پشتپرده عقبنشینی ترامپ از تهدید نظامی علیه ایران چه بود؟
غلامرضا کریمی در تشریح دلایل عقبنشینی اخیر ترامپ از تهدید نظامی علیه ایران توضیح داد: این عقبنشینی را نمیتوان صرفا نشانه ضعف تلقی کرد، بلکه حاصل یک محاسبه دقیق «هزینه-فایده» در کاخ سفید و تغییر تاکتیک از تهدید نظامی به فشار حداکثری دیپلماتیک است.
کد خبر: 777593 | ۱۴۰۵/۰۳/۲۳ ۰۹:۱۵:۰۰
نوشین محجوب- از آغاز دور تازه رویارویی نظامی میان ایران، امریکا و اسراییل در هفتههای اخیر تا حملات بامداد پنجشنبه به برخی اهداف در جنوب ایران و حوالی تنگه هرمز، روند تحولات از سطح درگیریهای محدود و پیامهای هشدارآمیز فراتر رفته و وارد مرحلهای شده که در آن فشار میدانی و تحرکات دیپلماتیک توأمان در جریان است.
به گزارش اعتماد، در یکسو، ارتش امریکا با حملات هوایی به چند نقطه در استان هرمزگان ازجمله اطراف بندرعباس، قشم، میناب و سیریک، هدف قرار دادن یک لنج باری حامل کالاهای اساسی و وارد آوردن خسارات و جراحات محدود به شهروندان، تلاش دارد پیام تداوم فشار را مخابره کند؛ اما به موازات اجرای این استراتژی خصمانه و در شرایطی که ایالاتمتحده روز پنجشنبه مدعی تجاوزی در سطحی وسیع به خاک کشورمان بود (کنشی که با واکنش قاطع مقامهای رسمی ایران روبهرو شد) دونالد ترامپ ضمن عقبنشینی از حملات ادعایی برنامهریزیشده مدعی «پایان جنگ با ایران» و دستیابی به یک «توافق بزرگ» بر سر عدم دستیابی تهران به سلاح هستهای شد.
رییسجمهور امریکا در شبکه اجتماعی تروث سوشال خود مدعی شد که توافقی حاصل شده، بدون آنکه جزییات آن را توضیح دهد.
با این حال، ایران دستیابی به چنین توافقی را تایید نکرده و ترامپ نیز مدعی شده که محاصره دریایی امریکا علیه کشتیهای ورودی و خروجی بنادر ایران تا زمان «نهایی شدن این توافق» ادامه خواهد داشت.
با این حال منابع مختلف از پیشرفت قابلتوجه مذاکرات غیرمستقیم با میانجیگری قطر و پاکستان خبر میدهند.
گزارشها حاکی است پیشنویس یادداشت تفاهم تهیه شده که براساس ادعای برخی رسانهها، اختلافات کلیدی بر سر سازوکار آزادسازی داراییهای بلوکه شده ایران، ترتیبات مربوط به بازگشایی و تنظیم عبور و مرور در تنگه هرمز و چارچوب گفتوگوهای آتی درباره برنامه هستهای در قالب آن تا حد زیادی مورد توجه قرار گرفته است.
به نقل از خبرگزاریها، این سند در صورت امضای نهایی ممکن است به عنوان «توافق اسلامآباد» شناخته شود و یک آتشبس ۶۰ روزه -که لبنان را نیز در بر میگیرد- تمدید کند.
در همین راستا، اعزام چند فروند هواپیمای ترابری نظامی امریکا به اروپا برای تدارک احتمالی مراسم امضای توافق در ژنو و رایزنیهای رهبران منطقهای ازجمله گفتوگوی تلفنی رییسجمهور امریکا با پادشاه بحرین درباره روند تفاهم، نشاندهنده تلاش برای مدیریت همزمان فشار و دیپلماسی است؛ با این حال خبر غافلگیر شدن نخستوزیر رژیم اسراییل از اعلام ناگهانی نزدیک بودن توافق، ابعاد منطقهای و نگرانی برخی بازیگران از ترتیبات جدید امنیتی نیز در کنار ادعای ترامپ برجسته شده است.
