روایتی از واپسین نفسهای نتانیاهو برای بقا و نقش جدید پاکستان و عربستان در توازن قدرت/ آیا میدانِ نبردِ بعدی رژیم صهیونی، سوریه و اردوگاه نظامی ترکیه خواهد بود؟
دهههاست که نتانیاهو استدلال کرده که ایران تهدیدی وجودی است که تنها با زور میتوان آن را حل کرد. این رویکرد علاوه بر این، در قبال تمامی بازیگران منطقهای که رژیم آنها را تهدید می داند، صدق می کند.
به گزارش سرویس جهان مشرق، شکست پروژهی بیستسالهی آمریکا و اسرائیل در سرنگونی جمهوری اسلامی ایران و تضعیف بنیادین آن، معادلات ژئوپلیتیک غرب آسیا را به طور بنیادین دگرگون کرده است.
آنچه در این نظم جدید بیش از پیش خودنمایی میکند، احتمال بالای آغاز درگیری نظامی رژیم اسرائیل با محوریت ترکیه و نیروهای «سنیمذهب» جهادی مورد حمایت ترکیه، قطر و حتی حمایت مالی عربستان است.
این مقاله با تکیه بر چند سرفصل کلیدی، ابعاد این سناریوی محتمل را مورد واکاوی قرار میدهد.
شکست راهبردی ترکیه در قبال سوریه و پیامدهای آن
ترکیه که در طول بیش از یک دهه جنگ داخلی سوریه، خود را به عنوان حامی اصلی نیروهای مخالف اسد و گروههای جهادی سنیمذهب معرفی کرده بود، اکنون در باتلاقی راهبردی گرفتار آمده که نه تنها دستاوردی برای آن به همراه نداشته، بلکه هزینههای سنگینی بر این کشور تحمیل کرده است.
تحلیلهای اخیر نشان میدهد که آنکارا با وجود دستاوردهای تاکتیکی در شمال سوریه، در تحقق اهداف راهبردی خود - از جمله ایجاد منطقه امن و کنترل کامل بر مناطق کردینشین - ناکام مانده است.
ادامهی حضور نظامی ترکیه در ادلب و مناطق شمالی سوریه، این کشور را در موقعیتی قرار داده که بهسختی میتواند از این باتلاق نمونهوار غربآسیایی خارج شود.
روسیه که زمانی مداخلهی ترکیه در سوریه را «ابزاری مفید» میدید، اکنون رویکردی متفاوت در پیش گرفته است.
با این حال، نشانهای از تمایل حاکمان ترکیه برای کنار گذاشتن این سیاست اشتباه دیده نمیشود، چرا که این سیاست را نه در راستای منافع کشور، بلکه برای توقف افول قدرت خود ضروری میدانند.
ناکامی ترکیه در سوریه، زمینهساز تغییر محاسبات راهبردی این کشور شده است.
آنکارا که زمانی امیدوار بود با حمایت از گروههای جهادی، نظم مطلوب خود را در همسایهی جنوبی تحمیل کند، اکنون خود در میان گروههای تندرویی گرفتار شده که کنترل کامل بر آنها را از دست داده است.
این وضعیت، ترکیه را در موقعیتی آسیبپذیر در برابر تهدیدات جدید - از جمله تهدید اسرائیل - قرار داده است.
ماهیت ذاتی رژیم صهیونیستی؛ وابستگی بقا به جنگ و نظامیگری
رژیم اسرائیل از بدو تأسیس، موجودیتی مبتنی بر جنگ و نظامیگری داشته است.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نزدیک به سه دهه استدلال کرده که جمهوری اسلامی ایران تهدیدی وجودی است که تنها با زور میتوان آن را حل کرد.
این رویکرد نه تنها در قبال ایران، بلکه در قبال تمامی بازیگران منطقهای که رژیم آنها را تهدید میپندارد، جاری است.
