خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

چهارشنبه، 27 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

آنچه در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم، همه واقعیت نیست

مهر | فرهنگی و هنری | چهارشنبه، 27 خرداد 1405 - 14:55
شبکه‌های اجتماعی در نگاه نخست، آیینه‌ای از افکار عمومی به نظر می‌رسند؛ فضایی که در آن میلیون‌ها کاربر به‌طور هم‌زمان درباره رویدادها، مسائل و دغدغه‌های خود سخن می‌گویند.
هماهنگ،عمومي،محتوا،روايت،عمليات،اجتماعي،اطلاعاتي،تحليل،كاربر ...

یادداشت مهمان، بابک ارسیا عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی: شبکه‌های اجتماعی در ظاهر همان چیزی هستند که هر روز می‌بینیم: انبوهی از صداها، تصویرها، خبرها، واکنش‌ها و روایت‌هایی که بی‌وقفه در جریان‌اند.
هر موضوعی، از یک رخداد محلی تا یک مسئله جهانی، می‌تواند ظرف چند ساعت به مرکز توجه عمومی تبدیل شود.
در چنین فضایی، طبیعی است که بسیاری تصور کنند آنچه می‌بینند، بازتاب مستقیم و بی‌واسطه افکار عمومی است.
اما تجربه سال‌های اخیر و انبوه پژوهش‌های علوم اجتماعی محاسباتی نشان می‌دهد که این تصویر، اگرچه بخشی از واقعیت را منعکس می‌کند، تمام آن نیست.
در کنار جریان طبیعی گفت‌وگوها، نوع دیگری از پویایی نیز در شبکه‌ها فعال است: موج‌هایی که بیش از آنکه خودجوش باشند، طراحی‌شده‌اند؛ روایت‌هایی که بیش از آنکه صرفاً محبوب شده باشند، تقویت شده‌اند؛ و کارزارهایی که هدفشان نه گفت‌وگو، بلکه جهت‌دهی به ادراک عمومی است.
در جهان رسانه‌ای جدید، دستکاری افکار عمومی دیگر فقط با سانسور، خبرسازی یا تبلیغات مستقیم انجام نمی‌شود.
اکنون شکل پیچیده‌تری از اثرگذاری در کار است؛ شکلی که از داده، الگوریتم، روان‌شناسی جمعی و معماری پلتفرم‌ها استفاده می‌کند.
گاهی این عملیات در قالب برجسته‌سازی یک موضوع رخ می‌دهد، گاهی از طریق تخریب اعتبار یک فرد یا نهاد، و گاهی با تولید حجمی از محتوای متناقض و گیج‌کننده که مخاطب را نه به یک نتیجه خاص، بلکه به سردرگمی و بی‌اعتمادی عمومی می‌رساند.
همین‌جا است که تحلیل علمی عملیات هماهنگ اهمیت پیدا می‌کند.
مسئله فقط این نیست که چه چیزی منتشر می‌شود، بلکه این است که چگونه منتشر می‌شود، توسط چه شبکه‌ای تقویت می‌شود، در چه زمانی اوج می‌گیرد، و بر کدام آسیب‌پذیری‌های شناختی تکیه می‌کند.
یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که به فهم این وضعیت کمک کرده، مفهوم «پروپاگاندای محاسباتی» است؛ اصطلاحی که فیلیپ ان.
هاوارد برای توصیف شکل تازه‌ای از تبلیغات و دستکاری ارتباطی به کار برد.
در این چارچوب، اثرگذاری بر افکار عمومی دیگر صرفاً محصول رسانه‌های سنتی یا پیام‌های تبلیغاتی آشکار نیست، بلکه از طریق ترکیب فناوری دیجیتال، داده‌کاوی، اتوماسیون و شبکه‌ای از حساب‌های انسانی و خودکار انجام می‌شود.
اهمیت نگاه هاوارد در این است که نشان می‌دهد فضای آنلاین را نباید فقط به‌مثابه بستری برای تبادل آزاد اطلاعات دید؛ این فضا در عین حال میدان رقابت برای کنترل توجه، مهندسی روایت و هدایت برداشت عمومی نیز هست.