در این میان و تا لحظه تنظیم این مصاحبه مقامات رسمی ایران تصریح کردند که کشور به جمعبندی نهایی درباره توافق نرسیده و هرگونه تصمیم منوط به راستیآزمایی تعهدات طرف مقابل و طی شدن مراحل قانونی و حاکمیتی است.
در چنین شرایطی که توازن ظریف میان میدان و دیپلماسی و فشار حداکثری و مدیریتشده تنش، آینده معادله ایران و امریکا و امنیت خلیجفارس و شرق مدیترانه را رقم میزند، پرسشهای مهمی درباره ارزیابی حملات اخیر، چشمانداز توافق احتمالی، شکافهای باقیمانده در مذاکرات، سناریوهای پیشِ رو در صورت عدم توافق و پیامدهای امنیتی تحولات در آبراههای راهبردی ازجمله تنگه هرمز و بابالمندب مطرح است.
در همین راستا و با هدف بررسی ابعاد مختلف این تحولات، روزنامه اعتماد با دکتر غلامرضا کریمی، دانشیار روابط بینالملل و عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی، گفتوگو کرده است.
غلامرضا کریمی، دانشیار روابط بینالملل و عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی، در تشریح دلایل عقبنشینی اخیر ترامپ از تهدید نظامی علیه ایران توضیح داد: این عقبنشینی را نمیتوان صرفا نشانه ضعف تلقی کرد، بلکه حاصل یک محاسبه دقیق «هزینه-فایده» در کاخ سفید و تغییر تاکتیک از تهدید نظامی به فشار حداکثری دیپلماتیک است.
به گفته او، بازدارندگی موثر ایران-ازجمله حملات هدفمند به برخی پایگاههای امریکایی و اعلام آمادگی برای سناریوی حمله زمینی به جزیره خارک که عملا به یک «تله نظامی» تبدیل شده- هزینه هرگونه ماجراجویی جدید را برای واشنگتن بهطور محسوسی افزایش داده است.
همزمان، میان امریکا و اسراییل بر سر تعیین اولویتها و نحوه پایان جنگ اختلاف جدی وجود دارد؛ اسراییل خواهان تداوم فشار نظامی است، اما واشنگتن بازگشایی تنگه هرمز و خروج از بحران اقتصادی ناشی از انسداد آن را در اولویت قرار داده است.
کریمی افزود: بر این اساس، ترامپ به این جمعبندی رسیده که بهجای ورود به یک درگیری پرهزینه و بدون تضمین پیروزی سریع، از طریق اعمال فشار دیپلماتیک و ایجاد یک ائتلاف منطقهای به اهداف خود نزدیک شود.
او با اشاره به ادعای ترامپ درباره حصول یک چارچوب توافقی مورد تایید کشورهایی چون عربستان، اسراییل، امارات، قطر و بحرین گفت شواهدی از دیپلماسی پشتپرده وجود دارد؛ ازجمله دیدار رو در رو میان مقامات ارشد امنیتی ایران و امارات که نشان میدهد ثبات و منافع اقتصادی برای ابوظبی در اولویت قرار گرفته و نقش فعال قطر در میانجیگری درباره آزادسازی داراییهای بلوکه شده و سازوکار بازگشایی تنگه هرمز.
این کارشناس مسائل بینالملل تصریح کرد: آنچه اکنون در حال شکلگیری است، یک توافق جامع و نهایی نیست؛ بلکه بیشتر شبیه یک «تفاهمنامه» یا «نقشه راه موقت» است که بهطور مشخص بر بازگشایی تنگه هرمز، پایان محاصره دریایی و تثبیت آتشبس شکننده موجود متمرکز شده است.
