامعهی فرضی است.
ورود مضحک یک رئیس بیاثر
در مرکز این جهان کوچکِ بیروح، سرگرد جهانی قرار دارد؛ شخصیتی که قرار است با ورودش بهعنوان رئیس جدید کلانتری، تحولی ایجاد کند، اما در عمل تنها به یکنواختی و رخوت فضا دامن میزند.
او فرماندهای سطحی، کماثر و سرد است که نه در برخورد با مجرمان کارآمد عمل میکند و نه در تعامل با مردم و کارکنانش موفق است.
نتیجه، شخصیتی است که حضورش نهتنها کمکی به پیشبرد روایت نمیکند، بلکه حالوهوای کل کلانتری را هم تحتتأثیر منفی قرار میدهد.
جهانی از آن دست شخصیتهای کلیشهای است که اقتدارش صرفاً در نمایشهای ظاهری خلاصه شده و نشانی از درک عمیق مسئولیت در او دیده نمیشود؛ ضعفی که نشان میدهد کارگردان و فیلمنامهنویس در پرداخت این کاراکتر موفق نبودهاند.
چندلایگیِ ادعایی و ریزهکاریها نیز بیشتر ساختگی و بیکارکرد به نظر میرسند و در نهایت شخصیتی باورناپذیر و دور از همدلی میسازند.
او از یکسو خود را از دیگران جدا میکند و از سوی دیگر، حتی در همین جایگاه هم هویت مشخصی ندارد.
واکنشش به سوءتفاهمهای ابتدای ورودش نیز نه از سر بزرگواری، بلکه بیشتر ناشی از بیاثر بودن شخصیتش به نظر میرسد.
رفتارهایی مانند بازی والیبال با سربازها، مخالفت بیدلیل با آمادهکردن صبحانه یا ظرفشستن در آبدارخانه، نهتنها کمکی به عمق شخصیت نمیکند، بلکه بیشتر وصلههایی ناهماهنگ است که هیچ تناسبی با جایگاه یک فرمانده ندارند.
زندگی شخصی او نیز بهصورت سطحی تصویر شده است: فرماندهای که هنوز در شهر تازهاش جا نیفتاده، جایی برای ماندن ندارد و حتی به دور از خانواده، به زندگی در اتاق سادهای در کلانتری کفایت میکند.
با این روند کند و ملالآور، مخاطب بهتدریج حس میکند شخصیت جهانی برای هیچ چیز مهمی آماده نمیشود.
در کنار او، حضور حدود ۲۰۰ بازیگر اضافی کمک کرده کلانتری شبیه یک جامعهی شلوغ و بیسروسامان به نظر برسد.
حضور لهجههای مختلف هم (از آذری تا همدانی و یزدی) به سریال بافتی شلوغ و نامنسجم میدهد.
در این بین، تیم کارکنان کلانتری بهویژه فضایی پر از انرژیِ کاذب و طنز خستهکننده خلق کردهاند.
این اثر از نظر ساختاری تلاش میکند میان روایت اپیزودیکِ گسسته و یک خط داستانی کلی اما مبهم تعادل برقرار کند، اما در عمل در تحقق این هدف ناکام میماند.
هر قسمت با یک پرونده یا مسئله مستقل و اغلب کماهمیت پیش میرود، در حالی که در لایهای دیگر، تلاش میشود تصویری پراکنده از تقابل کلانتری با مافیاهایی مانند «بلکرز» شکل بگیرد؛ خطی روایی که به دلیل عدم انسجام و پرداخت کافی، بیشتر به یک ایده نیمهکاره شباهت دارد تا یک روایت منسجم.
نتیجه این ساختار دوگانه آن است که مخاطب حتی با دنبال کردن تمام قسمتها نیز نمیتواند ارتباط روشنی با خط اصلی داستان برقرار کند.
از سوی دیگر، ریتم سریال نیز میان لحظات طنز کماثر و موقعیتهای جدیِ تصنعی بهدرستی تنظیم نشده و تعادل روایی لازم را ندارد.
این نوسان نامنظم باعث شده جریان داستانی پیوستگی خود را از دست بدهد.
در بخش بصری نیز، تصویربرداری با حالتی بیروح و کمانرژی پیش میرود و کارگردانی عملاً در خدمت ایجاد فضای مشخص یا تقویت مضمون خاصی قرار نگرفته است.
انتخاب قابهای تکراری، همراه با نورپردازی نامناسب، نهتنها به غنای بصری کمکی نمیکند، بلکه در بسیاری از صحنهها به تضعیف فضای دراماتیک و کاهش تأثیرگذاری کلی اثر منجر شده است.
وقتی سریال حتی خودش را هم نجات نمیدهد
نقاط ضعف «کلانتری ۱۱» بیشتر شبیه چند مانع بزرگاند؛ چیزهایی که مسیرِ سریال را خراب میکنند.
مهمترینشان همان قسمت اول است؛ جایی که موتور سریال هیچ وقت روشن نمیشود.
همین ریتم کُند اولیه باعث میشود قلاب اصلی برای بیشتر مخاطبان هیچ وقت گیر نیفتد.
تیتراژ «کلانتری ۱۱» هم یکی دیگر از آن مانعهای بزرگ است که بیخودی جلوی کار را گرفته؛ چون آنقدر حالوهوای خروجیِ خام و افتضاح هوش مصنوعی دارد که مخاطب در نگاه اول حق میدهد فکر کند با یک اثر ضعیف روبهروست و واقعیت هم همین است.
تیتراژ مثل یک دیوار کوتاهتوان جلوی نمایشی افتضاح ایستاده.
با تمام این اوصاف، در روزهایی که التهابات فروکش کرده و کشور به سمت آرامش میرود، «کلانتری ۱۱» روایتی دلسردکننده از بیهودگی، خودنمایی و مسئولیتگریزی نیروهای انتظامی را ارائه میدهد.
این سریال با زبانی خشک و در دل موقعیتهای طنز بیاثر و احساسیِ تصنعی، سختیهای ساختگی و نمایشیِ خدمت را به تصویر میکشد و در روزهای نوروزی که دیگر خبری از بوی باروت نیست، گزینهای دیدنی محسوب نمیشود.
در سریال «کلانتری ۱۱» ترکیبی از بازیگران شناختهشده و چهرههای کمتر شناختهشده حضور دارند که با وجود ضعفهای ساختاری اثر، تا حدی توانستهاند توجه مخاطب را جلب کنند.
در میان این ترکیب، بازیگر ناشناختهای که نقش وکیل با عنوان «نیکخواه» را ایفا میکند، اگرچه تنها در سه اپیزود حضور دارد، اما با اجرای دقیق و منسجم خود، بازی قابل قبولی ارائه میدهد و یکی از نقاط نسبتاً مثبت سریال به شمار میرود.
در کنار او، امیر دژاکام در این مجموعه حضوری متفاوت نسبت به نقشهای پیشین خود دارد و تلاش کرده از قالبهای تکراری فاصله بگیرد.
همچنین تینو صالحی، بهعنوان یکی از بازیگران توانمند و کمتر دیدهشده تئاتر، سینما و تلویزیون، در «کلانتری ۱۱» اجرای درخشانی ارائه داده و از جمله بازیگرانی است که با وجود کاستیهای کلی اثر، حضورش تا حدی به کیفیت بازیگری سریال افزوده است.