خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

چهارشنبه، 10 تیر 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

ساحت اجتماع در عرفان چه جایگاهی دارد؟ آسیب تاریخی غلبه نگاه فردگرایانه

مهر | دین و اندیشه | چهارشنبه، 10 تیر 1405 - 09:11
محمد فنایی اشکوری گفت: عرفان هم به خودسازی انسان توجه دارد و هم به مسئولیت‌های او در جامعه و انسان در متن جامعه به کمال می‌رسد.
عرفان،اجتماعي،اسلامي،اسلام،استاد،علوم،ادامه،جامعه،تأكيد،تاري ...

به گزارش خبرگزاری مهر، هفتمین نشست تخصصی ‌همایش «امتداد اجتماعی عرفان در ساحت تمدنی و نسبت آن با حکمرانی جمهوری اسلامی ایران؛ چالش‌ها و فرصت‌ها» با حضور حجت‌الاسلام‌ حمید پارسانیا و فنایی اشکوری برگزار شد.
سخنرانان این نشست با تأکید بر پیوند عرفان و منظومه معارف اسلامی، دیدگاه‌های خود را درباره نسبت عرفان با حیات اجتماعی، نقد خوانش‌های فردگرایانه از عرفان و آسیب‌های تاریخی عرفان‌پژوهی معاصر بیان کردند.
به گزارش روابط عمومی پژوهشکده تبلیغ و مطالعات اسلامی باقرالعلوم (ع)، هفتمین نشست تخصصی ‌همایش «امتداد اجتماعی عرفان در ساحت تمدنی و نسبت آن با حکمرانی جمهوری اسلامی ایران؛ چالش‌ها و فرصت‌ها» با موضوع «آسیب‌شناسی عرفان‌پژوهی معاصر» برگزار شد.
دبیری علمی این نشست را حجت‌الاسلام احمد ملکی بر عهده داشت و حجت‌الاسلام‌ حمید پارسانیا و فنایی اشکوری به‌عنوان سخنرانان این نشست حضور داشتند.
عرفان و پرسش از نسبت آن با اجتماع
احمد ملکی در آغاز نشست، ضمن خیرمقدم به استادان، حاضران و مخاطبان، به پیشینه طولانی عرفان‌پژوهی اشاره کرد و گفت: این حوزه، هرچند سابقه‌ای دیرینه دارد، امروز با پرسش‌ها و چالش‌های تازه‌ای روبه‌رو است؛ پرسش‌هایی که بخشی از آن‌ها به نسبت عرفان با سیاست، جامعه و تمدن مربوط می‌شود و بخشی دیگر، به ارتباط عرفان‌پژوهی با دیگر حوزه‌های مطالعاتی اختصاص دارد.
وی توضیح داد: برگزاری این پیش‌همایش نیز از همین دغدغه برخاسته است؛ اینکه عرفان را تنها در ساحت فردی نبینیم، بلکه نسبت آن را با عرصه‌های اجتماعی و تمدنی نیز به بحث بگذاریم.
آیا «عرفان اجتماعی» یک تعبیر متناقض است؟
حجت‌الاسلام ملکی در ادامه، مهم‌ترین پرسش نشست را مطرح کرد و گفت: تعبیر «عرفان اجتماعی» در نگاه نخست ممکن است متناقض به نظر برسد؛ زیرا آنچه از میراث عرفانی در ذهن بسیاری نقش بسته، بیش از هر چیز بر سلوک فردی، عزلت، گوشه‌نشینی و چله‌نشینی استوار است.
وی افزود: وقتی از عرفان اجتماعی سخن گفته می‌شود، این پرسش به ذهن می‌آید که آیا اساساً میان عرفان و مسائل اجتماعی و سیاسی نسبتی وجود دارد؟
اگر عرفان در گذشته عمدتاً ناظر به ساحت فردی بوده، آیا امروز نیز باید همان مسیر را ادامه داد یا می‌توان افق دیگری برای آن در نظر گرفت؟
دبیر علمی نشست تأکید کرد: پاسخ به این پرسش از پیش روشن نیست و فرض‌های گوناگونی درباره آن قابل طرح است؛ از جمله اینکه آیا اساساً عرفان تاریخی را باید صرفاً فردگرایانه فهمید یا این برداشت نیازمند بازنگری است.
