زیرپلهایها؛ «همت بلند» در «مقیاس کوچک»
این روزها در میان گیرو دار مشکلات اقتصادی، هستند جوانانی که با امید و انگیزه برای کسب روزی حلال در مغازهای در ابعاد دو سه متری و یا زیر پله تلاش میکنند از همان مقیاس کوچک با همت والا و دستان زحمتکش خودشان به آرزوهای بزرگ زندگیشان رنگ ببخشند.
این روزها در میان گیرو دار مشکلات اقتصادی، هستند جوانانی که با امید و انگیزه برای کسب روزی حلال در مغازهای در ابعاد دو سه متری و یا زیر پله تلاش میکنند از همان مقیاس کوچک با همت والا و دستان زحمتکش خودشان به آرزوهای بزرگ زندگیشان رنگ ببخشند.
خبرگزاری فارس ـ همدان؛ وقتی وارد بازار میشوی تا بعد از تنشهای اخیر که ثمرهاش موجافکنی ناامیدی در میان مردم و خصوصا جوانان است؛ به دنبال سوژه باشی سعی میکنی به چشم خریدار به همه چیز نگاه کنی در همین رصد کردن چشمت به برخی مغازهها میافتد که خیلی کوچکاند و نقلی و زیرپلهای، اما چراغشان روشن است و کرکرهشان بالا.
مغازههای زیرپلهای که در آنها افرادی بعضا هم جوان مشغول به کار و حرفهای هستند...برایم یک سوال پیش آمد که آیا این جوانان در این مغازههای 2 یا 3 مترمربعی چیزی کاسب هستند و میتوانند زندگیشان را بگذرانند؟
آیا راضیاند؟
آیا به عنوان جوان توقعی از جامعه و مسئول ندارند؟
و سوالاتی از این دست...
و این شد سوژه یک گزارش...
وارد منطقه مظفریه میشوم، از بازار زرگرها میگذرم تا به بازار زیرگذر برسم در همان ورودی بازار در سر پلهها مغازهای توجهم را جلب میکند، مغازهای بسیار کوچک که فقط جای خود فروشنده میشود، از تمام محیط در و دیوار مغازه برای چیدن وسایلش استفاده کرده و در آن انواع کمربند چرم خودنمایی میکند...نزدیک رفتم و بعد از پرس و جو از قیمت چند کمربند سر صحبت را باز کردم، بسیار خوشبرخورد و با حوصله به سوالاتم پاسخ داد...
خودش را «محمدرضا میرزایی» معرفی کرد و گفت: 25 سال مشغول کار سراجی در همین مغازه 60 سانت در یک متر هستم و از همین مغازه صاحب خانه و ماشین شدم و توانستم که بچههایم را سروسامان دهم.
او رمز موفقیت و کسب روزی را وابسته به اراده و قناعت کردن در زندگی دانست و افزود: من همیشه از کار و شغلم راضی بودم و هر چه در میآوردم خدا را شکر میکردم.
این کاسب خوشاخلاق در پاسخ به سوالم که عدهای از جوانان میگویند کار نیست، به نشانه اعتراض اخمی کرد و گفت: کار هست فقط نباید تن به تنبلی داد، جوان باید خلاق باشد و خودش دنبال کار برود، من جوانانی میشناسم که در همین بازار از سن پایین با تلاش بسیار کاری را شروع کردند و الان موفقاند.
متأسفانه درس و دانشگاه بهانه خوبی شده و جوانها دنبال کار کارمندی و پشت میزنشینی هستند.
مگر ما چند نفر کارمند می خواهیم؟!
آیا کشور صنعتگر، نجار، مکانیک و...
نمیخواهد؟!
او اولین قدم برای شروع هر کاری را امید و توکل به خدا عنوان کرد و گفت: اصل بعدی در داشتن رضایت است، من در طول این سالها از شغلم راضی بودم، شاید فروش کمربند خیلی به چشم بقیه نیاید اما بالاخره همه آقایان از این کمربند استفاده میکنند و در زیبایی لباس آنها تأثیر دارد، این شغل به ابعاد مغازهام هم میخورد؛ پس همین حرفه را ادامه دادم و به هر چیزی که میخواستم رسیدم و هر روز لقمهای حلال سر سفره بردهام؛ درست است وضع گرانی و تورم بازار را از رونق انداخته، سود کاسب کم شده و جنس گران، اما باز روزیرسان خداست.