وزیر امور دیاسپورای رژیم، امیخای شیکلی، به صراحت اعلام کرده است که «هیچ راهی وجود ندارد که یک رژیم جهادی ریشهدار در داعش و القاعده که آرزوی آن اتحاد بیتالمقدس است، بتواند در صلح در کنار دولت اسرائیل زندگی کند».
این اظهارات نشان میدهد که اسرائیل هرگونه دولت یا نیروی دارای ماهیت اسلامی-جهادی را - فارغ از اینکه مستقیماً تهدیدی فوری باشد - به مثابه تهدیدی وجودی تلقی میکند.
وابستگی بقای رژیم صهیونیستی به جنگ، ریشه در ساختار ایدئولوژیک و جمعیتی آن دارد.
شهرکنشینان تندرو که عمدتاً مهاجران اروپای شرقی هستند، ستون اصلی ائتلاف حاکم نتانیاهو را تشکیل میدهند و هرگونه توقف در توسعهطلبی نظامی را به مثابه خیانت به آرمان صهیونیسم تلقی میکنند.
این فشار داخلی، رژیم را به سمت انتخاب گزینههای نظامی جدید سوق میدهد.
عقبنشینی ژئوپلیتیک رژیم صهیونیستی در محیط پیرامونی ایران
با وجود هزینههای هنگفت نظامی و دیپلماتیک، پروژهی مهار و سرنگونی ایران با ناکامی مواجه شده است.
این شکست، اسرائیل را در موقعیتی قرار داده که ناچار به بازتعریف تهدیدات خود و جبههبندیهای جدید است.
وزیر امور دیاسپورای اسرائیل در اظهاراتی صریح اعلام کرده که «ترکیه و سوریه اکنون بسیار نگرانکنندهتر از ایران هستند» و «عصر امپراتوری شیعی ایران، سوریه اسد و حزبالله به پایان رسیده است».
شیکلی در ادامه از شکلگیری «محور جدید اخوانالمسلمین» متشکل از ترکیه اردوغان، سوریه و قطر سخن گفته و هشدار داده است که «بهتر است اکنون چشمان خود را باز کنید».
این تغییر گفتمان، نشاندهندهی عقبنشینی ژئوپلیتیک اسرائیل در مواجهه با ایران و بازتعریف دشمن اصلی در قالب محور ترکی-سنی-قطری است.
ترکیه به عنوان یکی از بازیگران اصلی منطقه، اکنون در کانون این تهدید جدید قرار گرفته است.
رقابت ساختاری ترکیه و اسرائیل به یک محدودیت ژئوپلیتیکی تبدیل شده که تقریباً تمام پروندههای منطقهای - از سوریه و مدیترانه شرقی گرفته تا دریای سرخ و شاخ آفریقا - را تحت تأثیر قرار داده است.
رژیم صهیونی در تلاش است تا از گسترش حضور ترکیه در سوریه جلوگیری کند و همپیمانی جدید یونان-قبرس-اسرائیل در مدیترانه، علیه آنکارا در حال شکلگیری است.
تبیین ائتلافهای جدید منطقهای در واکنش به رژیم
شکست پروژهی ایران و تشدید تنشها، همپیمانیهای جدیدی را در منطقه رقم زده است که در تقابل با محور امارات-رژیم صهیونیستی قرار دارد.
نزدیکی بیسابقهی مصر، پاکستان، قطر و حتی عربستان در مقابل محور اسرائیل-امارات، یکی از مهمترین تحولات ژئوپلیتیک سال ۲۰۲۶ است.
پاکستان، عربستان و ترکیه توافق سهجانبهای را در دستور کار قرار دادهاند که با پیوستن مصر به آن، یک بلوک امنیتی چندجانبه را شکل خواهد داد.
این ائتلاف که برخی آن را «محور سُنی جدید» مینامند، ترکیبی از سرمایهی سعودی، قدرت بازدارندگی هستهای و نیروی متعارف پاکستان، و توان نظامی-فنی ترکیه را در خود جمع میکند.
در این میان، قطر نقش تسهیلگر ارتباطات حساس را ایفا کرده و عربستان، ترکیه و مصر نیز در فشار سیاسی منطقهای نقشآفرینی میکنند.
