سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

مراسم تشییع رهبر شهید؛ از آیین سوگ تا امکان بازتعریف چهره ایران

مهر | فرهنگی و هنری | شنبه، 13 تیر 1405 - 11:33
مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب را می‌توان فراتر از یک آیین عزاداری، صحنه‌ای برای دیده‌شدن ایرانی قدرتمند در قالبی متفاوت از روایت رسانه‌های غربی دانست.
ايران،فرهنگي،علمي،خارجي،فرهنگ،حضور،جهان،سياسي،رسمي،هنر،مراسم ...

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: حضور هیئت‌ها و چهره‌های خارجی در مراسم تشییع اخیر را نمی‌توان صرفاً در حد یک رخداد تشریفاتی یا مناسکی فهم کرد.
این حضور، در سطحی فراتر، واجد معنایی سیاسی ـ فرهنگی است؛ نه از آن جهت که لزوماً نشانه یک تحول فوری در مناسبات رسمی ایران با جهان باشد، بلکه از این رو که می‌تواند نشانه‌ای از فعال‌بودن مسیرهایی باشد که خارج از حوزه سخت سیاست، همچنان برای دیده‌شدن و ارتباط ایران با جهان باز مانده‌اند.
گزارش‌های خبری چه می‌گویند؟
گزارش‌ها از اعلام حضور نمایندگانی از حدود ۱۰۰ کشور حکایت داشت؛ ترکیبی متنوع از هیئت‌های رسمی، شخصیت‌های مذهبی، فعالان فرهنگی، گروه‌های مردمی، دانشگاهی و اجتماعی.
همین تنوع، خود حامل یک دلالت مهم است: ارتباط ایران با بیرون، فقط در سطح دولت‌ها و دستگاه‌های دیپلماتیک تعریف نمی‌شود، بلکه در لایه‌هایی از دین، فرهنگ، اجتماع و حافظه جمعی نیز استمرار دارد.
از این منظر، اهمیت اصلی چنین رویدادی را باید در «ساحت نرم» آن جست‌وجو کرد.
در جهان امروز، کشورها فقط از طریق معادلات رسمی و توازن قوا شناخته نمی‌شوند؛ بلکه آیین‌ها، مناسک، حافظه تاریخی، فرهنگ عمومی و توانایی میزبانی از افکار عمومی جهانی نیز در شکل‌دادن به تصویر آنان سهم دارند.
وقتی در یک مراسم سوگ، چهره‌هایی از حوزه دین، فرهنگ، دانشگاه و اجتماع از کشورهای مختلف گرد هم می‌آیند، ایران این امکان را پیدا می‌کند که خود را نه فقط در قالب یک بازیگر سیاسیِ درگیر منازعه، بلکه در هیئت یک جامعه تاریخی با سرمایه‌های آیینی، فرهنگی و انسانی بازنمایی کند.
بازتاب رسانه‌ای این مراسم در بیرون از ایران نیز نشان داد که چنین مناسبت‌هایی می‌توانند تصویر تقلیل‌یافته ایران را ـ که غالباً در چارچوب جنگ، تحریم، بحران و مناقشه خلاصه می‌شود ـ موقتاً به سوی حوزه‌هایی چون هویت، آیین، همبستگی اجتماعی و دیپلماسی عمومی جابه‌جا کنند.
ساحتی از ایران و ایرانیان که که بعد از جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان نیز در چشم جهانیان نمودار شده بود.
با این همه، ارزش تحلیلی ماجرا در آن است که همزمان با دیدن این ظرفیت، از بزرگ‌نمایی آن نیز پرهیز شود.
حضور مهمانان خارجی، هرچند گسترده و متنوع، به‌خودی‌خود به معنای بازگشت پایدار ایران به عرصه‌های بین‌المللی یا گشایش ساختاری در روابط خارجی نیست.
چنین رخدادی را باید بیشتر به‌مثابه یک «پنجره» دید: پنجره‌ای که برای مدتی کوتاه امکان دیده‌شدن متفاوت ایران را فراهم می‌کند، اما اگر با برنامه‌ریزی نهادی، فرهنگی، رسانه‌ای و علمی همراه نشود، در همان سطح خبر باقی می‌ماند و به دستاوردی ماندگار تبدیل نمی‌شود.
بنابراین، اهمیت این مراسم نه در نتیجه قطعی آن، بلکه در امکانی است که پیش روی ایران می‌گذارد: امکان بازتعریف بخشی از رابطه خود با جهان، در سطحی غیرسیاسی‌تر و انسانی‌تر.
