قصه مردی که زندگیاش را با نخهای خیمه امام حسین(ع) گره زد
خدمت به مجالس عزای امام حسین(ع) برای حاج اسدالله مریمآبادی تنها یک حرفه مذهبی نبود. مسیری بود که از یک خیاط ساده، خیمهدوزی ساخت که زندگیاش را زیر سایه پرچم و خیمههای حسینی گذراند.
به گزارش خبرنگار مهر، برخی زندگیها را نمیتوان تنها با تاریخ تولد و محل زندگی و شغل تعریف کرد.
بعضی آدمها، هویتشان را در نسبت با چیزی فراتر از خودشان پیدا میکنند؛ نسبتی که سالها، دههها و حتی نسلها ادامه پیدا میکند و بخشی از حافظه یک شهر و یک فرهنگ میشود.
کتاب «خانهآباد» نوشته زهرا عوضبخش، روایتی از همین جنس است؛ روایتی که در ظاهر زندگی یک خیاط یزدی و یکی از پیرغلامان امام حسین(ع) را بازگو میکند، اما در لایههای عمیقتر، تصویری از نوعی زیستن، نوعی باور و نوعی پیوند میان کار، خانواده و آیینهای مذهبی را پیش چشم مخاطب قرار میدهد.
این کتاب که از سوی دفتر نشر معارف منتشر شده، زندگی حاج اسدالله مریمآبادی را روایت میکند؛ مردی که بیش از نیم قرن از عمر خود را صرف دوختن پوش و خیمههای عزای سیدالشهدا(ع) کرده است.
خیمههایی که تنها پارچههایی برای برگزاری مراسم نیستند، بلکه بخشی از حافظه آیینی مردم و نمادی از استمرار سنتهاییاند که نسل به نسل منتقل شدهاند.
«خانهآباد» را میتوان در شمار آثار تاریخ شفاهی و خاطرهنگاری قرار داد، اما این کتاب تنها به ثبت خاطرات بسنده نمیکند.
روایت زندگی حاج اسدالله، در واقع دریچهای به سبک زندگی مردم یزد، فرهنگ هیئتها، سنتهای مذهبی و پیوند کار و ایمان است.
قصه مردی که زندگیاش از پشت چرخ خیاطی آغاز شد
حاج اسدالله مریمآبادی، مانند بسیاری از همنسلانش، زندگی را با سختی و کار آغاز کرد.
نوجوانی او در کوچهها و بازارهای یزد گذشت؛ شهری که سنت، مذهب و زندگی روزمره مردم در هم تنیده بود.
او از همان سالهای نوجوانی وارد بازار کار شد و شاگردی در مغازههای خیاطی را تجربه کرد.
روزهایی که برای یاد گرفتن یک حرفه باید سالها زحمت کشید و صبر کرد.
کتاب با جزئیاتی ساده و صمیمی، روزگار نوجوانی راوی را روایت میکند؛ دورانی که تلاش برای استقلال مالی، یادگیری فن خیاطی و ساختن آینده، مهمترین دغدغههای او بودند.
اما زندگی همیشه مسیر همواری نداشت.
مشکلات مالی، رقابتهای کاری، دغدغههای اخلاقی و تصمیمهایی که گاه هزینههای سنگینی به همراه داشتند، بخشی از مسیر او را شکل دادند.
در میان این فراز و نشیبها، پایبندی به اصول اخلاقی برای او اهمیت ویژهای داشت.
حتی زمانی که برخی انتخابها میتوانست وضعیت مالیاش را بهتر کند، ترجیح میداد بر مبنای باورهای خود عمل کند؛ تصمیمهایی که گاه باعث سختتر شدن شرایط زندگی میشد، اما مسیر آینده او را شکل میداد.
نذری که مسیر زندگی را تغییر داد
یکی از مهمترین نقاط عطف زندگی حاج اسدالله، نذری بود که برای ایام فاطمیه کرد.
روضه حضرت زهرا(س) در خانواده او سابقهای دیرینه داشت و از پدرش به یادگار مانده بود، اما اتفاقات بعدی، این پیوند را عمیقتر کرد.
بیماری، تب شدید و روزهای دشوار، تجربهای تازه در زندگی او رقم زد.
پس از آن بود که مسیر زندگیاش آرامآرام تغییر کرد و خیاطی ساده، جای خود را به پوشدوزی و دوخت خیمههای عزاداری داد.
این تغییر، تنها تغییر یک حرفه نبود؛ بلکه تغییری در نوع نگاه به زندگی محسوب میشد.
از آن پس، کار و معاش او نیز با مجالس عزاداری و آیینهای مذهبی گره خورد و همین مسیر، تا دههها بعد ادامه یافت.
خیمههایی که تنها پارچه نبودند
در «خانهآباد»، خیمه فقط یک وسیله نیست.
