خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

جمعه، 22 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

روایت مهر از یک آمریکایی مقیم قم؛ ایران را خیلی دوست دارم

مهر | استان‌ها | جمعه، 22 خرداد 1405 - 16:33
رشت- «فاطمه پیبادی» ۹ سال پیش چمدان بست و از کالیفرنیا به قم آمد؛ فارغ‌ التحصیل رشته زبان عربی شد و حالا می‌گوید: خوشحالم از این نعمت بزرگی که در کشور ایران زندگی می کنم.
ايران،فاطمه،زندگي،قم،جنگ،مادرم،رشت،آشنا،دنيا،شهر،دوست،مسير،ا ...

خبرگزاری مهر، گروه استان ها- کوثر اشرافی: فاطمه پیبادی، دختری اهل کالیفرنیا همان ایالتی که به آن «ایالت طلایی» می‌گویند از همان‌جا پا به دنیایی گذاشت که نمی‌دانست دست روزگار چه در دفتر تقدیر برایش نوشته است که امروز و اینجا در کف خیابان‌ها و بین مردم ایران نفس می‌کشد.
ظاهری ساده دارد، پیراهنی بلند بنفش پوشیده و روسری کرم‌ رنگش در عین سادگی زیباست.
در کنارش می‌نشینم تا برایم از قصه زندگی پنجاه و چند ساله‌اش بگوید.
در چهارده سالگی فارسی حرف زدن را یاد گرفته اما هنوز دست و پا شکسته، لهجه آمریکایی‌ اش بر الفبای فارسی می‌چربد.
آغاز مسیر با یک ازدواج
چهار سال بیشتر نداشتم که پدر و مادرم از هم طلاق گرفتند و بعد از مدتی مادرم با مردی ایرانی ازدواج کرد.
همین وصلت، آغاز مسیر پرپیچ‌ و خم زندگی فاطمه شد.
مادرم پرستار بود و پدرخوانده‌ام در کالیفرنیا تحصیل می‌کرد.
از طریق خاله‌ام با مادرم آشنا شد و همین آشنایی مسبب آغاز زندگی مشترکشان شد.
پدرم مردی ایرانی و مسلمان بود و از همان زمان از اسلام برایمان گفت و واجباتی که در دین وجود دارد.
بلافاصله مادرم دین اسلام را انتخاب کرد و شیعه شد و به تبع من را در همین مسیر بزرگ کرد.
از مدرسه اسلامی تا حجاب در کودکی
صحبتمان گل انداخت.
فاطمه گفت: از همان بچگی در مدرسه اسلامی درس خواندم و از کلاس پنجم با قرآن آشنا شدم و تجوید را یاد گرفتم و از ۹ سالگی حجاب را انتخاب کردم.
ازدواج مادر و پدر فاطمه، مسیر زندگی‌اش را با کشوری آشنا کرد که کیلومترها با او فاصله داشت؛ کشوری که مردمش دیندار و مسلمان بودند و فاطمه‌ای که نمی‌دانست روزی به ایران خواهد آمد، درست ۱۰ سال بعد.
اولین دیدار از ایران
پدرم برای اولین بار در چهارده سالگی ما را به ایران آورد تا با خانواده پدری‌ام آشنا شویم.
همان موقع زبان فارسی را یاد گرفتم و بعد از دو سال، ۱۶ ساله بودم که دوباره به آمریکا برگشتیم.
حالا فاطمه‌ خانم ۹ سال و نیم است که به ایران آمده و در قم زندگی می‌کند.
دو ترم در حوزه درس خواند و با انصراف از حوزه، فارغ‌التحصیل رشته زبان عربی است.
قم؛ شهر حضرت معصومه (س)
فاطمه می‌گوید: ایران را خیلی دوست دارم و در بین شهرها، قم را که شهر حضرت معصومه (س) است و علاقه‌ای که به خواهر امام رضا دارم، برای زندگی انتخاب کردم.
فاطمه ساده‌ زیست است و سادگی را دوست دارد.
از دنیای غرب می‌گوید که مرد و زن باید صبح تا شب کار کنند تا بتوانند درآمد کافی برای رفاه داشته باشند، اما قم شهری مذهبی است و برای من که آنجا زندگی می‌کنم از هر جهت خوب است تا بتوانم دور از هرگونه نگاه‌های سنگین تبعیض‌آمیز، زندگی راحتی داشته باشم.
رشت؛ شهر مهربانی‌ها
۱۰ سال پیش از طریق فیسبوک با دوستم طاهره آشنا شدم و از همان‌جا دوباره به ایران برگشتم.