وی در ادامه، محور اصلی گفت‌وگو را این پرسش دانست که آیا فردگرایی، جزء ماهیت و هویت عرفان است یا آنچه امروز با عنوان «عرفان اجتماعی» مطرح می‌شود، می‌تواند ادامه ظرفیت‌های موجود در سنت عرفانی باشد و نه صرفاً پدیده‌ای جدید و گسسته از گذشته.
حجت‌الاسلام ملکی با طرح این پرسش‌ها از سخنرانان خواست دیدگاه‌های خود را درباره نسبت عرفان، اجتماع و مسائل تمدنی بیان کنند.
فنایی اشکوری: عرفان را نمی‌توان مستقل از منظومه معارف اسلامی فهمید
فنایی اشکوری در آغاز سخنان خود، ریشه بخشی از آسیب‌های عرفان‌پژوهی معاصر را در نقطه شروع پژوهش دانست و تأکید کرد: برای شناخت عرفان اسلامی، باید ابتدا اسلام را به‌عنوان یک منظومه منسجم شناخت.
وی گفت: بسیاری از برداشت‌های نادرست زمانی شکل می‌گیرد که عرفان اسلامی جدا از دیگر آموزه‌های اسلام مطالعه شود؛ در حالی که عرفان اسلامی، بخشی از پیکره اسلام است و فهم آن بدون شناخت ابعاد دیگر دین، تصویری ناقص از این سنت به دست می‌دهد.
استاد برجسته فلسفه و عرفان حوزه علمیه قم تصریح کرد: اگر نقطه آغاز پژوهش این باشد که می‌توان عرفان اسلامی را بدون شناخت همه‌جانبه اسلام فهمید، از همان ابتدا مسیر پژوهش دچار خطا خواهد شد.
تقابل ساختگی میان فقه، کلام و عرفان
وی با اشاره به برخی برداشت‌های رایج، قرار دادن «اسلام عرفانی» در برابر «اسلام فقهی» یا «اسلام کلامی» را ناشی از نگاهی نادرست به ماهیت دین دانست و اظهار داشت: اسلام مجموعه‌ای از ابعاد به‌هم‌پیوسته است؛ آموزه‌های اعتقادی، احکام، اخلاق، مناسک و معنویت، هر یک بخشی از این منظومه را تشکیل می‌دهند و حذف هر کدام، تصویری ناقص از دین ارائه می‌کند.
استاد فنایی اشکوری افزود: اگر فقه از مبانی اعتقادی جدا شود، بسیاری از احکام پشتوانه نظری خود را از دست می‌دهند و اگر عرفان نیز بدون توجه به اعتقادات، اخلاق و احکام مطالعه شود، نتیجه آن شناختی نادرست از عرفان اسلامی خواهد بود.
این استاد فلسفه و عرفان یادآور شد: فقه، کلام، اخلاق و عرفان، وجوه مختلف اسلام هستند؛ هیچ‌کدام جای دیگری را پر نمی‌کند و تنها در کنار یکدیگر می‌توانند تصویر کاملی از دین ارائه دهند.
عرفان؛ باطن دین، نه جریانی بیرون از آن
فنایی اشکوری با تأکید بر اینکه عرفان اسلامی «باطن دین» است، توضیح داد: عقاید، احکام و اعمال دینی، هنگامی که از منظر باطنی و معنوی نگریسته شوند، به ساحت عرفان راه می‌یابند.
از همین رو، نسبت عرفان با اسلام، نسبت دو جریان مستقل نیست؛ بلکه عرفان، یکی از ساحت‌های درونی دین به شمار می‌آید.