خیمه، نماد یک سنت و بخشی از زندگی است.
حاج اسدالله بیش از پنجاه سال از عمر خود را صرف دوختن پوشهای عزاداری و خیمههایی کرد که در محرم و صفر برپا میشوند.
این خیمهها، بخشی از زیست مردم و حافظه جمعی آنها هستند.
هزاران نفر زیر سایه همین خیمهها عزاداری کردهاند و نسلهای مختلف، خاطرات خود را با آنها گره زدهاند.
شاید به همین دلیل است که نویسنده تلاش کرده روایت این حرفه را صرفاً در حد یک شغل نگه ندارد.
برای حاج اسدالله، دوختن خیمه، بخشی از نوکری و خدمتی بود که با آن زندگی میکرد.
یزد؛ شهری که هیئتها بخشی از زندگی مردماند
«خانهآباد» تنها زندگی یک فرد را روایت نمیکند.
این کتاب، تصویری از یزد و فرهنگ مذهبی این شهر نیز ارائه میدهد.
شهری که سالهاست از آن با عنوان «حسینیه ایران» یاد میشود.
در صفحات کتاب، مخاطب با روضههای خانگی، هیئتهای قدیمی، سنتهای عزاداری، نذریها، ساخت حسینیهها و نقش مردم در برپایی آیینهای مذهبی روبهرو میشود.
این روایتها، تنها خاطرات شخصی نیستند؛ بلکه بخشی از تاریخ اجتماعی و فرهنگی یزد را بازگو میکنند.
در واقع، «خانهآباد» از خلال زندگی یک پیرغلام، بخشی از حافظه یک شهر را ثبت کرده است.
پیرغلامی؛ حرفه نیست، شیوه زندگی است
یکی از مهمترین نکاتی که در کتاب به آن پرداخته میشود، مفهوم پیرغلامی است.
نویسنده تلاش میکند نشان دهد که نوکری اهلبیت(ع)، صرفاً حضور در هیئتها یا برگزاری مراسم نیست، بلکه نوعی سبک زندگی است.
پیرغلامی، نگاه متفاوتی به دنیا ایجاد میکند.
نگاهی که در آن کار، خانواده، روابط اجتماعی و حتی شادی و غم، معنایی دیگر پیدا میکنند.
در بخشی از کتاب آمده است که پیرغلامی را نمیتوان تقلید کرد یا به نمایش گذاشت.
این سبک زندگی، از دل سالها تجربه، محبت و دلبستگی شکل میگیرد و ریشه در باورهای عمیق دارد.
همین نگاه است که باعث میشود خانهها تبدیل به حسینیه شوند و حسینیهها، حکم خانه را پیدا کنند.
یکی از ویژگیهای «خانهآباد» این است که تلاش نمیکند راوی خود را به شخصیتی دور از دسترس و اسطورهای تبدیل کند.
حاج اسدالله مریمآبادی، مردی از میان مردم است؛ کسی که مانند بسیاری از همنسلان خود، دوران سربازی، مشکلات اقتصادی، رقابتهای کاری، دغدغه ازدواج و مسئولیت تأمین خانواده را تجربه کرده است.
کتاب، زندگی او را بدون اغراق و بزرگنمایی روایت میکند.
خواننده در خلال خاطرات او، با جامعهای روبهرو میشود که در آن تلاش، قناعت، روابط خانوادگی و باورهای مذهبی، پایههای اصلی زندگی را تشکیل میدادند.
مهاجرت به تهران، کارگری، بازگشت دوباره به یزد و آغاز دوباره زندگی، بخشی از این فراز و فرودهاست.
همین جزئیات است که «خانهآباد» را از یک زندگینامه صرف فراتر میبرد و آن را به روایتی از زیست یک نسل تبدیل میکند؛ نسلی که با امکانات محدود، اما با امید و پشتکار، زندگی خود را ساخت.
وقتی هیئت، بخشی از زندگی روزمره بود
برای حاج اسدالله، هیئت و مجلس عزاداری، مناسبتهایی محدود به محرم و صفر نبودند.
در روایتهای کتاب، هیئت به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است؛ جایی که روابط انسانی شکل میگیرد، مشکلات حل میشود و سنتها از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند.
پخت نذری، آماده کردن خیمهها، برپایی روضههای خانگی، مشارکت در ساخت مسجد و حسینیه و همکاری مردم برای برگزاری مراسم، از بخشهایی است که فضای اجتماعی سالهای گذشته یزد را بازسازی میکند.
در این روایت، هیئت تنها محل عزاداری نیست؛ بلکه نهادی اجتماعی است که در آن مردم کنار یکدیگر قرار میگیرند و حس تعلق و همدلی شکل میگیرد.
«حسینیه ایران» در قاب خاطرات یک خیمهدوز
یزد سالهاست با عنوان «حسینیه ایران» شناخته میشود؛ شهری که آیینهای مذهبی و عزاداری در آن جایگاه ویژهای دارند.