به گفته این استاد دانشگاه، بازیگران منطقهای که از انسداد تنگه و افزایش قیمت انرژی آسیب دیدهاند از این ابتکار عمل دیپلماتیک حمایت میکنند، اما آتشبس فعلی عملا چیزی بیش از یک «نام» نیست و حملات متقابل همچنان ادامه دارد؛ بنابراین هر توافق موقت و محدود، بهدلیل فقدان سازوکار اجرایی قوی و تداوم تنشها بسیار شکننده و در معرض فروپاشی است.
کریمی تاکید کرد که ایران باید ضمن حفظ هوشیاری کامل و آمادگی دفاعی، از فرصتهای دیپلماتیک برای کاهش هزینههای تحمیلی استفاده کند، اما نباید نسبت به پایبندی طرف مقابل خوشبینانه عمل کرده و باید از مولفه «تحت فشار بودن ترامپ برای پایان جنگ» حداکثر بهرهبرداری را انجام دهد تا از فرسایش تدریجی و وضعیت تعلیقآمیز «نه جنگ، نه صلح» خارج شود.
کریمی در تحلیل تناقضگوییهای ترامپ و بحث «صلح از طریق قدرت»، گفت این رفتار را نمیتوان صرفا یک بازی روایی بیهدف دانست، بلکه تجسم عینی دکترین «فشار حداکثری» است؛ استفاده همزمان از ابزارهای نظامی و دیپلماتیک برای تغییر محاسبات طرف مقابل و وادار کردن ایران به پذیرش مذاکره از موضع ضعف و کسب امتیازاتی فراتر از برجام، ازجمله بازگشایی کامل تنگه هرمز و پذیرش محدودیتهای دایمی بر برنامه هستهای.
به گفته این استاد دانشگاه، این رویکرد تاکنون نتیجهبخش نبوده و در عمل به بنبست انجامیده است، زیرا «تابآوری راهبردی ایران» بالاست؛ برخلاف محاسبات اولیه امریکا، ایران نهتنها عقبنشینی نکرده، بلکه با استراتژی «بازدارندگی نامتقارن» و مدیریت هدفمند هزینهها ابتکار عمل میدانی را تا حد زیادی حفظ کرده است.
حملات ایران به برخی پایگاههای امریکایی و تبدیل جزیره خارک به یک «تله دفاعی» نشان داده هزینه تشدید تنش برای واشنگتن نیز بالاست.
کریمی در ادامه به ابعاد دیپلماتیک فعل و انفعالهای جاری اشاره کرد و گفت: اختلافات عمیق میان امریکا و اسراییل بر سر اولویتها و بنبست بر سر سازوکار آزادسازی داراییهای بلوکه شده ایران، مانع شکلگیری یک توافق پایدار شده و در نتیجه، استراتژی «صلح از طریق قدرت» تاکنون فقط به تشدید تنشها، تضعیف آتشبس شکننده و افزایش هزینههای اقتصادی برای هر دوطرف منجر شده، بدون آنکه هیچیک به اهداف نهایی خود برسند.
او جمعبندی کرد: تداوم این بازی پرهزینه میتواند هر دو طرف را به این نتیجه برساند که تنها راه برونرفت از بنبست، عبور از «تقابل صرف» به سمت «مدیریت هوشمندانه تنشها» و بازتعریف نوعی بازدارندگی متقابل است؛ یعنی یک توافق موقت و محدود بر سر موضوعاتی مانند بازگشایی تنگه هرمز جایگزین تلاش برای تحمیل اراده یک طرف بر طرف دیگر شود.
به گفته کریمی، راهبرد ایران بر «گسترش جنگ» استوار نیست، بلکه هدف کشورمان تحمیل پذیرش واقعیت قدرت و تابآوری ایران بر امریکا و متحدانش، ایجاد نوعی موازنه بازدارندگی و افزایش هزینههای هرگونه اقدام نظامی امریکا و اسراییل علیه ایران و کل محور مقاومت است.
کریمی در تبیین ادعاهای مربوط به توافق و نقش میانجیگرهایی چون پاکستان، قطر و حتی امارات نیز توضیح داد: تصویری که در حال شکلگیری است با روایت رسمی امریکا تفاوت معناداری دارد و فاصله میان مطالبات طرفین همچنان عمیق است.
