جنگ ایران، آمریکا را ناامنتر می کند/ همه اهداف ترامپ، معکوس شد
بهرهی این مقاله در آن است که حتی کارشناسان و صاحبنظران معتقد به «هژمونی» آمریکا نیز بر مفتضحانه بودن تصمیم ترامپ و اثرات بسیار منفی آن بر منافع آمریکا تاکید دارند.
به گزارش سرویس جهان مشرق، بنیاد آمریکایی «کارنگی: موقوفه برای صلح بینالملل»، در مقالهای(۲۶ مارس)، به قلم سارا یِرکِز، ابعاد منفی مختلف تصمیم ترامپ را برای حمله به ایران به همراه رژیم صهیونیستی مورد تحلیل قرار داده است.
ذکر این توضیح لازم است که این نویسنده، کاملا در چارچوب «منافع» آمریکایی و با همان ادبیات پوشالی و کذب چنددههای درباره ایران، تحلیل خود را ارایه داده است، اما بهرهی این مقاله در آن است که حتی کارشناسان و صاحبنظران معتقد به «هژمونی» آمریکا نیز بر مفتضحانه بودن تصمیم ترامپ و اثرات بسیار منفی آن بر منافع آمریکا تاکید دارند.
در فوریه، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، «تهدیدهای قریبالوقوع» را انگیزهی خود برای آغاز جنگی با ایران اعلام کرد.
اما نزدیک به یک ماه از درگیری میگذرد و آمریکا به جای اینکه امنیت خود را افزایش دهد، روزبهروز بیشتر به منافع خود لطمه میزند.
این جنگ به جای ایجاد دنیایی که به نفع منافع آمریکا باشد، ائتلافهای این کشور را مختل کرده، رژیمی را قدرتمندتر ساخته که دشمنیاش با آمریکا از رژیمی که ترامپ به دنبال برکناری آن بود، بیشتر است، و موجی از احساسات ضدآمریکایی را برانگیخته است.
حالا که ترامپ در تلاش برای یافتن راهی برای پایان دادن به جنگ است، ایران نسبت به نیات و انگیزههای او بدبین است و این شکاف را عمیقتر میکند.
همهی این موارد به بیاعتمادی نسبت به واشنگتن میافزاید که ثبات آمریکا را چه در کوتاهمدت و چه در بلندمدت به خطر میاندازد.
روابط و ائتلافهای تحت فشار
اول و مهمتر از همه، جنگ به روابط آمریکا با متحدان و شرکای خود آسیب زده است.
در خاورمیانه، کشورهای حوزهی خلیج فارس که در حملات اولیه مشارکت نداشتند، حملاتی را در خاک خود متحمل شدهاند و به زیرساختهای مهم آنها از جمله آبشیرینکنها و تأسیسات انرژی خسارت وارد شده است.
اگرچه تضعیف ایران به نفع کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است، اما بهایی که شهروندان و اقتصاد این کشورها در حالی میپردازند که آمریکا کمابیش آسیب ندیده، خشم رهبران این کشورها را برانگیخته است.
هرچند آمریکاییها هزینههای جنگ را در جایگاههای سوخت احساس میکنند، اما تأثیر آن تاکنون ناچیز بوده است.
در مقابل، در منطقهی خلیج فارس اوضاع فرق می کند.
حملات ایران بزرگترین تأسیسات تولید گاز طبیعی مایع (الانجی) جهان یعنی راس لَفان قطر و همچنین تأسیسات نفت و گاز در کویت، عربستان سعودی و امارات را تخریب کرد.
بحرین، کویت، عمان، عربستان سعودی و امارات، همگی تلفات انسانی بیشتری نسبت به آمریکا در نتیجهی جنگ متحمل شدهاند.
از سوی دیگر، بُعد اسرائیلی هم به این موضوع دامن میزند: هیچ یک از رهبران عرب حاشیهی خلیج فارس تمایل ندارند که در پی جنگ غزه که به شدت نامحبوب بود، در حمایت از دستورکار اسرائیل دیده شوند.
در عین حال، جنگ وابستگی امنیتی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به آمریکا را برجسته کرده است.
دولت دوم ترامپ به صراحت به دنبال کاهش اولویت خاورمیانه در سیاستهای خود بوده است.
راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ این دولت استدلال میکرد که «دلیل تاریخی آمریکا برای تمرکز بر خاورمیانه رو به زوال خواهد رفت» و از این منطقه به عنوان «جایی برای مشارکت، دوستی و سرمایهگذاری» یاد میکرد و ایدهی «جنگهای بیثمر ملتسازی» را رد مینمود.
