خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

سه شنبه، 19 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

«ایران کجاست، ایرانی کیست» یک پرسش ارزشمند است

مهر | فرهنگی و هنری | سه شنبه، 19 خرداد 1405 - 14:18
آثاری مانند «ایران کجاست، ایرانی کیست» می‌توانند به تعمیق خودآگاهی تاریخی و فرهنگی جامعه کمک کنند و فرصتی برای بازاندیشی در نسبت ما با سرزمین، تاریخ و سنت‌های فکری‌مان فراهم آورند.
كتاب،ايراني،ايران،اشاره،فرهنگي،بهفر،ادامه،بهشتي،پرسش،جامعه،ف ...

به گزارش خبرنگار مهر، نشست بررسی و گفت‌وگو درباره کتاب «ایران کجاست، ایرانی کیست» به میزبانی مهری بهفر و با حضور نویسندگان: سید محمد بهشتی، الناز نجفی و بهنام ابوترابیان در شهر کتاب نیاوران برگزار شد.
این اثر که توسط نشر روزنه در سال ۱۴۰۱ منتشر شده است، حاصل بیش از یک دهه پژوهش، مطالعه و تأمل مستمر نویسندگان است که فرایند تدوین و تألیف آن بیش از دوازده سال به طول انجامیده است.
بهفر بر اهمیت نام و مکان به عنوان دو عنصر هویتی تاکید نمود، و ابراز امیدواری کرد این نشست صرفاً به معرفی کتاب محدود نماند، بلکه کوشید زمینه‌ای برای تأمل جمعی درباره مسئله «کیستی» و «کجایی» ایرانیان فراهم آورد.
به باور سخنرانان، چنین آثاری می‌توانند بستری برای مشارکت جمعی در بازاندیشی نسبت ما با ریشه‌ها، سرزمین و هویت تاریخی‌مان باشند و فرصتی برای بازخوانی پیوندهای فرهنگی‌ای فراهم آورند که در دوره‌های مختلف دچار سستی شده‌اند.
او با تأکید بر اینکه که همه کتاب‌ها تأثیری یکسان بر خواننده ندارند و برخی آثار را می‌توان خواند و کنار گذاشت، اما برخی دیگر در زمره کتاب‌هایی قرار می‌گیرند که باید بارها و در مقاطع مختلف زندگی به آن‌ها رجوع کرد، گفت: معیار این تمایز، نسبت کتاب با پرسش‌های بنیادین ما درباره «کیستی» و «جایگاه» خویش است.
آثاری که به این پرسش‌های اساسی می‌پردازند، برای خواننده حکم ضرورتی ماندگار می‌یابند.
کتاب «ایران کجاست، ایرانی کیست» از همین منظر اثری بنیادین و ارزشمند است؛ کتابی که می‌تواند فهم فردی و جمعی ما را از هویت ایرانی تعمیق بخشد و باب گفت‌وگوهای گسترده‌تری را در این زمینه بگشاید.
دیگر آثار نویسندگان
او در ادامه نشست، به معرفی و مرور آثار نویسندگان پرداخت، و از کتاب‌های سید محمد بهشتی به «داستان تهران»، «مسجد ایرانی» و تدوین آثاری همچون دانشنامه تاریخ معماری و شهرسازی و فرهنگنامه معماری ایران اشاره کرد، همچنین به اثر مشترک او با نجفی و ابوترابیان، یعنی «شیخ بهایی و توپ مروارید» پرداخت که با نگاهی متفاوت به روایت‌های عامه، افسانه‌ها و لایه‌های فرهنگی پیرامون یک شخصیت تاریخی و یک شیء نمادین می‌پردازد و خوانشی تازه از این میراث روایی ارائه می‌دهد.
در ادامه از کتاب «نمک‌نامه» نجفی که به موضوع «ذوق ایرانی» می‌پردازد و در قالب جستارهایی با نثری ادیبانه و ساختاری هنرمندانه، مفاهیمی چون ذوق، بو، مزه، سفره، شعر، آب، ابر و باد را بررسی می‌کند، نام برد و از کتابهای ابوترابیان به «قصه‌های مسعودیه؛ تهران در آینه یک عمارت»، «از تهران تا پترزبورغ و از پترزبورغ تا تهران» و «قصه‌های تهران؛ گذر ایلچی به قتلگاه در تهران عتیق» و «آخرین یکشنبه» اشاره کرد.
