خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

سه شنبه، 02 تیر 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

اهرم میدان و دیپلماسی ایرانی برای تغییر معادلات در جنوب لبنان

مشرق | بین‌الملل | سه شنبه، 02 تیر 1405 - 19:22
تحولات جبهه جنوب لبنان به یکی از محورهای مهم در ترسیم نظم جدید امنیتی در منطقه غرب آسیا مبدل شده است.
لبنان،جنوب،جنگ،ميداني،فشار،نظامي،امنيتي،اسرائيل،پايان،راهبرد ...

به گزارش مشرق،‌ تحولات اخیر جنوب لبنان نشان می‌دهد که این جبهه به یکی از کانون‌های اصلی و اثرگذار در روند شکل‌گیری معادلات امنیتی جدید در غرب آسیا تبدیل شده است.
تحرکات روزهای گذشته ارتش رژیم صهیونیستی در برخی مناطق مرزی جنوب لبنان، در کنار تداوم درگیری‌های پراکنده با حزب‌الله، این پرسش راهبردی را پیش روی ناظران قرار داده است که آیا این روند در نهایت به پایان جنگ در این جبهه منجر خواهد شد یا آنکه تل‌آویو در پی تثبیت یک واقعیت میدانی جدید در مرزهای شمالی خود است؟
پایان جنگ در این چارچوب، صرفاً به معنای کاهش درگیری‌ها نیست، بلکه به معنای پایان اشغالگری، خروج رژیم از جنوب لبنان و بازگشت نوعی ترتیبات امنیتی جدید در مرزهای طرفین خواهد بود.
با این حال، ارزیابی احتمال تحقق چنین سناریویی بدون در نظر گرفتن بستر راهبردی گسترده‌تر، ممکن نیست.
از زمان حملات هفتم اکتبر 2023 و آغاز جنگ چندجبهه‌ای در منطقه، نظم امنیتی حاکم بر غرب آسیا وارد مرحله‌ای از بازتعریف و جابه‌جایی شده است.
مجموعه‌ای از تحولات میدانی، از غزه تا مرزهای لبنان و حتی در سطوح فرامنطقه‌ای، نشان می‌دهد که بازیگران مختلف در تلاش‌اند جایگاه خود را در چارچوب یک معماری امنیتی در حال شکل‌گیری تثبیت کنند.
از همین منظر، تحولات جبهه لبنان را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان یک درگیری محدود مرزی فهم کرد.
در چنین شرایطی، آینده جنگ در جنوب لبنان بیش از آنکه تابع یک تصمیم صرفاً نظامی باشد، به برهم‌کنش مجموعه‌ای از متغیرهای سیاسی، میدانی و دیپلماتیک وابسته است.
صحنه سیاست داخلی سرزمین‌های اشغالی و محاسبات کابینه نتانیاهو، فشارهای دیپلماتیک و راهبردی در تعامل میان ایران، ایالات متحده و دیگر بازیگران منطقه‌ای و در نهایت توانایی حزب‌الله در حفظ ظرفیت مقاومت میدانی، همگی عواملی هستند که می‌توانند مسیر این بحران را به سمت تداوم جنگ یا حرکت به سوی پایان آن شکل دهند.
از همین منظر، پاسخ به این پرسش که آیا اسرائیل تن به پایان جنگ در جنوب لبنان خواهد داد یا خیر، تنها در چارچوب تحلیل این معادله چندسطحی قابل فهم است.
متغیرهای موثر در معادله پایان جنگ در جنوب لبنان
برای ارزیابی احتمال پایان جنگ در شمال فلسطین اشغالی، باید این مسئله را در چارچوب برهم‌کنش چند متغیر هم‌زمان تحلیل کرد.
تجربه ماه‌های گذشته نشان داده است که تحولات جنوب لبنان صرفاً تابع تصمیمات نظامی تل‌آویو نیست، بلکه نتیجه تعامل پیچیده‌ای میان سیاست داخلی اسرائیل، فشارهای دیپلماتیک و راهبردی در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی و در نهایت وضعیت میدانی در مرزهای لبنان است.