جنگ با ایران تقریباً از هر نظر با اهداف اعلامشدهی این دولت در تضاد است.
علاوه بر این، رهبران کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در تلاش بودند تا سازوکار امنیتی منطقهای مؤثری ایجاد کنند که وابستگی آنها به مشارکتهای امنیتی آمریکا را کاهش دهد.
اما این جنگ در عوض، چرخهی وابستگی پرهزینه و معیوبی را تقویت کرده است که هر دو طرف ترجیح میدهند از آن خارج شوند – اما به نظر میرسد در آیندهی قابل پیشبینی ادامه خواهد یافت.
علاوه بر این، روابط از پیش متشنج آمریکا و اروپا نیز به دلیل جنگ ایران، فشار بیشتری را متحمل شده است.
ترامپ پیش از حملات اولیه با اروپا مشورت نکرد و این قاره را غافلگیر کرد.
حمله به قبرس و افزایش قیمت انرژی، اروپا را مجبور کرده تا تا حدودی به جنگ بپیوندد: بریتانیا استفاده از پایگاههای خود را به نظامیان آمریکا مجاز دانست، ائتلافی از کشورهای اروپایی متعهد به دیپلماسی برای حفظ تردد در تنگهی هرمز شدهاند، و فرانسه و آلمان موضعی تدافعی اتخاذ کردهاند (هرچند با اکراه).
اما اروپا که تمایلی به ورود به جنگی که آن را جنگی اختیاری میبیند، ندارد، از پیوستن فعالانه به حملات آمریکا و اسرائیل خودداری کرده و برخی از رهبران اروپایی مشروعیت اقدامات ترامپ را زیر سوال بردهاند.
یکی از واضحترین نمونههای شکاف فراآتلانتیکی، واکنش اولیه به بسته شدن تنگهی هرمز بود – آبراهی که حدود ۲۰ درصد از تردد جهانی نفت و گاز طبیعی مایع از طریق کشتی از آن عبور میکند.
چندین کشور اروپایی از تسلیم شدن در برابر خواست ترامپ مبنی بر اعزام کشتیهای جنگی برای کمک به باز نگه داشتن تنگه خودداری کردند و خشم عمومی ترامپ را برانگیختند که در شبکهی اجتماعی تروث سوشال، متحدان ناتوی خود را که از دستوراتش پیروی نکرده بودند «بزدل» خواند.
نسخه دوم خامنهای
دوم، آمریکا سابقهی بسیار ضعیفی در مداخله در خاورمیانه دارد: بارها و بارها، برکناری یک رهبر یا دخالت در سیاست داخلی کشورها، پیامدهای گستردهای را به همراه داشته که اغلب به ضرر امنیت ملی آمریکا تمام شده است.
آمریکا امروز در ایران نیز همین اشتباه را تکرار میکند و تغییر رژیم را بدون در نظر گرفتن همهی نتایج احتمالی دنبال مینماید.
نمونهاش دستورکار آزادی جرج دبلیو بوش بود، پاسخی به حملات ۱۱ سپتامبر که به دنبال ایجاد دموکراسی در خاورمیانه برای مقابله با حاکمان مستبد منطقه بود.
اما دستورکار آزادی به جای اینکه عصر دموکراسی لیبرال را رقم بزند، در بهترین حالت بیاثر بود و در بدترین حالت مستقیماً به منافع آمریکا آسیب زد.
بدنامترین نمونه، فشار دولت بوش برای برگزاری انتخابات در فلسطین بود که حماس – سازمانی که آمریکا آن را تروریستی میداند – را به قدرت رساند.
و همانطور که حماس برای منافع آمریکا بدتر از فتح بود، مجتبی خامنهای نیز احتمالاً بدتر از پدرش خواهد بود.
مثال دیگر، جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ بود که آمریکا و «ائتلاف داوطلبان» آن با هدف برکناری صدام حسین، رئیسجمهور عراق، و توقف برنامهی تسلیحات کشتار جمعیِ ادعایی این کشور، آن را آغاز کردند.
هرچند صدام دستگیر و نهایتاً اعدام شد، اما عراق به دموکراسی لیبرال شکوفا تبدیل نشد.
