خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

یکشنبه، 31 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

نباید درباره توافق ایران و آمریکا دچار خوشبینی زیاد شد / مهمترین دستاورد جنگ این بود که ایران حذف‌شدنی نیست

اعتماد | همه | یکشنبه، 31 خرداد 1405 - 09:22
مرتضی مکی نوشت: نبايد دچار خوشبيني زياد شد. تجربه تاريخي روابط ايران و امريكا، سرشار از بي‌اعتمادي است. خروج امريكا از توافقات پيشين، ترديدهاي جدي درباره ميزان پايبندي واشنگتن به تعهدات ايجاد كرده است، به همين دليل شايد مهم‌ترين ويژگي يادداشت تفاهم اسلام‌آباد، تاكيد بر اصل «تعهد در برابر تعهد» باشد؛ اصلي كه اجراي متوازن تعهدات و امكان اقدام متقابل را به عنوان ضمانت عملي توافق درنظر مي‌گيرد.
ايران،تفاهم،جنگ،يادداشت،نظامي،سياسي،امريكا،راهبردي،پذيرش،قدر ...

کد خبر: 778964 | ۱۴۰۵/۰۳/۳۱ ۰۹:۱۵:۳۱
مرتضی مکی در یادداشتی با عنوان «پذیرش قدرت ایران» در روزنامه اعتماد نوشت: امضای یادداشت تفاهم اسلام‌آباد توسط روسای جمهور ایران و امریکا را باید یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ روابط دو کشور پس از انقلاب اسلامی و یکی از نشانه‌های آغاز تغییرات راهبردی در سطح منطقه و جهان دانست.
متنی که پس از چهل روز جنگ تحمیلی، ماه‌ها تنش و دهه‌ها خصومت به امضای بالاترین مقامات اجرایی دو کشور رسید، بازتابی از تغییر موازنه قدرت و پذیرش واقعیت‌های جدید ژئوپلیتیکی است.
این یادداشت تفاهم در شرایطی امضا شد که امریکا و رژیم صهیونیستی، علی‌رغم برخورداری از پیشرفته‌ترین توان نظامی، شبکه گسترده ائتلاف‌های منطقه‌ای و فشارهای بی‌سابقه سیاسی و اقتصادی، نتوانستند به اهداف اولیه و ثانویه خود دست یابند.
هدف آشکار، مهار و تضعیف توان ایران بود و هدف پنهان، ایجاد شکاف داخلی، فرسایش اجتماعی، تغییر محاسبات راهبردی تهران و درنهایت، وادار کردن جمهوری اسلامی ایران به پذیرش شرایطی از موضع ضعف بود.
اما آنچه در میدان رخ داد، نتیجه‌ای معکوس به همراه داشت.
جنگی که قرار بود اراده ملی ایرانیان را در هم بشکند، به عاملی برای تقویت انسجام ملی تبدیل شد.
جامعه‌ای که سال‌ها تحت شدیدترین تحریم‌های اقتصادی قرار داشت، برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، نه تنها فرو نپاشید، بلکه در برابر تهدید خارجی نوعی انسجام و وحدت ملی کم‌سابقه از خود نشان داد.
مقاومت مردم ایران، توان بازدارندگی دفاعی و مدیریت بحران، ورق را برگرداند و معادلات اولیه طراحان جنگ را تغییر داد.
شاید مهم‌ترین دستاورد راهبردی این جنگ، تثبیت یک واقعیت باشد.
ایران حذف‌شدنی نیست.
این واقعیتی است که اکنون نه فقط هر ایرانی آزادیخواه، بلکه بازیگران منطقه‌ای و قدرت‌های جهانی نیز آن را با تمام وجود درک کرده‌اند.
کشوری با عمق تاریخی، جمعیت نود میلیون نفری، موقعیت ممتاز ژئوپلیتیکی، ظرفیت‌های عظیم انسانی و منابع گسترده انرژی را نمی‌توان از معادلات منطقه حذف کرد.
تجربه چهار دهه گذشته نشان داد که سیاست فشار حداکثری، تهدید نظامی و انزوای اقتصادی، نه تنها به تغییر بنیادین رفتار ایران منجر نشده، بلکه در بسیاری از موارد به تقویت ظرفیت‌های داخلی و افزایش خوداتکایی انجامیده است.
یادداشت تفاهم اسلام‌آباد را باید محصول این درک جدید دانست.