وی در پایان صحبتش خطاب به جوانان گفت: جوان باید خودش بخواهد و تا خودش نخواهد هیچ اتفاقی برای زندگیاش نمیافتد، پول راحت به دست نمیآید و عرق جبین میخواهد و دوندگی، پس فقط باید دست روزی زانویش بگذارد و یک «یا علی» بگوید و بلند شود و برود دنبال یک حرفه و یک کار فنی و یا چیزی که الان کشور ما به آن محتاج است البته ناگفته نماند دولت و مسؤولان هم باید از جوانان برای راهاندازی حرفه و کسب حمایت کرده و زیرساختها را فراهم کنند.میرزایی همراهی اهل خانه را در این شرایط اقتصادی جامعه مهم عنوان کرد و افزود: در طول این سالها نیز همسرم پا به پای من کار کرده است، معتقدم از ما حرکت بوده و از خدا برکت.
خانم پری رجبی گفت: من مدت هشت سال است در کار دوخت و دوز پیراهن مبل هستم، در ابتدا علاقه خاصی به خیاطی داشتم و بعدها دیدم کار پیراهن مبل کار جدیدی است و دنبال این رشته رفتم، شکر خدا درآمد خوبی هم دارم.مغازهای کوچک و زیرپلهای را دیدیم در «کوچه پیغمبر» که در آن چند خانم جوان مشغول کار دوخت و دوز پیراهن مبل بودند، وارد مغازه شدم و بعد از معرفی خودم از سوژهام گفتم و اجازه خواستم از صحبتهای آنها فیلم گرفته شود، جالب اینکه صاحب و مدیر مغازه قبول کردند، فقط قرار شد اول مغازه که پر از پارچه بود را مرتب کنند، بعد هم گفتوگو را آغاز کردیم.او داشتن هدف برای انجام کار و علاقه را خیلی مهم دانست و افزود: وقتی فردی کاری را که دوست داشته باشد خود علاقه باعث انگیزه شده و انگیزه باعث خلاقیت و ابتکار عمل میشود.بعد از گفتوگو با آقای میرزایی که خیلی هم به دلم نشست، از او تشکر کردم و بعد از خداحافظی روانه خیابان باباطاهر شدم، خیابانی که بیشتر میوهفروشان و مرغ و ماهیفروشان مغازه دارند، منطقهای که شاید به نوعی قلب تپنده بازار قدیم همدان است و هر کوچه و پس کوچه آن به اسمی معروف که در گذشته در هر راسته آن صنفی خاص مشغول به کار بودند.
بعد هم گفت: با یک سرمایه اندک هم میشود کار را شروع کرد، امروزه جوانان ما یک مشکل بزرگ دارند آن هم این است که میخواهند یک روزه و یک شبه به همه چیز برسند و در بهترین جا و مکان کار کنند، اغلب آنها فکر میکنند باید پول هنگفتی برای شروع داشته باشند اما من به چشم خود دیدهام در همین بازار برخی با سرمایه کم شغلی را راه انداختهاند اما با همت و تلاش توانستند خودشان را بالا بکشند.
مدرک گرفتن و درس خواندن آخر خطر برای جوان نیست.
قدیم دخترها باید حتما خیاطی و بافندگی و یا حداقل یک کار هنری یاد میگرفتند اما این روزها دیگر این تفکر وجود ندارد در حالی که باید هر دختر و پسری در دوره نوجوان و جوانی یک حرفه را یاد بگیرد که اگر بعد از تحصیل نتوانست کاری پیدا کند آن حرفه را دنبال کند.گریزی به تفکر برخی از جوانان که میگویند کار نیست زدم و نظرش را جویا شدم که جواب داد: هرگز این طرز تفکر را قبول نداشته و ندارم.
وقتی جوانی سالم است و خدا به او نیروی جوانی و عقل داده اول باید هدفی را برای خود در نظر بگیرد و بعد علاقمندی خودش را برای کار بسنجند و کمی هم همت کند.
این خانم مدیر در کارگاه کوچک و زیر پله خود از نقش زنان به عنوان مادر و همسر برای حمایت از اقتصاد خانواده هم پرداخت و اظهار کرد: من در همین محل کوچک با همین دوخت پیراهن مبل برای چهار نفر اشتغال ایجاد کردهام؛ همه ما با زحمت شبانهروزی روزی حلال کسب میکنیم.
من یک مادر و همسرم و توانستهام در طول این سالها با برنامهریزی کار منزل و کارگاه را پیش ببرم و از خداممنونم که همیشه من را یاری کرده است.
وقتی از آرزویش پرسیدم لبخندی زد و گفت: میخواهم کارم را ارتقا دهم و نیروهای بیشتری بگیریم، دوست دارم چند شعبه هم بزنم و ثابت کنم «اگر بخواهیم میشود».
