حماسه مردم پاوه به روایت مدافعان شهر ـ 4/ گویی در کل پاوه یک نفر میجنگید!
خلبان کُرد بازنشسته میگوید: با اینکه دمکراتها تعدادشان زیاد بود اما نتوانستند وارد پاوه شوند، آنقدر اتحاد و هماهنگی میان مردم و مدافعان زیاد بود که انگار در کل شهر یک نفر در حال جنگیدن است.
خلبان کُرد بازنشسته میگوید: با اینکه دمکراتها تعدادشان زیاد بود اما نتوانستند وارد پاوه شوند، آنقدر اتحاد و هماهنگی میان مردم و مدافعان زیاد بود که انگار در کل شهر یک نفر در حال جنگیدن است.
گروه سیاسی خبرگزاری فارس ـ یک نظامی خلبان کُرد است.
اکنون بازنشسته شده، اما آن زمان در ارتش فعالیت میکرده است و در جریان درگیریهای پاوه همراه با شهید چمران از تهران به پاوه میآید.
در صحنههای متعددی در وقایع پاوه خلبانی هلکوپتر را بر عهده داشته و مهمترین خاطرهای که از حماسه پاوه در ذهنش باقی مانده، اتحاد یکدلی مردم است.
از اتفاقات آن روزهای پاوه بفرمایید؟
تقریباً حدود 4 ماه قبل اینکه درگیریهای پاوه شروع شود، نیروها را در همان منطقه آموزش داده بودیم که اگر تهاجم ایادی استکبار شروع شد، بتوانیم مقابله کنیم.
علیرغم اینکه ما در قوریقلعه خیلی با آنها مذاکره کردیم تا این درگیری پیش نیاید و آرامش مردم بر هم نخورد، اما قبول نکردند.
آخرین شب قرار بود من با یکی از آنها به قوری قلعه دیدار کنم.
من گفتم که بدون اسلحه و مهمات میآیم و شما هم همینطور بیایید، اما قبول نکردند.
قبل از اینکه آنها به این کوهها بیایند، تعدادی از مردم پاوه را که توانستیم مسلح کردیم که الحمدلله نتوانستند ضربهای به این مردم بزنند.
بعد از این که حضرت امام(ره) پیامشان را از رادیو و تلویزیون ابلاغ کردند، مردم بعد از ۴۸ ساعت از مشهد هم به پاوه رسیدند و ما هم با دکتر چمران شروع به همکاری کردیم که نیروهای تهران هم به همراه ارتش و ۴ هلیکوپتر آمدند.
یک هواپیما شب قبل از آن در پشت دوریسان سقوط کرده بود، من ۱۲ نفر از بچهها را با هلیکوپتر به محل سقوط هواپیما بردم که پیکر آن خلبان ها را به دست بیاوریم.
۷ بعد از ظهر مجدداً رفتم تا آنها را به پایین منتقل کنم که از دو نفر خلبان فقط ۲۰ تا ۳۰ گرم گوشت استخوان پیدا کردیم.
البته به دستور آقای چمران دو عدد تابوت درست کردند و من هم با هلکوپتر آنها را به کرمانشاه منتقل کردم و تحویل پایگاه احمدوند دادم و مجدداً برگشتیم.
مردم زیادی از سراسر ایران به پاوه آمده بودند و همین راه را ادامه دادند تا رفتند مریوان که کاملاً ضدانقلاب را از مرزهای کشور بیرون کنند.
متاسفانه این منطقه از نوسود تا کرمانشاه خالی از پادگان بود و پادگان مریوان هم خالی شده بود و پادگان سرپل ذهاب هم خالی بود و این جوری شد که این اتفاقات افتاد.
از بیمارستان چیزی در خاطرتان هست زمانی که کاملا دست حزب منحله دمکرات بود؟
نه اون موقع من اینجا نبودم و داخل شهر بودم، اما شنیدم که به بیمارستان رحم نکردند.
شلیک به بیمارستان در هیچ جنگی در هیچ جای دنیا توجیه ندارد، اما اینها بیمارستان را زیر آتش سنگین قرار دادند.
سقوط هواپیما در ساختمان هلال احمر چطور اتفاق افتاد؟
آنجا هم یک مریضی داشتیم که قرار بود به کرمانشاه برود.
در آنجایی جایی برای نشستن هلیکوپتر نبود، چون آن قسمت را پیوسته زیر آتش گرفته بودند.