از موج‌های خودجوش تا کارزارهای سازمان‌یافته
در ادامه این مسیر، ساموئل وولی با تمرکز بر «بات‌های سیاسی» نشان داد که عملیات هماهنگ الزاماً با لشکری از حساب‌های تمام‌رباتیک پیش نمی‌رود.
این تصور که دستکاری اطلاعاتی همیشه حاصل فعالیت حساب‌های جعلی و خودکار است، تصویری ناقص ارائه می‌دهد.
در عمل، بسیاری از شبکه‌های هماهنگ از ترکیبی از حساب‌های انسانی، نیمه‌خودکار و ابزارهای اتوماسیون بهره می‌برند.
آنچه به این شبکه‌ها هویت می‌دهد، نه فقط ماهیت فنی اعضای آن‌ها، بلکه الگوی رفتاری مشترک آن‌هاست.
اگر مجموعه‌ای از حساب‌ها به‌طور مکرر در بازه‌های زمانی نزدیک، با پیام‌هایی مشابه، هشتگ‌هایی مشترک و الگوهای بازنشر هم‌راستا عمل کنند، با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که بیش از آنکه صرفاً «فعالیت کاربری» باشد، نشانه‌ای از هماهنگی است.
امیلیو فرارا این بحث را با مفهوم «تقویت مصنوعی» دقیق‌تر کرد.
او نشان داد که شبکه‌های هماهنگ چگونه می‌توانند یک موضوع را، حتی اگر در ابتدا توجه چندانی جلب نکرده باشد، در زمانی کوتاه به سطح بالایی از دیده‌شدن برسانند.
سازوکار این فرایند ساده اما قدرتمند است.
الگوریتم‌های پلتفرم‌های اجتماعی معمولاً رشد سریع تعاملات را به عنوان نشانه اهمیت یک محتوا تفسیر می‌کنند.
بنابراین اگر گروهی از حساب‌ها به شکل هم‌زمان و متمرکز روی یک روایت کار کنند، آن روایت شانس بیشتری پیدا می‌کند که توسط خود پلتفرم به کاربران بیشتری نشان داده شود.
اینجاست که یک تقویت اولیه مصنوعی می‌تواند به انتشار واقعی گسترده‌تر منجر شود.
به زبان ساده، شبکه‌ای کوچک می‌تواند با رفتار هماهنگ، توهمی از اهمیت عمومی بسازد و سپس الگوریتم، ناخواسته، آن توهم را به واقعیتی ارتباطی تبدیل کند.
در این میان، فیلیپو منچزر با رویکرد شبکه‌ای به یکی از اساسی‌ترین پرسش‌ها پاسخ داده است: چگونه می‌توان میان یک موج طبیعی و یک موج هدایت‌شده تفاوت گذاشت؟
پاسخ او در تحلیل ساختار تعاملات نهفته است.
در یک گفت‌وگوی طبیعی، کاربران به‌صورت پراکنده و متنوع با یکدیگر ارتباط دارند.
خوشه‌های مختلف به هم متصل می‌شوند، مسیرهای انتشار چندشاخه است و روایت‌ها از منابع متفاوت شکل می‌گیرند.
اما در بسیاری از کارزارهای هماهنگ، الگوی شبکه‌ای متفاوت است: خوشه‌هایی فشرده و بسته دیده می‌شود که اعضای آن‌ها عمدتاً با یکدیگر تعامل دارند، چند گره مرکزی نقش جهت‌دهنده بازی می‌کنند و بازنشرها از مرکز به پیرامون جاری می‌شوند.
این ساختار، وقتی با داده‌های زمانی و محتوایی ترکیب شود، می‌تواند نشانه‌ای قوی از سازمان‌یافتگی باشد.
دیوید لازر، از بنیان‌گذاران علوم اجتماعی محاسباتی، بر همین ضرورت نگاه چندلایه تأکید می‌کند.
از نظر او، تشخیص عملیات هماهنگ نه با شهود ممکن است و نه با اتکا به یک شاخص منفرد.