آیا عرفان فقط به فرد مربوط است؟
سخنران نشست در ادامه، به پرسش اصلی جلسه درباره نسبت عرفان و اجتماع پرداخت و گفت: پاسخ این پرسش را باید از خود اسلام جست‌وجو کرد.
اگر اسلام تنها به زندگی فردی محدود نباشد و برای حیات اجتماعی نیز برنامه داشته باشد، عرفان اسلامی نیز نمی‌تواند از این چارچوب جدا باشد.
وی یادآور شد: اسلام هم به زندگی فردی انسان توجه دارد و هم به زندگی اجتماعی او؛ بنابراین عرفان اسلامی نیز نمی‌تواند مسیری متفاوت از مسیر اسلام داشته باشد.
استاد تمام گروه فلسفه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با اشاره به سیره پیامبر اسلام(ص) و امیرالمؤمنین(ع)، عدالت‌خواهی، مدیریت جامعه و مبارزه با ظلم را بخشی از متن زندگی دینی دانست و افزود: معنویت در اسلام، در متن جامعه حضور دارد و از مسئولیت‌های اجتماعی جدا نیست.
چرا با تعبیر «عرفان اجتماعی» موافق نیستم؟
وی در بخش دیگری از سخنان خود، درباره اصطلاح «عرفان اجتماعی» با بیان اینکه این تعبیر را دقیق نمی‌داند، گفت: افزودن قید «اجتماعی» این تصور را ایجاد می‌کند که گویی عرفان اصیل صرفاً فردی بوده و اکنون نوع تازه‌ای از عرفان پدید آمده است؛ در حالی که عرفان اسلامی از ابتدا هم ساحت فردی داشته و هم ظرفیت‌های اجتماعی.
استاد فنایی اشکوری اظهار داشت: عرفان، عرفان است؛ هم به خودسازی انسان توجه دارد و هم به مسئولیت‌های او در جامعه.
انسان در متن جامعه به کمال می‌رسد و بسیاری از فضایل اخلاقی نیز تنها در زندگی اجتماعی مجال ظهور پیدا می‌کنند.
وی تأکید کرد: الگوی عرفان اسلامی، پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) هستند؛ شخصیت‌هایی که میان خلوت و حضور اجتماعی، خودسازی و جامعه‌پردازی، توازن برقرار کرده‌اند.
آسیب تاریخی غلبه نگاه فردگرایانه
در ادامه نشست، احمد ملکی این پرسش را مطرح کرد که آیا آنچه درباره عرفان گفته شد، ناظر به «عرفان مطلوب» است یا می‌توان آن را بر سنت تاریخی عرفان نیز منطبق دانست.
استاد فنایی اشکوری در پاسخ، ضمن تفکیک میان حقیقت آموزه‌های اسلام و سیر تاریخی علوم اسلامی، گفت: بسیاری از شاخه‌های معرفت اسلامی در طول تاریخ، بیش از اندازه بر جنبه‌های فردی متمرکز شده‌اند.
وی با اشاره به فلسفه، فقه و عرفان، اظهار داشت: برای نمونه، مباحث هستی‌شناسی در فلسفه اسلامی رشد چشمگیری یافت، اما مباحث مربوط به فلسفه اجتماعی کمتر توسعه پیدا کرد.
همچنین در فقه نیز به دلیل شرایط تاریخی، بیشتر مسائل فردی مورد توجه قرار گرفت و دغدغه‌های تمدنی کمتر مجال بروز یافت.
سنت عرفانی، کاملاً بی‌توجه به اجتماع نبود
این استاد برجسته فلسفه و عرفان حوزه علمیه قم در پایان سخنان خود تأکید کرد: با وجود غلبه نگاه فردی، نمی‌توان سنت عرفانی را کاملاً بی‌اعتنا به مسائل اجتماعی دانست.
وی با اشاره به آیین فتوت، آن را نمونه‌ای از پیوند میان عرفان و خدمت اجتماعی معرفی کرد و گفت: جوانمردان، خدمت به مردم و مقابله با زورگویی را بخشی از سلوک خود می‌دانستند؛ هرچند بعدها، این سنت نیز بیش از پیش با تفسیرهای فردگرایانه همراه شد.