این سند، در واقع پذیرش شکست راهبرد «حذف ایران» و حرکت به سمت راهبرد «مدیریت واقعیت ایران» است.
به بیان دیگر، آنچه در روند مذاکرات و میانجیگری اسلام‌آباد رقم خورد، بیش از آنکه ناشی از تغییر ماهیت اختلافات باشد، ناشی از تغییر در ارزیابی هزینه‌ها و فایده‌های ادامه تقابل بود.
در طول ۴۷ سال گذشته، روابط ایران و امریکا در چرخه‌ای از بحران‌های پی‌درپی گرفتار بوده است.
از ماجرای تسخیر سفارت امریکا و قطع روابط دیپلماتیک گرفته تا جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، تحریم‌های گسترده اقتصادی، پرونده هسته‌ای، ترور دانشمندان ایرانی، خروج امریکا از توافق‌های پیشین و تهدیدهای مستمر نظامی.
در تمام این سال‌ها، فرض غالب در واشنگتن آن بود که با افزایش فشار، تهران ناگزیر به عقب‌نشینی خواهد شد، اما یادداشت تفاهم اسلام‌آباد نشان می‌دهد این فرضیه با چالش جدی مواجه شده است.
در این سند، برای نخستین‌بار مجموعه‌ای از موضوعات حساس همچون توقف عملیات نظامی، رفع محدودیت‌های دریایی، آغاز فرآیند رفع تحریم‌ها، دسترسی ایران به دارایی‌های مسدود شده، احترام به تمامیت ارضی و حاکمیت ملی، عدم مداخله در امور داخلی و حتی چارچوب‌های امنیت منطقه‌ای در قالب تعهدات متقابل مورد توجه قرار گرفته است.
اهمیت این موضوع زمانی آشکارتر می‌شود که بدانیم این تفاهم نه در شرایط برتری مطلق یکی از طرفین، بلکه در شرایط بن‌بست راهبردی به دست آمده است.
از منظر منطقه‌ای، پیامدهای این تحول بسیار گسترده خواهد بود.کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس در سال‌های اخیر تلاش کرده‌اند میان دو رویکرد متعارض حرکت کنند؛ از یک‌سو بر همکاری امنیتی با امریکا تکیه داشته‌اند و ازسوی دیگر، کوشیده‌اند روابط خود با ایران را نیز حفظ کنند.
جنگ اخیر نشان داد اتکای امنیتی به قدرت‌های بزرگ نه تنها امنیت‌آفرین نیست، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز انتقال بحران به داخل منطقه شود.
از این رو، یادداشت تفاهم اسلام‌آباد می‌تواند آغازگر بحث‌های جدی‌تری درباره معماری امنیتی منطقه‌ای در خلیج‌فارس باشد.
معماری‌ای که بر گفت‌وگو، احترام متقابل و مسوولیت‌پذیری کشورهای منطقه استوار باشد.
نکته قابل توجه دیگر، جایگاه لبنان در این تفاهم است.
تاکید مکرر بر پایان جنگ در لبنان و احترام به حاکمیت این کشور، نشان می‌دهد که تحولات خاورمیانه دیگر قابل تفکیک از یکدیگر نیستند.
بحران‌های منطقه‌ای به هم پیوسته‌اند و هرگونه راه‌حل پایدار، مستلزم نگاه جامع به امنیت منطقه خواهد بود.
در سطح جهانی نیز، این توافق حامل پیام‌های مهمی است.
جهان امروز در حال عبور از مرحله‌ای تاریخی است؛ مرحله‌ای که در آن قدرت‌های بزرگ با محدودیت‌های فزاینده مواجهند.
جنگ اوکراین، رقابت فزاینده امریکا و چین، بحران‌های اقتصادی، چالش‌های انرژی و بی‌ثباتی‌های منطقه‌ای، توان مدیریت همزمان بحران‌ها را کاهش داده است.
در چنین شرایطی، استفاده از ابزار نظامی دیگر الزاما به تحقق اهداف سیاسی منجر نمی‌شود.
تجربه ایران نیز موید همین واقعیت است.
اگرچه جنگ خسارت‌های انسانی و اقتصادی فراوانی بر جای گذاشت، اما نتوانست اهداف سیاسی موردنظر مهاجمان را تامین کند.
همین مساله، بسیاری از تحلیلگران را به بازنگری در مفهوم قدرت واداشته است.
قدرت تنها در تجهیزات نظامی خلاصه نمی‌شود.