نمی‌توان صرفاً بر اساس شبیه بودن چند پیام، یا هم‌زمانی چند توییت، درباره سازمان‌یافتگی یک موج حکم صادر کرد.
باید چندین لایه داده کنار هم قرار گیرند: ساختار شبکه، زمان‌بندی فعالیت، شباهت محتوایی، الگوی بازنشر و حتی زمینه اجتماعی موضوع.
این نگاه به ما یادآوری می‌کند که فضای اطلاعاتی معاصر، فضایی پیچیده و چندعاملی است و هر تحلیل ساده‌انگارانه‌ای ممکن است به خطا منجر شود.
سینان آرال نیز با نظریه «سرایت اجتماعی» بعد دیگری به این بحث افزوده است.
او نشان می‌دهد که اطلاعات در شبکه‌های اجتماعی مانند ویروس‌ها پخش نمی‌شود، اما شباهت‌های ساختاری مهمی با فرایندهای واگیردار دارد.
برخی گره‌ها به دلیل موقعیت شبکه‌ای خود اثرگذارترند، برخی لحظه‌ها برای انتشار حساس‌ترند و برخی روایت‌ها اگر در ساعات نخست به اندازه کافی دیده شوند، شانس زیادی برای ورود به جریان اصلی گفت‌وگو پیدا می‌کنند.
عملیات هماهنگ دقیقاً از همین حساسیت‌های ساختاری بهره می‌برد.
هدف آن فقط رساندن یک پیام به چند نفر نیست؛ هدف، مداخله در آستانه‌های اولیه توجه است، جایی که سرنوشت دیده‌شدن یا نادیده‌ماندن یک روایت تعیین می‌شود.
کیت استاربرد بُعد انسانی این مسئله را برجسته‌تر کرده است.
او با طرح مفهوم «اطلاعات نادرست مشارکتی» نشان می‌دهد که بسیاری از موج‌های مسئله‌دار، فقط نتیجه فعالیت حساب‌های غیرواقعی یا شبکه‌های رباتیک نیستند.
در بسیاری از موارد، کاربران واقعی با انگیزه‌های عاطفی، هویتی یا اجتماعی در بازنشر یک روایت مشارکت می‌کنند و به‌تدریج به تقویت آن کمک می‌رسانند.
اینجا مرز میان عملیات هدایت‌شده و کنش جمعی واقعی باریک می‌شود.
روایت ممکن است از یک هسته کوچک آغاز شده باشد، اما به‌واسطه مشارکت کاربران واقعی، ظاهری خودجوش پیدا کند.
از این‌رو، تحلیل فضای آنلاین باید پیچیدگی رفتار انسان‌ها، هیجان‌های جمعی و انگیزه‌های هویتی را نیز در نظر بگیرد.
اگر این دیدگاه‌ها را کنار هم بگذاریم، تصویری روشن‌تر از سازوکار موج‌های هماهنگ به دست می‌آید.
نخست، باید به ساختار شبکه نگاه کرد: چه کسانی با چه کسانی در ارتباط‌اند و آیا تمرکز غیرعادی در تعاملات وجود دارد یا نه.
دوم، باید الگوهای زمانی را سنجید: آیا پیام‌ها در زمان‌هایی غیرطبیعی و با هم‌زمانی بالا منتشر شده‌اند؟
سوم، لازم است محتوا تحلیل شود: آیا شباهت زبانی، تکرار واژگان، یا الگوهای قالبی در پیام‌ها دیده می‌شود؟
چهارم، باید دینامیک انتشار را فهمید: روایت از کجا شروع شد، از چه مسیرهایی عبور کرد و چگونه به نقاط مختلف شبکه رسید؟
و پنجم، باید نوع بازیگران را بررسی کرد: آیا با شبکه‌ای از کاربران مستقل طرفیم، یا با مجموعه‌ای از حساب‌های به‌ظاهر متفاوت که رفتاری بسیار مشابه دارند؟
این ترکیب تحلیلی می‌تواند همان چیزی باشد که می‌توان آن را یک چارچوب یکپارچه برای فهم عملیات هماهنگ نامید.