از همین منظر، پاسخ به این پرسش که آیا اسرائیل در نهایت به خروج نیروهای خود از جنوب لبنان تن خواهد داد یا خیر، در گروی نحوه شکل‌گیری موازنه میان این سه سطح از فشار است.
در سطح نخست، سیاست داخلی سرزمین‌های اشغالی یکی از مهم‌ترین عوامل اثرگذار بر آینده جنگ در جنوب لبنان به شمار می‌رود.
کابینه بنیامین نتانیاهو در شرایطی قرار دارد که مشروعیت و بقای سیاسی آن تا حد زیادی با نحوه مدیریت جنگ‌های جاری در منطقه گره خورده است.
در چنین فضایی، عقب‌نشینی از یک جبهه فعال بدون آنکه دستاوردی ملموس در سطح امنیتی یا سیاسی به افکار عمومی ارائه شود، می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از شکست تلقی شود.
از همین رو، حتی در شرایطی که هزینه‌های نظامی و اقتصادی ادامه حضور در جنوب لبنان افزایش یابد، ملاحظات سیاسی داخلی ممکن است تصمیم‌گیری برای خروج را با پیچیدگی‌های جدی مواجه کند.
به بیان دیگر، پایان جنگ برای تل‌آویو زمانی قابل‌قبول خواهد بود که بتوان آن را در قالب یک ترتیب امنیتی جدید یا دست‌کم یک موفقیت نسبی در مهار تهدیدات مرزی بازتعریف کرد.
در سطح دوم، معادله فشارهای منطقه‌ای و بین‌المللی قرار دارد؛ سطحی که در آن تعامل میان ایران و ایالات متحده یکی از متغیرهای مهم به شمار می‌رود.
در بسیاری از بحران‌های منطقه‌ای، مسیر تحولات میدانی تا حد زیادی تحت تأثیر نوع تعامل میان این دو بازیگر قرار گرفته است.
در صورتی که ایران بتواند در چارچوب مذاکرات یا تعاملات با آمریکا، از اهرم‌های خود برای افزایش هزینه‌های تداوم بحران در جنوب لبنان استفاده کند، این احتمال وجود دارد که واشنگتن برای جلوگیری از گسترش بی‌ثباتی در منطقه، فشار بیشتری بر تل‌آویو جهت حرکت به سمت کاهش تنش و پذیرش ترتیباتی برای پایان جنگ وارد کند.
به همین دلیل، میزان و نحوه اعمال فشار ایران در عرصه دیپلماتیک و راهبردی می‌تواند یکی از عوامل مؤثر در شکل‌دهی به محاسبات آینده اسرائیل باشد.
در سطح سوم، وضعیت میدانی در جنوب لبنان همچنان نقش تعیین‌کننده خود را حفظ کرده است.
ارتش رژیم صهیونیستی از زمان حملات هفتم اکتبر تاکنون درگیر یک وضعیت جنگی ممتد بوده و این امر فشار قابل‌توجهی بر ظرفیت‌های نظامی و عملیاتی آن وارد کرده است.
در چنین شرایطی، تثبیت حضور نظامی در محیط پیچیده جغرافیایی جنوب لبنان بدون تحمل هزینه‌های قابل‌توجه انسانی و عملیاتی چندان آسان نخواهد بود.
از سوی دیگر، حزب‌الله نیز با وجود فشارهای نظامی و امنیتی گسترده، همچنان یکی از بازیگران اصلی در این میدان محسوب می‌شود.
توانایی این نیرو در حفظ خطوط عملیاتی، ایجاد فرسایش در توان نظامی طرف مقابل و جلوگیری از تثبیت کامل دستاوردهای میدانی اسرائیل، می‌تواند نقش مهمی در شکل‌دهی به محاسبات راهبردی تل‌آویو داشته باشد.