جویندگان آب، جویندگان آگاهی و روشنایی
مهری بهفر در ادامه سخنان خود، با بهره‌گیری از تمثیلی تأمل‌برانگیز، تلاش نویسندگان کتاب را به کوشش ایرانیان برای یافتن آب در فلات ایران تشبیه کرد؛ تلاشی دشوار، طولانی و آکنده از طلب و تشنگی.
به تعبیر او، همان‌گونه که آب پس از عبور از مجرایی پیچیده و پررنج به مظهر قنات می‌رسد، این کتاب نیز حاصل پیمودن مسیری پرزحمت و عمیق است تا به صورت اثری منسجم در اختیار مخاطب قرار گیرد.
وی تأکید کرد که هنگام مواجهه با کتاب، آن را از چند منظر دیده است؛ یکی از این منظرها، همان طی طریق دشواری است که نویسندگان، همچون ایرانیان جوینده آب، در بستر سرزمین ایران پیموده‌اند.
به اعتقاد او، این کتاب تنها یک متن تحلیلی نیست، بلکه حاصل عبور از موانع فکری و تاریخی و رسیدن به «آب» ی است که از رهگذر ساختار تبیینی اثر، نام‌گذاری‌ها، اصطلاحات و تقسیم‌بندی دانایی در قالب فصل‌های مختلف، به دست مخاطب سپرده شده است.
بهفر ادامه داد: در نظر دارم نشان بدهم این اثر پس از عبور از چه «ورطه‌ای از تباهی» پدید آمده است.
از نظر من، کتاب حاضر پاسخی است به مطالبه‌ای مسکوت و ناگفته؛ و مطالبه‌های مسکوت، به مراتب نیرومندتر از مطالبات آشکار و بیان‌شده‌اند.
بازگشت به دهه ۴۰؛ ایام «نامزدی» ایران با مظاهر مدرنیته غربی
بهفر برای تبیین این ورطه، مخاطبان را به دهه ۱۳۴۰ بازگرداند؛ دوره‌ای که شیوه‌های حل مسئله به سبک غربی در جامعه ایرانی تثبیت شده و مظاهر مادی و معنوی زندگی غربی وارد زیست روزمره شده بود.
در این مقطع، بخش بزرگی از جامعه به این جمع‌بندی رسیده بود که ایران از «عقب‌ماندگی عمیق» رنج می‌برد و راه جبران آن، شتاب بیشتر در اقتباس از شیوه‌های غربی است.
وی خاطرنشان کرد که این گرایش صرفاً محدود به فناوری، صنعت، شهرسازی و کشاورزی نبود، بلکه حوزه فرهنگ، هنر و ادبیات را نیز دربر گرفت.
در نقاشی، سبک‌های اروپایی جای نقاشی ایرانی را می‌گرفت؛ در ادبیات، ترجمه آثار غربی رونق فزاینده‌ای می‌یافت و به تدریج، تصویر غالب از کتاب خواندن، خواندن رمان غربی بود، نه متونی چون تاریخ بیهقی یا متون کلاسیک فارسی.
وی افزود: در این «مسابقه دوِ سرعت» برای ترجمه، هرچه آثار بیشتری ترجمه می‌شد، صدای تألیف کمتر شنیده می‌شد و مجال برای تولید اندیشه مستقل تنگ‌تر می‌گشت.
تعارض درونی روشنفکران و نویسندگان و شاعران ایرانی
بهفر در ادامه به نمونه صادق هدایت اشاره کرد؛ نویسنده‌ای که هم شیفته فرهنگ عامه ایرانی بود و هم، از دریچه نگاه غربی، گاه با نوعی تحقیر به همان میراث می‌نگریست.
وی کتاب «توپ مرواری» هدایت را مثال زد و آن را در پیوند با کتاب «شیخ بهایی و توپ مروارید» یادآور شد.
به گفته او، این تعارض درونی، بازتاب بحران هویتی عمیق‌تری بود که جامعه ایرانی در آن سال‌ها تجربه می‌کرد.
او سپس به شهود پیش آگاهانه دو شاعر اشاره داشت و تأکید کرد که در دهه ۴۰، پیش از آنکه پیامدهای عینی این دگرگونی‌ها آشکار شود، دو شاعر بیش از دیگران «ورطه تباهی» را شهود کردند: فروغ فرخزاد و مهدی اخوان ثالث.