فنایی اشکور همچنین به وجود عارفان مبارز در تاریخ اسلام اشاره کرد و امام خمینی(ره) را نمونه‌ای برجسته از پیوند معنویت و مسئولیت اجتماعی دانست و گفت: در شخصیت امام خمینی(ره)، نمی‌توان بُعد معنوی را از مبارزه و فعالیت اجتماعی جدا کرد؛ این دو در کنار یکدیگر، یک حقیقت واحد را شکل داده‌اند.
پاسخ به یک نقد رایج؛ آیا «عرفان اجتماعی» برداشتی تحمیلی از عرفان است؟
در ادامه نشست، حجت‌الاسلام احمد ملکی دبیر علمی نشست با اشاره به برخی نقدهای مطرح‌شده درباره عنوان همایش، این پرسش را پیش روی سخنران قرار داد که آیا سخن گفتن از «عرفان اجتماعی» ریشه در سنت اصیل اسلامی دارد یا برداشتی متأثر از نیازها و شرایط معاصر است.
وی گفت: برخی منتقدان معتقدند در دهه‌های اخیر تلاش شده است مفاهیمی مانند اخلاق، فلسفه و اکنون عرفان با قرائتی سیاسی و اجتماعی بازخوانی شوند؛ در حالی که به باور آنان، عرفان تاریخی بیش از هر چیز بر سلوک فردی تأکید داشته است.
از همین رو، این پرسش مطرح می‌شود که آیا نسبت دادن بُعد اجتماعی به عرفان، برآمده از متن این سنت است یا حاصل قرائتی بیرونی از آن.
پارسانیا: عرفان از دین جدا نیست و دین هیچ ساحتی از زندگی را بیرون از خود نمی‌بیند
در ادامه نشست و در پاسخ به مباحث مطرح شده، حجت‌الاسلام‌ حمید پارسانیا، استاد تمام گروه جامعه شناسی و عضوهیئت علمی دانشگاه تهران، بحث را از مبانی آغاز کرد و اظهار داشت: در بررسی عرفان باید میان «وضع مطلوب» و «وضع تاریخی» تمایز گذاشت.
وی با تأیید چارچوبی که پیش‌تر فنایی اشکوری ترسیم کرده بود، گفت: عرفان اسلامی از دین قابل تفکیک نیست و دینی که فاقد معرفت، تعالی معنوی و توجه به ساحت قدسی باشد، حقیقت خود را از دست می‌دهد.
حجت‌الاسلام پارسانیا خاطرنشان کرد: دین، انسان را از ظاهر عالم به سوی باطن آن فرا می‌خواند.
حقیقت دین، توجه به امر مقدس است و عرفان نیز چیزی جز این نگاه نیست.
هیچ عرصه‌ای بیرون از قلمرو معنویت نیست
وی با تبیین نگاه دینی به جهان، تأکید کرد: اگر همه هستی در نسبت با حقیقت الهی معنا پیدا می‌کند، هیچ بخش از زندگی انسان را نمی‌توان بیرون از قلمرو این معنا تصور کرد.
استاد حوزه و دانشگاه افزود: این مسئله تنها به عبادت یا حالات درونی انسان محدود نیست، بلکه همه رفتارهای فردی و اجتماعی در همین نسبت قابل فهم هستند.
وی گفت: کدام رفتار انسان، چه فردی و چه اجتماعی، می‌تواند بیرون از این حقیقت قرار گیرد؟
اگر همه عالم آیات الهی‌اند، هیچ کنشی از قلمرو این معنا خارج نیست.
چراکه سالک در مسیر عرفان تنها از ظاهر رفتارهای خود عبور نمی‌کند، بلکه باطن همه افعال و مناسبات انسانی را نیز مورد توجه قرار می‌دهد.