اصلیترین دستاورد مذاکرات از نظر رییس جمهوری امریکا، توافق بر سر بازگشایی تنگه هرمز، پایان محاصره دریایی و برقراری یک آتشبس ۶۰ روزه است.
ایران در ازای توقف حملات و گشایش تنگه پذیرفته که مذاکرات درباره برنامه هستهای به دور بعدی موکول شود؛ در حالی که تهران در این مرحله بر پایان جنگ تمرکز کرده و امریکا هرگونه گشایش مالی را مشروط به کنار گذاشتن اورانیوم غنیشده و محدودسازی ملموس برنامه هستهای میکند.
موضوع «توالی تعهدات» که با عبارت «بدون غنیسازی، بدون دلار» توصیف میشود، به گره کور اصلی مذاکرات تبدیل شده و با وجود نقش میانجیهایی مانند قطر و پاکستان، دستیابی به توافقی متوازن که هم مطالبات حداکثری امریکا را تامین کند و هم خطوط قرمز ایران را حفظ کند، بسیار دشوار شده است.
به گفته این کارشناس، آنچه اکنون شکل گرفته، صرفا یک «آتشبس» بهاضافه یک «قالب خالی» برای مذاکرات آتی است؛ به همین دلیل حتی تیم ترامپ نیز از پذیرش نهایی آن طفره میرود.
کریمی تناقض میان ادعای ترامپ درباره تایید نهایی توافق ازسوی همه طرفها و تکذیب صریح این ادعا از جانب ایران را نشانه «شکنندگی» و «عدم قطعیت» فضای دیپلماتیک موجود دانست.
او درباره ادعای تایید چارچوب توافق ازسوی اسراییل نیز گفت آنچه رخ داده، نه یک تایید واقعی، بلکه اظهارنظری صوری و از سر ناچاری است؛ اسراییل نسبت به این توافق بالقوه عمیقا ناخشنود است و نتانیاهو آشکارا گفته هر توافقی باید شامل برنامه موشکی و شبکه نیابتی ایران باشد؛ درخواستی که تهران رد کرده و همین امر شکاف راهبردی میان واشنگتن و تلآویو را عمیقتر کرده است.
کریمی نتیجه گرفت: در عمل، اسراییل تا حد زیادی از دایره تصمیمگیری کنار گذاشته شده و تایید ظاهری آن صرفا برای حفظ ظاهر اجماع و تحت فشار واشنگتن صورت گرفته؛ در مجموع، هیچ «توافق پایدار و برد-بردی» در افق دیده نمیشود و طرفین فقط یک آتشبس موقت و نقشه راه مبهمی ساختهاند که اختلافات هستهای را به آینده موکول میکند.
او تاکید کرد: این فضا نه یک توافق استراتژیک، بلکه نوعی «تعلیق بازی» برای جلوگیری از فروپاشی کامل قواعد درگیری است و تا زمانی که امریکا بر حداکثرگرایی هستهای و ایران بر بیاعتمادی نسبت به تعهدات امریکا پافشاری میکنند، اساسا توافق برد-بردی شکل نخواهد گرفت.
به گفته او، آنچه ترامپ «تفاهم» مینامد، چیزی جز یک مهلت تنفسی برای بازگشت جنگ فرسایشی و آغاز فاز بعدی مذاکرات بر سر مسائلی نیست که اینبار اختلافها درباره آنها عمیقتر از گذشته است.
در بخش دیگری، کریمی سناریوهای پیشِرو در صورت عدم پذیرش خواستههای حداکثری امریکا توسط ایران را بررسی کرد و «استراتژی ابهام» ترامپ را بخشی جداییناپذیر از دکترین فشار حداکثری دانست که هدف آن دستکاری فضای روانی، حفظ ابتکار عمل در افکار عمومی و بازارهای جهانی و وادار کردن ایران به مذاکره از موضع ضعف است.