اما ماجرا فقط به فناوری و ساختار شبکه محدود نیست.
یکی از مهم‌ترین ابعاد این پدیده، بُعد شناختی آن است.
عملیات اطلاعاتی زمانی مؤثر می‌شود که بتواند نه فقط محتوا، بلکه نحوه درک محتوا را هم دستکاری کند.
این عملیات‌ها اغلب روی ضعف‌های ذهنی و اجتماعی ما حساب می‌کنند: تمایل به واکنش سریع، جذب شدن به محتوای هیجانی، باورپذیری اطلاعات همسو با پیش‌فرض‌های قبلی، و خستگی شناختی ناشی از بمباران دائمی اخبار.
به همین دلیل، موج‌های هماهنگ فقط از «تکرار» نیرو نمی‌گیرند؛ آن‌ها از سوگیری‌های شناختی، از اضطراب جمعی، از خشم انباشته و از میل ما به یافتن توضیحی سریع برای رخدادهای پیچیده هم تغذیه می‌کنند.
نبرد روایت‌ها و شکل‌گیری ادراک عمومی
یکی از هشدارهای مهم در این زمینه آن است که عملیات تبلیغاتی سوء معمولاً با چهره واقعی خود وارد نمی‌شود.
این عملیات‌ها اغلب در پوشش خبر فوری، تحلیل دلسوزانه، طنز تلخ، افشاگری هیجان‌انگیز یا مطالبه‌گری اجتماعی ظاهر می‌شوند.
محتوایی که در ظاهر فقط یک اظهارنظر شخصی یا برداشت عمومی به نظر می‌رسد، ممکن است جزئی از زنجیره‌ای بزرگ‌تر برای جهت‌دهی به ادراک عمومی باشد.
روش کار هم همیشه آشکار نیست.
گاهی بزرگ‌نمایی یک رخداد کافی است، گاهی حذف بخش مهمی از زمینه، گاهی تکرار یک کلیدواژه، و گاهی ساختن این احساس که «همه همین را می‌گویند».
همین حس فراگیری، یکی از مهم‌ترین منابع قدرت موج‌های هماهنگ است.
هشدار دوم به پدیده‌ای مربوط می‌شود که می‌توان آن را «عادی‌سازی روایت» نامید.
بسیاری از کارزارهای اطلاعاتی تلاش نمی‌کنند مخاطب را در همان برخورد اول قانع کنند.
هدف اصلی، کاشتن یک چارچوب تفسیری در ذهن مخاطب است؛ چارچوبی که با تکرار، بازنشر و بازبسته‌بندی مداوم، از یک ادعای مشکوک به یک احتمال قابل قبول و سپس به یک پیش‌فرض بدیهی تبدیل می‌شود.
این فرایند زمانی قوی‌تر می‌شود که محتوا با احساساتی چون ترس، خشم، تحقیر، نومیدی یا اضطراب همراه شود.
در چنین وضعی، مخاطب شاید حتی نداند چه زمانی از موضع پرسش‌گرانه به موضع پذیرش ضمنی منتقل شده است.
هشدار سوم، سیل اطلاعاتی و آشفتگی شناختی است.
همه عملیات‌های هماهنگ برای متقاعد کردن مستقیم مخاطب طراحی نشده‌اند.
گاهی هدف، صرفاً درهم شکستن توان داوری است.
در این الگو، کاربر با انبوهی از اطلاعات متناقض، نیمه‌درست، تحریف‌شده و احساسی مواجه می‌شود تا دیگر نتواند میان واقعیت، تفسیر و جعل تمایز بگذارد.
در این مرحله، مسئله این نیست که مخاطب دقیقاً چه چیزی را باور می‌کند؛ مسئله این است که دیگر به هیچ چیز اعتماد نکند.
این بی‌اعتمادی فراگیر، یکی از مهم‌ترین نتایج عملیات اطلاعاتی است، زیرا جامعه‌ای که مرجع تشخیص خود را از دست بدهد، در برابر هر موج تازه‌ای آسیب‌پذیرتر می‌شود.