تفاوت نگاه دینی با جهان معاصر
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه، با اشاره به تفاوت مبانی معرفتی جهان معاصر و نگاه دینی، گفت: مسئله اصلی این است که در جهان امروز، طبیعت و جهان مادی به‌عنوان اصل تلقی می‌شود و هر امر دیگری به آن فروکاسته می‌شود؛ در حالی که در نگاه دینی، عالم مادی خود نشانه حقیقتی فراتر از خویش است.
وی افزود: در برخی تفسیرهای جدید، حتی مفهوم امر مقدس نیز به پدیده‌هایی مانند وجدان جمعی تقلیل داده می‌شود، در حالی که از منظر دین، امر مقدس به حقیقتی اشاره دارد که بر همه هستی احاطه دارد و همه موجودات در نسبت با آن معنا پیدا می‌کنند.
توحید؛ بنیان شکل‌گیری جامعه اسلامی
پارسانیا سپس برای تبیین نسبت عرفان و اجتماع، به بیان تجربه تاریخی ظهور اسلام پرداخت و گفت: با بعثت پیامبر اکرم(ص)، جامعه‌ای که پیش از آن بر پایه پیوندهای قبیله‌ای سامان یافته بود، هویت تازه‌ای پیدا کرد.
وی افزود: پیش از اسلام، هویت افراد بر اساس وابستگی‌های قبیله‌ای تعریف می‌شد؛ اما ظهور توحید، مؤمنان را در قالب یک امت گرد آورد و نظمی اجتماعی پدید آورد که پیش از آن وجود نداشت.
استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه ظهور اجتماعی توحید بود که قبایل پراکنده را به یک امت تبدیل کرد و هویت جدیدی برای آنان پدید آورد، افزود: در همین فرآیند تاریخی، مفاهیمی مانند نفاق نیز در بستر جامعه اسلامی شکل گرفتند؛ زیرا با استقرار جامعه دینی، جریان‌های مخالف نیز در درون همان ساختار اجتماعی تعریف شدند.
آسیب‌های تاریخی در علوم اسلامی
وی در بخش پایانی سخنان خود، با اشاره به تحولات پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، اظهار داشت: تغییر مسیر رهبری جامعه اسلامی، آثار خود را در حوزه‌های مختلف معارف اسلامی نیز بر جای گذاشت.
استاد پارسانیا گفت: این تحولات تنها به یک حوزه محدود نبود، بلکه کلام، فقه و عرفان نیز هر یک به‌گونه‌ای با آسیب‌های تاریخی روبه‌رو شدند و این موضوع، در مطالعه تاریخ اندیشه اسلامی قابل پیگیری است.
وی با تأکید بر اینکه این آسیب‌ها به معنای از میان رفتن حقیقت این علوم نیست؛ بلکه هر یک از آن‌ها، متناسب با شرایط تاریخی، رسالت خود را ادامه داده‌اند، تصریح کرد: وجود آسیب‌های تاریخی به این معنا نیست که این معارف حیات خود را از دست داده باشند؛ هر یک در حد امکان، رسالت خود را حفظ کرده و مسیر خود را ادامه داده‌اند.
آیا دانش عرفان نیازمند بازتعریف است؟
در ادامه نشست، حجت‌الاسلام محمدحسین علی‌جان‌زاده روشن، دبیر علمی همایش «امتداد اجتماعی عرفان»، با طرح پرسشی درباره آینده مطالعات عرفانی، بر ضرورت توجه به نسبت عرفان با مسائل و دانش‌های معاصر تأکید کرد.
وی با اشاره به گسترش عرصه‌های مطالعات میان‌رشته‌ای، این پرسش را مطرح کرد که آیا دانش نظری عرفان نیازمند بازتعریف و توسعه است یا می‌توان با حفظ چارچوب‌های موجود، تنها نسبت آن را با حوزه‌هایی مانند سیاست، حقوق، حکمرانی و دیگر علوم انسانی روشن‌تر کرد.
