خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

پنجشنبه، 04 تیر 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

چگونه ماجراجویی علیه ایران به یک بحران داخلی برای آمریکا تبدیل شد؟

مهر | بین‌الملل | پنجشنبه، 04 تیر 1405 - 08:44
جنگی که دونالد ترامپ با هدف اعمال فشار حداکثری بر ایران آغاز کرد، به یکی از پرهزینه‌ترین و بحث‌برانگیزترین تصمیمات سیاسی دوران ریاست جمهوری ترامپ تبدیل شد.
جنگ،آمريكا،نظامي،سياسي،قدرت،افزايش،ايران،آمريكايي،فشار،نتايج ...

خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: جنگی که دونالد ترامپ با هدف اعمال فشار حداکثری بر ایران آغاز کرد، قرار بود به تعبیر حامیانش نظم جدیدی را در غرب آسیا رقم بزند، جایگاه آمریکا را به عنوان قدرت مسلط منطقه تثبیت کند و تهران را به پذیرش شروط واشنگتن وادار سازد.
اما این ماجراجویی نه تنها به اهداف اعلامی خود دست نیافت، بلکه به یکی از پرهزینه‌ترین و بحث‌برانگیزترین تصمیمات سیاسی دوران ریاست جمهوری ترامپ تبدیل شد.
آنچه امروز در فضای سیاسی آمریکا مشاهده می‌شود، صرفاً اختلاف‌نظر میان جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها درباره یک عملیات نظامی نیست؛ بلکه شکل‌گیری نوعی اجماع عمومی درباره هزینه‌های سنگین جنگی است که بخش بزرگی از جامعه آمریکا آن را غیرضروری، بی‌فایده و مغایر با منافع ملی خود می‌داند.
افکار عمومی علیه جنگ
در نظام سیاسی آمریکا، افکار عمومی همواره یکی از مهم‌ترین شاخص‌های موفقیت یا شکست سیاست خارجی محسوب می‌شود.
حتی قدرتمندترین رؤسای جمهور نیز زمانی که حمایت اجتماعی را از دست داده‌اند، ناچار به تجدیدنظر در سیاست‌های خود شده‌اند.
در همین چارچوب، نتایج نظرسنجی‌های اخیر تصویری نگران‌کننده برای کاخ سفید ترسیم می‌کند.
براساس نظرسنجی شبکه سی‌بی‌اس نیوز و مؤسسه یوگاو، اکثریت آمریکایی‌ها معتقدند جنگ علیه ایران نه تنها مشکلی را حل نکرده بلکه بر دامنه مشکلات افزوده است.
همچنین بخش قابل توجهی از افکار عمومی خواستار پایان فوری این درگیری هستند.
این آمارها نشان می‌دهند که روایت رسمی دولت ترامپ درباره ضرورت جنگ نتوانسته جامعه آمریکا را قانع کند.
در واقع بسیاری از شهروندان آمریکایی این پرسش را مطرح می‌کنند که اگر هدف جنگ افزایش امنیت آمریکا بوده است، چرا ناامنی اقتصادی و نگرانی‌های اجتماعی در داخل کشور افزایش یافته است؟
اقتصاد؛ جایی که جنگ بازنده اصلی آن است
تجربه تاریخی آمریکا نشان داده که رأی‌دهندگان این کشور بیش از هر موضوع دیگری به وضعیت اقتصادی خود توجه دارند.
از جنگ ویتنام گرفته تا جنگ عراق، زمانی که هزینه‌های نظامی به فشار اقتصادی بر شهروندان منجر شده، حمایت عمومی از سیاست‌های جنگ‌طلبانه به سرعت کاهش یافته است.
امروز نیز یکی از مهم‌ترین انتقادها به سیاست ترامپ علیه ایران، هزینه‌های اقتصادی آن است.
افزایش قیمت انرژی، رشد هزینه حمل‌ونقل، اختلال در بازارهای جهانی و فشارهای ناشی از نااطمینانی ژئوپلیتیکی، آثار مستقیمی بر زندگی روزمره آمریکایی‌ها گذاشته است.
کامالا هریس، رقیب سیاسی ترامپ، با اشاره به همین مسئله تأکید کرده است که هزینه‌های ناشی از جنگ، فشار مضاعفی بر خانوارهای آمریکایی وارد کرده است.
کاملا هریس تاکید کرده که تخمین زده می‌شود که از زمان آغاز جنگ با ایران، هر شهروند آمریکایی به‌طور میانگین ۵۰۰ دلار بیشتر هزینه کرده است و این به خاطر همین جنگ است.
برای اینکه این عدد را بهتر درک کنیم، یک شهروند متوسط آمریکایی تنها ۴۰۰ دلار با ورشکستگی فاصله دارد.صرف‌نظر از اختلافات حزبی، واقعیت آن است که بخش بزرگی از جامعه آمریکا در سال‌های اخیر با تورم، افزایش هزینه مسکن، بدهی‌های سنگین و کاهش قدرت خرید مواجه بوده و هرگونه بحران خارجی جدید، این مشکلات را تشدید می‌کند.
برای شهروندی که نگران پرداخت اجاره خانه، اقساط وام یا هزینه درمان است، جنگی در هزاران کیلومتر دورتر تنها زمانی قابل توجیه خواهد بود که منافع ملموس و فوری برای او ایجاد کند؛ موضوعی که تاکنون رخ نداده است.
تکرار اشتباهات گذشته