سرمایه اجتماعی، مشروعیت داخلی، تاب‌آوری اقتصادی و توان بسیج ملی بخشی از معادله قدرت هستند.
با این حال، نباید دچار خوشبینی زیاد شد.
تجربه تاریخی روابط ایران و امریکا، سرشار از بی‌اعتمادی است.
خروج امریکا از توافقات پیشین، تردیدهای جدی درباره میزان پایبندی واشنگتن به تعهدات ایجاد کرده است، به همین دلیل شاید مهم‌ترین ویژگی یادداشت تفاهم اسلام‌آباد، تاکید بر اصل «تعهد در برابر تعهد» باشد؛ اصلی که اجرای متوازن تعهدات و امکان اقدام متقابل را به عنوان ضمانت عملی توافق درنظر می‌گیرد.
چالش‌های پیش رو نیز کم نیستند.
مذاکرات مربوط به رفع کامل تحریم‌ها، موضوعات هسته‌ای، نحوه دسترسی ایران به دارایی‌های بلوکه شده، سازوکار بازسازی خسارات جنگ و تعیین چارچوب‌های امنیتی منطقه‌ای، همگی موضوعاتی پیچیده و زمان‌بر خواهند بود.
فارغ از سرنوشت نهایی این مذاکرات، اهمیت تاریخی تفاهمنامه اسلام‌آباد در جای دیگری نهفته است.
این تفاهم، محصول مقاومت جامعه‌ای است که پس از دهه‌ها تحریم، تهدید و فشار، توانست از تمامیت ارضی و استقلال خود دفاع کند و طرف مقابل را به پذیرش واقعیت‌های موجود وادار سازد.
به همین دلیل، تفاهنامه اسلام‌آباد فراتر از یک یادداشت تفاهم است.
این سند، نقشه راهی برای تثبیت دستاوردهای حاصل از ایستادگی ملی است.
تلاشی برای پایان دادن به چرخه فرساینده تهدید و تحریم و گشودن مسیر تازه‌ای که در آن، ایران نه به عنوان موضوع بحران، بلکه به عنوان بخشی از راه‌حل معادلات منطقه‌ای و جهانی شناخته شود.
یادداشت تفاهم اسلام‌آباد، در این معنا، نماد گذار از سیاست حذف به سیاست پذیرش واقعیت است.
واقعیتی که مردم ایران با مقاومت خود آن را بر صحنه سیاست بین‌الملل تحمیل کردند.
اینکه ایران را نمی‌توان نادیده گرفت، نمی‌توان منزوی کرد و نمی‌توان آینده خاورمیانه را بدون درنظر گرفتن نقش آن ترسیم کرد.
آینده نشان خواهد داد که این تفاهمنامه تا چه اندازه توانسته به توافقی پایدار تبدیل شود.
یک نکته از هم‌اکنون روشن است؛ پس از جنگ چهل روزه و امضای یادداشت تفاهم اسلام‌آباد، خاورمیانه وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که در آن، بسیاری از فرضیات گذشته فرو ریخته و واقعیت‌های جدید، قواعد بازی را بازنویسی کرده‌اند.
نکته قابل‌توجه آن است که بسیاری از اندیشکده‌ها و رسانه‌های معتبر غربی نیز، هر چند با ادبیاتی متفاوت، به نتایجی نزدیک به این واقعیت رسیده‌اند که جنگ علیه ایران نتوانست اهداف سیاسی اعلامی و غیرعلنی خود را محقق کند.
اندیشکده امریکایی بروکینگز، که طی سال‌های گذشته از منتقدان جدی سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران بوده است، در مجموعه تحلیل‌های خود درباره جنگ اخیر تصریح کرد که با وجود وارد آمدن ضربات سنگین به ساختار سیاسی و نظامی ایران، «نظام سیاسی ایران فرو نپاشید و انسجام ساختار قدرت حفظ شد.» تحلیلگران این موسسه ازجمله سوزان مالونی، مارا کارلین و اصلی آیدینتاش‌باش تاکید کردند که تصور فروپاشی سریع ایران، ناشی از برآوردی نادرست از ظرفیت‌های تاب‌آوری و انسجام ساختاری این کشور بوده است.
آنان همچنین پیش‌بینی کردند که واشنگتن درنهایت ناگزیر به یافتن «مسیر خروج» از جنگ خواهد شد، زیرا ادامه عملیات نظامی بدون دستیابی به اهداف سیاسی، هزینه‌های راهبردی امریکا را افزایش می‌دهد.