یک فضای بسیار محدودی برای نشستن هلیکوپتر در نظر گرفته شد که در هنگان بلند شدن زیر آتش گلوله سقوط کرد.
شما در اوج درگیریها کنار شهید چمران بودید، از ایشان برایمان تعریف کنید؟
بله من همان شبی که دمکراتها به پاوه حمله کردند در تهران بودم و در دفتر نخست وزیری؛ آقای چمران هم آن جا بود و از همدان به ایشان زنگ زدند که ما یک هواپیما به روی آسمان پاوه فرستادیم و بعد از حدود یک ربع مجدداً تماس گرفتند که هواپیما سقوط کرده است.
آقای چمران هم به من گفتند که برو پادگان ببین چند نفر را میتوانیم آماده کنیم که ما فردا صبح با هم برویم به پاوه.
من آمدم به پادگان که آن موقع خانههای سازمانی بود و یکییکی در همه خانهها را زدم و از بین آنها حدود 45 یا 50 نفر اعلام آمادگی کردند که فردا در پادگان باشند.
با هواپیمای نظامی به کرمانشاه آمدیم و از آنجا هم با هلیکوپتر در پاوه فرود آمدیم.
صبح بعد آقای دکتر به من گفت به محل سقوط هواپیما برو و ببین بقایایی از آنها پیدا میکنی یا نه؟
همان طور که توضیح دادم من ۱۲ نفر را با هلکوپتر آنجا پیاده کردم و هفت بعد از ظهر رفتم که آنها را پایین بیاورم، متاسفانه جز مقداری گوشت و استخوان چیزی پیدا نکرده بودند.
در درگیریهای پاوه چه صحنههایی هست که دوست دارید تعریف کنید؟
اصل ماجرا در آن درگیریها همت مردم بود.
در آنجا مردم همه با هم یک دست شدند و از هر خانهای که شما بگویید کلاشینکف و برنو بیرون میآمد.
با اینکه دمکراتها تعدادشان زیاد بود اما نتوانستند وارد شهر شوند، آنقدر اتحاد و هماهنگی میان مردم زیاد بود که انگار در کل پاوه یک نفر در حال جنگیدن است.
پاوه تبدیل به شهری شد که دشمن با همه توانش نتوانست به آن ضربه بزند.
هرجا مردم با هم متحد شدند، پیروز شدند.
در ماجرای پاوه مردم حضور پررنگ داشتند از پیر و جوان و زن و مرد و بچه حضور داشتند و همه یکدست بودند.
آن طور که من یادم هست، فقط ۱۳ نفر از طرفداران دمکرات در پاوه بودند، آنها هم صبح میرفتند به سمت قوری قلعه و شب دزدکی برمیگشتند و همه هم آنها را میشناختند.
احزاب مردم را پیوسته تهدید میکردند، اما مردم گوششان بدهکار این حرفها نبود و خودشان هم در نهایت شهرشان را حفظ کردند.
من بعد از آن ماجراها شهید چمران را در اهواز دیدم.
شهید چمران بعد از قضایای پاوه بر روی کُردها حساب ویژهای داشت.
یادم میآید با تیمسار دادوین که فرمانده نیروی زمینی شد در شهر مریوان ماموریت بودم که خرمشهر سقوط کرد.
سریعاً با 12 نفر دیگر سوار اتوبوس شدیم و به اهواز رفتیم.
فردا صبح رفتیم به استانداری رفتیم، بچههای خودمان و نیروهای دیگر هم در آنجا بودند که من در آنجا دکتر چمران را دیدم.
یک شب را آنجا خوابیدیم، شب بعد یک عدد موشک روسی داشتیم به نام «تاو».
بچههای عملیات در سوسنگرد بودند، عراق هم تانکهای بسیار زیادی آورده بود آنجا که اگر آتش خود را بر روی اهواز میریختند کل اهواز از دست رفته بود.
آنجا دکتر چمران به من گفتند این موشک را برسان به بچه های سوسنگرد، من گفتم آخر دکتر در این تاریکی نمیشود، گفتند اتفاقاً باید چراغ خاموش هم بروی!
این جمله ایشان در ذهن من هست و هیچ وقت فراموش نمیکنم که گفتند «کُرد برس به داد ما».
اتفاقاً رفتم و موشک را هم رساندم.
انتهای پیام/