حالا با او به رشت آمدم و از نقاط مختلف گیلان دیدن کردم.
حدود پنج، شش بار به رشت آمدم.
رشت مردمانی مهربان و مهمان‌نواز دارد.
رشت به طبیعت و ساحلش زیباست و فرهنگ این شهر را خیلی دوست دارم چون مردم به هم نزدیک هستند.
نگاهی به سیاست‌های آمریکا
فاطمه معتقد است مرز دیدگاه یک ملت با سیاست‌ مدارانش هیچ‌ وقت یکی نیست.
از آمریکا می‌گوید: کشور آمریکا با اخراج و قتل‌ عام سرخپوستان و آفریقایی‌ تباران این خاک را به دست آورده و این ملت عادت به غصب و دزدی دارند.
حالا می‌خواهند کل دنیا را ببلعند و مال خودشان کنند.
از هشتاد سالی که از عمر صهیونیسم می‌گذرد که در فلسطین اعلام موجودیت کرد، این سرزمین با افکار پوچ و توخالی غصب شد.
این حجم از خشونت و خونریزی نه فقط برای غصب فلسطین است، بلکه می‌خواهند کل دنیا را از آن خودشان کنند.
حالا در ونزوئلا، سوریه، کوبا و … شاهد این سهم‌خواهی ظالمانه در دنیا و خاورمیانه هستیم.
آن روزهای ترس و اندوه
فاطمه از حال و هوای جنگ ۱۲ روزه می‌گوید که در قم بوده است.
وقتی خبر را شنید خیلی ترسید که نکند این جنگ و جنایت ادامه‌دار شود.
حتی وقتی بعد از ۱۲ روز آتش‌ بس برقرار شد، باز هم نگران بود که مبادا دوباره جنگ از سر گرفته شود.
در دومین حمله آمریکایی‌ها خواب بودم که دوستم به من خبر داد و از شنیدن خبر شهادت رهبری شوکه شدم.
تا یک هفته حالم بد بود و هنوز هم ناراحتم و نمی‌توانم باور کنم.
باورش برایم سخت است.
فاطمه گفت: با دوستانم از طریق واتساپ در ارتباطم و آنها از این جنگ خیلی ناراحت هستند و می‌خواهند هرچه زودتر این جنگ تمام شود و همه در صلح و آرامش باشند.
تحسین مردم ایران
حالا وقت گفتن و شنیدن از مردمی است که صد و سه شب است خیابان‌ها را خالی نکردند.
فاطمه‌ خانم از این روزها و شب‌ها می‌گوید: برایم جای تعجب دارد که مردم چقدر در برابر دشمن قوی هستند و از جنگ نمی‌ترسند و هر شب بدون اینکه خسته شوند به خیابان‌ها آمدند.
با لهجه آمریکایی می‌گوید: ایران قوی‌ترین و شجاع‌ترین کشور دنیاست، حتماً.
امروز محور مقاومت، انصارالله یمن، حزب‌الله لبنان، حشدالشعبی عراق در کنار ایران این قدرت و شجاعت را به بهترین شکل به نمایش می‌گذارند، اما ایران قدرتمندترین است.
فاطمه ولایت فقیه را مانند رشته‌ای محکم بین مردم و نظامیان مقتدر می‌داند که سبب این پیروزی و قدرتی شده است که امروز هیچ کشوری به پای ایران نمی‌رسد.
سخنی با رهبر جدید
وقتی از او خواستم چند کلامی با رهبر جدیدمان صحبت کند، اولش کمی خجالت کشید و بعد گفت: امیدوارم حال ایشان خوب باشد.
خیلی دوست دارم یک روز از نزدیک ایشان را ملاقات کنم.
خداوند اولاد صالحشان را در پناه خود حفظ بفرماید و آینده‌ای روشن در انتظار رهبر و مردم باشد.
حرف آخر؛ شکرگزاری از نعمت بزرگ
و حالا آخرین حرفی که فاطمه برای گفتن دارد، چیزی نیست جز اینکه: خوشحالم از این نعمت بزرگی که در کشور ایران و شهر قم زندگی می‌کنم و هیچ خوشحالی و نعمتی بالاتر از آن نیست.
امروز نه فقط تک‌تک ایرانی‌ها، بلکه یک دنیا به ایرانی بودن این مردم افتخار دارند؛ مردمی که در هیاهوی غبار ایام سخت و دشوار راه را گم نکردند و محکم ایستادند و به دنیا نشان دادند که ایران و ایرانی هیچ‌وقت تسلیم نخواهد شد.