به اعتقاد او، شدت و قدرت شعر این دو، متناسب با عمق درک آنان از بحران بود.
او با اشاره به دیدگاه مری میجلی، فیلسوف بریتانیایی، یادآور شد که فرهنگ همچون سیم‌کشی و لوله‌کشی درونی ساختمان است و خرابی آن زمانی آشکار می‌شود که فاجعه‌ای رخ دهد، و گفت: فروغ و اخوان، پیش از فروریختن سقف، و پیش از وقوع آتش‌سوزی آن را دیده بودند.
وی سپس با تحلیل اشعاری چون «آواز چگور»، «زمستان»، «خانه هشتم» و «آخر شاهنامه»، اخوان را شاعری دانست که با خودآگاهی به بحران می‌نگرد.
در شعر او، «روح سیاه‌پوش قبیله» نماد حافظه تاریخی و عهد و آیین ازدست‌رفته است.
اخوان از تبعید انسان ایرانی از زمانه خویش سخن می‌گوید؛ از زمستانی که در آن «سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت» و از قرنی که به تعبیر او «خون‌آشام» و «وحشتناک‌تر» است.
این استاد دانشگاه ادامه داد: اخوان بیش از هر شاعر معاصر دیگری، مرثیه‌خوان این گسست تاریخی است؛ هرچند نام شعری او «امید» است، اما در آثارش نوعی ناامیدی تاریخی موج می‌زند.
بهفر در مقابل، فروغ فرخزاد را شاعری دانست که نه‌تنها تباهی را با شدت بیشتری درک می‌کند، بلکه افقی از امید نیز می‌گشاید.
به تعبیر او، اگر اخوان زمستان را تصویر می‌کند، فروغ از «آغاز فصل سرد» سخن می‌گوید؛ از ایمانی که در دل تاریکی، نوید امکان رهایی را نیز در خود دارد.
بهفر تأکید کرد که فروغ با زبانی شخصی و بی‌ادعا، از تجربه زیسته سخن می‌گوید؛ اما همین صداقت فردی، او را به افقی جمعی پیوند می‌زند.
بهفر گفت: بازخوانی این اشعار، برای نشان دادن همان «ورطه تباهی» است که کتاب «ایران کجاست، ایرانی کیست» پس از عبور از آن پدید آمده است.
این اثر، پاسخی است به بحرانی که ریشه در گسست‌های معرفتی و فرهنگی سده اخیر دارد و تلاشی است برای بازاندیشی در نسبت ما با سرزمین، تاریخ و هویت خویش.
او در ادامه سخنان خود با ارجاع به شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» از فروغ فرخزاد، تصویری از وضعیت انسان معاصر ایرانی در میانه تحولات فرهنگی و اجتماعی سده اخیر ارائه کرد.
او با نقل بخش‌هایی از این شعر، از تجربه تنهایی، سرما و آغاز ویرانی سخن گفت؛ وضعیتی که در آن شاعر از «زنی تنها در ابتدای درک هستی» سخن می‌گوید و از جهانی که در آن «در کوچه باد می‌آید» و نشانه‌های فروپاشی آرام‌آرام آشکار می‌شود.
بهفر در تحلیل این شعر، به نمادهایی اشاره کرد که فروغ برای توصیف این وضعیت به کار می‌گیرد؛ او این تصاویر را نشانه نوعی تهی‌شدگی معنایی دانست؛ وضعیتی که در آن زندگی ظاهری جریان دارد، اما پیوندهای عمیق انسانی و فرهنگی تضعیف شده‌اند.
به اعتقاد او، این تصویر بیانگر جامعه‌ای است که در آن نوعی فروپاشی آرام اما عمیق در حال رخ دادن است؛ جامعه‌ای که پیوندهای درونی آن آسیب دیده و انسان‌ها از یکدیگر و از ریشه‌های فرهنگی خود فاصله گرفته‌اند.
فروغ در ادامه حتی از امکان «بردن باغچه به بیمارستان» سخن می‌گوید؛ استعاره‌ای که از نگاه سخنران، بیانگر امیدی برای درمان این وضعیت است.