یکی از مهم‌ترین دلایل افزایش مخالفت‌ها با جنگ، خاطره تلخ مداخلات نظامی آمریکا در دو دهه گذشته است.
جنگ افغانستان و عراق با وعده‌های بزرگ آغاز شدند؛ وعده‌هایی درباره امنیت بیشتر، گسترش دموکراسی و حذف تهدیدها.
اما در نهایت میلیاردها دلار هزینه، هزاران کشته و زخمی و کاهش اعتبار بین‌المللی آمریکا را به همراه آوردند.
اکنون بسیاری از تحلیلگران آمریکایی معتقدند که سیاست ترامپ در قبال ایران، شباهت‌های قابل توجهی با همان الگوهای شکست‌خورده دارد.
آغاز یک درگیری گسترده بدون وجود چشم‌انداز روشن برای پایان آن، همواره خطر گرفتار شدن در یک جنگ فرسایشی را به همراه دارد.
در چنین شرایطی، جامعه آمریکا بیش از هر زمان دیگری نسبت به ورود کشورش به ماجراجویی‌های نظامی جدید حساس شده است.
به همین دلیل، مخالفت با جنگ صرفاً به جریان‌های چپ یا ضدجنگ محدود نیست و حتی در میان بخشی از رأی‌دهندگان جمهوری‌خواه نیز نگرانی‌های جدی درباره ادامه این مسیر دیده می‌شود.
بحران اعتبار سیاسی ترامپ
ترامپ در طول فعالیت سیاسی خود همواره تلاش کرده بود تصویری از یک رئیس‌جمهور متفاوت ارائه دهد؛ فردی که برخلاف نخبگان سنتی واشنگتن، آمریکا را وارد جنگ‌های جدید نمی‌کند و منابع کشور را صرف مشکلات داخلی خواهد کرد.
اما جنگ علیه ایران این تصویر را با چالش جدی مواجه کرده است.
بسیاری از حامیان سابق ترامپ اکنون این پرسش را مطرح می‌کنند که چگونه رئیس‌جمهوری که با شعار پایان دادن به «جنگ‌های بی‌پایان» به قدرت رسید، خود آغازگر یک بحران نظامی جدید شده است.
این مسئله به ویژه در آستانه رقابت‌های انتخاباتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.
هرچه هزینه‌های جنگ افزایش یابد و نتایج ملموسی حاصل نشود، فشار سیاسی بر کاخ سفید نیز بیشتر خواهد شد.
به همین دلیل برخی ناظران معتقدند که دولت ترامپ بیش از آنکه به دنبال گسترش درگیری باشد، اکنون در حال جست‌وجوی راهی برای خروج آبرومندانه از آن است.
محدودیت‌های قدرت آمریکا
یکی دیگر از نتایج مهم این جنگ، آشکار شدن محدودیت‌های قدرت آمریکا در محیط بین‌المللی است.
در دهه‌های گذشته، واشنگتن اغلب تصور می‌کرد که می‌تواند از طریق برتری نظامی، اهداف سیاسی خود را در مناطق مختلف جهان محقق کند.
اما تحولات سال‌های اخیر نشان داده‌اند که قدرت نظامی به تنهایی برای تحقق اهداف راهبردی کافی نیست.
ایران کشوری با ظرفیت‌های گسترده انسانی، جغرافیایی و نظامی است و هرگونه تلاش برای تغییر محاسبات راهبردی آن از طریق فشار نظامی، با پیچیدگی‌های فراوانی مواجه خواهد شد.
همین واقعیت موجب شده است که بخشی از نخبگان آمریکایی نسبت به امکان دستیابی به پیروزی قاطع در چنین رویارویی‌هایی تردید داشته باشند.
از این منظر، جنگ اخیر نه تنها آزمونی برای ایران بلکه آزمونی برای توانایی آمریکا در مدیریت بحران‌های پیچیده قرن بیست و یکم نیز بوده است؛ آزمونی که نتایج آن پرسش‌های مهمی درباره کارآمدی سیاست‌های مبتنی بر زور ایجاد کرده است.
پایان یک توهم
شاید مهم‌ترین پیامد این جنگ، فروپاشی این تصور باشد که استفاده از قدرت نظامی می‌تواند به سرعت و با هزینه‌ای اندک، معادلات سیاسی منطقه را تغییر دهد.
تجربه هفته‌های اخیر نشان داده است که جنگ‌ها به مراتب آسان‌تر از آنچه آغاز می‌شوند، پایان نمی‌یابند و هزینه‌های آنها اغلب فراتر از محاسبات اولیه سیاستمداران است.
امروز بخش قابل توجهی از جامعه آمریکا معتقد است که این جنگ نه امنیت بیشتری برای کشورشان به ارمغان آورده، نه رفاه اقتصادی آنها را افزایش داده و نه جایگاه بین‌المللی واشنگتن را تقویت کرده است.
برعکس، آنچه بیش از همه دیده می‌شود افزایش هزینه‌ها، تشدید شکاف‌های سیاسی داخلی و شکل‌گیری تردیدهای عمیق درباره اهداف و نتایج این ماجراجویی است.
به همین دلیل، شواهد موجود نشان می‌دهد که آنچه قرار بود نمایش قدرت آمریکا باشد، اکنون بیش از هر چیز به نمادی از محدودیت‌های قدرت و هزینه‌های سنگین سیاست‌های مبتنی بر تقابل نظامی تبدیل شده است؛ واقعیتی که نه تنها ترامپ، بلکه کل ساختار تصمیم‌گیری آمریکا ناگزیر از مواجهه با آن خواهد بود.