«آنی» که حافظ میگوید در شخصیت مشکاتیان احساس میشد
کیوان ساکت از پرویز مشکاتیان اینگونه یاد میکند: «آنی» که حافظ در اشعارش میگوید، در شخصیت و آثار و وجود مشکاتیان آشکار بود.
کیوان ساکت از پرویز مشکاتیان اینگونه یاد میکند: «آنی» که حافظ در اشعارش میگوید، در شخصیت و آثار و وجود مشکاتیان آشکار بود.
به گزارش ایسنا، چیزی به پاییز سال 88 نمانده بود که درگذشت پرویز مشکاتیان در تقویم هنری ایران ثبت شد؛ او که «سرّ عشق» را نواخت و در آستانه «خزان» مانا شد و همچون «سرو آزاد» بیش از پیش در بوستان موسیقی ایران ریشه دواند؛ به همین بهانه با کیوان ساکت، آهنگساز و نوازنده تار و سهتار گفتوگویی داشتیم که در ادامه خواهد آمد:
از این آهنگساز و نوازنده تار و سهتار درباره نحوه آشناییاش با پرویز مشکاتیان پرسیدیم، همچنین حضورش در گروه عارف و در ادامه از او خواستم که نظر خود را درباره ویژگی آثار مشکاتیان، نوازنده برجسته سنتور بیان کند.
کیوان ساکت به ایسنا گفت: پدر من در مشهد داروخانه بزرگی داشت من هم در آن داروخانه به عنوان نسخهپیچ کار میکردم و چند سالی در آنجا مشغول فعالیت بودم؛ در زمانی که دارو کم و به صورت سهمیهبندی بود، دو نفرآمدند و از من داروی خاصی را خواستند که خوابآور خیلی قوی بود و ما اجازه نداشتیم بدون نسخه آن را بدهیم که مقدار آن نیز سهمیهبندی بود.
او ادامه داد: خلاصه اینکه از آنها اصرار و از من انکار تا اینکه یکی از آنها روکرد به نفر کنار خودش که حالا ما بیگجه رو چه کارش کنیم.
در آن زمان تازه نوار کاست «بیداد» استاد مشکاتیان با صدای استاد شجریان آمده بود که در یک طرف کاست استاد بیگجهخانی با استاد شجریان اجرای ساز و آواز داشتند.
ساکت بیان کرد: من که صحبت آنها را شنیده بودم، جویا شدم ببینم چه کسی را میگویند و آنها جواب دادند: «استاد بیگجهخانی» گفتم: «مگر ایشان مشهد هستند؟» جواب دادند: «بله، شما ایشان را میشناسید؟» گفتم: «بله من به ایشان خیلی ارادت دارم و به هرحال از علاقهمندانشان هستم.» بعد هم یک بسته از آن دارو را به ایشان دادم و گفتم: « از طرف من به استاد هدیه بدهید» آنها از من پرسیدند که برای شب چه کاری دارم و من هم پاسخ دادم که آزاد هستم و کار خاصی ندارم؛ آنجا بود که از من دعوت کردند تا به هتل محل اقامتشان بروم.
او اینگونه صحبتهایش را ادامه داد: وقتی رفتم دیدم، استاد شجریان، استاد بیگجهخانی، استاد مشکاتیان و یک سری از هنرمندان گروه عارف بودند؛ آقا هم جواد آذر هم بود.
آن شب گذشت و چند شب دیگر همراه این گروه بودم تا اینکه روزی آقای جواد آذر زنگ زد و گفت: «فردا خانه دکتر کمالی هستیم، میشناسی؟»گفتم: «بله ایشان متخصص قلب هستند و مطبشان هم کنار داروخانه ماست.»
ساکت در ادامه توضیح داد: دکتر کمالی خودش سنتور میزد؛ هر روز صبح که میخواست به مطبش برود، میآمد داروخانه و باهم یک احوالپرسی یا به قول مشهدیها چخ چخ میکردیم و خلاصه گپ و گفتی داشتیم؛ ایشان آمد و گفت: «یک خبر خوبی برایت دارم» گفتم: «میدانم دکتر، این هنرمندان و اساتید از تهران به مشهد آمدهاند و امشب هم خانه شما هستند.» گفت: «از کجا میدانی؟» گفتم: «من یک هفته است با اینها هستم.»
او درباره خاطره حضورش در خانه دکتر کمالی و نوازندگیاش در آنجا نیز افزود: آن شب وقتی که رفتم؛ استاد بیگجهخانی، ساز میزد و استاد شجریان نیز میخواند؛ وقتی تمام شد، دکتر کمالی گفت: «کیوان هم تار میزند» گفتند: «چرا تا حالا نگفتی؟» گفتم: «آخر چه میگفتم؟» استاد بیگجهخانی تار را دست من داد و من هم ساز زدم و ایشان هم خیلی خوشش آمد و بعد از مدتی که تهران رفتم، استاد مشکاتیان تماس گرفت و گفت: «دوست داری درگروه عارف تار بزنی» گفتم:«بله» گفت: «همین الان تارت را برمیداری و میآیی» خلاصه این بود داستان وارد شدن من به گروه عارف.
کیوان ساکت درباره ویژگی آثار پرویز مشکاتیان نیز اینطور گفت: «آنی» که حافظ میگوید هم در شخصیت استاد مشکاتیان بود و هم در وجود او و هم در آثارش؛ میخواهم بگویم، «آنی» که حافظ از آن یاد کرده و نام برده در مشکاتیان کاملا احساس میشد.
انتهای پیام