پاکستان در جایگاه میانجیگر اصلی ظاهر شده و تفاهمهای صورتگرفته با نام «یادداشت اسلامآباد» شناخته میشود.
وزیر اسرائیلی امیخای شیکلی به صراحت از این محور جدید با عنوان «محور شرارت سُنی رادیکال» یاد کرده و آن را شامل ترکیه، قطر و پاکستان دانسته است.
این ائتلاف در حالی شکل میگیرد که اسرائیل پیشتر روی محور امارات-اسرائیل سرمایهگذاری کرده بود، اما اکنون با جبههای گستردهتر و متنوعتر مواجه است که بازدارندگی بسیار بیشتری دارد.
ناتوانی نظامی رژیم صهیونیستی در رویارویی مستقیم با ایران بدون پشتیبانی آمریکا
جنگ اخیر علیه ایران، محدودیتهای بنیادین توان نظامی اسرائیل را آشکار ساخته است.
بر اساس ارزیابی مؤسسهی سلطنتی خدمات متحد (RUSI) در مارس ۲۰۲۶، اسرائیل ۱۲۲ موشک از ۱۵۰ موشک موجود خود را در درگیری با ایران مصرف کرده است.
این آمار نشان میدهد که زرادخانهی راهبردی اسرائیل برای یک جنگ تمامعیار با ایران کافی نیست و این کشور به شدت به پشتیبانی لجستیکی و نظامی آمریکا وابسته است.
آمریکا سالانه حدود ۴ میلیارد دلار کمک نظامی به اسرائیل ارائه میدهد و دو سوم از تسلیحات دفاعی اسرائیل در آمریکا تولید و با پول مالیاتدهندگان آمریکایی تأمین میشود.
با این حال، تنشهای اخیر میان واشنگتن و تلآویو بر سر توافق با ایران، این پشتیبانی را با تردید مواجه کرده است.
نتانیاهو ماههاست که وعدهی پایان دادن به کمکهای نظامی آمریکا در دههی آینده را داده، اما این اظهارات بیش از آنکه نشاندهندهی استقلال نظامی باشد، بیانگر نگرانی از محدودیتهای تحمیلشده از سوی آمریکاست.
جنگ ایران همچنین نشان داد که حتی با پشتیبانی آمریکا، تلآویو قادر به تحقق اهداف راهبردی خود در قبال تهران نبوده است.
در صورتی که آمریکا به دلیل نگرانیهای اقتصادی از ورود به جنگی جدید خودداری کند - که به نظر میرسد چنین خواهد بود – رژیم صهیونی در رویارویی با محور ترکی-سنی که از توان نظامی، ژرفای راهبردی و پشتیبانی منطقهای برخوردار است، با چالشهای بسیار جدیتری مواجه خواهد شد.
هراس آمریکا از فروپاشی اقتصادی در صورت جنگ با ایران
یکی از مهمترین عواملی که آمریکا را از ادامهی جنگ با ایران بازداشته، هراس از فروپاشی اقتصادی ناشی از افزایش بیسابقهی قیمت انرژی است.
بانک جهانی هشدار داده است که جنگ در خاورمیانه میتواند رشد اقتصاد جهانی را به پایینترین سطح از زمان همهگیری کووید-۱۹ برساند.
بر اساس سناریوی تشدید تنشها، بانک جهانی پیشبینی کرده است که قیمت نفت خام برنت در سال ۲۰۲۶ به طور متوسط ۹۴ دلار در هر بشکه خواهد رسید که حدود ۳۶ درصد بالاتر از سطح سال ۲۰۲۵ است.
در سناریوی شدیدتر، اگر قیمت نفت به ۱۱۰ دلار در هر بشکه در سال جاری و ۱۲۵ دلار در سال آینده برسد، رشد جهانی میتواند به ۲ درصدکاهش یابد - یعنی نزدیک به رکود جهانی - در حالی که تورم به نزدیک ۶ درصد صعود خواهد کرد.
