«جهش تولید» در یک تجربه تاریخی
دولت آمریکا حتی از قدرت دیپلماتیک خودش برای بهرهبرداری از ظرفیتهای بازار جدیترین رقیب نظامیاش هم استفاده میکند و شخصی مثل نیکسون (در حد معاون رئیس جمهور این کشور) درگیر کارسازی برای صادرات یک نوشیدنی به بازار شوروی میشود.
خبرگزاری فارس؛ یادداشت میهمان ـ ساجد صمدی قربانی: وقتی تیزر مستند «محرمانه کولا» را دیدم اصلاً تصورش را هم نمیکردم مرور این روایت تاریخی برایم در این حد جذاب باشد.
به ویژه اینکه احتمال میدادم لابد کارگردان این مستند هم بنا دارد مثل دهها مقاله پزشکی دیگر به افشای اسنادی در خصوص ابعاد تأثیر نوشابههای گازدار در مرگ و میر انسانها بپردازد و تماشای چنین مستندی که مخاطب را متوجه مضرات نوشابه میکند، دستِکم در شرایطی که همه دغدغه ذهنی ما در امان ماندن از شر کروناست مطلوبیت خاصی برایم نداشت؛ اما از سرِ کنجکاوی چند دقیقهای پای تماشای آن نشستم.
فارغ از جذابیتهای روایی داستان که مرا هم مثل سایر مخاطبین پاگیر تماشای خود نمود، یک بخش از تاریخچه گسترش نوشابههای گازدار در جهان به شدت برایم قابل استفاده بود.
موضوعی فرعی و حاشیهای در مستند، که به نظرم اگر به سمع و نظر اهلش برسد، حتماً از حرف اصلی مستند بیشتر به درد این روزهای اقتصاد ایران میخورد.
ماجرا از این قرار است که در اواخر دهه ۱۹۵۰ و در اوج زورآزماییهای نظامی دو بلوک شرق و غرب که همه دنیا را هر لحظه آماده یک درگیری بیپایان و خطرناک نموده بود، آیزنهاور (رئیس جمهور آمریکا) در یک کنفرانس مطبوعاتی رسماً خورشچف (رهبر اتحادیه جماهیر شوروی) را به مشارکت در یک بازی دو جانبه دعوت میکند.
پیشنهاد آیزنهاور به خورشچف این بود که هر دو کشور با هدف مبادله فرهنگی، نمایشگاههایی در خاک هم ترتیب بدهند.
قرار بر این بود که با برپایی این نمایشگاهها مردم دو کشور با فرهنگ همدیگر آشنا بشوند تا شاید کمی از تنشهای اجتماعی در دو جامعه کاسته بشود.
کارآفرین آمریکایی در یک موقعیت مناسب با تعارف یک لیوان پبسی خنک و گوارا به رهبر اتحادیه جماهیر شوری موفق میشود مجوز تولید انحصاری نوشابهی پبسی را در یک بازار ۲۰۰ میلیون نفری جدید کسب کند.
بر این اساس پبسی تبدیل میشود به اولین برند آمریکایی که در دهه ۱۹۶۰ بازارِ بلوک شرق را فتح کرده است.
اول نوبت خورشچف بود؛ او با کمال میل این دعوت را میپذیرد!
وی در سپتامبر ۱۹۵۹ به ایالات متحده آمریکا سفر میکند و با حضور در نمایشگاه برپا شده توسط کشورش، در کنار فضا پیماها و موشکهای ساخت روسیه ژستهای پیروزمندانه میگیرد.
در این بازدید علاوه بر نیکسون (معاون رئیس جمهور آمریکا) که به جهت رعایت عرف دیپلماتیک هیأت روسی را همراهی میکند، یک چهره آمریکایی و البته ناشناس دیگر هم حضور دارد که شخصیت اصلی روایت به حساب میآید.
این چهره ناشناس کسی نیست جز دونالد کندال (کارآفرین آمریکایی و مدیر عامل کمپانی پبسی)؛ کندال در یک موقعیت مناسب با تعارف یک لیوان پبسی خنک و گوارا به رهبر اتحادیه جماهیر شوری موفق میشود مجوز تولید انحصاری نوشابهی پبسی را در یک بازار ۲۰۰ میلیون نفری جدید کسب کند.
بر این اساس پبسی تبدیل میشود به اولین برند آمریکایی که در دهه ۱۹۶۰ بازارِ بلوک شرق را فتح کرده است.
جالبتر اینکه یک سال بعد هم وقتی نیکسون برای افتتاح نمایشگاهشان در خاک شوروی به مسکو سفر میکند، هیچ خبری از تکنولوژیهای پیشرفته هوانوردی و نظامی نیست؛ آمریکاییها در واقع با نوشابه، مسواک، خمیر ریشتراشی و یک عالمه کالای دیگرِ ساخت تولیدکنندگانشان به جنگ موشکهای روسی رفتند.
دولت آمریکا حتی از قدرت دیپلماتیک خودش برای بهرهبرداری از ظرفیتهای بازار جدیترین رقیب نظامیاش هم استفاده میکند و شخصی مثل نیکسون (در حد معاون رئیس جمهور این کشور) درگیر کارسازی برای صادرات یک نوشیدنی به بازار شوری میشود
مرور دوباره این حادثه تاریخی داغ دلم را تازه کرد.
ناخودآگاه در ذهنم به مقایسه نسبت دیپلماسی اقتصادی فعال در اقتصاد ایران با اقتصاد آن روزهای ایالات متحده آمریکا میپردازم.
همانگونه که ملاحظه گردید دولت آمریکا حتی از قدرت دیپلماتیک خودش برای بهرهبرداری از ظرفیتهای بازار جدیترین رقیب نظامیاش هم استفاده میکند و شخصی مثل نیکسون (در حد معاون رئیس جمهور این کشور) درگیر کارسازی برای صادرات یک نوشیدنی به بازار شوری میشود؛ اما ما در جمهوری اسلامی ایران طی سالهای اخیر حتی برای حضور در بازار کشورهای دوست و شریک استراتژیکمان هم تجربه دیپلماتیک قابل اعتنایی نداریم.
جهش در تولید ناخالص ملی ممکن نخواهد بود مگر اینکه در رویکردهای دیپلماسی اقتصادی کشور یک تجدید نظر جدی بشود.
انتهای پیام/