اِنّا لا نَعلمُ مِنهُ اِلا خَیرا؛ امضای بغضآلود یک ملت پای عهد انتقام
تقلیل این حماسه به یک بدرقه ساده، خطایی راهبردی است. بدرقه برای کسی است که میرود؛ شهید اما نمیرود،
یادداشت مهمان_ ایرج حجازی، نویسنده و پژوهشگر دین و رسانه: قاب شکوهمندی که در مصلای تهران نقش بست، فراتر از یک سوگواریِ مرسوم، نقطه تلاقیِ تاریخ و اراده یک ملت بود.
وقتی طنین لرزاننده اللُهم انّا لا نَعلمُ منهُ الّا خَیرا از حنجرههای بغضآلود اما استوارِ میلیونها انسان به آسمان برخاست، این تنها شهادت بر پاکیِ یک پیکر نبود؛ گواهیِ امتی بود بر حقانیتِ مکتبی که رهبر شهیدشان جان بر سر آن نهاد.
آنچه در میان بود، نه یک پیکر خاموش، که روح بیدارِ یک تمدن بود که از حاشیه اوراق تاریخ برخاست تا در متن زندگی نفس بکشد.
کثرت بینظیر جمعیت، اگرچه مجال تشییع بر دوش را گرفت، اما این پیکر مطهر بر شانههای قلبِ یک امت حمل شد تا عبور از انفعالِ مرگ به حماسهِ جاودانگی رقم بخورد.
تجلی همبستگی ملی؛ در این رستاخیزِ ملی، جوششِ خالصانه عشق، رازهای بزرگی را افشا کرد.
کوبندهترین پیامِ میدان، در حضور معنادار آحاد مردمی نهفته بود که خود را از دورترین نقاط کشور به پایتخت رسانده بودند.
این حضورِ متکثر اما یکپارچه، خط بطلانی بر سالها جنگ شناختی و روایتسازیهای دروغینِ امپراتوری رسانهای غرب کشید و ثابت کرد که رهبر شهید، در ژرفای دلِ مردم ایران جایگاهی بیبدیل دارد.
از سوگِ وداع تا عزایِ انتقام؛ تقلیل این حماسه به یک بدرقه ساده، خطایی راهبردی است.
بدرقه برای کسی است که میرود؛ شهید اما نمیرود، میماند و بر کرانه هستی محیط میشود.
امواج پرچمهای سرخ در دستان مردمی که گردِ پیکر حلقه زده بودند، پیامی روشن داشت: این خیلِ میلیونی، نه صرفاً عزادار، که لشکرِ خونخواهان است.
عزای ما، ماتمِ منفعلان نیست؛ عزای قصاص و انتقام است.
این خشمِ مقدس، عهدی اجتماعی است برای درهم کوبیدنِ کاخِ ستم، تا دیگر هیچ جنایتکاری جرأت نکند بر خیمه حق تعرضی داشته باشد.
این اشکها، اشکِ ضعف نبود؛ چشمهسارِ رسالتی بود که عزمِ پاسداری از عزت را شعلهورتر ساخت.
استمرار و امتداد مسیر؛ سنت لایتغیر الهی بر این استوار است که حقیقت، هرگز با خاکسپاریِ حاملانِ آن دفن نمیشود.
خروش مصلای تهران، تجلیِ عینیِ آیه شریفه وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ« خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ… بود تا ثابت کند مکتبِ حق، قائم به شخص نیست.
دشمنِ متکبر گمان برد با آتش و باروت میتواند خورشید را خاموش کند؛ غافل از آنکه شهادتِ رهبر، توقفِ مسیر نیست، بلکه تزریق خونِ تازهای در رگهای امت و زایشِ یک بیداریِ مهارناشدنی است که ریشههای مقاومت را در جانِ جهان اسلام عمیقتر میکند.
پاسداری از آینده؛ در دل این سوگِ تاریخی، آیندهای سترگ در حال تولد است.
رسالتِ این حضور، فراتر از خونخواهی، «حفظ و پاسداری از رهبرانِ آینده انقلاب» است.
این میدان، رزمایشِ امتی بود که ثابت کرد برای حفظ ستونهای هدایت، جان خویش را سپر خواهد کرد.
ملت ایران با عبور از این داغ، در پرتو هدایتِ رهبر جدید و با تمسک به بصیرت و همبستگی، راهِ نفی سلطه را با شتابی مضاعف ادامه میدهد.
اتاقهای فکر صهیونیسم بدانند: شما با ملتی روبرو هستید که مرگ را به سخره گرفته است.
شما پیکری را بدرقه خاک کردید، اما بذرِ تمدنی را کاشتید که رویشِ آن، بهزودی طومارِ ظلمتان را در هم خواهد پیچید.
این، پایانِ یک مرد نبود؛ آغازِ توفانِ انتقامِ یک امت بود.