شکستن «انحصار روایت» با حضور واقعی
در همین چارچوب، پرسش مهم‌تر این است که دیدن واقعیت ایران از نزدیک، بی‌واسطه یا کم‌واسطه از فیلتر رسانه‌های غربی، چه تأثیری می‌تواند در عرصه فرهنگ، علم و هنر داشته باشد.
پاسخ کوتاه آن است که مهم‌ترین اثر چنین مواجهه‌ای، شکستن «انحصار روایت» است.
بسیاری از مهمانان خارجی، به‌ویژه آنان که پیش از این شناختشان از ایران عمدتاً از مسیر رسانه‌های بین‌المللی یا گزارش‌های سیاسی شکل گرفته، در مواجهه مستقیم با جامعه ایرانی با واقعیتی پیچیده‌تر، چندلایه‌تر و انسانی‌تر روبه‌رو می‌شوند.
فاصله میان «تصویر رسانه‌ای» و «تجربه عینی» در همین نقطه آشکار می‌شود.
رسانه‌ها، به‌ویژه در بزنگاه‌های سیاسی، معمولاً کشورها را به چند کلیدواژه تقلیل می‌دهند؛ اما تجربه میدانی، جزئیات زندگی، مناسک جمعی، روابط اجتماعی، مهمان‌نوازی، تنوع فرهنگی و پیچیدگی‌های زیست روزمره را پیش چشم می‌آورد.
این مشاهده مستقیم، الزاماً همه داوری‌ها را تغییر نمی‌دهد، اما اغلب کلیشه‌ها را ترک می‌اندازد.
در عرصه فرهنگ، این رخداد می‌تواند به تولید نوعی کنجکاوی تازه درباره ایران بیانجامد.
مواجهه نزدیک با آیین‌های سوگواری، زبان نمادین مناسک، شیوه‌های ابراز همدلی جمعی، پیوند دین و حافظه تاریخی، و نیز سبک زندگی روزمره مردم، برای بسیاری از ناظران خارجی تجربه‌ای متفاوت از آن چیزی است که در بازنمایی‌های رسانه‌ای به دست می‌آورند.
چنین تجربه‌ای می‌تواند زمینه‌ساز روایت‌های تازه‌ای از ایران شود؛ روایت‌هایی کمتر ایدئولوژیک، کمتر امنیتی و بیشتر فرهنگی.
در عمل، این تغییر زاویه دید ممکن است به ترجمه آثار ادبی، دعوت از پژوهشگران، شکل‌گیری نشست‌های مشترک، برنامه‌های مطالعاتی، سفرهای بعدی و حتی تولید مستندها و گزارش‌های فرهنگی منجر شود.
به بیان دیگر، رویدادهای آیینی اگر درست مدیریت شوند، می‌توانند از سطح مناسبت عبور کرده و به موتور محرک ارتباطات فرهنگی تبدیل شوند.
در حوزه علم، اثر چنین دیدارهایی شاید آرام‌تر اما پایدارتر باشد.
یکی از موانع اصلی همکاری‌های علمی بین‌المللی، فقط اختلاف سیاسی نیست؛ بلکه نوعی بی‌اعتمادی انباشته و ناآشنایی متقابل نیز هست.
وقتی پژوهشگر، استاد دانشگاه، یا فعال علمی خارجی از نزدیک با نهادهای علمی، دانشگاهی و ظرفیت‌های انسانی ایران آشنا می‌شود، ممکن است دریابد که بخشی از فاصله موجود نه ناشی از ضعف علمی، بلکه حاصل فیلترهای سیاسی و رسانه‌ای است.
این آشنایی مستقیم می‌تواند زمینه را برای همکاری‌های محدود اما واقعی فراهم کند: از ارتباط میان دانشگاهیان و گروه‌های پژوهشی گرفته تا برگزاری نشست‌های علمی مشترک، تبادل استاد و دانشجو، پروژه‌های پژوهشی، و تعامل میان مراکز مطالعاتی.
روشن است که چنین فرایندی در کوتاه‌مدت همه موانع را رفع نمی‌کند، اما دست‌کم امکان اعتمادسازی را تقویت می‌کند؛ و در روابط علمی، اعتماد اغلب مهم‌تر از اعلام آمادگی‌های رسمی است.
در عرصه هنر، این نوع مواجهه حتی ظرفیت بیشتری برای دگرگون‌کردن نگاه‌ها دارد.
هنر، برخلاف سیاست رسمی، با زبان احساس، تجربه و زیبایی کار می‌کند و از همین رو سریع‌تر می‌تواند فاصله‌ها را کم کند.
مهمانی که از نزدیک با معماری، خوشنویسی، موسیقی آیینی، فرم‌های سوگواره‌ای، فضاهای شهری، یا حتی بافت بصری و عاطفی زندگی ایرانی روبه‌رو می‌شود، ممکن است ایران را نه یک «مسئله سیاسی»، بلکه یک «جهان فرهنگی» ببیند.