صندوق بینالمللی پول نیز سناریوی نامطلوبی را با میانگین قیمت نفت ۱۰۰ دلار در هر بشکه در سال ۲۰۲۶ ترسیم کرده است.
تشدید تنگناهای مالی و افزایش انتظارات تورمی، اقتصاد آمریکا را در شرایطی شکننده قرار میدهد که هرگونه ماجراجویی نظامی جدید را با هزینههای غیرقابل تحملی مواجه میسازد.
علاوه بر این، بسته شدن تنگهی هرمز - که ایران تهدید به آن کرده است - میتواند بازارهای انرژی را به شدت مختل کند.
این واقعیتها، آمریکا را به سمت کاهش تعهدات نظامی در منطقه و اجتناب از درگیریهای جدید سوق میدهد.
در چنین شرایطی، اسرائیل در صورت آغاز جنگی جدید علیه محور ترکی-سنی، نمیتواند روی پشتیبانی همهجانبهی آمریکا حساب باز کند.
گسترش دامنه محدودیتهای رژیم در کنترل میدان نبرد از لبنان به غزه و کرانه باختری
رژیم که زمانی توانایی کنترل همزمان چند جبهه را داشت، اکنون با گسترش دامنهی محدودیتهای خود در کنترل میدانهای نبرد مواجه است.
وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتس، اعلام کرده است که نیروهای نظامی اسرائیل از «مناطق امنیتی» خود در لبنان، سوریه و غزه خارج نخواهند شد.
با این حال، این حضور گسترده به معنای کنترل مؤثر نیست.
در نوار غزه، آنچه «خط زرد» نامیده میشود، از یک ترتیب موقت پس از آتشبس اکتبر ۲۰۲۵ به یک مانع فیزیکی تبدیل شده است که نوار را به طول تقسیم میکند.
تحلیلهای ماهوارهای نشان میدهد که اسرائیل اکنون به طور مؤثر بر محدودهای بین ۵۴ تا ۶۰ درصد از کل مساحت نوار غزه کنترل دارد و دستورات سیاسی برای گسترش این درصد به ۷۰ درصد صادر شده است.
نتانیاهو این مناطق در غزه، لبنان و سوریه را به عنوان «کمربندهای امنیتی» به هم پیوسته معرفی کرده و اقدامات در کرانه باختری را تکمیلکنندهی این محاصره دانسته است.
با این حال، گسترش همزمان درگیری در چند جبهه، توان رزمی اسرائیل را به شدت تحلیل برده و این رژیم را در موقعیتی قرار داده که نمیتواند به راحتی جبههی جدیدی در سوریه علیه محور ترکی-سنی گشود.
دولت ائتلافی نتانیاهو همچنین در آستانهی انتخابات پاییز ۲۰۲۶، با فشار فزایندهای برای توسعه شهرکهای کرانه باختری مواجه است.
انتظار میرود دولت صدها میلیون دلار برای گسترش سریع شهرکهای یهودی در کرانه باختری اختصاص دهد.
این هزینهها و تمرکز منابع بر حفظ و گسترش شهرکها، توان نظامی رژیم را برای گشودن جبههی جدید محدود میکند.
پیشبینی جنگ آینده؛ میدان جدید نبرد در سوریه علیه محور سُنی
با توجه به مجموعهی عواملی که بررسی شد، سناریوی محتمل برای جنگ آینده، میدان جدید نبرد در سوریه علیه محور ترکی-سنی-قطری است.
اظهارات صریح مقامات صهیونیست نشان میدهد که این سناریو نه یک احتمال دور، بلکه گزینهای روی میز است.
امیخای شیکلی، وزیر امور دیاسپورای اسرائیل، به صراحت اعلام کرده است که اسرائیل «دیر یا زود با سوریه در جنگ خواهد بود».
او در مصاحبهای با رادیو ارتش اسرائیل گفت: «ما دیر یا زود با سوریه جنگ خواهیم کرد، زیرا این کشور و ترکیه بسیار نگرانکنندهتر از ایران هستند».