در مجموع، آینده جنگ در جنوب لبنان را باید حاصل برهم‌کنش سه فشار هم‌زمان دانست؛ مقاومت میدانی حزب‌الله در جنوب لبنان، فشارهای دیپلماتیک و راهبردی در سطح منطقه‌ای و در نهایت محدودیت‌های ناشی از سیاست داخلی اسرائیل سه عامل مهم در تعیین آینده جنگ در این جبهه هستند.
هرچه که این فشارها بتوانند هزینه‌های تداوم حضور نظامی و اشغالگری اسرائیل در جنوب لبنان را افزایش دهند، احتمال حرکت تل‌آویو به سمت پذیرش ترتیباتی که به خروج نیروهایش از این منطقه منجر شود نیز افزایش خواهد یافت.
آینده جبهه لبنان و منطق موازنه فشار
برآیند روندهای کنونی نشان می‌دهد که پایان این جنگ بیش از آنکه نتیجه یک تصمیم ناگهانی از سوی تل‌آویو باشد، محصول شکل‌گیری یک موازنه فشار در سطوح مختلف سیاسی، دیپلماتیک و میدانی خواهد بود.
رژیم به‌طور طبیعی تمایلی به عقب‌نشینی از مناطقی که با هزینه‌های نظامی و امنیتی قابل‌توجه در آن‌ها پیشروی کرده ندارد، زیرا چنین اقدامی می‌تواند در فضای سیاسی داخلی به‌عنوان نشانه‌ای از ناکامی در تحقق اهداف اعلامی جنگ تعبیر شود.
از همین رو، احتمال آنکه تل‌آویو به‌صورت داوطلبانه و بدون تغییر در موازنه فشارها به خروج کامل از جنوب لبنان تن دهد، دور از ذهن است.
در عین حال، تجربه منازعات مشابه در منطقه نشان داده است که تثبیت یک حضور نظامی در محیطی که با مقاومت مستمر و هزینه‌های فزاینده همراه است، در بلندمدت برای هیچ بازیگری پایدار نخواهد بود.
اگر فشارهای میدانی در جنوب لبنان بتواند روند فرسایشی بر توان نظامی اسرائیل تحمیل کند و هم‌زمان فشارهای دیپلماتیک در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز افزایش یابد، این احتمال وجود دارد که تصمیم‌گیران در تل‌آویو به این جمع‌بندی برسند که تداوم حضور در این جبهه بیش از آنکه دستاورد امنیتی به همراه داشته باشد، به یک اقدام پرهزینه راهبردی تبدیل شده است.
در این میان، نقش ایران در شکل‌دهی به این موازنه فشار اهمیت قابل‌توجهی دارد.
تهران می‌تواند از طریق تعاملات دیپلماتیک و استفاده از اهرم‌های منطقه‌ای خود، هزینه‌های تداوم بحران را برای ایالات متحده افزایش دهد و واشنگتن را به سمت اعمال فشار بیشتر بر اسرائیل سوق دهد.
استمرار مقاومت میدانی در جنوب لبنان نیز عاملی است که می‌تواند محاسبات راهبردی تل‌آویو را تحت تأثیر قرار دهد.
ترکیب این دو سطح از فشار، یعنی فشار دیپلماتیک بر آمریکا و فشار میدانی بر اسرائیل، می‌تواند شرایطی ایجاد کند که در آن عقب‌نشینی از جنوب لبنان به‌عنوان گزینه‌ای کم‌هزینه‌تر در مقایسه با تداوم جنگ تلقی شود.
در نهایت، آینده نبرد در جنوب لبنان را باید در چارچوب رقابتی گسترده‌تر برای شکل‌دهی به نظم جدید امنیتی بر منطقه فهم کرد؛ نظمی که از زمان جنگ غزه و تحولات پس از هفتم اکتبر وارد مرحله‌ای از بازتعریف شده و همچنان در حال تغییر است.
نویسنده: محمد بیات، کارشناس مسائل غرب آسیا