نقشهای که سوخت؛ چرا بزرگترین معاملهگر جهان در تنگه هرمز مات و مبهوت ماند؟
این اندیشکدهی بسیار بانفوذ و مهم انگلیسی، با بررسی همهی ابزارهای اقتصادی واشنگتن برای باز کردن تنگهی هرمز، تاکید کرد که این تلاشها شکست خورده است.
به گزارش سرویس جهان مشرق، اندیشکدهی راهبردی بریتانیایی «موسسه خدمات متحد سلطنتی» در مقالهای تفصیلی به قلم والری بوخانو(۲ آوریل)، با بررسی همهی ابزارهای اقتصادی واشنگتن برای باز کردن تنگهی هرمز، تاکید کرد که این تلاشها شکست خورده است.
بازنشر گزارشها و مقالات رسانههای خارجی از باب اطلاعرسانی است و به معنی تایید تمامی محتوای بازنشرشده توسط مشرق نیست.
«چرا تلاشهای مالی برای باز نگهداشتن هرمز شکست خورد؟»
دولت آمریکا سعی کرد با ارائه بیمه ریسک سیاسی و تضمینهای مالی به شرکتهای کشتیرانی و انرژی فعال در خلیج فارس، تنگه هرمز را باز نگه دارد.
در اینجا داستان دلیل شکست این طرح آمده است.
در ۲۳ مارس ۲۰۲۶، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اعلام کرد که حملات به زیرساختهای انرژی ایران را به مدت پنج روز متوقف میکند.
به گفته خودش، این به دلیل «گفتگوهای بسیار خوب و سازنده» با تهران بود.
ایران هرگونه مذاکرهای را رد کرد.
هیچیک از گزارشهای رسمی دو طرف توضیح نمیدهد که دقیقاً چه چیزی باعث این تصمیم شد.
رهبری را تصور کنید که برنامهای مالی برای دریافت حق بیمه از کشتیداران سراسر جهان راهاندازی میکند، سپس تنگه هرمز را باز و اعلام پیروزی میکند.
متأسفانه، این برنامه کار نکرد.
بانک مرکزی پاسخ نداد.
کنگره آمریکا بودجه را مسدود کرد.
مشاوران نظامی به صحنه عملیات دیگری اشاره کردند که نیاز به توجه دارد.
در مارس ۲۰۲۶، ترامپ خود را با چهار شکست همزمان و ضربالاجلی که خود تعیین کرده بود، تنها یافت، بدون اینکه هیچ ابزاری برای خرید زمان بیشتر داشته باشد.
این یک حساب مالی بود.
در اوایل مارس و در پاسخ به تهدیدهای ایران برای بستن تنگه هرمز، دولت آمریکا ابزاری غیرعادی را به کار گرفت که در رویه اخیر آمریکا سابقه نداشت.
شرکت مالی توسعه بینالمللی ایالات متحده (DFC)، آژانسی که وظیفه عادی آن تأمین مالی توسعه در خارج از کشور است و در مناطق درگیری فعال فعالیت نمیکند، پیشنهاد بیمه کشتیهای تجاری در برابر خطرات جنگی در خلیج فارس را داد.
چاب (Chubb)، بزرگترین شرکت بیمه سهامی عام جهان، نقش عملیاتی را بر عهده گرفت: پذیرش درخواستها، صدور بیمهنامه و مدیریت خسارتها.
منطق ساده بود.
بیمهگران خصوصی از منطقه درگیری خارج شده بودند.
دولت قرار بود جای خالی را پر کند.
کشتیها حرکت میکردند.
تجارت از سر گرفته میشد.
و آمریکا درآمدهای قابل توجهی از درگیری که از قبل در آن بود، کسب میکرد، چرا که حق بیمه ریسک جنگی چندین برابر سطوح زمان صلح افزایش یافته بود.
مدل کسبوکار دوام نیاورد.
طی سه هفته از مارس ۲۰۲۶، این برنامه مراحل مختلف را طی کرد: از پوشش اولیه بدنه کشتیها گرفته تا بیمه کامل مسئولیت از جمله خسارتهای زیستمحیطی ناشی از نشت سوخت.