نمایشنامه «شش شخصیت در جستجوی نویسنده»
بهفر سپس به تجربه‌ای نمایشی در همان دهه اشاره کرد: اجرای نمایشنامه «شش شخصیت در جستجوی نویسنده» اثر لوئیجی پیراندلو که در ایران به کارگردانی پری صابری روی صحنه رفت.
او توضیح داد که در این اجرا بازیگران حرفه‌ای همچون پرویز فنی‌زاده و سعید پورصمیمی حضور داشتند و در کنار آنان فروغ فرخزاد نیز در یکی از نقش‌ها ظاهر شد.
به روایت پری صابری، فروغ خود داوطلب حضور در این نمایش شده بود.
هرچند برخی منتقدان بعدها از منظر فنی به بازی او ایراد گرفتند، اما به گفته کارگردان، فروغ بیش از دیگران معنای عمیق نمایشنامه را درک کرده بود.
بهفر یادآور شد که مضمون اصلی این اثر، سرگشتگی شخصیت‌هایی است که برای معنا یافتن وجود خود به دنبال «نویسنده» می‌گردند؛ زیرا بودن و هویت آنان در گرو داستانی است که باید نوشته شود.
او این مضمون را با وضعیت انسان ایرانی در دوره مورد بحث مقایسه کرد؛ انسانی که پیوندهای ارگانیک خود با تاریخ، فرهنگ و محیط زیست خویش را از دست داده و در نتیجه، گویی «دیالوگ» و «داستان» خود را نیز فراموش کرده است.
به باور بهفر، اجرای ایرانی این نمایشنامه در آن دوره، تصویری نمادین از بحران هویتی جامعه ایرانی بود؛ جامعه‌ای که مرجع‌های معنابخش خود را از دست داده و در نتیجه، با نوعی آشفتگی معنایی مواجه شده است.
در چنین وضعیتی، شخصیت‌ها برای بازیابی معنا ناگزیرند «نویسنده» خود را بیابند؛ همان مرجعی که بتواند دوباره میان آنان، تاریخ و محیط‌شان پیوند برقرار کند.
خانم بهفر در جمع‌بندی سخنانش اظهار داشت که از نظر او، کتاب * «ایران کجاست، ایرانی کیست» * را می‌توان «داستان رسیدن آن شخصیت‌ها به نویسنده» دانست.
به بیان دیگر، این اثر تلاشی است برای بازیابی فهمی از کیستی انسان ایرانی و کجایی سرزمین او؛ فهمی که در پیوند با تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و تجربه زیسته این سرزمین شکل می‌گیرد.
او این کتاب را به «بیمارستانی» تشبیه کرد که فروغ از آن سخن می‌گفت؛ جایی که می‌توان زخم‌های ناشی از گسست از ریشه‌ها و بحران هویتی را درمان کرد.
به اعتقاد وی، چنین اثری نمی‌توانست در دهه ۴۰ نوشته شود، زیرا در آن زمان بسیاری هنوز تصور می‌کردند که راه رهایی از عقب‌ماندگی صرفاً در اقتباس کامل از الگوهای غربی است.
به تعبیر او، باید چرخه‌ای از تجربه تاریخی و پیامدهای آن طی می‌شد تا زمینه برای شکل‌گیری چنین تأملی فراهم آید.
مخاطب کتاب کیست؟
در بخش پایانی سخنان، بهفر به این دیدگاه اشاره کرد که برخی ممکن است تصور کنند این کتاب بیشتر برای سیاست‌گذاران یا مدیران کلان کشور مفید است.
او با این برداشت مخالفت کرد و تأکید نمود که ارزش این اثر برای همه مخاطبان است.
به اعتقاد وی، چنین دانشی صرفاً یک دریافت نظری نیست، بلکه می‌تواند نوعی «کنش» درونی ایجاد کند و چشم‌انداز فرد نسبت به مسائل را تغییر دهد.
او توضیح داد که هرچند خواندن این کتاب شاید نتواند مشکلاتی مانند فرونشست زمین یا بحران‌های محیطی را به‌طور مستقیم حل کند، اما می‌تواند «فرونشست روح» و احساس حقارت فرهنگی را که در اثر گسست تاریخی پدید آمده، درمان کند.
بهفر در پایان سخنان خود تصریح کرد که این کتاب می‌تواند پلی میان جامعه امروز و میراث فرهنگی و فکری گذشته -از فردوسی و شاهنامه گرفته تا سعدی و حافظ- ایجاد کند.