این جابه‌جایی در ادراک، بسیار مهم است.
زیرا تا زمانی که یک کشور صرفاً در مقام مسئله‌ای سیاسی دیده شود، ارتباط با آن نیز به زبان سیاست محدود می‌ماند؛ اما وقتی به مثابه یک جهان فرهنگی درک شود، راه برای نمایشگاه، جشنواره، همکاری‌های هنری، ترجمه، اقامت‌های هنری و تولیدات مشترک باز می‌شود.
فرهنگ و هنر در اینجا نه حاشیه سیاست، بلکه یکی از مؤثرترین مسیرهای ترمیم تصویر و ایجاد رابطه است.
برکشیدن آیین سوگ رهبر شهید فقید، به جلوه ای از ایران قدرتمند
پیامد گسترده‌تر این وضعیت را می‌توان در شکل‌گیری نوعی «دیپلماسی اجتماعی و فرهنگی» دید؛ دیپلماسی‌ای که فقط از مسیر دولت‌ها عبور نمی‌کند، بلکه مردم، نهادهای فرهنگی، دانشگاهیان، چهره‌های دینی و اصحاب هنر نیز در آن نقش دارند.
در شرایطی که مسیرهای رسمی سیاست خارجی گاه با محدودیت یا تنش همراه‌اند، همین شبکه‌های نرم می‌توانند کارکردی جبرانی پیدا کنند.
آنان تصویر ایران را در افکار عمومی جهان از یک کشور صرفاً منازعه‌محور به جامعه‌ای با ذخایر متنوع فرهنگی، تاریخی و انسانی تبدیل می‌کنند.
البته این فرایند تدریجی است و نیازمند استمرار.
یک مراسم، هرچند پرشمار و پرانعکاس، به‌تنهایی قادر نیست ساختارهای سنگین تبلیغاتی، پیش‌داوری‌های رسانه‌ای یا موانع سیاسی را از میان بردارد.
به همین دلیل، باید میان «امکان» و «دستاورد» تفاوت گذاشت.
حضور مهمانان خارجی در چنین مراسمی، خودِ دستاورد نهایی نیست؛ بلکه آغاز یک امکان است.
اگر پس از این حضور، ارتباط‌ها حفظ نشود؛ اگر نهادهای فرهنگی و علمی برنامه‌ای برای پیگیری نداشته باشند؛ اگر روایت‌های تازه تولید نشود؛ اگر از این تماس‌ها برای ترجمه، گفت‌وگو، همکاری دانشگاهی، دعوت‌های متقابل و پروژه‌های مشترک استفاده نشود، اثر رویداد به‌سرعت فروکش خواهد کرد.
در مقابل، اگر این مواجهه‌ها به رابطه تبدیل شوند و رابطه‌ها به همکاری‌های مداوم بینجامند، آن‌گاه می‌توان از یک سرمایه نمادین، سرمایه‌ای واقعی برای دیپلماسی عمومی ساخت.
مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب را می‌توان فراتر از یک آیین عزاداری، صحنه‌ای برای دیده‌شدن ایرانی قدرتمند در قالبی متفاوت دانست؛ قالبی که در آن جامعه ایرانی با همه پیچیدگی‌های فرهنگی، دینی و انسانی‌اش مجال بروز پیدا می‌کند.
حضور هیئت‌های خارجی، به‌ویژه انچنان که دیدیم در ترکیب متنوع مذهبی، فرهنگی، مردمی و علمی، نشان می‌دهد که ایران همچنان در لایه‌های نرم روابط بین‌الملل ـ یعنی فرهنگ، افکار عمومی، حافظه جمعی و ارتباطات اجتماعی ـ ظرفیت موضوعیت و اثرگذاری دارد.
تأثیر اصلی این حضور نیز در آن است که می‌تواند فاصله میان روایت‌های مسلط رسانه‌ای و تجربه مستقیم از ایران را آشکار کند؛ فاصله‌ای که اگر به‌درستی مدیریت شود، درهای تازه‌ای را در فرهنگ، علم و هنر خواهد گشود.
اما این تأثیر، تنها زمانی ماندگار می‌شود که از سطح مناسبت عبور کند و به سیاستی پیوسته برای گفت‌وگوی فرهنگی، همکاری علمی و تعامل هنری بدل شود.
در غیر این صورت، این فرصت نیز مانند بسیاری از فرصت‌های مشابه، در حافظه خبرها ثبت خواهد شد، بی‌آنکه به تغییری پایدار در جایگاه ادراکی ایران در جهان بیانجامد.