او بزرگترین مشکل امروز بازار را کمبود جنس و گرانی آن عنوان کرد و افزود: کیفیت اجناس پایینتر آمده اما گرانتر شده است، عمدهفروشان جنس را راحت وارد بازار نمیکنند و آن را نگه میدارند که کمی گرانتر بشود و بعد وارد بازار کنند که این موضوع باعث ایجاد اختلال در کار من کاسب میشود و به تبع بازاریها و کسبه دیگر هم این مشکل را دارند.
این گرانی مثل یک چرخه است و وقتی من چیزی را گران بخرم کالا را گران میفروشم و همین زنجیره ادامه پیدا میکند و تأثیرش را در زندگی همه مردم میگذارد.
این خانم پرتلاش و البته پر از انرژی مثبت گفت: متأسفانه یک موج ناامیدی در بین جوانان ایجاد شده و گرانی و تورم هم آن را تشدید میکند که این ناامیدی انگیزه را از آنها گرفته؛ جوان ما نباید منتظر معجزه باشد هر کس باید معجزه خودش باشد، به کار و هدف خود غیرت و تعصب داشته باشد و به خودش متکی؛ حتی از پدر و مادر هم نباید توقع داشت.بعد هم ادامه داد: باید دنبال علاقمندیها رفت، به نظرم ۷۰ درصد کار و اشتغال دست خود ماست و ۳۰ درصد حمایت دولت و جامعه.
باید خودمان را باور داشته باشیم.
من و خواهرم کار را با حداقل سرمایه شروع کردیم و حتی از ظرفیت بچه خواهرم برای تبلیغ و پخش کردن کارت تبلیغ استفاده میکردیم .
الان در این مغازه کوچک ما پنج خانم مشغول کاریم در حالی که این مغازه سرویس بهداشتی، آب، گاز برای گرم کردن در فصل سرما ندارد و ما در زمستان از بخاری نفتی استفاده میکنیم.
این مشکلات مانع کار ما نشده و برای جذب مشتری سعی کردیم خلاقیت داشته باشیم و از پارچههایی با رنگبندیهای مختلف استفاده میکنیم، از فضای مجازی برای تبلیغ و معرفی کارمان استفاده میکنیم، دنبال مدلهای جدید پیراهن مبل هستیم و در کل از راکد بودن بیزاریم.او در پاسخ به این سوالم که عدهای از جوانان میگویند کار نیست، گفت: کار هست اما مشکل جوانان امروز ما این است که نمیدانند از زندگی چه چیزی میخواهند و این موضوع را بین جوانان اطراف خودم بسیار دیدهام؛ قرار نیست وقتی یک رشته را انتخاب میکنی تا آخر آن را ادامه بدهی، خیلی اتفاقات و موضوعات شاید نگذارد ما دنبال همان رشته تحصیلی برویم پس باید مسیر را عوض کنیم و هیچ وقت هم دیر نیست.
در ادامه «الهام» همکار و خواهر خانم رجبی که چند سالی از او کوچکتر است در خصوص کار خود و همراهی با خواهرش در حرفه دوخت پیراهن مبلی عنوان کرد: تحصیلات دانشگاهی من در رشته حسابداری است، اما روزی دیدم علاقه و هدف من در این رشته نیست پس بعد از آن دیگر دنبال ادامه تحصیل نرفتم و وارد حرفه خواهرم شدم و چهار سالی است با او همکاری میکنم؛ خوشحالم که راهم را درست انتخاب کردم و الان هم بسیار راضیام.
به عنوان یک خانم محیط کار برایم خیلی مهم است و اکنون در این مغازه کوچک چون همکارانم همه خانم بوده و در کنار خواهرم هستم راضیام و نشاط و صمیمیت خاصی که در بین ما پنج نفر وجود دارد را با هیچ چیز عوض نمیکنم.
از روزهایی میگوید که نوجوان بوده و وارد بازار کار شده و وقتی کار را از فردی یاد میگیرد و بعدها خودش که استاد میشود مغازهای دست و پا میکند.بعد از خداحافظی از آنها و گذشتن از خیابان باباطاهر، وارد خیابان بوعلی و منطقه سریخچال و پاساژ کوچک با چند تا مغازه نقلی فروش وسایل خرازی و خیاطی شدیم.
مغازههایی که یک یا دو نفر در آنها مشغول کارند.
چشم چرخاندم و مغازه خیاطی «مهرداد» توجهم را جلب کرد، مغازهای سه گوش که شاید به زحمت 3 مترمربع میشد و جوانی پشت میز خیاطی مشغول تعمیر زیپ کاپشنی بود و آن چنان با جدیت و خیال آسوده کار میکرد که گویا در یک کارگاه بزرگ خیاطی است.