شیکلی دولت جدید سوریه به رهبری احمد الشرع را «رژیم جهادی ریشهدار در داعش و القاعده» توصیف کرده که «آرزوی اتحاد بیتالمقدس» را دارد.
وزیر خارجهی ترکیه، هاکان فیدان، نیز هشدار داده است که اسرائیل «زمانی که وقتش برسد، علیه سوریه اقدام خواهد کرد» و افزوده که «سوریه برای ما منطقهای حیاتی از نظر منافع و امنیت است و باید برای هر سناریوی احتمالی در آنجا آماده باشیم».
نکتهی کلیدی در این سناریو، نقش نیروهای «سنیمذهب» جهادی مورد حمایت ترکیه و قطر است.
این نیروها که ستون فقرات دولت جدید سوریه را تشکیل میدهند، توسط ترکیه، قطر و حتی عربستان حمایت میشوند.
اسرائیل این نیروها را تهدیدی مستقیم برای امنیت خود میداند و بر اساس ماهیت نظامیگرای خود، به دنبال حذف یا تضعیف آنها پیش از تثبیت قدرتشان خواهد بود.
روزنامهی اسرائیلی «معاریو» نیز در مقالهای از «سناریوی وحشتناک» برای اسرائیل در صورت همگرایی احتمالی بین ترکیه و حزبالله هشدار داده است.
این همگرایی میتواند جبههی شمالی اسرائیل را به طور کامل در محاصره قرار دهد و فشار مضاعفی بر توان نظامی این رژیم وارد کند.
اضطرار رژیم برای کسب یک پیروزی نمایشی جهت فریب افکار عمومی
یکی از مهمترین محرکهای اسرائیل برای آغاز جنگ جدید، اضطرار داخلی برای کسب یک پیروزی نمایشی است.
نتانیاهو و ائتلاف راستگرای او که در آستانهی انتخابات پاییز ۲۰۲۶ قرار دارند، به شدت نیازمند دستاوردی نظامی هستند تا بتوانند افکار عمومی به ویژه شهرکنشینان تندرو را مجاب کنند.
شهرکنشینان که عمدتاً مهاجران اروپای شرقی هستند، ستون اصلی حمایت از دولت نتانیاهو را تشکیل میدهند و این دولت به عنوان راستگراترین دولت در تاریخ منحوس اسرائیل شناخته میشود.
بیش از ۴۰۰,۰۰۰ اسرائیلی در شهرکهای کرانه باختری و ۲۰۰,۰۰۰ نفر دیگر در شهرکهای بیتالمقدس شرقی زندگی میکنند.
گسترش سریع شهرکها پیش از انتخابات پاییز، یکی از اقدامات جنجالی دولت نتانیاهو است.
با این حال، شهرکسازی به تنهایی برای حفظ ائتلاف راستگرا کافی نیست و یک پیروزی نظامی چشمگیر - ترجیحاً بر ضد تهدیدی که بتوان آن را «وجودی» توصیف کرد - ضروری به نظر میرسد.
نتانیاهو که متهم به جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت است و دادگاه کیفری بینالمللی برای او حکم بازداشت صادر کرده است، به دنبال تغییر فضای رسانهای و مشروعیتزدایی از مخالفان خود از طریق نمایش قدرت نظامی است.
تحلیلگران معتقدند که نتانیاهو برای بقای سیاسی خود، منطقه را به سمت هرجومرج و درگیری سوق میدهد.
در این میان، سوریه و محور ترکی-سنی به عنوان هدفی مناسب برای این پیروزی نمایشی انتخاب شدهاند.
از یک سو، این محور به اندازهی ایران قدرتمند نیست که رژیم را از رویارویی مستقیم بترساند، و از سوی دیگر، ماهیت جهادی-سنی آن به اسرائیل اجازه میدهد تا آن را به مثابه تهدیدی ایدئولوژیک و وجودی معرفی کند.