هشدار چهارم آن است که کاربران واقعی می‌توانند ناخواسته به بخشی از ماشین تقویت تبدیل شوند.
بسیاری از مردم تصور می‌کنند اگر خودشان ربات نیستند، پس نقشی در گسترش موج‌های هدایت‌شده ندارند.
اما واقعیت این است که بخش مهمی از قدرت عملیات اطلاعاتی از مشارکت داوطلبانه کاربران واقعی می‌آید.
خشم، همدلی، شوک، کنجکاوی یا احساس تعلق گروهی می‌تواند افراد را به بازنشر فوری محتوا سوق دهد، بی‌آنکه درباره منشأ، زمینه یا هدف آن تأمل کنند.
به این ترتیب، شبکه‌ای که شاید در ابتدا کوچک و محدود بوده، با انرژی کاربران واقعی گسترش می‌یابد و مشروعیت ظاهری پیدا می‌کند.
در برابر این وضعیت، نخستین راهکار، تقویت سواد تحلیل روایت است.
سواد رسانه‌ای امروز دیگر فقط به معنای تشخیص خبر درست از نادرست نیست.
مخاطب باید بتواند تشخیص دهد یک محتوا چگونه چارچوب‌بندی شده، چه چیزی را برجسته می‌کند، چه چیزی را حذف می‌کند، چه احساسی را فعال می‌کند و چه نوع واکنشی را از او می‌طلبد.
یک کاربر آگاه فقط نمی‌پرسد «آیا این ادعا درست است؟» بلکه می‌پرسد «این روایت می‌خواهد من جهان را چگونه ببینم؟»
راهکار دوم، ایجاد عادت مکث شناختی پیش از بازنشر است.
بخش بزرگی از موفقیت موج‌های هماهنگ بر سرعت واکنش کاربران استوار است.
هرچه فاصله میان دیدن و بازنشر کمتر باشد، فرصت تحلیل هم کمتر می‌شود.
بنابراین یکی از ساده‌ترین و در عین حال مؤثرترین شکل‌های مقاومت شناختی آن است که کاربر چند ثانیه مکث کند و از خود بپرسد: منبع اولیه چیست؟
آیا منابع مستقل آن را تأیید کرده‌اند؟
آیا محتوا بیش از حد هیجانی یا مطلق‌گرا نیست؟
آیا دارم واقعیتی را منتقل می‌کنم یا صرفاً یک احساس را؟
راهکار سوم، تنوع‌بخشی به رژیم مصرف اطلاعاتی است.
ماندن در یک اتاق پژواک، توان تشخیص را کاهش می‌دهد.
وقتی کاربر فقط از یک حلقه محدود از منابع اطلاعاتی تغذیه می‌کند، چارچوب‌های مشابه برای او بدیهی می‌شود و حساسیتش نسبت به دستکاری کاهش می‌یابد.
مواجهه با منابع متنوع و حرفه‌ای، امکان مقایسه و راستی‌آزمایی را بالا می‌برد واز قفل شدن ذهن در یک روایت واحد جلوگیری می‌کند.
راهکار چهارم، توسعه سامانه‌های مستقل پایش فضای اطلاعاتی است.
دانشگاه‌ها، پژوهشگران مستقل و نهادهای تخصصی می‌توانند با استفاده از تحلیل شبکه، پردازش متن و سنجش الگوهای زمانی، موج‌های غیرعادی را در مراحل اولیه شناسایی کنند.
وجود چنین سامانه‌هایی فقط برای تولید دانش مفید نیست؛ بلکه به شکل‌گیری اعتماد عمومی نیز کمک می‌کند، زیرا ارزیابی موج‌های رسانه‌ای را از سطح حدس و گمان به سطح تحلیل مبتنی بر داده منتقل می‌کند.
راهکار پنجم به خود پلتفرم‌ها مربوط است.