به باور او، در دو سده اخیر فاصله‌ای میان ما و این منابع شکل گرفته و کتاب «ایران کجاست، ایرانی کیست» می‌تواند در پر کردن این فاصله نقشی مهم ایفا کند.
او سخنان خود را با این تأکید به پایان برد که چنین آثاری، نه صرفاً کتاب‌هایی برای مطالعه فردی، بلکه دعوتی به تأمل و گفت‌وگوی جمعی درباره معنای ایرانی بودن و جایگاه ایران در جهان معاصرند.
سپس با دعوت از مهندس سید محمد بهشتی، از وی خواست که درباره این مباحث و نسبت آن‌ها با شکل‌گیری کتاب سخن بگوید و گفت‌وگوی اصلی نشست را آغاز کند.
«دوره‌های جدید» و فراموشی گذشته
بهشتی در آغاز سخنان خود با قدردانی از حاضران جلسه گفت که برای هر نویسنده‌ای بهترین پاداش این است که کسی نوشته او را با دقت بخواند و با آن ارتباط برقرار کند.
او با اشاره به اینکه کتاب «ایران کجاست، ایرانی کیست» اکنون به چاپ پنجم رسیده است، اظهار داشت که خوشحال است فرصتی فراهم شده تا درباره آن گفت‌وگو شود.
او در ادامه به پدیده‌ای اشاره کرد که آن را یکی از ویژگی‌های زمانه معاصر دانست: این تصور که مدام «دوره‌ای تازه» آغاز شده است.
او گفت گاهی گفته می‌شود اکنون «دوره شبکه‌های اجتماعی» است و کمی بعد گفته می‌شود «دوره هوش مصنوعی» فرا رسیده است؛ گویی هر دوره تازه به این معناست که هرچه پیش از آن بوده باید کنار گذاشته شود.
او گفت: این نگاه باعث می‌شود گذشته به‌نوعی به «زباله» تبدیل شود؛ یعنی چیزهایی که زمانی در زندگی ما حضور داشته‌اند، اما اکنون گمان می‌کنیم باید کنار گذاشته شوند.
آیا همه چیز در زندگی سرانجام به زباله تبدیل می‌شود؟
او برای پاسخ، به نمونه‌هایی از ثبات و تکرار دائمی طبیعت اشاره کرد.
به گفته او، پدیده‌هایی مانند طلوع خورشید، ماه، ابرها و باران میلیون‌ها سال است که تکرار می‌شوند، اما انسان از تکرار آن‌ها خسته نمی‌شود.
بنابراین در جهان، چیزهایی وجود دارند که با وجود گذر زمان «کهنه» نمی‌شوند.
بهشتی در ادامه میان دو نوع امر تمایز قائل شد، اموری که ماهیتاً متغیرند و ممکن است به زباله تبدیل شوند.
و اموری که از نوعی ثبات برخوردارند و به آسانی از میان نمی‌روند.
او برای توضیح این موضوع مثال‌هایی از جغرافیای تهران آورد: رشته‌کوه البرز، گسل‌های زمین‌شناسی و دره‌های شمال تهران هزاران سال است که وجود دارند و در آینده نیز باقی خواهند ماند.
همچنین ویژگی‌های طبیعی دشت تهران، مانند شیب زمین از شمال به جنوب یا حضور درخت چنار، عناصر پایداری هستند که در طول زمان تغییر چندانی نمی‌کنند.
وی افزود: مشکل زمانه ما این است که چنین امور ثابتی را به رسمیت نمی‌شناسیم.
در فضای فکری امروز، اگر کسی از ثبات یا ذات سخن بگوید، گاه به «ذات‌گرایی» متهم می‌شود؛ در حالی که واقعیت این است که بسیاری از عناصر بنیادین جهان همچنان پابرجا هستند، حتی اگر ما آن‌ها را نادیده بگیریم.
ریشه‌های فرهنگی، توان ایستادگی جامعه، و غفلت از ثروت اجتماعی
بهشتی در بخش دیگری از سخنان خود به رفتار جامعه در شرایط دشوار اشاره کرد و آن را نشانه‌ای از وجود همین ریشه‌های پایدار دانست.
او گفت: در شرایط بحران و فشار، در همین جنگ اخیر دیدیم که جامعه ایرانی همچنان توان ادامه زندگی عادی را نشان می‌دهد و این امر به وجود ریشه‌های عمیق فرهنگی و تاریخی مربوط است.