«خانهآباد» این هویت را نه از طریق گزارشهای تاریخی، بلکه از خلال خاطرات یک خیاط و پیرغلام به تصویر میکشد.
کوچهها، بازارها، هیئتها، حسینیهها، خانههای قدیمی و روابط میان مردم، در این کتاب حضوری زنده دارند.
مخاطب با خواندن این اثر، تنها با زندگی یک فرد آشنا نمیشود، بلکه با بخشی از فرهنگ و تاریخ اجتماعی یزد نیز مواجه میشود.
از همین رو، «خانهآباد» را میتوان اثری در حوزه تاریخ شفاهی و مردمنگاری نیز دانست؛ کتابی که بخشی از حافظه فرهنگی یک شهر را ثبت کرده است.
شاید یکی از متفاوتترین بخشهای کتاب، جایی باشد که نویسنده از مفهوم «پیرغلامی» به عنوان یک «سبک زندگی» یاد میکند.
در دنیایی که سبکهای زندگی اغلب بر اساس الگوهای مصرف، مد و رسانه تعریف میشوند، «خانهآباد» از سبک زندگی دیگری سخن میگوید؛ سبکی که محور آن محبت اهلبیت(ع) و خدمت به مردم است.
در نگاه راوی، نوکری اهلبیت(ع) تنها در حضور در مجالس یا برگزاری مراسم خلاصه نمیشود، بلکه در شیوه نگاه به زندگی، روابط انسانی، کار، مسئولیتپذیری و حتی نحوه مواجهه با مشکلات جلوه پیدا میکند.
در کتاب آمده است که نوکرها، خانههایشان را حسینیه میکنند و حسینیهها برایشان حکم خانه را پیدا میکند.
آنها شادی و غم را جور دیگری تجربه میکنند و نگاهشان به دنیا، با دیگران تفاوتهایی دارد که حاصل سالها انس و دلبستگی است.
سنتهایی که با آدمهای گمنام زنده ماندهاند
«خانهآباد» اهمیت آدمهای کمتر دیدهشده را یادآوری میکند؛ کسانی که نامشان در کتابهای تاریخ ثبت نشده، اما نقش مهمی در حفظ سنتها و آیینها داشتهاند.
پیرغلامان، خادمان هیئتها، بانیان روضههای خانگی، خیمهدوزها و نذرکنندگان، بخشی از همان شبکهای هستند که باعث شده فرهنگ عزاداری و آیینهای مذهبی تا امروز تداوم پیدا کند.
حاج اسدالله مریمآبادی یکی از همین چهرههاست؛ مردی که شاید شهرتی نداشته باشد، اما بیش از نیم قرن از عمر خود را صرف کاری کرده که برای او تنها یک حرفه نبوده، بلکه بخشی از هویت و باورش محسوب میشده است.
«خانهآباد» یادآور این نکته است که گاهی بزرگترین روایتها، در زندگی آدمهای معمولی نهفتهاند؛ آدمهایی که شاید نامشان در کتابهای تاریخ نیامده باشد، اما بخش مهمی از حافظه فرهنگی و معنوی یک جامعه را ساختهاند.
و شاید به همین دلیل است که در پایان کتاب، بیش از آنکه با سرگذشت یک خیاط یا یک پیرغلام مواجه باشیم، با قصه مردی روبهرو هستیم که عمرش را زیر سایه خیمهها گذراند؛ مردی که خانهاش را حسینیه کرد و حسینیه را خانه خود دانست.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
عشق آدم را کر و کور میکند و خلاق.
نوکری یک مدل عاشقی است.
نوکرها اگر آب بخورند و خنک شوند، اگر لباس لطیفی بپوشند، اگر غذای لذیذی بخورند، اگر عطر ملیحی بخورد زیر دماغشان، اگر دود و خاکستری ببینند، اگر شیرخوارهای یا یتیمی یا عروسک و گل سری، دلشان میرود یک گوشه تاریخ، کز میکند.
مینشینند وسط یک صحرا مصیبت و قول میدهند از این دنیا هیچ چیز جز محبت ارباب برندارند.
قول میدهند همه خوبیهای دنیا را جمع کنند و به یاد آن دوشنبهای که گذشت و به یاد آن نیمروزی که جایشان خالی بود، سهم کنند برای و فاطمه (س) و حسین(ع)!
نوکرها تقاص خاکستر خانه زهرا سلامالله و خون ارباب را با محبت بیدریغشان به عالم، از دنیا میگیرند و مثل آنها، اسم و رسمشان دنیا را جایی قابل تحمل میکند برای زندگی!
کتاب «خانه آباد» نوشته زهرا عوض بخش در ۱۰۴صفحه از سوی نشر معارف منتشر شده است.