بسیاری از شبکه‌های اجتماعی طوری طراحی شده‌اند که محتوای هیجانی، قطبی و تنش‌زا را سریع‌تر پخش کنند، زیرا این محتوا تعامل بیشتری ایجاد می‌کند.
اما همین منطق مبتنی بر جلب توجه، بستر مناسبی برای تقویت مصنوعی می‌سازد.
بنابراین بازطراحی الگوریتم‌ها، افزودن معیارهایی مانند تنوع منبع و استقلال شبکه‌ای، شفاف‌سازی درباره منشأ ترندها و محدود کردن رفتارهای بازنشر غیرطبیعی می‌تواند بخشی از این آسیب را کاهش دهد.
در چارچوب سواد رسانه‌ای، تشخیص عملیات اطلاعاتی یعنی بتوانیم بین «خبر»، «تفسیر»، «دستکاری» و «تکرار هماهنگ» فرق بگذاریم.
مهم‌ترین مهارت اینجاست که قبل از پذیرش یا بازنشر یک محتوا، سه پرسش ساده بپرسیم: منبع اولیه چیست؟
این محتوا چه احساسی را هدف می‌گیرد؟
و آیا شواهد مستقل آن را تأیید می‌کنند؟
کاربرِ با سواد رسانه‌ای فقط مصرف‌کننده پیام نیست؛ او زمینه، لحن، حذف‌ها و چارچوب‌بندی روایت را هم می‌بیند.
در تشخیص عملیات اطلاعاتی باید به نشانه‌هایی مثل هم‌زمانی غیرعادی انتشار، تکرار شدید کلیدواژه‌ها، شباهت قالبی پیام‌ها، تمرکز تعاملات در یک خوشه محدود، و جهش‌های ناگهانی در دیده‌شدن محتوا توجه کرد.
این‌ها به‌تنهایی اثبات‌کننده نیستند، اما در کنار هم می‌توانند هشدار اولیه باشند.
مهم این است که به جای واکنش فوری، از منطق «تأیید چندلایه» استفاده شود: بررسی منبع، مقایسه با منابع مستقل، و سنجش زمینه انتشار.
تاب‌آوری شناختی یعنی توان ذهن و جامعه برای اینکه در برابر فشار روایت‌های هیجانی، سیل اطلاعات متناقض، و تلاش برای قطبی‌سازی، آرام و سنجیده بماند.
این تاب‌آوری با چند چیز تقویت می‌شود: مکث پیش از واکنش، عادت به راستی‌آزمایی، تنوع منابع خبری، و آگاهی از سوگیری‌های شخصی.
جامعه‌ای که تاب‌آورتر است، کمتر با هر موج رسانه‌ای جهت عوض می‌کند و راحت‌تر می‌تواند میان واقعیت و فضاسازی تمایز بگذارد.
در نهایت، مهم‌ترین اصل شاید این باشد که در عصر شبکه‌ها، فراوانی بازنمایی را با اعتبار واقعیت یکی نگیریم.
پرحجم بودن یک روایت الزاماً به معنای درست بودن آن نیست، همان‌طور که تکرار گسترده یک ادعا، آن را به واقعیت تبدیل نمی‌کند.
جامعه‌ای که بتواند میان «موج رسانه‌ای» و «حقیقت اجتماعی» تمایز بگذارد، در برابر دستکاری ادراک عمومی مقاوم‌تر خواهد بود.
امروز دفاع از سلامت فضای عمومی فقط کار مهندسان، پژوهشگران یا پلتفرم‌ها نیست؛ این دفاع به شهروندانی نیاز دارد که نه فقط مصرف‌کننده محتوا، بلکه خواننده دقیق روایت‌ها، تحلیل‌گر الگوهای انتشار و مراقب ذهن خود در برابر مهندسی توجه باشند.
در جهان جدید، شبکه‌ها فقط حرف نمی‌زنند؛ آن‌ها می‌توانند جهت بدهند، بزرگ‌نمایی کنند، عادی‌سازی کنند و حتی سکوت بسازند.
فهم این سازوکارها، شرط ضروری حفظ اصالت گفت‌وگو در عصر دیجیتال است.