دبیر علمی همایش همچنین این پرسش را مطرح کرد که آیا برای تبیین این نسبت‌ها باید به توسعه دانش عرفان پرداخت یا اساساً به شکل‌گیری حوزه‌ها و رشته‌های جدیدی نیاز است که بتوانند ارتباط عرفان با دیگر شاخه‌های علوم انسانی را بررسی کنند.
فنایی اشکوری: هیچ دانشی به نقطه پایان نمی‌رسد
فنایی اشکوری در پاسخ، تحول و بازاندیشی را لازمه حیات همه علوم دانست و با بیان اینکه هیچ دانشی را نمی‌توان پایان‌یافته تلقی کرد، اظهار داشت: هر نسل، مسائل تازه‌ای پیش روی خود می‌بیند و به همین دلیل، هم به بازخوانی میراث گذشته می‌پردازد و هم در مواردی به نقد، اصلاح و تکمیل آن دست می‌زند.
به گفته او، این روند در فلسفه، فقه و دیگر علوم اسلامی جریان داشته و عرفان نیز از این قاعده مستثنا نیست.
وی افزود: علم عرفان نیز مانند دیگر علوم، مسیر رشد و تکامل خود را ادامه می‌دهد و طبیعی است که متناسب با نیازهای هر دوره، فهم ما از آن عمیق‌تر و کامل‌تر شود.
استاد حوزه و دانشگاه یکی از عرصه‌های مهم این تحول را بررسی نسبت عرفان با دیگر حوزه‌های معرفتی دانست و گفت: هرگاه بینش عرفانی در یک نظام معرفتی حضور داشته باشد، آثار آن در دیگر دانش‌ها نیز آشکار می‌شود؛ از اخلاق و تفسیر قرآن گرفته تا نگاه انسان به جامعه و زندگی اجتماعی.
ظرفیت‌های اجتماعی عرفان نیازمند تبیین بیشتر است
وی با اشاره به موضوع همایش، خاطرنشان کرد: در تاریخ عرفان، بیشتر بر جنبه‌های فردی سلوک تأکید شده و ابعاد اجتماعی آن کمتر به صورت مستقل مورد توجه قرار گرفته است.
این استاد فلسفه و عرفان گفت: آموزه‌های سلوکی عرفان، ظرفیت‌های اجتماعی نیز دارند، اما این ظرفیت‌ها کمتر به‌صورت روشن و نظام‌مند تبیین شده‌اند.
وی خاطرنشان کرد: تربیت عرفانی تنها به ساختن یک انسان صالح محدود نمی‌شود، بلکه باید به پرورش انسانی بینجامد که بتواند در جامعه منشأ اثر، تحول‌آفرین و مسئولیت‌پذیر باشد.
استاد فنایی اشکوری با اشاره به تجربه امام خمینی(ره) افزود: این رویکرد نشان داد می‌توان میان معنویت، عدالت‌خواهی و حضور اجتماعی پیوند برقرار کرد؛ هرچند هنوز جای بازنگری و بازسازی در بیان این ظرفیت‌ها در دانش عرفان وجود دارد.
پارسانیا: هر دانش، قلمرو و مسئولیت خود را دارد
در ادامه، حجت‌الاسلام‌ حمید پارسانیا در پاسخ به این پرسش، بر ضرورت تفکیک قلمرو علوم تأکید کرد و گفت: نباید از هیچ دانشی انتظار داشت وظیفه دانش دیگری را بر عهده بگیرد.
وی با بیان اینکه مفاهیمی مانند عدالت در فلسفه، عرفان، اخلاق، فقه و حقوق مطرح می‌شوند، توضیح داد: هر یک از این علوم از زاویه‌ای متفاوت به این مفهوم می‌پردازند و مأموریت خاص خود را دارند.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی اظهار داشت: در عرفان، عدالت در نسبت با مراتب هستی و اسماء و صفات الهی معنا پیدا می‌کند، در اخلاق به ملکات و فضایل انسانی مربوط می‌شود و در فقه و نظام اجتماعی، به احکام، حقوق و تحقق قسط در جامعه ارتباط می‌یابد.
