خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

چهارشنبه، 05 آبان 1400
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

چند سکانس خاطره از کربلای5

تسنیم | فرهنگی و هنری | چهارشنبه، 19 دی 1397 - 22:39
عملیات کربلای 5‌ که یکی از بزرگترین عملیات‌های رزمندگان در طول جنگ تحمیلی بود که می‌توان آن را پاسخی به عملیات کربلای 4 دانست.
شرق،صدام،عقب،منتظر،سكوت،زهرا،جانشين،فرمان،اصفهاني،اكبري،جلوت ...

خلاصه خبر

وقتی به گردان آمد اول مسئول کارگزینی گردان، یقه‌اش را گرفت که تو باید برگردی عقب.
یکدفعه دیدیم در گردان بلوا شده.
شب عملیات که سوار ماشین‌ها شدیم وقتی رسیدیم خرمشهر دیدم بهزاد آمد جلوی من و گفت: من باید با چه کسی جلو بروم؟
وقتی بالا آمدم دیدم جمعیت عظیم عراقی در حال فرار بود و آر پی جی اصابت کرده بود.
وقتی برگشتم دیدم خمپاره دست راست بهزاد را قطع کرده.
*راوی:‌محمد هادی جانشین گردان المهدی(عج)
مجروحیت زهرایی رزمندگان کربلای 5
در فاصله بین عملیات کربلای 4 و 5 آقای منتظر گفت شما برای تخلیه مجروحین شیمیایی بروید قرارگاه کربلا بعد از شروع عملیات خودمان را می‌رسانیم گردان.
گردانی که انتخاب کرده بودم گردان زهیر بود.
خیلی از شهدا و مجروحین ترکش و گلوله به صورت یا پهلویشان یا به هر دو سمت خورده بود.
حسین معاف، شاهد شهادت مرتضی اکبری بود.
ما در قرارگاه مشغول تخلیه مجروحین شیمیایی بودیم.
ما تا آن موقع سه چهار هزار مجروح شیمیایی را تخلیه کرده بودیم.
مصطفی زاهدی گفت: «حمید شهید شده، من جانشین گردانم، باید گردان را ببرم خط، عملیات داریم.
شما زودتر برو ورامین، خبر شهادت حمید رو بده.
او فرمانده گروهان بود.
با خمپاره می‌زنند به تویوتا و حمید اصفهانی هم بر اثر برخورد ترکش به صورت و پهلویش شهید می‌شود.
برای مرحله دوم عملیات باجناقم گفت: «حاضر شو برگردیم و خودمان را برسانیم.» او جانشین گردان بود و سریع رفت.
در مرحله سوم از قرارگاه خاتم الانبیا دستور دادند، فایده‌ای ندارد چون صدام دارد از سلاح شیمیایی استفاده می‌کند.
ظرف یک هفته که در قرارگاه کربلا بودم، مرتب اتوبوس، اتوبوس مجروح شیمیایی می‌آوردند.
یادم می‌آید در همین عملیات کربلای5 هواپیماهای عراقی یکجا حمله کردند و به پادگان شیرجه می‌زدند و بمب خوشه‌ای می‌ریختند.
بیش از 20 بار پادگان دوکوهه را بمباران کردند.
هواپیماهای دشمن ترسیدند و فرار کردند.
سپس نیم ساعتی استراحت کردیم و فرمان حرکت به طرف نقطه رهایی(کنار آب دشت شلمچه) صادر شد.
تا اینکه شلیک چند منور پشت سر هم فضا را به گونه دیگری رقم زد و عراقی‌ها متوجه حضور ما در پشت سیم خاردارها شده بود.
ناباورانه از آب بلندش کردم و دیدم آرام چشم‌هایش را بسته است، نگاه کردم دیدم گلوله از پشت سر از یک طرف خورده و از طرف دیگر در آمده است.