مهرداد اسکندری، جوان سختکوش و خوشبرخورد با خنده پذیرای ما شد، از کارش گفت که تعمیر لباس مثل دوختن زیپهای خراب، دکمه زدن برای لباس و ...
است.این بانوی جوان اینقدر پرحرارت و پرامید برایمان حرف میزد که دلت میخواست ساعتها کنارش بنشینی تا امید و انگیزهات بیشتر شود اما وقت محدود بود و آنها مشغول خیاطی.
آقای اسکندری از اهمیت حرفهاش در این شرایط اقتصادی میگوید که روزی ۵۰ الی ۶۰ نفر در طول روز برای تعمیر لباسهای خود مراجعه میکنند و شاید علت مهماش همان گرانی پارچه و لباس باشد و مردم سعی میکنند که از همان لباسهای قدیمی خود به نحو احسن استفاده کنند.
وی در پاسخ به این سوالم که آیا برای جوانان کار نیست؟
جواب داد: کار وجود دارد ولی به خود جوان بستگی دارد که چه برنامهای برای زندگی خودش چیده است، اگر حرفهای بلد باشد که خیلی بهتر.
قطعاٌ یک جوان با ناامیدی و سرزنش خودش و دیگران و ناله کردن راه به جایی نمیبرد.
مشکل اشتغال در جامعه ما به نظرم چند بعد دارد یکی به خود فرد برمیگردد و یکی هم مشکلی که در سر جوانان برای راهاندازی کسب و کار وجود دارد و برخی ادارات سنگاندازی میشود.
همین تجربه تلخ برای من وجود داشته در حالی که باید برای جوانانی که میخواهند تازه وارد بازار شوند باید حمایت کنند، مشکل بازار رونق نداشتن و علتش هم گرانی است که چند سالی است گریبانگیر مردم شده است.
بعد هم با شوخی و خنده میگوید: هر چند این گرانی به نفع شغل من است و مردم چون قدرت خرید ندارند به سمت تعمیر لباسهای قدیمی خود میروند اما انشاءالله همیشه جیب مردم پر از پول باشند و همیشه لباس نو بپوشند اما وقتی شرایط سخت است باید تحمل کنیم، وقتی مسئولی به فکر ما مردم نیست پس باید خودمان به فکر خودمان باشیم و خودمان به هم رحم کنیم.
پرسیدم چقدر به روزی حلال اعتقاد داری؟
که لبخندی زد و گفت: خب معلوم است، خیلی زیاد...
هرچند این عقیده در بین برخی کم شده اما معتقدم خوشخلقی و برخورد خوب با مردم نیز در کسب این روزی حلال تأثیرگذار است.
کسب روزی حلال شعار من است و حتی همسرم یک همراه واقعی در این مسیر است و برخی اوقات به من تأکید میکند «با مردم خوب مدارا کن تا خدا هم با تو خوب مدارا کند».
از او خواستم سخن پایانی خود را خطاب به جوانان بگوید، که محکم گفت: جوان تلاش کن و بدان که در داخل خانه و منتظر نشستن هیچ اتفاقی نمیافتد بلکه باید وارد میدان بشوی و حرفهای را یاد بگیری و فقط به درس خواندن و مدرک گرفتن اکتفا نکن.
کسب و کار در بازار همدان با وجود همه گلایهها، سختیها و مشکلات اقتصادی در جریان است حتی در مغازههای کوچک زیرپله و اینجا در قلب بازار جوانی هستند که هر روز با امید و توکل کلید میاندازند و با یک بسمالله کار خود را شروع میکنند چون معتقدند روزیدهنده فقط خداست.
اینجا جوانانی هستند که از گرانی و تورم گلایه دارند و حمایت مسوول را میخواهند، حمایتی که پایشان را محکمتر از قبل بگذارند و پشتشان گرمتر از قبل باشد به کسب و کارشان.
اینجا جوانانی هستند که از همین زیر پله و با دستانی زحمتکش میخواهند با همت والایشان به آرزوهای قشنگ زندگیشان رنگ ببخشند و ما هم امیدواریم مسؤولان دلسوزانه برای این جوانان قدم بردارند و سنگها را یکی یکی بردارند و اجازه سنگاندازی ندهند.امروز داشتن یک حرفه خیلی مهم است و اگر هر جوانی یک حرفه را بلد باشد چرخهای تولید و صنعت این کشور میچرخد و مشکلات یکی به دنبال هم حل میشود.
الهام شهابی
انتهای پیام/ 89001/خ