وی افزود: نباید انتظار داشت عرفان، مباحث اقتصاد، سیاست یا فقه را بر عهده بگیرد؛ همان‌گونه که فقه نیز جایگزین عرفان نمی‌شود.
هر علم قلمرو خود را دارد و باید در همان قلمرو مورد انتظار قرار گیرد.
عرفان؛ معنا بخش کنش اجتماعی
استاد پارسانیا تأکید کرد: هرچند عرفان جایگزین علوم اجتماعی یا فقه نیست، اما به رفتار انسان معنا می‌بخشد و کیفیت حضور او در عرصه‌های مختلف زندگی را شکل می‌دهد.
وی گفت: عرفان، اخلاص، انگیزه، جهت‌گیری و انسجام درونی کنش انسان را سامان می‌دهد و هرچه این حضور معنوی در جامعه پررنگ‌تر باشد، سایر عرصه‌های حیات اجتماعی نیز از آن استحکام بیشتری پیدا خواهند کرد.
استاد حوزه و دانشگاه تصریح کرد:‌ اگر این پیوند معنوی تضعیف شود، زمینه برای گسترش آسیب‌هایی مانند نفاق، فساد و تحریف نیز فراهم‌تر خواهد شد.
نسبت علوم؛ مسئله‌ای که امروز بیش از گذشته اهمیت یافته است
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه، یکی از نیازهای امروز را تبیین نسبت میان علوم مختلف دانست و اظهار داشت: در گذشته، این نسبت‌ها به دلیل حضور طبیعی معارف اسلامی در زندگی اجتماعی کمتر به صورت مستقل مورد بحث قرار می‌گرفت؛ اما شرایط امروز، این مسئله را به ضرورتی جدی تبدیل کرده است.
وی گفت: اکنون جامعه اسلامی با مجموعه‌ای از علوم و نظریه‌هایی روبه‌روست که بر مبانی معرفتی متفاوتی شکل گرفته‌اند و همین مسئله، ضرورت گفت‌وگو درباره نسبت میان دانش‌های اسلامی و علوم انسانی معاصر را دوچندان کرده است.
استاد پارسانیا تصریح کرد: این بحث، نه در قلمرو یک علم خاص، بلکه در حوزه مطالعات میان‌رشته‌ای و آنچه از آن با عنوان «علوم درجه دوم» یاد می‌شود، قابل پیگیری است؛ حوزه‌ای که وظیفه آن بررسی نسبت و تعامل میان دانش‌های مختلف است.
نقد رویکردهای رایج در عرفان‌پژوهی معاصر
این استاد حوزه و دانشگاه در بخش دیگری از سخنان خود، به آسیب‌شناسی عرفان‌پژوهی معاصر پرداخت و گفت: بخشی از مطالعات جدید درباره عرفان، با مبانی معرفتی و مفاهیمی شکل گرفته که از سنت فکری دیگری برخاسته‌اند.
وی اظهار داشت: در بسیاری از این پژوهش‌ها، عرفان اسلامی نه از درون منطق و مبانی خود، بلکه با معیارهایی بیرونی تحلیل می‌شود و همین امر، فهم دقیق این سنت را با دشواری روبه‌رو کرده است.
حجت‌الاسلام پارسانیا افزود: برخی رویکردهای رایج، عرفان را عامل عقب‌ماندگی یا مانعی در مسیر توسعه معرفی می‌کنند، در حالی که این داوری‌ها بر پایه مبانی خاص علوم انسانی مدرن است و پیش از هر چیز باید خود آن مبانی مورد بررسی قرار گیرد.
وی در پایان تأکید کرد: آسیب‌شناسی عرفان‌پژوهی معاصر تنها به نقد نگاه‌های بیرونی محدود نمی‌شود، بلکه بررسی آسیب‌های درونی سنت عرفانی نیز ضرورتی مستقل است و هر یک از این دو حوزه، نیازمند پژوهش‌های تفصیلی و جداگانه هستند.