به گفته او، جنگ تمامعیار محتملترین سناریو نیست و دو طرف به دلایل مختلف از ورود به آن اجتناب میکنند.
در صورت ناکامی مذاکرات و تداوم بنبست، سه سناریوی اصلی وجود دارد: تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و «نبرد ارادهها» با آتشبس شکننده، حملات محدود متقابل و فشارهای اقتصادی؛ سناریوی خوشبینانهترِ تفاهمنامه موقت و آتشبس طولانیمدت با میانجیگری کشورهایی مانند پاکستان و قطر که در آن اختلافات هستهای به آینده موکول میشود و گشایش تدریجی تنگه هرمز در ازای آزادی مشروط داراییهای ایران آغاز میگردد و سناریوی بدبینانهتر ازسرگیری جنگ گسترده در پی یک رویداد تحریکآمیز، هر چند این گزینه چندان محتمل نیست.
او سپس به عواملی پرداخت که جنگ تمامعیار را برای هیچیک از طرفین «مطلوب» و «قابل مدیریت» نمیکند: «بازدارندگی نامتقارن» و آمادگی بالای ایران و استفاده از اهرم ژئوپلیتیک؛ فشار افکار عمومی و نهادهای قانونگذاری در امریکا که با جنگ با ایران مخالفاند؛ عدم همکاری بسیاری از کشورهای منطقه با هرگونه عملیات گسترده علیه ایران از ترس حملات تلافیجویانه و شکاف راهبردی میان امریکا و اسراییل.
پنجمین عامل از نظر او، هزینههای سرسامآور اقتصادی تداوم بنبست و جنگ برای خود امریکاست؛ افزایش شدید قیمت انرژی و فشار بر اقتصاد جهانی تبعات مستقیمی برای جامعه و سیاست داخلی امریکا دارد و طبیعی است که واشنگتن تمایل نداشته باشد این وضعیت بحرانی را طولانی کند.
کریمی جمعبندی کرد که مجموع این متغیرها باعث شده در عمل، تداوم وضعیت «فشار حداکثری همراه با ابهام راهبردی» محتملتر از ورود به یک جنگ گسترده باشد؛ وضعیتی که اگر بهدرستی مدیریت نشود، میتواند طولانیمدت، فرسایشی و پرهزینه باقی بماند.
این استاد دانشگاه در ادامه، وضعیت کنونی تنگه هرمز را «نقطه کانونی رویارویی راهبردی میان ایران و امریکا» توصیف کرد و گفت آنچه در این گذرگاه حیاتی میگذرد، فقط یک منازعه نظامی نیست، بلکه تقابل دو منطق متفاوت در اعمال حاکمیت بر این آبراه است.
به گفته کریمی، ایران اعلام کرده تنگه تا اطلاع ثانوی روی همه شناورها بسته است، در حالی که فرماندهی مرکزی امریکا این ادعا را رد کرده و از تداوم تردد کشتیهای تجاری خبر میدهد؛ اما در واقع، تردد کشتیها به کمتر از ۱۵درصد سطح عادی خود کاهش یافته، هر چند به صفر نرسیده است.
او این وضعیت را بازتاب «بازدارندگی نامتقارن» ایران دانست؛ یعنی تهران با اتکا به مینهای چسبنده، قایقهای تندرو، موشکهای ساحلی و پهپادهای انتحاری، لایهای از تهدید موثر و هزینهزا بر تردد دریایی تحمیل کرده، بدون آنکه محاصره کامل کلاسیک برقرار کند.
در مقابل، راهبرد واشنگتن بر «فشار نظامی هدفمند» از طریق محاصره دریایی برخی بنادر ایران، حملات متمرکز به سامانههای پدافندی، رادارها و تاسیسات شناسایی در نزدیکی تنگه و همچنین جنگ روانی، ازجمله تهدید به تصرف جزیره خارک و کنترل بازار نفت ایران استوار است تا انتظارها درباره قیمت نفت را مدیریت کند.