پوشش بیمه در دسترس بود.
اما ناخدایان کشتی حاضر نبودند صرف نظر از اینکه بیمهنامه چه چیزی را پوشش میداد، خدمه خود را به منطقه درگیری فعال ببرند.
این مکانیسم نه به خاطر اتمام پول، بلکه به این دلیل خنثی شد که مردم حتی زمانی که بیمه کامل به آنها پیشنهاد میشد، حاضر به خطر کردن جان خود نبودند.
به موازات آن، بازار اوراق قرضه دولت آمریکا شروع به ارسال سیگنالهای ناراحتکننده کرد.
یک شاخص تخصصی به نام شاخص MOVE وجود دارد که دماسنج تنش در بازار خزانهداری است.
در شرایط عادی، بین ۶۰ تا ۸۰ معامله میکند.
در روز جمعه، ۲۰ مارس، این شاخص ۲۸ درصد در یک جلسه معاملاتی افزایش یافت و به ۱۰۸ رسید.
این شاخص سابقه پیشبینی تنش مالی را دارد.
در سال ۲۰۰۸، یک جهش مشابه قبل از بحران وام مسکن رخ داد که میلیونها آمریکایی خانههای خود را از دست دادند و بانکها را در سراسر کشور از پا درآورد.
در سال ۲۰۲۰، این شاخص در روزهای قبل از سقوط بازارها در اثر همهگیری و نابود شدن پسانداز میلیونها نفر در سراسر جهان، به شدت افزایش یافت.
در سال ۲۰۲۳، سقوط بانک سیلیکون ولی را نشان داد، زمانی که هزاران شرکت یک شبه دسترسی به حسابهای خود را از دست دادند.
در هر مورد، فدرال رزرو ظرف چند روز مداخله و با تزریق نقدینگی فشار را کاهش داد.
این شاخص هرگز در نشان دادن یک فاجعه مالی بالقوه اشتباه نکرده بود.
با این حال، در مارس ۲۰۲۶، فدرال رزرو در واکنش به حرکت شاخص MOVE مداخله نکرد.
گزارش هفتگی ترازنامه آن در ۱۹ مارس این موضوع را تأیید کرد.
کل داراییها تنها ۹.۶ میلیارد دلار رشد کرده بود، که رقمی عملیاتی و عادی بود.
برای مقایسه، در اوج بحران همهگیری ۲۰۲۰، فدرال رزرو در یک هفته بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار تزریق کرد.
در مارس ۲۰۲۶ هیچ اتفاق قابل مقایسهای رخ نداد.
دلیل ساده بود.
اقتصاد همزمان به دلیل افزایش قیمت نفت، هم مشاغل را از دست میداد و هم تورم را تسریع میکرد.
در چنین وضعیتی، یک بانک مرکزی گزینه خوبی ندارد.
نمیتواند نرخ بهره را کاهش دهد.
نمیتواند پول چاپ کند.
فدرال رزرو چیزی نگفت.
شاخص در آخر هفته ۲۱-۲۲ مارس در اوج خود وارد شد و روز دوشنبه، ۲۳ مارس، در همان سطح باز شد.
بازار بدهی دولت آمریکا، دارایی بنیادی که تمام سیستم مالی جهانی بر آن استوار است، سیگنال از دست دادن کنترل را نشان میداد.
این سیگنال بدون تضعیف به کاخ سفید رسید.
مکانیسم دوم – یعنی ارائه حمایت بانک مرکزی – شکست خورده بود.
در ۲۶ مارس، شاخص MOVE دوباره افزایش یافت و به ۱۱۵ رسید – بسیار بالاتر از آستانه بحران یعنی ۱۰۰ و نزدیک به سطوحی که آخرین بار در طول همهگیری ۲۰۲۰ دیده شده بود.
ترامپ توقف حملات به زیرساختهای انرژی ایران را ۱۰ روز دیگر تمدید کرد.
بزرگترین معاملهگر جهان اکنون دو بار با ریاضیات مالی مذاکره کرده بود.