جامعه ایران مانند درختی با ریشه‌های عمیق است که طوفان‌ها را تجربه کرده اما همچنان ایستاده است.
این ریشه‌ها در طول قرن‌ها شکل گرفته‌اند و مجموعه‌ای از تجربه تاریخی، فرهنگ و حافظه جمعی را در خود دارند.
بهشتی در ادامه به نمونه‌ای از این ثروت فرهنگی اشاره کرد: حضور گسترده عبارات سعدی در زبان روزمره فارسی.
به گفته او، در زبان انگلیسی یک اصطلاح از شکسپیر باقی مانده است: To be or not to be؛ در زبان فارسی اما صدها عبارت از سعدی در گفتار روزمره مردم حضور دارد.
او گفت حدود ۲۱۵۰ عبارت از سعدی در زبان محاوره‌ای فارسی رایج است، در حالی که انسان برای انجام بسیاری از امور روزمره خود به مجموعه‌ای نسبتاً محدود از واژگان نیاز دارد.
بهشتی این موضوع را نشانه‌ای از عمق نفوذ میراث ادبی در زندگی ایرانیان دانست.
با این حال، به باور او ما اغلب نسبت به این سرمایه فرهنگی آگاهی نداریم و از آن بهرۀ آگاهانه نمی‌بریم.
اهمیت پرسش «ایران کجاست، ایرانی کیست»
او تأکید کرد که هدف کتاب «ایران کجاست، ایرانی کیست» ارائه پاسخ نهایی به این پرسش‌ها نیست، بلکه نشان دادن اهمیت خودِ پرسش است.
از نظر او، مهم‌ترین مسئله زمانه ما همین پرسش از هویت و جایگاه ایران و ایرانی است.
بهشتی توضیح داد که اگر این پرسش به‌درستی مطرح شود، بسیاری از مسائل دیگر نیز در پرتو آن روشن‌تر می‌شوند؛ از جمله فهم جایگاه ایران در جهان و نسبت آن با دیگر کشورها.
وی افزود: این کتاب تنها گامی در مسیر پاسخ دادن به این پرسش است و کار در این زمینه ادامه دارد.
برنامه این است که این پروژه در قالب مجموعه‌ای سه جلدی ادامه پیدا کند و امیدوار است فرصت تکمیل آن فراهم شود.
او در بخش پایانی سخنان خود گفت: تلاش ما این بوده است کتابی بنویسیم که با گذر زمان «بیات» نشود؛ یعنی اثری که حتی سال‌ها بعد نیز بتواند برای مخاطبان معنا و تازگی خود را حفظ کند.
روایتِ پشت صحنه شکل‌گیری کتاب
در ادامه نشست الناز نجفی با بازگشت به سال ۱۳۸۶ و دوران دانشجویی خود در رشته تاریخ معماری ایران، از نخستین مواجهه‌اش با کلاس‌های سید محمد بهشتی سخن گفت.
او توضیح داد که در آن زمان، همچون بسیاری از جوانان هم‌نسل خود، با پرسش‌هایی بنیادین درباره «ماندن یا رفتن» و نسبت خود با ایران مواجه بوده است.
او کلاس‌های بهشتی را نه کلاس انتقال اطلاعات، بلکه کلاس «ایجاد پرسش» توصیف کرد؛ جایی که پیش‌فرض‌ها به تعلیق درمی‌آمد و بدیهیات زیر سؤال می‌رفت.
برای نمونه، جلسه‌ای را یادآوری کرد که در آن، تنها با یک نقشه توپوگرافی ایران، ساعت‌ها درباره جغرافیای ایران گفت‌وگو شد -اما نه به معنای معمول آموزشی، بلکه به مثابه راهی برای «دیدن دوباره».
به تعبیر او، این شیوه شبیه تصاویری است که در نگاه اول بی‌معنا به نظر می‌رسند، اما اگر با دقت و تمرکز به آن‌ها نگاه کنیم، ناگهان تصویری منسجم از دل آن‌ها پدیدار می‌شود.
این «دیدنِ کلیت در دل پراکندگی» همان چیزی بود که بعدها آن را «دانایی» نام نهادند؛ دانشی فراتر از انباشته‌های اطلاعاتی.
