وقتی بازی ادبی با واژه سرمایه اجتماعی همراه میشود/ آه و رنج مردم در کجای ناکامی و شکستهای «خاکپور» بود؟!
وقتی شکستهای فنی در زمین فوتبال، به بهانه «جامعهشناسی» به ابزاری برای هویتزدایی تبدیل میشود، سکوت جایز نیست.
به گزارش مشرق، خبرگزاری آنا در یادداشتی نوشت: بگذارید از همین ابتدا و با صراحت کامل بگوییم این نوشته به هیچ عنوان به معنای دفاع از عملکرد فنی، رفتاری یا تاکتیکی امیر قلعه نویی و شاگردانش نیست.
این نوشته، نه دفاع از عملکرد فنی تیم ملی، بلکه ایستادگی در برابر جریاناتی است که میخواهند با جملات ادبی و تحلیلهای پوچ، پیوند مردم را با نمادهای ملیشان بگسلند.
پاسخی به تناقضات محمد خاکپور و افشای روشهای ناجوانمردانه ای که ورزش را به بازی سیاست میکشند.
اویی که روز گذشته با انتشار پستی در صفحه شخصی خود خواست بگوید این تیم ملی از مردم به دور بود و در نتیجه این شکست فقط یک مسابقه فوتبال نبود.
بله شکست های اخیر تلخ اند، ناکارآمدیها مشهود است و نقد تند فنی، حق هر فوتبالیستی و هواداری است اما آنچه امروز باید با تمام قوا نقد شود، رویکردی است که سعی میکند «شکستهای ورزشی» را به «بحرانهای اجتماعی» گره بزند.
رابطه فوتبال و مردم، رابطه ای دو طرفه و عمیق است که نمیتوان آن را کتمان کرد اما اینکه بخواهیم برد و باخت یک تیم را مطلقاً به مسائل سیاسی پیوند بزنیم و با تندترین و نیش دارترین لحن ممکن، به بازیکنانی که در میدان میجنگند بفهمانیم که «شما دوستداشتنی نیستید»، نه تنها غیرمنطقی است، بلکه اقدامی ناجوانمردانه است.
این روزها شاهدیم که عده ای از کارشناسان و رسانه ها، فارغ از هرگونه تحلیل تخصصی، هر اتفاق ورزشی را به مسائل اجتماعی ربط میدهند.
در این مسیر، هر فردی جملات «قصارتر»، «ادبیتر» و «دلخوشکنندهتری» برای مردم بسازد، «شریفتر» و محبوبتر شناخته میشود!
گویی موفقیت یا شکست یک تیم، دیگر به تدارکات و تمرینات بستگی ندارد، بلکه به «آه و دعای مردم» وابسته است.
باید بیدار شد، این دقیقاً همان روش سازمان یافته ای است که رسانه های معاند و سربازان موساد و آمریکا برای دور کردن مردم از هویتهای ملی به کار میگیرند.
تلاشی برای اینکه واژه «تیم ملی» را در ذهن مردم به «تیم حکومتی» تبدیل کنند تا هر پیروزی یا شکستی، تنها یک پیام سیاسی باشد، نه یک دستاورد ورزشی.
متأسفانه برخی در داخل نیز، چه از روی نابلدی و چه از روی بی فکری، مسیر را برای این معاندین هموار کرده اند تا ورزش را به ابزاری برای تفرقه افکنی تبدیل کنند.
در پاسخ به دیدگاه محمد خاکپور مبنی بر «سرمایه اجتماعی»، باید پرسید آیا این تحلیل در تمامی دورانهای حضور وی در فوتبال صادق بود؟
برای مثال در دوران سرمربیگری تیم امید، آیا عدم موفقیت او نتیجه نبودِ سرمایه اجتماعی یا «آه مردم» بود؟
همچنین باید پرسید تعریف «مردم» در این تحلیلها چیست؟
آیا مردمی که در جنگهای اخیر کشور عزیزانشان را از دست دادند (مانند فجایع میناب و لامرد) در این تحلیلها دیده میشوند؟
یا اینکه «رنج مردم» تنها زمانی معنا پیدا میکند که در جهت یک جریان خاص باشد؟
ما باید مراقب باشیم که ورزش را به میدان جنگ سیاسی تبدیل نکنیم.
دفاع از فوتبال، در واقع دفاع از حقی است که مردم دارند تا فارغ از هر تحلیلی، با نمادهای ملی خود پیوند داشته باشند.
آقای خاکپور عزیز!
شما از «سرمایه اجتماعی» و «فاصله مردم از تیم» سخن میگویید.
بگذارید از شما بپرسیم زمانی که خودتان پیراهن تیم ملی را به تن داشتید، آیا پیراهنی غیر از پیراهن جمهوری اسلامی ایران میپوشیدید؟
آیا پرچم کشور شما با این پرچمی که امروز نقدش میکنید متفاوت بود؟
فراموش نکنید که شما در ۲۵ آذر ۹۳ سرمربی تیم امید شدید و در نهایت به نتیجه نرسیدید.
آیا آن زمان «آه کسی» پشت تیم شما بود که موفق نشدید؟
آیا بین شما و مردم پیوندی نبود که باعث شکستتان شد؟
یا اینکه آن زمان، تحلیلهای جامعهشناختی و «سرمایه اجتماعی» برای توجیه شکستتان کاربرد نداشت؟
آقای خاکپور، «آه و رنج» مردمی که شما از آن میگویید، شاید در متنهای ادبی و فضای مجازی خوشتر به نظر برسد، اما رنج واقعی در صدای مادران میناب و لامرد است.
آیا رنج آنها در حساب شما نمیآید؟
در آن ۴۰ روز جنگ علیه ایران، شما کجا بودید؟
آیا برای شما و امثال شما، کشتهشدگان دی با کشتهشدگان جنگ فرق میکنند؟
فوتبال باید بماند و هویت ملی باید حفظ شود اما نه با نمایش و جملات ادبی، بلکه با صداقت در تفکیک ورزش از سیاست.
تا اجازه ندهیم هیچ بیگانه یا معاندِ در لباس «کارشناس»، ورزش ما را به ابزاری برای تخریب هویت ایرانی تبدیل کند.