شکست پروژه بیستساله کریدوری نتانیاهو و تشدید انزوای اقتصادی رژیم
پروژهی بیستسالهی نتانیاهو برای تبدیل اسرائیل به کریدور ترانزیتی انرژی و کالا میان آسیا و اروپا، با شکست مواجه شده است.
کریدور «هند-خاورمیانه-اروپا» (IMEC) که قرار بود رژیم را به دروازهی بیچونوچرای تجارت انرژی بین آسیا و اروپا تبدیل کند، در پی تحولات اخیر منطقهای - به ویژه جنگ غزه - به حالت تعلیق درآمده است.
در مقابل، کریدور جدیدی که توسط ترکیه و عربستان در حال پیشبرد است، نگرانی جدی مقامات صهیونیست را برانگیخته است.
این کریدور تجاری-ترانزیتی که میتواند به رقیبی برای IMEC تبدیل شود، همپیمانی راهبردی آنکارا-ریاض را در حوزهی اقتصادی به نمایش میگذارد.
انزوای اقتصادی اسرائیل نیز در حال تشدید است.
ترکیه تجارت خود با اسرائیل را به دلیل جنگ غزه به حالت تعلیق درآورده است.
در سطح بینالمللی، فشارها بر اسرائیل به دلیل جنایات جنگی و نسلکشی در غزه افزایش یافته است.
وزارت خارجهی ترکیه اعلام کرده که «اسرائیل در دیوان بینالمللی دادگستری به اتهام نسلکشی با دادرسی مواجه است».
شکست کریدوری نتانیاهو، رژیم اسرائیل را در تنگنای اقتصادی و دیپلماتیک قرار داده است.
در چنین شرایطی، گزینهی نظامی - به ویژه در قالب جنگی محدود و نمایشی علیه محور ترکی-سنی در سوریه - به عنوان راهی برای خروج از این بنبست اقتصادی و مشروعیتزدایی از مخالفان داخلی، برای نتانیاهو و ائتلاف راستگرای او جذاب به نظر میرسد.
نتیجهگیری
شکست پروژهی سرنگونی جمهوری اسلامی ایران، معادلات منطقه را به نفع شکلگیری جبهههای جدید دگرگون ساخته است.
در این نظم نوین، رژیم اسرائیل که با شکست راهبردی در ایران، عقبنشینی ژئوپلیتیک، ناتوانی در جنگ بدون پشتیبانی آمریکا، گسترش محدودیتهای میدان نبرد، و انزوای اقتصادی روبروست، به سمت تعریف تهدید جدیدی حرکت میکند: «محور سُنی رادیکال» به رهبری ترکیه و با حمایت قطر، پاکستان و عربستان.
شکست راهبردی ترکیه در سوریه، این کشور را در موقعیتی آسیبپذیر قرار داده که اسرائیل میخواهد از آن بهرهبرداری کند.
ماهیت نظامیگرای رژیم صهیونیستی، همراه با اضطرار داخلی نتانیاهو برای کسب پیروزی نمایشی پیش از انتخابات، سناریوی جنگ در سوریه را به گزینهای محتمل تبدیل کرده است.
با این حال، هرگونه درگیری نظامی در این میدان جدید، پیامدهای غیرقابل پیشبینی برای کل منطقه به همراه خواهد داشت.
ائتلافهای جدید منطقهای - از جمله نزدیکی مصر، پاکستان، قطر و عربستان - میتوانند دامنهی درگیری را گسترش دهند و اسرائیل را با جبههای متنوع و قدرتمند مواجه سازند.
آمریکا نیز به دلیل هراس از فروپاشی اقتصادی ناشی از افزایش قیمت انرژی، تمایلی به ورود به جنگ جدید نخواهد داشت.
در مجموع، میدان جدید نبرد در سوریه، نه تنها تهدیدی برای اسرائیل، بلکه آزمونی سرنوشتساز برای تمامی بازیگران منطقهای خواهد بود.
آنچه مسلم است، غرب آسیا در آستانهی دورانی جدید از تنشها و درگیریها قرار دارد که پیامدهای آن فراتر از مرزهای کنونی خواهد بود.