او در ادامه به رابطه میان «سواد» و «دانایی» و تمایز آنها پرداخت و توضیح داد سواد به انباشت اطلاعات و داده‌ها تعبیر میشود اما دانایی نوعی نسبت زنده و شهودی با جهان، فرهنگ و سرزمین است.
او گفت: ممکن است پیرمردی در گذشته باسواد نبوده باشد، اما دانایی داشته است؛ و امروز ممکن است کسی تحصیلات فراوان داشته باشد، اما از آن دانایی تهی باشد.
این دانایی با «اعتماد به فرهنگ ایرانی» پیوند دارد، اعتمادی که اجازه می‌دهد پشت پدیده‌ها، حتی آن‌هایی که ظاهری خرافی دارند، حقیقتی دیرپا را جست‌وجو کنیم.
او با اشاره به تجربه ده‌ساله نوشتن کتاب توضیح داد نگارش کتاب حاصل بیش از ده سال گفت‌وگوهای مداوم و جلسات چندساعته روزانه بوده است (از ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۱).
این مسیر، هم دشواری‌های فراوان داشته و هم لحظات کشف و سرور.
وی افزود: فرآیند کار مبتنی بر گفت‌وگو، نقد متقابل، مخالفت و بازسازی بوده است.
هیچ گزاره‌ای بدون بررسی و اقناع جمعی وارد متن نشده است.
به همین دلیل، کتاب عصاره سفری فکری طولانی است؛ سفری که ریشه در تجربه‌های مدیریتی و فرهنگی بهشتی در حوزه میراث فرهنگی، سینما، توسعه فضایی فرهنگی و در پژوهشگاه میراث فرهنگی نیز دارد.
«ایران» یک «پرسش» ارزشمند است
بهنام ابوترابیان در این بخش از نشست، با نگاهی به مسیر پانزده‌ساله نگارش کتاب، به چالش‌های انتشار آن در فضای ملتهب اجتماعی سال ۱۴۰۱ اشاره کرد و گفت: کتاب درست در روزهایی پر التهاب ۱۴۰۱ منتشر شد که به دلیل وقایع سیاسی و اجتماعی، حتی آوردن نام «ایران» با مقاومت و سوءتفاهم روبه‌رو می‌شد،
او با اشاره به برگزاری کلاسهایی با همین عنوان کتاب توضیح داد این مقاومت تا جایی بود که آن‌ها ناچار شدند برای جلب مخاطب، عنوان کلاس‌های آموزشی خود را تغییر داده و واژه «ایران» را حذف کنند.
اما او با شگفتی خاطرنشان می‌کند که تنها به فاصله یک سال، ورق برگشت و «ایران» از یک موضوع کلیشه‌ای یا حساسیت‌زا، به یک «پرسش بزرگ و همگانی» تبدیل شد که همه به دنبال فهم دوباره آن بودند.
وی افزود: ارزشمندترین اتفاقی که رخ داده، نوعی «آشنایی‌زدایی» از مفهوم ایران است؛ به این معنا که ایران دیگر یک موضوع بدیهی و صرفاً غرورآفرین نیست، بلکه به واقعیتی تبدیل شده که باید درباره‌اش پرسش کرد.
هدف کتاب نه تحریک احساسات ملی‌گرایانه، بلکه مواجهه با این پرسش بنیادین است که «ایران کجاست و ایرانی کیست؟».
این تغییر وضعیت فرصتی است که تا جامعه از آن داناییِ شهودی که در گذشته داشت و اکنون دچار نسیان شده، دوباره بهره‌مند شود.
در نهایت، ابوترابیان با اشاره به تجربه شاگردی نزد سید محمد بهشتی، روش‌شناسی این پروژه را تعمیم‌یافتنی به تمام سطوح هویتی می‌داند.
او توضیح می‌دهد که در پروژه‌های مختلف پژوهشی دریافته است که کلید حل مسائل هر اقلیم، ابتدا در پاسخ به پرسش از هویت آنجاست؛ از نظر او، این کتاب تلاش می‌کند تا چشم‌اندازی ایجاد کند که در آن، پرسش کردن از هویت، مقدمه و مسیر اصلیِ رسیدن به دانایی و آگاهی باشد.
اهمیت زمان، نسیان و یادآوری گذشته
در ادامه نشست و پیش از پرسش و پاسخ با حاضران، مهری بهفر با تمرکز بر مفهوم «نسیان» و مسئله اهلیت در شاهنامه، به یکی از محورهای مهم کتاب پرداخت.