کریمی افزود: ایران در لایههای مختلف عمل میکند و عملا از «بستن تنگه هرمز» به عنوان ابزار چانهزنی استفاده میکند؛ ایجاد نهادی جدید با عنوان «سازمان تنگه هرمز» امکان دریافت درآمد از کشتیهای عبوری در قالب خدمات ایمنی و زیستمحیطی و اعطای عبور ترجیحی به برخی کشورها مانند روسیه و چین را فراهم کرده، در حالی که با کشتیهایی که بدون هماهنگی قصد عبور دارند برخورد میشود.
کریمی وضعیت موجود را استمرار حالت «نه جنگ، نه صلح» دانست؛ وضعیتی که در آن هر دو طرف انگیزه کافی برای ورود به جنگ تمامعیار ندارند.
به گفته او، کنش احتمالی ایران در ادامه، تداوم بازدارندگی نامتقارن، کنترل هوشمندانه ترددها و دریافت عوارض خواهد بود و در مقابل، کنش احتمالی امریکا استمرار حملات محدود و هدفمند، تشدید محاصره دریایی و مدیریت افکار عمومی و بازار انرژی از طریق جنگ روایتهاست.
او خاطرنشان کرد: اگر در روزهای آینده توافقی حاصل شود، احتمال کاهش بحران و حرکت به سمت شرایط آرامتر وجود دارد، اما تا زمان تحقق چنین توافقی، تنگه هرمز همچنان صحنه اصلی اعمال فشار متقابل و نمایش بازدارندگی دو طرف باقی خواهد ماند.
در پایان، کریمی درباره احتمال ورود حوثیهای یمن به جنگ در حمایت از ایران گفت: این سناریو «کاملا محتمل» است، اما تحقق آن به تحولات آتی و محاسبات راهبردی خود این گروه بستگی دارد.
حوثیها تاکنون از ورود همهجانبه به جنگ فعلی خودداری کرده و عمدتا به حملات نمادین بسنده کردهاند و اولویت اصلیشان تضمین یک توافق سیاسی سودمند با عربستان برای پایان دادن به جنگ داخلی یمن است؛ هرچند فشار برای ورود آنها به میدان جنگ نیز وجود دارد، زیرا این گروه خود را جزیی از محور مقاومت میداند و با تضعیف نسبی حزبالله ممکن است تلاش کند جایگاه خود را به عنوان قدرتمندترین بازوی این محور تثبیت کند.
او توضیح داد که در صورت تشدید تنشها، باتوجه به انتقال بخش عمده صادرات نفت عربستان از طریق خط لوله شرق- غرب به پایانه ینبع در دریای سرخ، حمله موفق حوثیها به این تاسیسات میتواند میلیونها بشکه نفت را از بازار خارج و دو گلوگاه حیاتی جهان را همزمان مختل کند و هزینههای لجستیک و بیمه را به شدت افزایش دهد.
به گفته این عضو هیات علمی، در مواجهه با این سناریو، واشنگتن یک استراتژی ترکیبی و چندلایه را دنبال میکند: «فشار نظامی مستقیم و بازدارندگی» برای حفظ آزادی کشتیرانی، تشکیل ائتلاف دریایی و بازدارندگی جمعی با استقرار ناوهای جنگی متعدد در دریای سرخ و تلاش برای بازگرداندن نام حوثیها به فهرست سازمانهای تروریستی خارجی و استفاده از عربستان به عنوان بازیگر کلیدی در تضمین امنیت خط لوله شرق -غرب و پایانه ینبع.
او تاکید کرد: در صورت تداوم تنشها و احساس تضعیف جدی ایران، احتمال تشدید حملات ازسوی حوثیها «بسیار محتمل» است و ممکن است این گروه تا مرز بستن کامل بابالمندب پیش برود؛ اگر رویارویی میان حوثیها و امریکا به مواجهه مستقیم تبدیل شود و همزمان تنشها میان واشنگتن و تهران ادامه یابد، این جبهه جدید میتواند به بحرانی قطعی و شوکی عظیم برای اقتصاد جهانی بدل شود.