آن هم به شرط خودش.
مقامات ایرانی توقف حملات را عقبنشینی توصیف کردند، یک روز قبل از اعلام آن.
هر دو طرف اعداد یکسانی را میخواندند.
وقتی انتخاب شما این است که هیچ انتخابی ندارید، آن یک استراتژی نیست.
این همان چیزی است که ۲۳ مارس بود.
سومین شکست این تلاش برای باز نگه داشتن تنگه، شکست نظامی بود.
ایالات متحده در آغاز درگیری سالانه حدود ۹۰ موشک کروز تاماهاوک تأمین میکرد.
بیش از ۱۶۸ فروند در ۱۰۰ ساعت اول مصرف شد – یعنی تقریباً سه سال تولید در چهار روز.
یک پهپاد شاهد ایران تقریباً ۵۰,۰۰۰ دلار هزینه دارد.
یک موشک پاتریوت ۳ تا ۴ میلیون دلار هزینه دارد.
مشاوران نظامی صریح بودند: با این نرخ مصرف، ذخایر استراتژیک برای صحنه عملیات اقیانوس آرام کافی نخواهد بود.
چهارمین شکست، شکست مالی بود.
پنتاگون هزینه درگیری را ۱۱ میلیارد دلار در طی شش روز برآورد کرد.
دولت ۲۰۰ میلیارد دلار بودجه مکمل درخواست کرد.
کنگره بودجه را آزاد نکرد.
پول کافی برای سوخت، غذا یا لجستیک برای هزاران پرسنلی که قبلاً در منطقه بودند، وجود نداشت.
محدودیتهای مالی جنگها را متوقف میکنند، صرف نظر از اینکه برنامهریزان نظامی آنها را در نظر بگیرند یا نه.
روسیه در فوریه ۲۰۲۲ آنها را در نظر نگرفت.
تحریمها ظرف چند روز پس از حمله به سیستم مالی ضربه زد، داراییهای ذخیره مسدود شد، و نقشه اولیه قبل از پایان اولین درگیریها از بین رفت.
جنگ ادامه یافت.
اما نه جنگی که برنامهریزی شده بود.
یک مشکل مالی چیزی است که شما مدیریت میکنید.
وقتی چهار مشکل به طور همزمان فرا میرسند، وضعیت از نظر کیفی متفاوت میشود.
نه دو برابر سختتر.
بلکه یک مقوله کاملاً متفاوت.
مارس ۲۰۲۶ همین بود؛ چهار محدودیت که در یک نقطه همگرا شدند، بدون اینکه ابزاری برای خرید زمان بیشتر باقی بماند.
هر رهبری که با چنین وضعیتی روبرو میشد، همان توقف را اعمال میکرد.
سیستم تنها تصمیم ممکن را به ترامپ تحمیل کرد.
با این حال، یک تمایز وجود دارد.
برای یک بازیگر عقلایی، چهار شکست همزمان یک سیگنال برای ارزیابی مجدد است.
برای مردی که در سال ۱۹۸۷ نوشت: «در روزهای بد، یاد گرفتم چه کسی وفادار است و چه کسی نیست.
من به چشم در برابر چشم اعتقاد دارم»، اینها زخمهای شخصی هستند.
DFC هیچ درآمدی ایجاد نکرد.
فدرال رزرو نیامد.
نظامیان صحنه عملیات دیگری را پرچمگذاری کردند.
کنگره پول را نگه داشت.
همه به یکباره.
سابقه DFC بیتوجه نمانده است.
پکن اکنون میداند که اگر آمریکا چنین مکانیزمی را فعال کند، نشاندهنده دشواری نظامی است.
چنین وضعیتی میتواند برای تنگه تایوان، دریای چین جنوبی و تنگه داردانل در ترکیه نیز صادق باشد.
رویارویی بعدی بر سر آبراههای بینالمللی با خاطره همه چیزهایی که در تلاش برای باز نگه داشتن تنگه هرمز اشتباه از آب درآمد، آغاز خواهد شد.