در عوض، تهاجم تحت رهبری آمریکا خلأ چندسالهای در امنیت و حکمرانی ایجاد کرد که به مرگ صدها هزار غیرنظامی عراقی و ۴۵۰۰ سرباز آمریکایی انجامید و در نهایت شاهد ظهور داعش بودیم.
موازیکاریهای بین حمله به عراق و عملیات خشم عظیم (Epic Fury) روزبهروز آشکارتر میشوند: هر دو را میتوان لشکرکشیهای نسنجیدهای توصیف کرد که با اطلاعات نادرست توجیه شده و اهداف مبهمی داشتهاند.
در واقع، آمریکا و اسرائیل به جای اینکه بر نارضایتی روزافزون مردم ایران از دولت خود سرمایهگذاری کرده و از آن حمایت کنند، بر آتش دیکتاتوری دمیدهاند.
حملهای که منجر به جان باختن علی خامنهای، رهبر عالی ایران شد، آن طور که ترامپ امید داشت، آزادی و دموکراسی را به ارمغان نیاورد، بلکه مشعل قدرت را به پسرش سپرد که از پدرش به سپاه پاسداران تندرو نزدیکتر است.
طبیعت بیثبات ترامپ و عدم اعتماد به او در نزد ایران، مذاکره برای پایان دادن به جنگ را برایش دشوارتر کرده است.
همانطور که خود ترامپ اذعان کرد، حملات آمریکا و اسرائیل بیشتر رهبران ایران را از بین برده و خروج از جنگ از طریق مذاکره را دشوارتر کرده است...
از دست دادن افکار عمومی
در نهایت، جنگ افکار عمومی خاورمیانه را علیه آمریکا برمیگرداند.
در ایران، ادامهی حملات آمریکا و اسرائیل که منجر به تلفات غیرنظامیان میشود، اعتبار اندکی را که دولت ترامپ پس از جنگ دوازدهروزه ساخته بود، از بین میبرد.
در حالی که به جز الجزایر و لیبی، تعداد کمی از کشورهای خاورمیانه حملات آمریکا و اسرائیل را آشکارا محکوم کردهاند، اما از حمایت علنی از جنگ نیز خودداری کردهاند.
کشورهایی که مستقیماً تحت تأثیر قرار گرفتهاند، حملات به خاک خود یا همسایگانشان را محکوم کرده و از اینکه به درگیریای که خود آغازگر آن نبودهاند، کشانده شدهاند، ابراز نارضایتی کردهاند.
از دست دادن افکار عمومی اعراب برای آمریکا زیانبار است، چراکه آمریکا برای اشتراک اطلاعات، امنیت انرژی، همکاریهای امنیتی و حقوق استقرار پایگاههای نظامی به شدت به همکاری با شرکای عرب خود وابسته است.
مسئلهی اخیر به ویژه حیاتی است: جنگ عمدتاً با نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه انجام میشود و کشورهای میزبان را به اهداف ایران تبدیل میکند.
بدون موافقتنامههای دوستانهی استقرار پایگاه، آمریکا توانایی بسیار کمتری برای دفاع از خود و دوستان و متحدانش در منطقه خواهد داشت.
اقدامات آمریکا و اسرائیل نه تنها در ایران موجب واکنش منفی شده، بلکه در داخل نیز به اقداماتی علیه ترامپ دامن زده است.
نظرسنجی ۱۳ تا ۱۵ مارس نشان داد که ۵۸ درصد از آمریکاییان با حملات نظامی آمریکا به ایران مخالف و تنها ۳۸ درصد از آن حمایت کردهاند.
یک نظرسنجی از شبکهی فاکس نیوز نشان داد که بیش از نیمی از آمریکاییان معتقدند «نحوهی مدیریت روابط با ایران» توسط ترامپ، آمریکا را ناامنتر کرده است.
جنگ آمریکا با ایران، ائتلافهای آمریکا را تحت فشار قرار میدهد، خشم عمومی را در داخل و خارج برمیانگیزد، به شرکای آمریکا در خلیج فارس آسیب میزند و رهبری ایران را که دشمن آمریکاست، گستاختر میکند.
هر روز که جنگ بدون اهداف مشخص و راهبرد روشنی برای خروج ادامه مییابد، مخالفت با آمریکا – از سوی دوستان و دشمنان، در داخل و خارج – نیز احتمالاً بیشتر خواهد شد و آمریکا را ناامنتر و بیثباتتر میسازد.
جنگی که به نام امنیت آمریکا آغاز شد، در واقع، نتیجهای معکوس داشته است