رمان و فلسفه در طول تاریخ باهم ارتباط داشته اند
دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی گفت: رمان و فلسفه در طول تاریخ باهم ارتباط داشته اند. فلسفه، مسائل مربوط به زندگی انسان در حوزههای مختلف است که با این تعریف به رمان نزدیک میشود.
به گزارش خبرگزاری مهر، اولین روز مدرسه تابستانه هنر و علوم انسانی «درنگ» در پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار شد.
نشست افتتاحیه با سخنرانی وحید یامینپور(رئیس پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی) و سید حسین شهرستانی(مدیر گروه حکمت هنر) آغاز شد.
دومین برنامه روز اول مدرسه تابستانه با عنوان انسان ایرانی در آینه معماری با ارائه محمد بهشتی برگزار شد.
برنامه رمان و زیست جهان مدرن با سخنرانی شمس الملوک مصطفوی پایان بخش برنامه روز اول بود.
در ادامه گزارش مختصری از سخنرانی مصطفوی آمده است.
موضوع صحبت مصطفوی رمان و زیست جهان مدرن بود.
وی به بیان نحوه ایجاد رمان پرداخت و گفت: رمان یک داستان بلند است که با داستانهای بلند عاشقانه و سلحشورانه قرن ۱۲ و ۱۳ تفاوت دارد.
«دُن کیشوت» اولین نمونه رمان است و این مدل هنری محصول جهان متجدد است و مهمترین ویژگی جهان مدرن که «فردیت» است در این مدل به نمایش در میآید.
رمان تفاوتهایی با حماسه و تراژدیهای یونانی دارد، حماسه بیان اعمال قهرمانی است مثل ایلیاد و اودیسه و تراژدی هم همان قالبی است که برای نیچه بسیار مهم است.
اما رمان با همهی اینها تفاوت دارد.
رمان نگاه نویی است که نویسنده به جهان واقعی دارد.
مصطفوی طرح اینکه آیا رمان میتواند برای ما نقش معرفتافزایی داشته باشد، یا صرفا سرگرمی است را سوالی نا دقیق دانست و گفت: به دنبالش سوالات دیگری مطرح میشود.
مثلا این سوال که معرفت چیست؟
یا سرگرمی چیست؟
در سادهترین وجه رمان ، تجربههای زیسته چند نفر است که ما با خواندن تجربههای آنها را میآموزیم.
اساسا رمان قصد ندارد به ما معرفتی را بیاموزد.
وظیفهی رمان نشان دادن واقعیت و تجربه زیسته نویسنده است که میتواند معرفتافزایی هم داشتهباشد.
این دانشیار فلسفه مطرح کرد: باید به این سوال پاسخ بدهیم که ارتباطی بین فلسفه و رمان هست ؟
ایشان به روس ها اشاره میکنند که فیلسوف ندارند اما رماننویسهایی دارند که بحث فلسفی میکنند.
مثلا داستایوفسکی کسی است که میتواند رگههای فلسفه اگزیستانسیالیسم را در آثارش بیاورد.
با توجه به این مساله پاسخ به این سوال را مثبت میدانند.
بعضی رمانها هم درونمایه فلسفی دارند، مثلا دنیای سوفی یا چنین گفت زرتشت، اما به این معنی نیست که هر رمانی دارای مضامین فلسفی است، ممکن است رمانها صرفا تجربه زیسته باشند که موجب همزادپنداری ما میشود.
مثل رمان «عادت میکنیم».
مصطفوی با با بیان اینکه اکثر فیلسوفان جهان با رمان و ادبیات آشنایی دارند اذعان داشت: این آشنایی در ایران کمتر است.
او کارکرد دیگر رمان را در بازنمایی زندگی اجتماعی دانست که پلی برای آشنایی آیندگان است.
وی در ادامه ی مباحث خود به رمان «تهوع» سارتر پرداخت و گفت: سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیسم و نمایشنامهنویس مجربی است که بیشتر به نمایشنامههایش مشهور است.
او دو دوره زندگی دارد، دوره اول زمانی که کتابهایی با فضای تخیلی مثل «تهوع» و «هستی و نیستی» را نوشتهاست و دوره دوم مربوط به زمانی است که گرایشهای مارکسیستی پیدا کرد و کتاب «ادبیات چیست؟» را نوشت.
در دورهی اول او یک انسان منزوی کافهنشین بود که مراودهای با کسی نداشت.
شخصیت اصلی داستان تهوع هم به نوعی خود اوست.
فردی منزوی که در حال نوشتن داستان زندگی فرد دیگر است و در جای جای داستان به علتهای مختلف دچار تهوع میشود.
این داستان فراز و نشیب خاصی ندارد.
زندگی این شخصیت آرام آرام به سمت پوچی میرود تا در نهایت در کافهای صدای موسیقی میشوند و این موسیقی باعث جلوگیری از تهوع او میشود و در ادامهی همین کتاب است که میگوید هنر چیزی است که میتواند انسان را از پوچی رها کند.
و بعد به نوشتن کتاب هستی و نیستی میپردازد.
وی بیان کرد : اصل فلسفه سارتر تقسیم وجود فینفسه و لنفسه است.
وجود فینفسه وجود فعلیت یافتهای است که جای تکمیل شدن ندارد.
مثلا یک خودکار یک خودکار است و جای تکمیل و تغییری ندارد.
وجود لنفسه به معنی وجودی است که درش نقص وجود دارد و به همین خاطر میتواند تکامل پیدا کند.
از نظر سارتر فرق انسان با اشیاء همین است که انسانهای سرشار از امکانات انتخاب نشده اند و نیستی انسان همان حفرههای وجود اوست که هیچوقت کامل نمیشود.
مصطفوی اضافه کرد: سارتر معتقد است که هیچ دلیل و ضرورتی برای وجود انسان نیست و این همان علت تهوع درونی اوست.
انسان یک ممکنِ ناضرور است او از اصطلاح «پرتاب شده» هایدگر استفاده میکند در حالی که در فلسفه هایدگر این پرتاب شدگی قبل و بعد دارد اما پرتاب شدگی در سارتر به معنی «وانهاده شدن» است و همین مساله باعث میشود که احساس تهوع کند چون همهی جهان علتی برای وجود ندارند و باعث تهوع میشوند.
هیچ جا به خوبی رمان تهوع ،جهان بی خدا ترسیم نشده است.
در هایدگر توجه به مرگ مسئولیت آفرین است اما در سارتر مرگ پوچی است و ادبیات متاثر از سارتر به سمت پوچانگاری میرود.
سارتر بعدا تغییر میکند و مارکسیست میشود و میگوید :« بچهای که گرسنه است تهوع چه میفهمد؟» و سارتر منزوی تبدیل به یک انسان مبارز میشود که فقر و مشکلات مردم برای او مساله است و کتاب «ادبیات چیست؟» را مینویسد که مانیفست ادبیات متعهد به حساب میآید.
این دانشیار فلسفه با این توضیحات نتیجه گیری کرد که رمان و فلسفه در طول تاریخ باهم ارتباط داشته اند.
فلسفه مسائل مربوط به زندگی انسان در حوزههای مختلف است که با این تعریف به رمان نزدیک میشود.
زیرا رمان طرح این آموزهها با زبان ادبی است.
زبان رمان و فلسفه باهم تفاوت دارد اما در جایی مثل رمان سارتر حتی ادبیات این دو نیز یکی میشود.