او با اشاره به اینکه در شاهنامه تنها عنایت الهی شرط فرمانروایی نیست، تأکید کرد که «یاد داشتن گذشته» شرط اساسی اهلیت و شایستگی است.
به گفته او، در این اثر حماسی تصریح شده است که پادشاه باید «گذشته سخن‌ها را به یاد داشته باشد» و بدون یادآوری، امکان تصدی فرمانروایی وجود ندارد:
بباید یکی شاه خسرو نژاد
که دارد گذشته سخن‌ها به یاد
او این یادآوری را آغاز حرکت قهرمانانه دانست؛ حرکتی که می‌تواند در قامت شاه یا پهلوان ظهور یابد.
او این رویکرد را همسو با دغدغه کتاب درباره بازگشت به یاد و خروج از وضعیت نسیان فرهنگی ارزیابی کرد.
در بخش پرسش و پاسخ، یکی از حاضران درباره امکان زیستن مستقل از چرخه جهانی سرمایه‌داری و مواجهه نسل جدید با فناوری‌های نوین پرسش مطرح کرد.
و سید محمد بهشتی در پاسخ، نخستین گام را بازاندیشی در بدیهیات رایج دانست و تأکید کرد که مسئله اصلی، «از کوک خارج شدن» جامعه ایرانی است.
او با بهره‌گیری از تمثیل «ساز ناکوک»، توضیح داد که در طول تاریخ، عناصر مختلف زندگی ایرانی—از معماری و خوراک گرفته تا زبان و سازمان فضایی شهر—در هماهنگی و انسجام بوده‌اند، اما در دوره‌ای دچار اغتشاش مفهومی شده‌ایم.
وی برای تبیین این مدعا به تفاوت مفاهیمی چون «جاده» و «خیابان» یا «میدان» و «فلکه» اشاره کرد و آن را نشانه‌ای از آشفتگی در فهم مفاهیم دانست.
بهشتی راه بازگشت را نه در انزوا، بلکه در «انس گرفتن» دوباره با سنت و تجربه زیسته دانست؛ همان‌گونه که مهارت‌ها در گذشته از طریق هم‌نشینی و ممارست منتقل می‌شدند، نه صرفاً از طریق دستورالعمل‌های انتزاعی.
ابوترابیان نیز با اشاره به وضعیت فرهنگی سال‌های اخیر گفت: جامعه ایرانی «قصه خود» را از دست داده و بیش از هر چیز، روایت شکست را بازتولید کرده است.
این ذهنیت موجب می‌شود هر سخنی درباره ظرفیت‌ها و امکان‌های ایران با مقاومت مواجه شود.
با این حال، تجربه نگارش کتاب باعث شد ما به‌تدریج از «راویان شکست» به «راویان امکان و پیروزی» تغییر موضع دهیم؛ تغییری که بر پایه بررسی دقیق مثال‌ها و تمثیل‌ها و کسب اطمینان تدریجی شکل گرفت.
او همچنین به گسترش افق پژوهشی پروژه در جلد دوم اشاره کرد و طرح مباحثی چون «آگاهی» را در پیوند با زمینه‌های فرهنگی و جغرافیایی ایران توضیح داد.
در پایان، به نقش «تمثیل» در سنت معرفتی ایرانی اشاره شد و این شیوه -که در آثاری چون مثنوی و کلیله و دمنه نیز حضوری محوری دارد- از نقاط قوت کتاب دانسته شد، زیرا انتقال معنا را با لذت و ماندگاری همراه می‌کند.
نشست بررسی کتاب «ایران کجاست، ایرانی کیست» فراتر از یک معرفی ساده، به مجالی برای گفت‌وگوی فرهنگی درباره هویت ایرانی بدل شد.
سخنرانان بر این نکته تأکید کردند که چنین آثاری می‌توانند به تعمیق خودآگاهی تاریخی و فرهنگی جامعه کمک کنند و فرصتی برای بازاندیشی در نسبت ما با سرزمین، تاریخ و سنت‌های فکری‌مان فراهم آورند و اهمیت استمرار این‌گونه نشست‌ها به‌عنوان بستری برای شکل‌گیری گفت‌وگوهای جدی و مشارکت فکری در عرصه فرهنگ مورد تأکید قرار گرفت.