همین ارزیابی، در سطحی گسترده‌تر، بازتاب‌دهنده یک تحول مهم در مطالعات راهبردی است؛ اینکه استفاده از قدرت نظامی لزوما به تحقق اهداف سیاسی منجر نمی‌شود.
برخی نظام‌های سیاسی و اجتماعی، تحت فشار خارجی نه‌‌تنها فرو نمی‌پاشند، بلکه به دلیل فعال شدن ظرفیت‌های هویتی و ملی، مقاوم‌تر و حتی قدرتمندتر می‌شوند.
این مفهوم می‌تواند بخشی از چرایی تغییر معادلات در جنگ اخیر را توضیح دهد.
رسانه‌های بین‌المللی نیز، فارغ از مواضع سیاسی خود، بر اهمیت راهبردی یادداشت تفاهم اسلام‌آباد تاکید کرده‌اند.
خبرگزاری رویترز، در تشریح مفاد این سند، آن را نقشه راهی برای توقف فوری عملیات نظامی، آغاز مذاکرات نهایی، رفع تدریجی تحریم‌ها، بازگشایی مسیرهای دریایی و حرکت به سوی تثبیت توافق در قالب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل توصیف کرد.
به تعبیر رویترز، این یادداشت تفاهم، چارچوبی است که می‌تواند مسیر گذار از تقابل نظامی به مدیریت سیاسی اختلافات را فراهم کند.
روزنامه گاردین نیز در تحلیل خود بر شکنندگی توافق در کنار اهمیت تاریخی آن تاکید کرد.
این روزنامه نوشت که توافق جدید، هرچند با بی‌اعتمادی عمیق دوطرف همراه است، اما از آن جهت اهمیت دارد که برای نخستین‌بار پس از سال‌ها، موضوعاتی همچون آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز، تحریم‌های نفتی، لبنان و پرونده هسته‌ای در قالب یک بسته جامع مورد توجه قرار گرفته‌اند.
به باور تحلیلگران این روزنامه، هرگونه موفقیت این روند می‌تواند پیامدهای مستقیمی بر بازار انرژی، امنیت منطقه‌ای و ثبات اقتصاد جهانی داشته باشد.
سال‌ها پیش اندیشکده چتم‌هاوس بر ضرورت ایجاد یک معماری امنیتی فراگیر در خاورمیانه تاکید کرده بود.
پژوهشگران این موسسه ازجمله سانام وکیل و نیل کوئیلیام، بر این باور بودند که هیچ سازوکار پایداری برای امنیت منطقه بدون مشارکت همه بازیگران اصلی، ازجمله ایران، امکان موفقیت ندارد.
آنان هشدار داده بودند که تداوم سیاست حذف و مهار، تنها به بازتولید بحران خواهد انجامید و راه‌حل پایدار، حرکت به سمت ترتیبات امنیتی مبتنی بر گفت‌وگو، اعتمادسازی و مسوولیت مشترک است.
بر این اساس، یادداشت تفاهم اسلام‌آباد نه صرفا یک توافق دوجانبه، نشانه‌ای از تغییر تدریجی در ادراک جهانی نسبت به جایگاه ایران است.
اگر در دهه‌های گذشته، بسیاری از راهبردها بر پایه حذف، انزوا و تغییر رفتار از طریق فشار حداکثری طراحی می‌شد، اکنون حتی بخشی از نخبگان فکری غرب نیز به این جمع‌بندی رسیده‌اند که ایران، به عنوان یک واقعیت ژئوپلیتیکی و یک بازیگر اثرگذار منطقه‌ای، قابل نادیده گرفتن نیست.
بدین‌ترتیب، مهم‌ترین پیام راهبردی یادداشت تفاهم اسلام‌آباد آن است که پس از دهه‌ها تهدید و تحریم و تحمیل سه جنگ، منطق تقابل مطلق جای خود را دست‌کم در سطحی محدود به منطق مدیریت اختلافات و پذیرش واقعیت‌های میدانی داده است.
اینکه این روند تا چه اندازه پایدار خواهد ماند، به رفتار طرف امریکایی در اجرای تعهدات بستگی دارد، اما نفس امضای این سند، خود بازتابی از دگرگونی در موازنه ادراکات و بازتعریف هزینه و فایده استمرار دشمنی است.